بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی ...


به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
همه آرزويم اما چه کنم که بسته پایم ، به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما ، تو و دوستی خدا را 
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی 
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

+توجه شمارو به بخش"یادگاری"جلب میکنم ;)
+شعر از محمد رضا شفیعی کدکنی :منبع . http://baghbagho.blog.ir/rss





واکنش چهره‌های سینمای بریتانیا به حمله تروریستی به لندن


جی .کی.رولینگ، ادگار رایت و بری لارسون از جمله چهره‌هایی هستند که پس از حمله تروریستی به لندن نسبت به آن واکنش نشان دادند.

به دنبال حمله تروریستی روی پل وست‌مینیستر لندن که به
کشته شدن چهار نفر و مجروح شدن بیش از ۴۰ تن منجر شد، شماری از چهره‌های
بین‌المللی صنعت فیلم بریتانیا این عمل را محکوم کردند و در رسانه‌های
اجتماعی احساس‌شان را نسبت به آن و در همبستگی با مردم بیان کردند.
ویل پولتر بازیگر متولد لندن با انتشار پیامی در
توییتر در این باره نوشت: همه فکرم با هر کسی است که الان در لندن است. اگر
این پیام را می‌خوانید بدانید همه آرزويم این است که سلامت باشید و آسیبی
ندیده باشید.
آشا باترفیلد دیگر چهره لندنی نیز در پیامی از مردم خواست تا
در برابر نفرت و خشونت متحد بمانند. وی افزود: آن چیزی را که آنها
می‌خواهند به آنها ندهید، به آنها نشان دهید ما بهتر و با هم هستیم.
بری لارسون بازیگر ب





واکنش چهره‌های سینمای بریتانیا به حمله تروریستی به لندن


جی .کی.رولینگ، ادگار رایت و بری لارسون از جمله چهره‌هایی هستند که پس از حمله تروریستی به لندن نسبت به آن واکنش نشان دادند.

به دنبال حمله تروریستی روی پل وست‌مینیستر لندن که به
کشته شدن چهار نفر و مجروح شدن بیش از ۴۰ تن منجر شد، شماری از چهره‌های
بین‌المللی صنعت فیلم بریتانیا این عمل را محکوم کردند و در رسانه‌های
اجتماعی احساس‌شان را نسبت به آن و در همبستگی با مردم بیان کردند.
ویل پولتر بازیگر متولد لندن با انتشار پیامی در
توییتر در این باره نوشت: همه فکرم با هر کسی است که الان در لندن است. اگر
این پیام را می‌خوانید بدانید همه آرزويم این است که سلامت باشید و آسیبی
ندیده باشید.
آشا باترفیلد دیگر چهره لندنی نیز در پیامی از مردم خواست تا
در برابر نفرت و خشونت متحد بمانند. وی افزود: آن چیزی را که آنها
می‌خواهند به آنها ندهید، به آنها نشان دهید ما بهتر و با هم هستیم.
بری لارسون بازیگر ب





همسر شهید: در کارهای خانه بسیار به من کمک می کرد و اعتقاد داشت باعث ریزش گناهانش میشود.


به نام خدای مهدی عج


 همسر شهید ابوالفضل راه چمنی:چند باری او را دیده بودم، در دوران دبیرستان و نوجوانی آرزويم رسیدن به او بوددر روز خواستگاری از سختی های کار خود گفت واز من سوال کرد میتوانم این سختی ها را تحمل کنم؟ولی من به دلیل علاقه به او و ایمان قلبی اش جواب مثبت دادم از 19 سالگی مربی تاکتیک در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران بودبه شدت بر مسئله تبعیت از ولایت فقیه تعصب داشت، حافظ و قاری قرآن بود و نماز اول وقتش ترک نمی شداو در کارهای خانه بسیار به من کمک می کرد و اعتقاد داشت این مسئله باعث ریزش گناهانم می شود، بسیار ساده زیست بود و به فقرا کمک می کردشهادت دوستانش او را بسیار از دوریشان اندوهگین می کرد، این اواخر در نمازهای شبش بسیار گریه می کرد و در قنوت هایش می خواند که "(الهم الرزقنی شهاده فی سبیلک...)سه روز قبل از شهادتش نیز با من تماس گرفت و به او گفتم : دلم برایت تنگ شده و آقا





همسر شهید: در کارهای خانه بسیار به من کمک می کرد و اعتقاد داشت باعث ریزش گناهانش میشود.


به نام خدای مهدی عج


 همسر شهید ابوالفضل راه چمنی:چند باری او را دیده بودم، در دوران دبیرستان و نوجوانی آرزويم رسیدن به او بوددر روز خواستگاری از سختی های کار خود گفت واز من سوال کرد میتوانم این سختی ها را تحمل کنم؟ولی من به دلیل علاقه به او و ایمان قلبی اش جواب مثبت دادم از 19 سالگی مربی تاکتیک در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران بودبه شدت بر مسئله تبعیت از ولایت فقیه تعصب داشت، حافظ و قاری قرآن بود و نماز اول وقتش ترک نمی شداو در کارهای خانه بسیار به من کمک می کرد و اعتقاد داشت این مسئله باعث ریزش گناهانم می شود، بسیار ساده زیست بود و به فقرا کمک می کردشهادت دوستانش او را بسیار از دوریشان اندوهگین می کرد، این اواخر در نمازهای شبش بسیار گریه می کرد و در قنوت هایش می خواند که "(الهم الرزقنی شهاده فی سبیلک...)سه روز قبل از شهادتش نیز با من تماس گرفت و به او گفتم : دلم برایت تنگ شده و آقا





همسر شهید: در کارهای خانه بسیار به من کمک می کرد و اعتقاد داشت باعث ریزش گناهانش میشود.


به نام خدای مهدی عج


 همسر شهید ابوالفضل راه چمنی:چند باری او را دیده بودم، در دوران دبیرستان و نوجوانی آرزويم رسیدن به او بوددر روز خواستگاری از سختی های کار خود گفت واز من سوال کرد میتوانم این سختی ها را تحمل کنم؟ولی من به دلیل علاقه به او و ایمان قلبی اش جواب مثبت دادم از 19 سالگی مربی تاکتیک در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران بودبه شدت بر مسئله تبعیت از ولایت فقیه تعصب داشت، حافظ و قاری قرآن بود و نماز اول وقتش ترک نمی شداو در کارهای خانه بسیار به من کمک می کرد و اعتقاد داشت این مسئله باعث ریزش گناهانم می شود، بسیار ساده زیست بود و به فقرا کمک می کردشهادت دوستانش او را بسیار از دوریشان اندوهگین می کرد، این اواخر در نمازهای شبش بسیار گریه می کرد و در قنوت هایش می خواند که "(الهم الرزقنی شهاده فی سبیلک...)سه روز قبل از شهادتش نیز با من تماس گرفت و به او گفتم : دلم برایت تنگ شده و آقا





جمال چهره تو...


بِسْم الله
براى کسى که خیلى خیلى دوستش دارم...
.
سلام
نمیدانم شما دقیقا نظرتان درباره ما چیست، یکبار که در خواب دیدمتان، خیلى از دستم ناراحت بودید برخلاف بارهاى قبل، و من خیلى خورد توى ذوقم. - به قول خودتان - لکن من نمیتوانم فراموش کنم آن شب را که آمدم جلو، سلام کردم، شما یک تعریفى از من کردید، من دستتان را بوسیدم، التماس دعا گفتم، و گفتم: امشب تولد بابامه. میشود یک چیزى بدهید من از طرف شما بهش هدیه بدم؟ یک انگشترى چیزى...
و آن آقا، از پشت پرده آمد یک انگشتر داد، شما چیزى خواندید و به من دادید.
یا دوسال پیش همین روزهاى آخر اسفند که نشسته بودم پایین پایتان در فاصله پنج شش مترى در آن اتاق کوچک و انگار نشسته بودم در بهشت و بعدش آمدم جلو از شما چفیه گرفتم.
خلاصه اگرچه ممکن است شما خیلى از دست ما دل خوشى نداشته باشید- چون آن روزها جلوى مجلس، من هم قاطیشان بودم مثلا - اما من شخصا خیلى شما را دوس





جمال چهره تو...


بِسْم الله
براى کسى که خیلى خیلى دوستش دارم...
.
سلام
نمیدانم شما دقیقا نظرتان درباره ما چیست، یکبار که در خواب دیدمتان، خیلى از دستم ناراحت بودید برخلاف بارهاى قبل، و من خیلى خورد توى ذوقم. - به قول خودتان - لکن من نمیتوانم فراموش کنم آن شب را که آمدم جلو، سلام کردم، شما یک تعریفى از من کردید، من دستتان را بوسیدم، التماس دعا گفتم، و گفتم: امشب تولد بابامه. میشود یک چیزى بدهید من از طرف شما بهش هدیه بدم؟ یک انگشترى چیزى...
و آن آقا، از پشت پرده آمد یک انگشتر داد، شما چیزى خواندید و به من دادید.
یا دوسال پیش همین روزهاى آخر اسفند که نشسته بودم پایین پایتان در فاصله پنج شش مترى در آن اتاق کوچک و انگار نشسته بودم در بهشت و بعدش آمدم جلو از شما چفیه گرفتم.
خلاصه اگرچه ممکن است شما خیلى از دست ما دل خوشى نداشته باشید- چون آن روزها جلوى مجلس، من هم قاطیشان بودم مثلا - اما من شخصا خیلى شما را دوس





عاشقانه 7


بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ِ دل ! چون کـودکی، بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل ِ خاموشی نکـرد
هیچ وقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق ِ من با تو به میزان ِ تقدّس می رسد
بی حضورت دل به سرحدّ تعرض می رسد...
چشم هایم را نگاه ِ تو ضمانت می کند
گــرمی ِ دست ِ مرا دستت حمایت می کند...
من تو را با التهاب ِ سینه ام فهمیده ام
ساده گویم : خویش را با بودنت سنجیده ام !
..........
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت 
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت 
 آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند 
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت 
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
 گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت 
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت 
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 






عاشقانه 7


بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ِ دل ! چون کـودکی، بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل ِ خاموشی نکـرد
هیچ وقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق ِ من با تو به میزان ِ تقدّس می رسد
بی حضورت دل به سرحدّ تعرض می رسد...
چشم هایم را نگاه ِ تو ضمانت می کند
گــرمی ِ دست ِ مرا دستت حمایت می کند...
من تو را با التهاب ِ سینه ام فهمیده ام
ساده گویم : خویش را با بودنت سنجیده ام !
..........
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت 
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت 
 آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند 
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت 
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
 گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت 
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت 
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 






عاشقانه 7


بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ِ دل ! چون کـودکی، بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل ِ خاموشی نکـرد
هیچ وقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق ِ من با تو به میزان ِ تقدّس می رسد
بی حضورت دل به سرحدّ تعرض می رسد...
چشم هایم را نگاه ِ تو ضمانت می کند
گــرمی ِ دست ِ مرا دستت حمایت می کند...
من تو را با التهاب ِ سینه ام فهمیده ام
ساده گویم : خویش را با بودنت سنجیده ام !
..........
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت 
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت 
 آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند 
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت 
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
 گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت 
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت 
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 






عاشقانه 7


بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ِ دل ! چون کـودکی، بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل ِ خاموشی نکـرد
هیچ وقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق ِ من با تو به میزان ِ تقدّس می رسد
بی حضورت دل به سرحدّ تعرض می رسد...
چشم هایم را نگاه ِ تو ضمانت می کند
گــرمی ِ دست ِ مرا دستت حمایت می کند...
من تو را با التهاب ِ سینه ام فهمیده ام
ساده گویم : خویش را با بودنت سنجیده ام !
..........
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت 
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت 
 آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند 
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت 
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
 گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت 
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت 
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 






عاشقانه 7


بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ِ دل ! چون کـودکی، بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل ِ خاموشی نکـرد
هیچ وقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق ِ من با تو به میزان ِ تقدّس می رسد
بی حضورت دل به سرحدّ تعرض می رسد...
چشم هایم را نگاه ِ تو ضمانت می کند
گــرمی ِ دست ِ مرا دستت حمایت می کند...
من تو را با التهاب ِ سینه ام فهمیده ام
ساده گویم : خویش را با بودنت سنجیده ام !
..........
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت 
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت 
 آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند 
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت 
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
 گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت 
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت 
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت 






داستان آدم باید شیرین باشه با اندکی معجزه.


شما عادت دارید قبل خواب فکر کنید؟ اصلا شما چه جوری خوابتون می بره؟ بی مقدمه؟ خوشبحالتون. من اینجوری نیستم. نمی دونم چون عادت دارم بدون خیال کردن خوابم نمی بره یا چون خوابم نمی بره عادت کردم خیال کنم. داستان می سازم. از خودم و پسرم، پارسا. مثلا چند شب پیش ها شروع کردم برای اولین بار یک داستان واقعی و آن هم داستان زندگی ام را براش بگم، چون غم داشتم داستانم جز بغض و اشک چیزی نداشت. دوست ندارم داستانم غم انگیز باشه (پس رهاش کردم). داستان آدم باید شیرین باشه با اندکی معجزه. 
امروز صبح زود از خواب بیدار شدم؛ یک ربع مانده به شش. نمی دونم شاید چون منتظر پیام بودم. می خواستم یک ساعت دیگه بخوابم. برای خوابیدن باید یک قصه کوتاه می ساختم. مثلا تصور می کردم با زن های دیگر رفته ام سفر و حالا دارم باهاشان حرف می زنم و تنها می توانیم یک ساعت دیگر بخوابیم. اولا نباید داستان را پیچیده می کردم چون وقت کم بود





عیدانه‌ای با شهید ابوالفضل راه چمنی


عیدانه‌ای با شهید ابوالفضل راه چمنی؛
همسر شهید: یک سال که آقا ابوالفضل ماموریت نبود برایش جشن تولد گرفتم گفت شهدا قبل از رفتنشان اتفاق خاصی برایشان می افتد که تو هم برایم تولد گرفتی/ ایام عید که تماس گرفت، گفت تو در قدم هایی که من برمی دارم شریک هستی
آقا ابوالفضل دوربین را روشن کرد و گفت : خانم این عکس نگاه کن.گفت : ببین این شهید چقدر شبیه من هست.دوربین گرفتم و به عکس شهید نگاه کردم.به آقا ابوالفضل گفتم : واقعا شبیه هم هستید.به من گفت : این عکس را به کسی نشان نده.و این ماجرا را برای کسی تعریف نکن.گفتم : چشم...

گروه جهاد و حماسه-رجانیوز: از وقتی رفتی برای دلداری و همدردی جملاتی تکراری شنیده است....
" گذر زمان تا حدی آرامت می کند."...
" به خودت فرصت بده"....
" گذشت زمان صبورت می کند."...
به گزارش رجانیوز، شهید ابوالفضل راه چمنی متولد اسفند ماه 1364 و از 19 سالگی مربی تاکتیک در سپاه پاسداران






1