بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




به کجا چنین شتابان؟


به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته اینجا
زغبار این بیابان
هوس سفر نداری
همه آرزويم آما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما
تو رو دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را :منبع . http://mrabbasi.blog.ir/rss





به کجا چنین شتابان؟


به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته اینجا
زغبار این بیابان
هوس سفر نداری
همه آرزويم آما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما
تو رو دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را :منبع . http://mrabbasi.blog.ir/rss





به کجا چنین شتابان؟


به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته اینجا
زغبار این بیابان
هوس سفر نداری
همه آرزويم آما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما
تو رو دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را :منبع . http://mrabbasi.blog.ir/rss





امیدم


در کل این مدت،به امید داشتن یک چیز روز ها را سپری می کردم! با خودم میگفتم مال من است! او هم کمی فاصله می گرفت اما باز امید بود! بود بود بود بود بود ! رسيدم و دیگر دیدم نیست! تعجب کردم و مثل آن سری که او بازی را نگاه می کرد بعد حس پوچی داشت خندیدم و گفتم به ایشان هم دیگر نه بله و رسيدم به الان که باد های موسمی گذشته اند! پوستین را دور انداختم و به آسمان نگاه می کنم. :منبع . http://reymond.blog.ir/rss





امیدم


در کل این مدت،به امید داشتن یک چیز روز ها را سپری می کردم! با خودم میگفتم مال من است! او هم کمی فاصله می گرفت اما باز امید بود! بود بود بود بود بود ! رسيدم و دیگر دیدم نیست! تعجب کردم و مثل آن سری که او بازی را نگاه می کرد بعد حس پوچی داشت خندیدم و گفتم به ایشان هم دیگر نه بله و رسيدم به الان که باد های موسمی گذشته اند! پوستین را دور انداختم و به آسمان نگاه می کنم. :منبع . http://reymond.blog.ir/rss





مکان امن


پارت اول:پیراهن تو امن ترین جای جهان است
اما امان از این حکایت عاشقانه
ک نزدیک است چشمان قهوه ایم را
از فراق پیراهنت
از دست بدهم
.
.
.پارت دوم:هر روز قاصدک آرزوهایم را
از روی شانه های تو ب پرواز درمی اوردم 
و آرزويم این است
دور اما شیرین
پرواز در میان آسمان چشمانت
.
.
پارت سوم: همه چی خوبه اما
-اما چی؟
+اما عاشقت نیستم
-اخه چرا ؟؟من که کل دنیامو به پات ریختم
+مشکل همین جاست ،من کل دنیا رو نمیخواستم من فقط تو رو میخواستم
.
.
+این روزها زیاد می نویسم ولی ..
+یاد بگیریم همه ی آدم ها قرار نیست طرز تفکر ما رو داشته باشن یا سلیقشون مثل ما باشه 
این روزها جاهای مختلف مخصوصا اینستا ک میرم بههم فحش میدن توهین میکنن و .. ک بگن ما درست میگیم
+نگذاریم دچار روزمرگی شویم:) :منبع . http://my-name-is-ayee.blog.ir/rss





مورد عجیب من


هیچ مشکل خاصی ندارم. هیچ غم
بزرگی هم. دیشب به اندازه خوابیده‌ام و امروز سرم گرم است. خانواده‌ام سالمند و
دوستانم خوش. می‌دانم که دوستم دارند. من هم دوستشان دارم. از نظر بدنی سالم هستم،
از نظر ذهنی هم. کار خاصی نیست که بخواهم انجام دهم و نتوانم. از طلوع و غروب
خورشید لذت می‌برم، از چرخیدن باد در برگ درختان هم. بازی کردن با بچه‌ها را دوست
دارم. حرف زدن با پیرها را هم. دست حمایت خدا را بر شانه‌هایم حس می‌کنم. با این همه، در
حال حاضر مهم‌ترین آرزويم این است که بروم جایی بخوابم و دیگر هیچ‌وقت بیدار نشوم. :منبع . http://khialedast.blog.ir/rss





هدف


زندگی چیز پیچیده ایه و عمر انسان هم محدود. گستردگی حافظه و روحیه یادگیری از هر چیز، از بهترین نعمت هاییه که خدا میتونه به بنده ش بده. امیدوارم به من هم این موهبت عطا شه.
اینجارو انتخاب کردم تا:

سوالاتی که در ذهنم شکل میگیره بنویسم و اگر زمانی به جوابشون رسيدم یادداشت کنم
اگر زمانی چیزی آموختم یا نکته ای و جمله ای و شعری و ... منو تحت تاثیر قرار داد، اینجا یادداشت کنم تا از خاطرم نره
در آینده فرصت بازگشت به افکارمو داشته باشم و پیشرفت روحی و فکری و عملیمو بهتر ارزیابی کنم
گاهی آرزوها و اهداف جدیدمو بنویسم  و بعدها بفهمم چقدر براشون تلاش کردم و بهشون رسيدم

:منبع . http://questionsinmind.blog.ir/rss





هدف


زندگی چیز پیچیده ایه و عمر انسان هم محدود. گستردگی حافظه و روحیه یادگیری از هر چیز، از بهترین نعمت هاییه که خدا میتونه به بنده ش بده. امیدوارم به من هم این موهبت عطا شه.
اینجارو انتخاب کردم تا:

سوالاتی که در ذهنم شکل میگیره بنویسم و اگر زمانی به جوابشون رسيدم یادداشت کنم
اگر زمانی چیزی آموختم یا نکته ای و جمله ای و شعری و ... منو تحت تاثیر قرار داد، اینجا یادداشت کنم تا از خاطرم نره
در آینده فرصت بازگشت به افکارمو داشته باشم و پیشرفت روحی و فکری و عملیمو بهتر ارزیابی کنم
گاهی آرزوها و اهداف جدیدمو بنویسم  و بعدها بفهمم چقدر براشون تلاش کردم و بهشون رسيدم

:منبع . http://questionsinmind.blog.ir/rss





هدف


زندگی چیز پیچیده ایه و عمر انسان هم محدود. گستردگی حافظه و روحیه یادگیری از هر چیز، از بهترین نعمت هاییه که خدا میتونه به بنده ش بده. امیدوارم به من هم این موهبت عطا شه.
اینجارو انتخاب کردم تا:

سوالاتی که در ذهنم شکل میگیره بنویسم و اگر زمانی به جوابشون رسيدم یادداشت کنم
اگر زمانی چیزی آموختم یا نکته ای و جمله ای و شعری و ... منو تحت تاثیر قرار داد، اینجا یادداشت کنم تا از خاطرم نره
در آینده فرصت بازگشت به افکارمو داشته باشم و پیشرفت روحی و فکری و عملیمو بهتر ارزیابی کنم
گاهی آرزوها و اهداف جدیدمو بنویسم  و بعدها بفهمم چقدر براشون تلاش کردم و بهشون رسيدم

:منبع . http://questionsinmind.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





یه معذرت خواهی برای پست قبل


من دیروز بعد از اینکه نوشتم 4 نفر پیدا شدن...
رفتم اداره بابام...
اونجا فهمیدم توی اونجایی که پیدا کردن فقط یه نفر بوده...
بعد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر و گوشی و اینا هم نداشتم...
وقتی رسيدم خونه واقعا دیر وقت بود و نتونستم خبر درست رو بنویسم...
صبحم رفتم مدرسه تا الان که با لباس بیرون دارم پست میزارم :(
همین الان میگم...
یه نفر تو بیمارستان...
دو نفر هم توی آوار برداری پیدا شدن..
از بقیه خبری نیست فعلا...
پ.ن:
الان که رسيدم کلی ورقه A4 دیدم برداشتم دیدم حدود 200 تا نقاشی بود از مدرسه داداشم اینا...
مدرسه خودمونم واقعا بچه ها گل کاشته بودن :)
پ.ن2:
مرسی از اونایی که خون دادن :) :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





دویست و سی و یک


میدونی از کجا رسيدم به نظام سرمایه داری و فمینیسم ؟! وقتی عکس خانم های شدیدا با حجاب و با پست های مذهبی رو دیدم که یه جور خاصی روی نوع حجاب و روسری و چادرشون توی عکساشون انگار تاکید بود . و در همین حال اپل واچشون توی چشم ملت بود و خودشون هم منشن کرده بودند و خال قضیه کجا بود ؟ وقتی کیفشون مارک ویکتوریا سیکرت بود . از ویکتوریا سیکرت که از نظر من نمونه ی بارز ابزار امپریالیسم هستش رسيدم به مدل هاش و اینکه چطور این کاراکترها درست میشند و به دنیا عرضه میشند و جماعت زن رو میکشونند به مجتمع های خرید با نورهای براق کننده .این مدل ها که نه تنها پول رو تامین کنند بلکه توی ایونت ها و سخنرانی ها میشن الگوی رفتاری حتی ! و در حقیقت برده هایی بیش نیستند .

+ هیچی به اندازه ی دینداری اشرافی و ابزاری اذیتم نمیکنه . حتی کفر !
:منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و سی و یک


میدونی از کجا رسيدم به نظام سرمایه داری و فمینیسم ؟! وقتی عکس خانم های شدیدا با حجاب و با پست های مذهبی رو دیدم که یه جور خاصی روی نوع حجاب و روسری و چادرشون توی عکساشون انگار تاکید بود . و در همین حال اپل واچشون توی چشم ملت بود و خودشون هم منشن کرده بودند و خال قضیه کجا بود ؟ وقتی کیفشون مارک ویکتوریا سیکرت بود . از ویکتوریا سیکرت که از نظر من نمونه ی بارز ابزار امپریالیسم هستش رسيدم به مدل هاش و اینکه چطور این کاراکترها درست میشند و به دنیا عرضه میشند و جماعت زن رو میکشونند به مجتمع های خرید با نورهای براق کننده .این مدل ها که نه تنها پول رو تامین کنند بلکه توی ایونت ها و سخنرانی ها میشن الگوی رفتاری حتی ! و در حقیقت برده هایی بیش نیستند .

+ هیچی به اندازه ی دینداری اشرافی و ابزاری اذیتم نمیکنه . حتی کفر !
:منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و سی و یک


میدونی از کجا رسيدم به نظام سرمایه داری و فمینیسم ؟! وقتی عکس خانم های شدیدا با حجاب و با پست های مذهبی رو دیدم که یه جور خاصی روی نوع حجاب و روسری و چادرشون توی عکساشون انگار تاکید بود . و در همین حال اپل واچشون توی چشم ملت بود و خودشون هم منشن کرده بودند و خال قضیه کجا بود ؟ وقتی کیفشون مارک ویکتوریا سیکرت بود . از ویکتوریا سیکرت که از نظر من نمونه ی بارز ابزار امپریالیسم هستش رسيدم به مدل هاش و اینکه چطور این کاراکترها درست میشند و به دنیا عرضه میشند و جماعت زن رو میکشونند به مجتمع های خرید با نورهای براق کننده .این مدل ها که نه تنها پول رو تامین کنند بلکه توی ایونت ها و سخنرانی ها میشن الگوی رفتاری حتی ! و در حقیقت برده هایی بیش نیستند .

+ هیچی به اندازه ی دینداری اشرافی و ابزاری اذیتم نمیکنه . حتی کفر !
:منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و سی و یک


میدونی از کجا رسيدم به نظام سرمایه داری و فمینیسم ؟! وقتی عکس خانم های شدیدا با حجاب و با پست های مذهبی رو دیدم که یه جور خاصی روی نوع حجاب و روسری و چادرشون توی عکساشون انگار تاکید بود . و در همین حال اپل واچشون توی چشم ملت بود و خودشون هم منشن کرده بودند و خال قضیه کجا بود ؟ وقتی کیفشون مارک ویکتوریا سیکرت بود . از ویکتوریا سیکرت که از نظر من نمونه ی بارز ابزار امپریالیسم هستش رسيدم به مدل هاش و اینکه چطور این کاراکترها درست میشند و به دنیا عرضه میشند و جماعت زن رو میکشونند به مجتمع های خرید با نورهای براق کننده .این مدل ها که نه تنها پول رو تامین کنند بلکه توی ایونت ها و سخنرانی ها میشن الگوی رفتاری حتی ! و در حقیقت برده هایی بیش نیستند .

+ هیچی به اندازه ی دینداری اشرافی و ابزاری اذیتم نمیکنه . حتی کفر !
:منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و سی و یک


میدونی از کجا رسيدم به نظام سرمایه داری و فمینیسم ؟! وقتی عکس خانم های شدیدا با حجاب و با پست های مذهبی رو دیدم که یه جور خاصی روی نوع حجاب و روسری و چادرشون توی عکساشون انگار تاکید بود . و در همین حال اپل واچشون توی چشم ملت بود و خودشون هم منشن کرده بودند و خال قضیه کجا بود ؟ وقتی کیفشون مارک ویکتوریا سیکرت بود . از ویکتوریا سیکرت که از نظر من نمونه ی بارز ابزار امپریالیسم هستش رسيدم به مدل هاش و اینکه چطور این کاراکترها درست میشند و به دنیا عرضه میشند و جماعت زن رو میکشونند به مجتمع های خرید با نورهای براق کننده .این مدل ها که نه تنها پول رو تامین کنند بلکه توی ایونت ها و سخنرانی ها میشن الگوی رفتاری حتی ! و در حقیقت برده هایی بیش نیستند .

+ هیچی به اندازه ی دینداری اشرافی و ابزاری اذیتم نمیکنه . حتی کفر !
:منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و سی و یک


میدونی از کجا رسيدم به نظام سرمایه داری و فمینیسم ؟! وقتی عکس خانم های شدیدا با حجاب و با پست های مذهبی رو دیدم که یه جور خاصی روی نوع حجاب و روسری و چادرشون توی عکساشون انگار تاکید بود . و در همین حال اپل واچشون توی چشم ملت بود و خودشون هم منشن کرده بودند و خال قضیه کجا بود ؟ وقتی کیفشون مارک ویکتوریا سیکرت بود . از ویکتوریا سیکرت که از نظر من نمونه ی بارز ابزار امپریالیسم هستش رسيدم به مدل هاش و اینکه چطور این کاراکترها درست میشند و به دنیا عرضه میشند و جماعت زن رو میکشونند به مجتمع های خرید با نورهای براق کننده .این مدل ها که نه تنها پول رو تامین کنند بلکه توی ایونت ها و سخنرانی ها میشن الگوی رفتاری حتی ! و در حقیقت برده هایی بیش نیستند .

+ هیچی به اندازه ی دینداری اشرافی و ابزاری اذیتم نمیکنه . حتی کفر !
:منبع . http://born1992.blog.ir/rss





به طبیعت نفس مصنوعی بدیم


خب همیشه برام طبیعت مهم بوده. هوا مهم بوده. آلودگی ش اذیتم کرده. نباریدن بارون و برف دستم را به دعا بلند کرده و همیشه دلم می خواست یه راهی داشتم تا خودم به طبیعت خدمت کنم. خیلی گشتم. خیلی فکر کردم. تحقیق کردم. رسيدم به باغ بام. دیدم چه ایده نابی! منتها باید مناسب با آب و هوای ایران بشه و یه راهی پیدا کرد که بشه گیاه توی هوای پشت بومای ایران زنده بمونه. تو کتابخونه ها، لا به لای کتابا، تو دانشکده کشاورزی، تو کتابای درسی معماری منظر گشتم تا رسيدم به پایان نامه خانم مژگان پیله ور. راه حال نابی داشت. آسونم هست. شاید دو ساعت وقت و ده هزار تومن هزینه، ولی باهاش صاحب یه باغ میشین و طبیعتم دعاتون میکنه. تقدیم به شما:
باغ شخصی تضمینی روی پشت بام شما
:منبع . http://arefii.blog.ir/rss





خندان برگشته ام:))) ( حس نو)


بعضی از کارا اینجورین که تو انجامشون می دی ولی در اون لحظه نمی دونی اشتباهن و خوب خیلی ساده می گیریشون ولی بعدا همش بهشون فک می کنی و در حد خود زنی می گی کاش اون کارو انجام نداده بودم
اینکه برگشتم،  به پای وابستگی به نوشتن می ذارم ولی خوب من از لحظه هایی که ادما از چیزی بنالن و هی بگن و بگن خوشم نمیاد و چون داشتم درگیرش می شدم گفتم باید صبر کنم تا این حالت از بین بره و الان از بین رفت 
امروز جالب شروع و تموم شد 
من به این نتیجه هم رسيدم که برای تقلب ساخته نشدم واقعا می گم:)))) 
می گن تقلب کن تا نمرت بره بالا مال من میاد پایین 
به یه نتیجه دیگم رسيدم اونم این که من واقعا مهارتی در لام دیدن ندارم یعنی وقتی ٤ بارم لاما رو مرور می کنم بازم سر جلسه نمی تونم تشخیص بدم و این قضیه باید حل شه تا بزرگتر نشده:)))
خندان برگشته ام این را احساس خواهید کرد:)) :منبع . http://shoghezendegi.blog.ir/rss





خندان برگشته ام:))) ( حس نو)


بعضی از کارا اینجورین که تو انجامشون می دی ولی در اون لحظه نمی دونی اشتباهن و خوب خیلی ساده می گیریشون ولی بعدا همش بهشون فک می کنی و در حد خود زنی می گی کاش اون کارو انجام نداده بودم
اینکه برگشتم،  به پای وابستگی به نوشتن می ذارم ولی خوب من از لحظه هایی که ادما از چیزی بنالن و هی بگن و بگن خوشم نمیاد و چون داشتم درگیرش می شدم گفتم باید صبر کنم تا این حالت از بین بره و الان از بین رفت 
امروز جالب شروع و تموم شد 
من به این نتیجه هم رسيدم که برای تقلب ساخته نشدم واقعا می گم:)))) 
می گن تقلب کن تا نمرت بره بالا مال من میاد پایین 
به یه نتیجه دیگم رسيدم اونم این که من واقعا مهارتی در لام دیدن ندارم یعنی وقتی ٤ بارم لاما رو مرور می کنم بازم سر جلسه نمی تونم تشخیص بدم و این قضیه باید حل شه تا بزرگتر نشده:)))
خندان برگشته ام این را احساس خواهید کرد:)) :منبع . http://shoghezendegi.blog.ir/rss





خندان برگشته ام:))) ( حس نو)


بعضی از کارا اینجورین که تو انجامشون می دی ولی در اون لحظه نمی دونی اشتباهن و خوب خیلی ساده می گیریشون ولی بعدا همش بهشون فک می کنی و در حد خود زنی می گی کاش اون کارو انجام نداده بودم
اینکه برگشتم،  به پای وابستگی به نوشتن می ذارم ولی خوب من از لحظه هایی که ادما از چیزی بنالن و هی بگن و بگن خوشم نمیاد و چون داشتم درگیرش می شدم گفتم باید صبر کنم تا این حالت از بین بره و الان از بین رفت 
امروز جالب شروع و تموم شد 
من به این نتیجه هم رسيدم که برای تقلب ساخته نشدم واقعا می گم:)))) 
می گن تقلب کن تا نمرت بره بالا مال من میاد پایین 
به یه نتیجه دیگم رسيدم اونم این که من واقعا مهارتی در لام دیدن ندارم یعنی وقتی ٤ بارم لاما رو مرور می کنم بازم سر جلسه نمی تونم تشخیص بدم و این قضیه باید حل شه تا بزرگتر نشده:)))
خندان برگشته ام این را احساس خواهید کرد:)) :منبع . http://shoghezendegi.blog.ir/rss





تولدم مبارک


بچه تر که بودم وقتی دعا می کردم، اولین خواسته و آرزوی قلبی ام این بود که زودتر از مامان و بابا بمیرم. نبودنشان برایم خیلی دردآور است و همیشه دعا می کردم که من زودتر بمیرم تا هیچ وقت شاهد نبودنشان نباشم. بچه بودم دیگر. به قول مامان که وقتی آرزويم را شنید گفت برای پدر و مادر هیچ دردی بدتر از این نیست که زنده باشن و بچه شون دور از جون اتفاقی براش بیفته، من نمی فهمیدم که این آرزو می تواند برای مادر و پدری یک کابوس باشد که پیش چشمانشان پرپر زدن فرزندشان را ببینند و کاری از دستشان برنیاید. امروز تولد بیست و شش سالگی من بود و من اما وقت آرزو کردن دیگر زود مردن و پیش مرگ شدن نخواستم. فقط چشمانم را بستم و دستم را روی قلبم گذاشتم و با تمام وجود از خدا سلامتی و خیر برای خانواده ام خواستم. برای جمع چهار نفره مان که حالا دو تا داماد دارند و یک نوه یکی دوساله، فقط آرامش خواستم. اینکه کنار هم باشیم و از





تولدم مبارک


بچه تر که بودم وقتی دعا می کردم، اولین خواسته و آرزوی قلبی ام این بود که زودتر از مامان و بابا بمیرم. نبودنشان برایم خیلی دردآور است و همیشه دعا می کردم که من زودتر بمیرم تا هیچ وقت شاهد نبودنشان نباشم. بچه بودم دیگر. به قول مامان که وقتی آرزويم را شنید گفت برای پدر و مادر هیچ دردی بدتر از این نیست که زنده باشن و بچه شون دور از جون اتفاقی براش بیفته، من نمی فهمیدم که این آرزو می تواند برای مادر و پدری یک کابوس باشد که پیش چشمانشان پرپر زدن فرزندشان را ببینند و کاری از دستشان برنیاید. امروز تولد بیست و شش سالگی من بود و من اما وقت آرزو کردن دیگر زود مردن و پیش مرگ شدن نخواستم. فقط چشمانم را بستم و دستم را روی قلبم گذاشتم و با تمام وجود از خدا سلامتی و خیر برای خانواده ام خواستم. برای جمع چهار نفره مان که حالا دو تا داماد دارند و یک نوه یکی دوساله، فقط آرامش خواستم. اینکه کنار هم باشیم و از





وقتی همه خوابند


کافیه ی شب ادم مجبورشه بیدار بمونه
آنچنان خواب براش لذت بخش میشه ک...
مخصوصا شبای امتحان...
اخ ک اونوقتا ی روحیه خبیث میاد سراغم
ک ازین ب بغد هرکی گف چرا دندون پزشکا فلان
تمام عقده های این شبامو خرجش کنم
خدایا شکرت ک امشب شب امتحان نیست
+ رسيدم ب قسمت شیرین و پر استرس کار
اخ ک چقدر دوس دارم ک باللاخره ب جایی رسيدم  ک کار واقعی انجام میدم
ن کارای اولیه ی دستیاری مث تزریق بی حسی و معاینه اولیه و عکس
چقد خوبه ک دگ دستیار نیستم  و میتونم ی الواتور دست بگیرم بیفتم ب جون دندون ملت
و هیچکس ب اندازه ی آماتور دندون پزشک لذت در اومدن ی دندون با ریشه ی کاملی ک بشدت کرو داره نمیفهمه
اصن ی جور سند افتخاره
یا ی مولر سه ریشه ای ک هرکدوم از ریشه هاش ی طرف رفتن
خدای من!
هیچوقت انقدر روی لذت دندون کشیدن عمیق نشده بودم
کاش بخش اولم پروتز نبود
خدایا ی مادربزرگ مهربون و با حوصله و منظم با ریج تیپیک نصیبم کن لط





وقتی همه خوابند


کافیه ی شب ادم مجبورشه بیدار بمونه
آنچنان خواب براش لذت بخش میشه ک...
مخصوصا شبای امتحان...
اخ ک اونوقتا ی روحیه خبیث میاد سراغم
ک ازین ب بغد هرکی گف چرا دندون پزشکا فلان
تمام عقده های این شبامو خرجش کنم
خدایا شکرت ک امشب شب امتحان نیست
+ رسيدم ب قسمت شیرین و پر استرس کار
اخ ک چقدر دوس دارم ک باللاخره ب جایی رسيدم  ک کار واقعی انجام میدم
ن کارای اولیه ی دستیاری مث تزریق بی حسی و معاینه اولیه و عکس
چقد خوبه ک دگ دستیار نیستم  و میتونم ی الواتور دست بگیرم بیفتم ب جون دندون ملت
و هیچکس ب اندازه ی آماتور دندون پزشک لذت در اومدن ی دندون با ریشه ی کاملی ک بشدت کرو داره نمیفهمه
اصن ی جور سند افتخاره
یا ی مولر سه ریشه ای ک هرکدوم از ریشه هاش ی طرف رفتن
خدای من!
هیچوقت انقدر روی لذت دندون کشیدن عمیق نشده بودم
کاش بخش اولم پروتز نبود
خدایا ی مادربزرگ مهربون و با حوصله و منظم با ریج تیپیک نصیبم کن لط





وقتی همه خوابند


کافیه ی شب ادم مجبورشه بیدار بمونه
آنچنان خواب براش لذت بخش میشه ک...
مخصوصا شبای امتحان...
اخ ک اونوقتا ی روحیه خبیث میاد سراغم
ک ازین ب بغد هرکی گف چرا دندون پزشکا فلان
تمام عقده های این شبامو خرجش کنم
خدایا شکرت ک امشب شب امتحان نیست
+ رسيدم ب قسمت شیرین و پر استرس کار
اخ ک چقدر دوس دارم ک باللاخره ب جایی رسيدم  ک کار واقعی انجام میدم
ن کارای اولیه ی دستیاری مث تزریق بی حسی و معاینه اولیه و عکس
چقد خوبه ک دگ دستیار نیستم  و میتونم ی الواتور دست بگیرم بیفتم ب جون دندون ملت
و هیچکس ب اندازه ی آماتور دندون پزشک لذت در اومدن ی دندون با ریشه ی کاملی ک بشدت کرو داره نمیفهمه
اصن ی جور سند افتخاره
یا ی مولر سه ریشه ای ک هرکدوم از ریشه هاش ی طرف رفتن
خدای من!
هیچوقت انقدر روی لذت دندون کشیدن عمیق نشده بودم
کاش بخش اولم پروتز نبود
خدایا ی مادربزرگ مهربون و با حوصله و منظم با ریج تیپیک نصیبم کن لط





3 اُمین : مسخره


می دونید به این نتیجه رسيدم که آدم ها وقتی حالشون خوب باشه حالِ هم رو میپرسند ؛ فکر میکنم آدمی که حالش خوب نباشه به کس دیگه ای به جز خودش فکر نمیکنه...
یک اعترافـ ـنوشت : مسخره کردن یکی از لذت بخشـ ـترین لذت ها هست ؛ مسخره کردن یک جنایت نیست!؟ :منبع . http://attic.blog.ir/rss





نتایج غیر عقلی و غیر انسانی!


در برخورد با برخی افراد و افکار، به این نتیجه رسيدم که راهنمایی و نقد کردن (حتا از سر دلسوزی هم) کار اشتباهی است!چراکه آن فکر یا فرد، ظرفیت ندارد و ناراحت می شود!باید بگذارم بعد ار آنکه فاجعه و خرابی رخ داد، سر برسم و با او مشغول همدردی شوم...!اینطور، نه تنها کسی ناراحت نخواهد شد؛ بلکه خوششان هم می آید!ما هم آدم خوبی بنظر می رسیم! :منبع . http://saeednevesht.blog.ir/rss





پیرو پست نور در تاریکی


بسم الله
به دنبال نور خدا می گشتم تا اینکه رسيدم به این آیه:
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا
وَنَذِیرًا، وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا»
که پیامبرمان آینه نور خداست که مسیر را روشن می سازد و ما را به پیش می برد. :منبع . http://hoopoe.blog.ir/rss





آلودگی هوا


امروز از صبح ساعت ۸ تا ۱۳ کلاس داشتم؛ صبح با تاخیر رفتم دانشگاه!ساعت ۱۰ بود که از یکی از خبرگذاری‌های معتبر فعال در تلگرام خبری رو خوندم مبنی بر تعطیلی کلیه مقاطع تحصیلی شیفت عصر در تبریز به علت آلودگی هوا!تو کلاس بودم وقتی خبرو خوندم با خودم گفتم خوشبحالشون؛ ساعت ۱۳ شد با دوستم از دانشگاه زدیم بیرون و برای خرید قطعات الکترونیکی مورد نیاز پروژه دوستم راهی چهل ستون (مرکز فروش قطعات الکترونیک در تبریز) شدیم؛ پیاده و قدم زننان و صحبت کننان و خندان و دهنان بازان :-) بودیم :-) غافل از شدت آلودگی هوا !خرید رو انجام دادیم و بای بای با رفیقم راهی خونه شدم حدود ۵ دقیقه پیاده روی کردم تا رسيدم به ایستگاه اتوبوس سوار شدم وقتی از اتوبوس پیاده شدم کمی احساس سر درد میکردم !!!نه سرما خوردگی داشتم و نه سابقه سر درد رسيدم خونه اندکی استراحت و فکر که اعلایم سرماخوردگی در من وجود نداره چرا سرم درد میکنه !!!ن





16 آذر و گل های دست بروبچ


روز دانشجو با یک روز تاخیر خیلی مبارک دوستان .
در چنین روزی جشن و گرامیداشت و گل که صبح اجرا شد در دانشگاه، از دستم برفت
کلاس اولم رو که به ته دیگش رسيدم به قول استاد محترم
و استادی که با دوپینگ در کلاس ظاهر شد! 
خلاصه درس خوندن اصلا خوب نیست . نخونید ... چیه مغزتون درد میگیره.
منم هر روز تو فکر انصرافم ..خخخخ 
اینقد یعنی من پشتکارم فراوان است . :منبع . http://abitar.blog.ir/rss





3 اُمین : مسخره


می دونید به این نتیجه رسيدم که آدم ها وقتی حالشون خوب باشه حالِ هم رو میپرسند ؛ فکر میکنم آدمی که حالش خوب نباشه به کس دیگه ای به جز خودش فکر نمیکنه...
   اعترافـ ـنوشت : مسخره کردن یکی از لذت بخش ـترین لذت ها هست ؛ مسخره کردن یک جنایت نیست!؟ :منبع . http://attic.blog.ir/rss





3 اُمین : مسخره


می دونید به این نتیجه رسيدم که آدم ها وقتی حالشون خوب باشه حالِ هم رو میپرسند ؛ فکر میکنم آدمی که حالش خوب نباشه به کس دیگه ای به جز خودش فکر نمیکنه...
   اعترافـ ـنوشت : مسخره کردن یکی از لذت بخش ـترین لذت ها هست ؛ مسخره کردن یک جنایت نیست!؟ :منبع . http://attic.blog.ir/rss





موسیقی


من خودم فکر کنم یه ٨ سالی بشه که دستوپا شیکسته کار موسیقی میکنم از موسیقی الکترونیکی بگیر تا الان که هر سازیو میتونم صداشو دربیار.
به این نتیجه رسيدم بهترین اهنگای ریلکسیشن_ترپ_دابستپ_لایت_کلاسیک و... هم بتونی بسازی.
هیچکدوم نمیتونن جای موسیقی سنتی و سازای سنتی رو بگیرن.
شما به تار استاد لطفی گوش کن...!
اصن معلومه دستگاه موسیقی و سبک و سیستمش اصن اسمانیه. :منبع . http://episode.blog.ir/rss





موسیقی


من خودم فکر کنم یه ٨ سالی بشه که دستوپا شیکسته کار موسیقی میکنم از موسیقی الکترونیکی بگیر تا الان که هر سازیو میتونم صداشو دربیار.
به این نتیجه رسيدم بهترین اهنگای ریلکسیشن_ترپ_دابستپ_لایت_کلاسیک و... هم بتونی بسازی.
هیچکدوم نمیتونن جای موسیقی سنتی و سازای سنتی رو بگیرن.
شما به تار استاد لطفی گوش کن...!
اصن معلومه دستگاه موسیقی و سبک و سیستمش اصن اسمانیه. :منبع . http://episode.blog.ir/rss





نفسهای آخر


چه تناقض شگفت انگیزی.
نفسهای آخر یک اثر، میشود تولد همان اثر.
با آخرین ضربه های من بر روی کیبورد، مارجان متولد میشود.
آغاز یک اثر، یک شخصیت. چیزی به متولد شدن مارجان من نمانده. از سال رسيدم به ماه. بعد هفته، روز و حالا دقیقه و لحظه.
تمام شدم تا مارجان متولد شود. خون دل ها خوردم.
:منبع . http://mashayekh.blog.ir/rss





نفسهای آخر


چه تناقض شگفت انگیزی.
نفسهای آخر یک اثر، میشود تولد همان اثر.
با آخرین ضربه های من بر روی کیبورد، مارجان متولد میشود.
آغاز یک اثر، یک شخصیت. چیزی به متولد شدن مارجان من نمانده. از سال رسيدم به ماه. بعد هفته، روز و حالا دقیقه و لحظه.
تمام شدم تا مارجان متولد شود. خون دل ها خوردم.
:منبع . http://mashayekh.blog.ir/rss





2.1.5


دوشنبه صبح من رسيدم خونه و قرار بود شنبه صبح با اتوبوس پنج و نیم برگردم ارومیه.حساب کتابم میگف مردم تا قبل از سه شنبه امکان نداره برای خرید بلیط اقدام کنن.دوشنبه شب،بیکار بودم گوشیم دستم بود گفتم یه سر به سایت فروش بلیط بزنم.صفحه رو باز کردم..اتوبوس پنج و نیم تعداد صندلی صفر،اتوبوس شیش تعداد صندلی صفر،شیش و نیم تعداد صفر....داشتم به این نتیجه میرسيدم که چون هنوز خیلی مونده تا شنبه،سایت کار نمیکنه تا که رسيدم به اتوبوس ساعت نه با تعداد صندلی چهل! تازه اونجا دوزاریم افتاد که عه مردم اتوبوسا رو پر کردن که:/به دوستم پیام دادم که فولانی بلیط گرفتین شوما؟میگه نه هنوز:)به هنوز ش دقت کنین که چه خوش خیالانه نشسته که بعدا بگیره.خلاصه آگاهش کردم که اتوبوسا پرن.دو روز بعدش بقیه تایم ها هم خریداری شدن تا ده و نیم پر شد!دو تا سرویس اضافه گذاشتن واسه ساعت نه ، نه و نیم..اونا هم پر شد.دیگه گذاشته بودم که





#امشب


خب بگم این چند روز رو طبق معمول جاوا اسکریپت کار کردم و آموزشا رو دیدم ... الان به مبحث Timing functions رسيدم که مبحث خیلی مهمیه توی جاوا اسکریپت ... به احتمالی خیلی زیاد امشب تمومش میکنم ... بعدش دیگه لذت اصلی شروع میشه ... یعنی Jquery ... دیگه باید رو خلاقیت و کد های باحال کار کنم از جمله انیمیشن های تحت وب و از اینجور چیزا ... 
تا بادا چنین باد ;) :منبع . http://awebdeveloper.blog.ir/rss





#امشب


خب بگم این چند روز رو طبق معمول جاوا اسکریپت کار کردم و آموزشا رو دیدم ... الان به مبحث Timing functions رسيدم که مبحث خیلی مهمیه توی جاوا اسکریپت ... به احتمالی خیلی زیاد امشب تمومش میکنم ... بعدش دیگه لذت اصلی شروع میشه ... یعنی Jquery ... دیگه باید رو خلاقیت و کد های باحال کار کنم از جمله انیمیشن های تحت وب و از اینجور چیزا ... 
تا بادا چنین باد ;) :منبع . http://awebdeveloper.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »