بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزویم برساند....


گاهی به آسمان دل می‌دادم و در میان ستاره‌های پر نورش، با کسی دردِ دل می‌کردم که امشب تمام این جمعیت به حرمت شهادتش لباس سیاه پوشیده و بر هر بلندی پرچم عزایش افراشته شده بود، همان کسی که بنا بود امشب به آبرویش، خدا مرا به آرزويم برساند. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





من از آن سوی واقعه می آیم...


من از خـــزان به بهار از عطش به آب رسيدم
من از سیاه تــــرین شب به آفتاب رسيدم
 
هم از خمـــار رهیدم... هم از فریب گذشتم
که از سراب به دریایی از شراب رسيدم
 
به جانب تـــو زدم نقبی از درون سیاهی
به جلوه ی تو، به خـــورشید بی نقاب رسيدم
 
اگـــر نشیب رها کـــردم و فراز گرفتم
به یاری تـــو بدین حسن انتخاب رسيدم
 
شبــــی که با تـــو هماغوش از انجماد گذشتم
به تب، به تاب، به آتش، به التهاب رسيدم
 
چگونه است و کجا؟ دیـــگر از بهشت نپرسم
که در تــو، در " تو " به زیبا تــــرین جواب رسيدم
 
***
 
کتاب عمــــر ورق خورد بار دیگـــر و با تو
به عاشقانه تـــرین فصل این کتاب رسيدم
 
چـــرا به ناب ترین شعـــر خود سپاس نگویم؛
تــــو را؟ که در تـــو به معنای شعـــر ناب رسيدم
 

شاعــــر: حسین منزوی
:منبع . http://anatis.blog.ir/rss





عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها


بدنت بکرترین سوژه نقاشی هاو لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریختعشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفتمثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده کهعکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویمدلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزويم فقط این است بگویم سر صبحعصر هم منتظر آمدنم باشی ها!
"علی صفری" :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها


بدنت بکرترین سوژه نقاشی هاو لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریختعشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفتمثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده کهعکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویمدلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزويم فقط این است بگویم سر صبحعصر هم منتظر آمدنم باشی ها!
"علی صفری" :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها


بدنت بکرترین سوژه نقاشی هاو لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریختعشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفتمثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده کهعکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویمدلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزويم فقط این است بگویم سر صبحعصر هم منتظر آمدنم باشی ها!
"علی صفری" :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها


بدنت بکرترین سوژه نقاشی هاو لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریختعشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفتمثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده کهعکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویمدلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزويم فقط این است بگویم سر صبحعصر هم منتظر آمدنم باشی ها!
"علی صفری" :منبع . http://hesare-aseman.blog.ir/rss





مکان امن


پارت اول:پیراهن تو امن ترین جای جهان است
اما امان از این حکایت عاشقانه
ک نزدیک است چشمان قهوه ایم را
از فراق پیراهنت
از دست بدهم
.
.
.پارت دوم:هر روز قاصدک آرزوهایم را
از روی شانه های تو ب پرواز درمی اوردم 
و آرزويم این است
دور اما شیرین
پرواز در میان آسمان چشمانت
.
.
پارت سوم: همه چی خوبه اما
-اما چی؟
+اما عاشقت نیستم
-اخه چرا ؟؟من که کل دنیامو به پات ریختم
+مشکل همین جاست ،من کل دنیا رو نمیخواستم من فقط تو رو میخواستم
.
.
+این روزها زیاد می نویسم ولی ..
+یاد بگیریم همه ی آدم ها قرار نیست طرز تفکر ما رو داشته باشن یا سلیقشون مثل ما باشه 
این روزها جاهای مختلف مخصوصا اینستا ک میرم بههم فحش میدن توهین میکنن و .. ک بگن ما درست میگیم
+نگذاریم دچار روزمرگی شویم:) :منبع . http://my-name-is-ayee.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسيدم حداقل فکر میکنم رسيدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





مورد عجیب من


هیچ مشکل خاصی ندارم. هیچ غم
بزرگی هم. دیشب به اندازه خوابیده‌ام و امروز سرم گرم است. خانواده‌ام سالمند و
دوستانم خوش. می‌دانم که دوستم دارند. من هم دوستشان دارم. از نظر بدنی سالم هستم،
از نظر ذهنی هم. کار خاصی نیست که بخواهم انجام دهم و نتوانم. از طلوع و غروب
خورشید لذت می‌برم، از چرخیدن باد در برگ درختان هم. بازی کردن با بچه‌ها را دوست
دارم. حرف زدن با پیرها را هم. دست حمایت خدا را بر شانه‌هایم حس می‌کنم. با این همه، در
حال حاضر مهم‌ترین آرزويم این است که بروم جایی بخوابم و دیگر هیچ‌وقت بیدار نشوم. :منبع . http://khialedast.blog.ir/rss





روز پرماجرا


fahrenheit. یه اسم آشنا و دوست داشتنی..امروز با اینک دیر رسيدم و جا موندم و تنهایی اومدم اونجا پیشت و ساعت یرب به 8 بود.ولی تز وقتی رسيدم خوب بود..بینمون اتفاقای خوبی افتاد...از جیبش فارنهایتو دراورد و دادش بهم...خیلی خوشحال شدم .با اینک قبلش دعوای کوچیکی داشتیم خوشحال شدیم..پیتزا رو زدیم از اونجایی ک واسه من خوب نیست فقط یه قاچ خوردم و سه قاچش موند ک بردش خونه..
و رفتیم بیرون قدم زدیم و رفتیم سمت ایستگاه مترو و کلی خوب بود خداروشکر..برگشتیم پایانه و منم تاکسی گرفتم و اومدم خونه..وایساد تا من برم و واسه هم دست تکون دادیم..
خدایا شکرت...عشقمون ابدی و هر روز پر شورتر الهی
دعامون کنید.. :منبع . http://67-11.blog.ir/rss





نوزده سال ..... یازده تا چهار سانتی متر !!!!


نوزده سال بعد..
اره درست نوزده سال بعد به همه چیه الان خواهم خندید:)
اینکه با چه محاسباتی به این عدد رسيدم و چرا اصلا به این نتیجه رسيدم بماند:)))
می دونی گاهی اوقات نشستن لبه یه پرتگاه خیلی جذابه هم چین که پاهاتو تکون بدی بعد همه نگاهتم به یه نقطه متمرکز کنی خیلی خیلی جذابه.. 
یه بار که ١١ سالم بود این کارو کردم که با جیغ و فریاد مامانم کنار کشیده شدم:)) ولی الان  کسی نبود جیغ بزنه منم سی دقیقه تمام نشستم اولش به یه نقطه خیره شدم و بعد چشامو بستم ....
چهار سانتی متر چهار سانتی متر ، یازده نفر نشسته بودن به غیر خودم ... 
چرا چهار سانتی متر و چرا یازده نفر بماند ولی تعادل خاصی بود !!
حالا فقط مونده لب پرتگاه راه رفتن:))) :منبع . http://shoghezendegi.blog.ir/rss





با صخا به هدفم رسیدم


تمام پندارها و گفتارها و کردارهای نیک من از صخا بیرون زد و من هم با صخا فریاد زدم تا به همه دنیا خودم را نشان بدهم در قالب قرض الحسنه و خیریه نمایش خوبی داشته باشم 
همه باید صاحب یک صدا شویم و با آن فریاد بزنیم و خودمان را به همه دنیا نشان بدهیم 
صخا اهداف مرا بوضوح بیان می کند من عاشق فرهنگ و ورزش و قرض الحسنه و خیریه هستم و در این راه داوطلبانه بهترین قدمها را برداشتم و شب و روز همت و کوشش کردم 
با صخا به اهدافم رسيدم و می خواهم با جلب رضایت دانشمندان و ثروتمندان جهان همه را به سعادت و خوشبختی برسانم و ابرسج را گلستان کنم روستاهای جهان را گلستان کنم و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم 
یک مجموعه عرفانی و روحانی بوجود اوردم و به جهانیان ارائه کردم تا با کمک انسانهای توانا شرایط خوب و مساعد و امکانات فراوان بوجود بیاورم 
من پیام خودم را با فداکاری ارائه کردم شما هم با حمایت و همکاری پا





با صخا به هدفم رسیدم


تمام پندارها و گفتارها و کردارهای نیک من از صخا بیرون زد و من هم با صخا فریاد زدم تا به همه دنیا خودم را نشان بدهم در قالب قرض الحسنه و خیریه نمایش خوبی داشته باشم 
همه باید صاحب یک صدا شویم و با آن فریاد بزنیم و خودمان را به همه دنیا نشان بدهیم 
صخا اهداف مرا بوضوح بیان می کند من عاشق فرهنگ و ورزش و قرض الحسنه و خیریه هستم و در این راه داوطلبانه بهترین قدمها را برداشتم و شب و روز همت و کوشش کردم 
با صخا به اهدافم رسيدم و می خواهم با جلب رضایت دانشمندان و ثروتمندان جهان همه را به سعادت و خوشبختی برسانم و ابرسج را گلستان کنم روستاهای جهان را گلستان کنم و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم 
یک مجموعه عرفانی و روحانی بوجود اوردم و به جهانیان ارائه کردم تا با کمک انسانهای توانا شرایط خوب و مساعد و امکانات فراوان بوجود بیاورم 
من پیام خودم را با فداکاری ارائه کردم شما هم با حمایت و همکاری پا





با صخا به هدفم رسیدم


تمام پندارها و گفتارها و کردارهای نیک من از صخا بیرون زد و من هم با صخا فریاد زدم تا به همه دنیا خودم را نشان بدهم در قالب قرض الحسنه و خیریه نمایش خوبی داشته باشم 
همه باید صاحب یک صدا شویم و با آن فریاد بزنیم و خودمان را به همه دنیا نشان بدهیم 
صخا اهداف مرا بوضوح بیان می کند من عاشق فرهنگ و ورزش و قرض الحسنه و خیریه هستم و در این راه داوطلبانه بهترین قدمها را برداشتم و شب و روز همت و کوشش کردم 
با صخا به اهدافم رسيدم و می خواهم با جلب رضایت دانشمندان و ثروتمندان جهان همه را به سعادت و خوشبختی برسانم و ابرسج را گلستان کنم روستاهای جهان را گلستان کنم و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم 
یک مجموعه عرفانی و روحانی بوجود اوردم و به جهانیان ارائه کردم تا با کمک انسانهای توانا شرایط خوب و مساعد و امکانات فراوان بوجود بیاورم 
من پیام خودم را با فداکاری ارائه کردم شما هم با حمایت و همکاری پا





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه شاید، سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





زندگی در برکه، شاید سرنوشت ماهی است...


امروز من و بره‌ی ناقلا داشتیم با استِتوسکوپ به صدای قلبمون گوش میدادیم. بهش میگم ببین قلبت چی میگه. میگه حرفای درست میزنه!
اول به قلب بره‌ی ناقلا گوش دادم میگفت: "دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ؛ دوپ‌دوپ" بعد به قلب خودم، میگفت: " دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ .......... دووووپ دووووپ" انگار هرچی به انتهای زندگی نزدیک‌تر میشیم، قلب سرعتشو کمتر میکنه تا بالاخره یه جایی از خستگی خوابش میبره!
به کجا چنین شتابان؟
     گون از نسیم پرسید.
          "دل من گرفته زینجا
               هوس سفر نداری
                    ز غبار این بیابان؟"
                         "همه آرزويم اما
                              چه کنم که بسته پایم!"
به کجا چنین شتابان؟
     "به هر آن کجا که باشد
          بجز این سرا سرایم"
               "تو و دوستی خدا را
                    چو از این کویر وحشت
                         به





وقتی همه خوابند


کافیه ی شب ادم مجبورشه بیدار بمونه
آنچنان خواب براش لذت بخش میشه ک...
مخصوصا شبای امتحان...
اخ ک اونوقتا ی روحیه خبیث میاد سراغم
ک ازین ب بغد هرکی گف چرا دندون پزشکا فلان
تمام عقده های این شبامو خرجش کنم
خدایا شکرت ک امشب شب امتحان نیست
+ رسيدم ب قسمت شیرین و پر استرس کار
اخ ک چقدر دوس دارم ک باللاخره ب جایی رسيدم  ک کار واقعی انجام میدم
ن کارای اولیه ی دستیاری مث تزریق بی حسی و معاینه اولیه و عکس
چقد خوبه ک دگ دستیار نیستم  و میتونم ی الواتور دست بگیرم بیفتم ب جون دندون ملت
و هیچکس ب اندازه ی آماتور دندون پزشک لذت در اومدن ی دندون با ریشه ی کاملی ک بشدت کرو داره نمیفهمه
اصن ی جور سند افتخاره
یا ی مولر سه ریشه ای ک هرکدوم از ریشه هاش ی طرف رفتن
خدای من!
هیچوقت انقدر روی لذت دندون کشیدن عمیق نشده بودم
کاش بخش اولم پروتز نبود
خدایا ی مادربزرگ مهربون و با حوصله و منظم با ریج تیپیک نصیبم کن لط





می نشینم وسط روضه ی روح افزایت


صلی الله علیک یا بنت رسول الله
می نشینم وسط روضه ی روح افزایت
تا کمی یاد کنم از محن عظمایت
اولین آرزويم هست بمیرم زیر
پرچم مشکی یا فاطمة الزهرایت
می رود فکر بهشت از سر آن عاشق که
گریه ها کرده و دارد به سرش سودایت
تو همان دختر پیغمبر رحمت هستی
که به نفرین کسی وا نشده لب هایت
مهر تو فیض عظیمی است که روی منبر
سال ها کرد سفارش به همه بابایت
اهل یثرب همه دیدند که هر روز سه بار
بر علی نورفشانی بکند سیمایت
بارها دید علی حال تو را بین نماز
بارها دید ورم کرده سراسر پایت
حاضری جان بدهی زیر لگدها اما
دست بسته، سوی مسجد نرود مولایت
بعد تو، هم سخن چاه شود در دل شب
شوهر خسته دل غم زده و تنهایت
شاعر:
#مهدی_علی_قاسمی
:منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





می نشینم وسط روضه ی روح افزایت


صلی الله علیک یا بنت رسول الله
می نشینم وسط روضه ی روح افزایت
تا کمی یاد کنم از محن عظمایت
اولین آرزويم هست بمیرم زیر
پرچم مشکی یا فاطمة الزهرایت
می رود فکر بهشت از سر آن عاشق که
گریه ها کرده و دارد به سرش سودایت
تو همان دختر پیغمبر رحمت هستی
که به نفرین کسی وا نشده لب هایت
مهر تو فیض عظیمی است که روی منبر
سال ها کرد سفارش به همه بابایت
اهل یثرب همه دیدند که هر روز سه بار
بر علی نورفشانی بکند سیمایت
بارها دید علی حال تو را بین نماز
بارها دید ورم کرده سراسر پایت
حاضری جان بدهی زیر لگدها اما
دست بسته، سوی مسجد نرود مولایت
بعد تو، هم سخن چاه شود در دل شب
شوهر خسته دل غم زده و تنهایت
شاعر:
#مهدی_علی_قاسمی
:منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





دیروز خیلی حال کردم


دیروز حالم عالی بود شاید این چند روز حال به این خوبی نداشتم. چه اتفاقی افتاد؟ اول اینکه اقدامات سید حمید را کشف کردم خیلی خوشم آمد. (اینجا ببینید) و دوم اینکه از کلاسی که رفتم خیلی لذت بردم.
موضوع از این قرار است که من از کودکی قرآن با صوت خواندن را دوست داشتم و اینکه چرا دوست داشتم هم موضوع آموزنده ای است که یک وقت سر حوصله می گویم. به هر حال این علاقه دنبال نشد تا پارسال که در سن چهل و چهارسالگی تصمیم گرفتم بروم کلاس قرآن.
به هر حال رفتم کلاس و ادامه دادم و چون اطلاعات من خیلی کم بود بعد از حدود یکسال رسيدم به کلاس صوت و لحن رسيدم که قرار است حالا که قدری روخوانی و روانخوانی فراگرفته ایم با صوت خواندن را به ما یاد بدهند.
در این کلاس چون کلاس صوت و لحن است ما را قدری با موسیقی آشنا کردند و به ما یاد دادند که مقداری در مقام چهارگاه بخوانیم در هنگام تمرین و خواندن اینقدر لذت می بردم که روی





فضائل حضرت فاطمه الزهرا(س)


بسم الله الرحمن الرحیم‏در فضائل#حضرت_فاطمة_الزهراء_سلام_الله_علیهاابن شهراشوب در کتاب «مناقب» از مالک بن دینار نقل کرده است که گفت: در مسیر حجّ به زن لاغر اندامى برخوردم که بر چهارپاى ضعیفى سوار شده بود و مردم او را نصیحت مى کردند که برگردد. وقتیکه به وسط آن بیابان رسیدیم چهارپاى او عاجز شد و او را از رفتن بازداشت، سر را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! نه مرا در خانه‌ام رها کردى و نه به خانه ات رسانیدى، به عزّت و جلالت قسم اگر غیر از تو با من چنین رفتارى مى کرد شکایت او را به عرض تو مى رساندم. مالک گوید: همینکه راز و نیاز زن تمام شد ناگهان شخصى در آن بیابان پیدا شد در حالیکه افسار شترى را در دست داشت، مهار ناقه را به او داد و گفت: سوار شو، زن سوار شد و شتر مثل برق زودگذر به راه افتاد، وقتى به محلّ طواف رسيدم او را دیدم که طواف مى کند،  خدمتش رسيدم و او را قسم دادم که خود را معرّفى کن





فضائل حضرت فاطمه الزهرا(س)


بسم الله الرحمن الرحیم‏در فضائل#حضرت_فاطمة_الزهراء_سلام_الله_علیهاابن شهراشوب در کتاب «مناقب» از مالک بن دینار نقل کرده است که گفت: در مسیر حجّ به زن لاغر اندامى برخوردم که بر چهارپاى ضعیفى سوار شده بود و مردم او را نصیحت مى کردند که برگردد. وقتیکه به وسط آن بیابان رسیدیم چهارپاى او عاجز شد و او را از رفتن بازداشت، سر را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! نه مرا در خانه‌ام رها کردى و نه به خانه ات رسانیدى، به عزّت و جلالت قسم اگر غیر از تو با من چنین رفتارى مى کرد شکایت او را به عرض تو مى رساندم. مالک گوید: همینکه راز و نیاز زن تمام شد ناگهان شخصى در آن بیابان پیدا شد در حالیکه افسار شترى را در دست داشت، مهار ناقه را به او داد و گفت: سوار شو، زن سوار شد و شتر مثل برق زودگذر به راه افتاد، وقتى به محلّ طواف رسيدم او را دیدم که طواف مى کند،  خدمتش رسيدم و او را قسم دادم که خود را معرّفى کن






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »