بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




.


یه زمانی هم بود میرفتم اعتکاف، دقیقا تو سالهای اوج شیطنتهام. هیجده نوزده بیست سالگیم.. که همون موقع هم هرکس میفهمید من اعتکافم میگفت چییی؟؟ تو و اعتکاف؟؟!
اما من حالم خوب بود، رابطم باهاش خوب بود، با همون بالایی. میتونستم سااااعتها باهاش حرف بزنم و آروم شم، میتونستم ساااعتها باهاش عاشقی کنم، درد دل کنم، یکساعت بشینم سر سجاده و با عشق قرآن بخونم. اینکه الان خیلیا رو میبینم که رابطه هاشون خوبه با اون بالایی میتونم دقیقا درک کنم و حالشون رو بدونم و برام بی معنی نیست، چون خودم بهترین روزها و خاطره ها رو دارم باهاش
نشدن های زندگی من از همون روزا بود، اینکه من ایمانم رو قوی میکردم و میگفتم خیرم این بوده، صلاحم این بوده.. که میگفتم حتما دوسم داره. که خیلی وقتا بهش گفتم بیا این ریش و قیچی زندگی من خودت میدونی و خودت.
خیلی گذشت، سالها گذشته و من در آستانه ی 27 سالگی ام. تعداد اون نشدنا خیلی زیاد شد





.


یه زمانی هم بود میرفتم اعتکاف، دقیقا تو سالهای اوج شیطنتهام. هیجده نوزده بیست سالگیم.. که همون موقع هم هرکس میفهمید من اعتکافم میگفت چییی؟؟ تو و اعتکاف؟؟!
اما من حالم خوب بود، رابطم باهاش خوب بود، با همون بالایی. میتونستم سااااعتها باهاش حرف بزنم و آروم شم، میتونستم ساااعتها باهاش عاشقی کنم، درد دل کنم، یکساعت بشینم سر سجاده و با عشق قرآن بخونم. اینکه الان خیلیا رو میبینم که رابطه هاشون خوبه با اون بالایی میتونم دقیقا درک کنم و حالشون رو بدونم و برام بی معنی نیست، چون خودم بهترین روزها و خاطره ها رو دارم باهاش
نشدن های زندگی من از همون روزا بود، اینکه من ایمانم رو قوی میکردم و میگفتم خیرم این بوده، صلاحم این بوده.. که میگفتم حتما دوسم داره. که خیلی وقتا بهش گفتم بیا این ریش و قیچی زندگی من خودت میدونی و خودت.
خیلی گذشت، سالها گذشته و من در آستانه ی 27 سالگی ام. تعداد اون نشدنا خیلی زیاد شد





خانواده


یک ساعت در کنار خانواده نشستن، ثوابش از یک سال اعتکاف در مسجدالنبی بیشتر است.
این حدیث بیانگر این است که آی پدر و آی مادر عزیز آرامش را به خانه بیار تا بچه هایت در این آرامش رشد و پیشرفت کنند.
یک ساعت شاد بودن تو در خانه ، اهمیتش از حضور در مسجد پیامبر زیادتر است.

:منبع . http://moshaver2590.blog.ir/rss





«یک سوسول بازی با ارزش!»


نمیدانستم خواندن خاطرات یک سال پیش می تواند این قدر جذاب و شرم آور(!) باشد!
 
نشستم(راستش را بگویم درازکش خواندم!) و از 14 فروردین 94 تا 10 اردیبهشت را مطالعه نمودم!به دفعات خجالت زده شدم که "ای وای!...علی آقا! آخه چرا اونروز اینو به فلانی گفتی؟!" یا مثلا اینکه "واقعا اینقدر اسکول بودم که 30 روز عمرم صرف یک موضوع شد؟!" [به شکل عجیبی در کل این 27 روزی که خواندم،همه ی روز ها یک موضوع داشتند...موضوعی که گاه تم غمگین و گاه شاد داشت!"
نمیدانم چرا...ولی یک حس عجیبی داشت...اینکه فهمیدم سال گذشته،هشت اردیبهشت،بر خلاف امروز به شدت حالم گرفته و داغون بودم...یا اینکه خیلی از اتفاقات تلخ و شیرین سال اول دبیرستانم را به شکل  واضحی به یاد آوردم و کلی کیف کردم؛همه اش به خاطر یک دفترچه خاطرات و 10-15 خط نوشتن در پایان هر روز بود!...به خاطر همین است که به هیچ وجه دلم نمی آید دوره ی جدید خاطره نویسی ام را ه





«یک سوسول بازی با ارزش!»


نمیدانستم خواندن خاطرات یک سال پیش می تواند این قدر جذاب و شرم آور(!) باشد!
 
نشستم(راستش را بگویم درازکش خواندم!) و از 14 فروردین 94 تا 10 اردیبهشت را مطالعه نمودم!به دفعات خجالت زده شدم که "ای وای!...علی آقا! آخه چرا اونروز اینو به فلانی گفتی؟!" یا مثلا اینکه "واقعا اینقدر اسکول بودم که 30 روز عمرم صرف یک موضوع شد؟!" [به شکل عجیبی در کل این 27 روزی که خواندم،همه ی روز ها یک موضوع داشتند...موضوعی که گاه تم غمگین و گاه شاد داشت!"
نمیدانم چرا...ولی یک حس عجیبی داشت...اینکه فهمیدم سال گذشته،هشت اردیبهشت،بر خلاف امروز به شدت حالم گرفته و داغون بودم...یا اینکه خیلی از اتفاقات تلخ و شیرین سال اول دبیرستانم را به شکل  واضحی به یاد آوردم و کلی کیف کردم؛همه اش به خاطر یک دفترچه خاطرات و 10-15 خط نوشتن در پایان هر روز بود!...به خاطر همین است که به هیچ وجه دلم نمی آید دوره ی جدید خاطره نویسی ام را ه





این همه شلوغی نشانه چیست؟


شب‌های قدر تمام مسجدها و حسینه‌ها و مهدیه‌های
تهران پر است از آدم‌های قرآن به‌سری که بعضاً اشکی هم از چشمانشان جاری است و به
لب «الهی العفو»کنان شب را صبح می‌کنند. کسی اگر روزهای دیگر این شهر را ندیده
باشد خیال می‌کند این مردم از عالَمی دیگر پا به این جهان گذاشته‌اند و آدمی دیگر
ساخته‌اند. روزها مشغول خدمت به خلق‌اند و شب‌ها مقیم آستان خالق. گمان می‌کنند که
اگر بدی‌ای در این جهان است مالِ دیگر آدمیان است نه اینان.
اما به راستی این‌همه شلوغی نشانه‌ی چیست؟ برای
من هیچ! چرا؟ چون تهران همه چیزش شلوغ است، در این شهر هر اتفاقی بیافتد «همه»
هستند. ورزشگاه‌ها شلوغ است، کنسرت‌ها شلوغ است، هیئت‌ها شلوغ است، خیابان‌ها شلوغ
است، اعتکاف‌ها شلوغ است، تشییع جنازه ها، چه برای یک روحانی و چه مطرب و چه سیاست‌مدار
و چه ورزشکار شلوغ است، تظاهرات علیه دولت شلوغ است و فردا تظاهرات له دولت شلوغ
است، راهپیمایی با





فلسفه شوخی


امروز بعد مدت‌ها فرصت کردم چریکی کتاب بخونم. با علاقه، به موضوعی مورد علاقه. 
نمیدونم چرا آخرین کتاب‌های جدی‌ای که خوندم درمورد طنز شده. به طور اتفاقی هم نویسندشون یکی در اومدن. جان موریل. آخری رو سال 93 در حین اعتکاف تموم کردم به نام فلسفه طنز. اون کتاب قرار بود مقدمه‌ای باشه بر خوندن دو سری کتاب. یه سری کتاب فلسفی برای شناخت موضوعاتی که قصد دارم بهشون ورود کنم مثل هنر و مشتقاتش. خود فلسفه طنز هم در این سری بود. نه موفق شدم کتاب‌هارو بخونم و نه موفق شدم به موضوعات هنری وارد بشم. سری دوم کتاب‌های جامعه‌شناسی بودند. غایت آمال که هنوز گام جدی برنداشتم در حوزش. کتاب نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی به قدری سخت و دشوار بود که بعد چندین بار خوندن 100 صفحه اولش گذاشتمش کنار. درگیری‌های لیان اجازه نمی‌داد.
اما حالا بعد 2 سال و خورده‌ای با یک روحیه مضاعف و یک برنامه‌ریزی واقع‌بینانه‌تر بعد خوندن یه رم





فلسفه شوخی


امروز بعد مدت‌ها فرصت کردم چریکی کتاب بخونم. با علاقه، به موضوعی مورد علاقه. 
نمیدونم چرا آخرین کتاب‌های جدی‌ای که خوندم درمورد طنز شده. به طور اتفاقی هم نویسندشون یکی در اومدن. جان موریل. آخری رو سال 93 در حین اعتکاف تموم کردم به نام فلسفه طنز. اون کتاب قرار بود مقدمه‌ای باشه بر خوندن دو سری کتاب. یه سری کتاب فلسفی برای شناخت موضوعاتی که قصد دارم بهشون ورود کنم مثل هنر و مشتقاتش. خود فلسفه طنز هم در این سری بود. نه موفق شدم کتاب‌هارو بخونم و نه موفق شدم به موضوعات هنری وارد بشم. سری دوم کتاب‌های جامعه‌شناسی بودند. غایت آمال که هنوز گام جدی برنداشتم در حوزش. کتاب نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی به قدری سخت و دشوار بود که بعد چندین بار خوندن 100 صفحه اولش گذاشتمش کنار. درگیری‌های لیان اجازه نمی‌داد.
اما حالا بعد 2 سال و خورده‌ای با یک روحیه مضاعف و یک برنامه‌ریزی واقع‌بینانه‌تر بعد خوندن یه رم





فلسفه شوخی


امروز بعد مدت‌ها فرصت کردم چریکی کتاب بخونم. با علاقه، به موضوعی مورد علاقه. 
نمیدونم چرا آخرین کتاب‌های جدی‌ای که خوندم درمورد طنز شده. به طور اتفاقی هم نویسندشون یکی در اومدن. جان موریل. آخری رو سال 93 در حین اعتکاف تموم کردم به نام فلسفه طنز. اون کتاب قرار بود مقدمه‌ای باشه بر خوندن دو سری کتاب. یه سری کتاب فلسفی برای شناخت موضوعاتی که قصد دارم بهشون ورود کنم مثل هنر و مشتقاتش. خود فلسفه طنز هم در این سری بود. نه موفق شدم کتاب‌هارو بخونم و نه موفق شدم به موضوعات هنری وارد بشم. سری دوم کتاب‌های جامعه‌شناسی بودند. غایت آمال که هنوز گام جدی برنداشتم در حوزش. کتاب نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی به قدری سخت و دشوار بود که بعد چندین بار خوندن 100 صفحه اولش گذاشتمش کنار. درگیری‌های لیان اجازه نمی‌داد.
اما حالا بعد 2 سال و خورده‌ای با یک روحیه مضاعف و یک برنامه‌ریزی واقع‌بینانه‌تر بعد خوندن یه رم





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری | :منبع . http://cofe-sher.blog.ir/rss





دوستِ خوب ...


همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر کسی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...

*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به کسی برای حرف کشیدن ازش، پیله کردن بهش برای همدردی کردن، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فر





دوستِ خوب ...


همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر کسی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...

*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به کسی برای حرف کشیدن ازش، پیله کردن بهش برای همدردی کردن، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فر





دوستِ خوب ...


همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر کسی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...

*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به کسی برای حرف کشیدن ازش، پیله کردن بهش برای همدردی کردن، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فر





دوستِ خوب ...


همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر کسی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...

*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به کسی برای حرف کشیدن ازش، پیله کردن بهش برای همدردی کردن، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فر





دوستِ خوب ...


همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر کسی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...

*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به کسی برای حرف کشیدن ازش، پیله کردن بهش برای همدردی کردن، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فر





دوستِ خوب ...


همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر کسی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...

*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به کسی برای حرف کشیدن ازش، پیله کردن بهش برای همدردی کردن، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فر





دوستِ خوب ...


همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر کسی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...

*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به کسی برای حرف کشیدن ازش، پیله کردن بهش برای همدردی کردن، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فر





دوستِ خوب ...


همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر کسی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...

*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به کسی برای حرف کشیدن ازش، پیله کردن بهش برای همدردی کردن، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فر





«فلش بک؛یک اردیبهشت!»


چهارشنبه؛یک اردیبهشت!
 
شاید اولین چیزی که اعتکاف برایم به ارمغان بیاورد،تنوع باشد...تغییر!
سه روز از خانه دور خواهم بود و در جایی زندگی خواهم کرد که پیش از این،حتی برای چند دقیقه هم در آنجا نبوده ام...خلاصه اینکه به مدت سه روز و سه شب،زندگی متفاوتی را تجریه خواهم کرد!
اینجا،مسجد امام،شاید یکی از متراکم ترین نقاط حال حاضر اصفهان!
تنها نقطه ای که کسی آن را برای خواب اشغال نکرده است،وضوخانه است!...
بیش از چهار هزار نفر معتکف زن و مرد...نمیدانم چند نفرشان با هدف قلبیِ قبلی(!) آمده اند و چند نفر همچون من،بدون برنامه و بدون اینکه حتی دلیل مناسبی برای حضورشان داشته باشند...!
به هر حال؛به نظر من هر کسی که اینجاست،امیدی دارد...لااقل امیدوار است که سه روز کیفیت زندگی اش بهبود یابد!
چه بدانم؟!
تا چهار ساعت دیگر،مسئولیت سختی خواهیم داشت...خیلی چیزها برایمان حرام میشوند و خیلی کارها را نمیتوانیم انجام





«فلش بک؛یک اردیبهشت!»


چهارشنبه؛یک اردیبهشت!
 
شاید اولین چیزی که اعتکاف برایم به ارمغان بیاورد،تنوع باشد...تغییر!
سه روز از خانه دور خواهم بود و در جایی زندگی خواهم کرد که پیش از این،حتی برای چند دقیقه هم در آنجا نبوده ام...خلاصه اینکه به مدت سه روز و سه شب،زندگی متفاوتی را تجریه خواهم کرد!
اینجا،مسجد امام،شاید یکی از متراکم ترین نقاط حال حاضر اصفهان!
تنها نقطه ای که کسی آن را برای خواب اشغال نکرده است،وضوخانه است!...
بیش از چهار هزار نفر معتکف زن و مرد...نمیدانم چند نفرشان با هدف قلبیِ قبلی(!) آمده اند و چند نفر همچون من،بدون برنامه و بدون اینکه حتی دلیل مناسبی برای حضورشان داشته باشند...!
به هر حال؛به نظر من هر کسی که اینجاست،امیدی دارد...لااقل امیدوار است که سه روز کیفیت زندگی اش بهبود یابد!
چه بدانم؟!
تا چهار ساعت دیگر،مسئولیت سختی خواهیم داشت...خیلی چیزها برایمان حرام میشوند و خیلی کارها را نمیتوانیم انجام





چه کنم با عشقی که دیگر زمان و مکان نمی شناسد و قید همه را زده غیر از تو؟!؟*


 بسم الله الرحمن الرحیم
یاد ندارم آن روز کلاسم چه ساعتی تمام شد، امّا ساعت از 15 و 16 گذشته بود و مانده بودم بروم نقلیه، سوار سرویس بشوم یا بمانم و آن چند روز را گوشه نشین خانه ی عاشقانه خدا شوم و بعد از چندین سال حسرت، بتوانم دل روحم را از عزا در بیاورم و در خوشحالی غرقش کنم. 
بیخیال همه فکر و خیال ها و آن چه در خانه انتظارم را می کشید، رفتم طرف اتاق شورای مسجد و از مسئول اعتکاف پرسیدم که برای چون منی که همین لحظه تصمیم به آمدن گرفته هم جا هست یا نه؟ جوابی داد که نه ردم کرد نه قبول. او تردید داشت امّا من در ماندنم اصرار داشتم پس چیزی به او نگفتم و از اتاق بیرون آمدم تا خوراکی مهیا کنم و اجازه ای از بابای گلم بگیرم. شماره را که گرفتم، امیدی به اجازه دادن بابا نداشتم امّا من با خوراکی های توی دستم و اطمینان و اشتیاق درون قلبم به خدا امید داشتم که بگذارد این یک بار را میان خوب هایش بنشینم و





تا دل از کف ندهد هر که تو را میبیند، روز و شب نذر نگـــــآهت وجعلنا خواندم...


چشمم را که می بندم ، یاد خواب دیشب آرامم میکند ....چقدر حیف شد که خواب دیشبانقدر کوتاه بود ......همان روسری ســ ــــــــــــــــــبزی که نجف سرت بود را پوشیده بودی ....دوباره هماهنگی روسری و چشمانت .......نشستی .... دورمان پُر بود از افرادی که دیدنشان برایمنمایانگر خیلی از مشکلاتم بود ....با دیدنشان حالم خراب شد .....درست مثل همان روز ،بغلم کردی ....توی گوشت التماس کردم دعــــــــــآ را .......حالم به آنی تغییر کرد ......هنوز میان آن آدم ها بودیم....همان ها بودند اما دیگر برایم مهم نبود....کسی از کنارم رد شد که از یک بار دیدنش هم واهمه دارم!!دستم را که در دستت بود فشار دادی .....با این فشار؛بهم اطمینان دادی.......پشتم محکم شد .......نمیدانی چقــــــــــــدر حال خوب را توی خواب حس کردم.....نمیدانی چقدررر دلتنگت شدم ..........و این را اتفاقا "میدانی"......که وقتی زندگی ات یک مقداری از آن روا





تا دل از کف ندهد هر که تو را میبیند، روز و شب نذر نگـــــآهت وجعلنا خواندم...


چشمم را که می بندم ، یاد خواب دیشب آرامم میکند ....چقدر حیف شد که خواب دیشبانقدر کوتاه بود ......همان روسری ســ ــــــــــــــــــبزی که نجف سرت بود را پوشیده بودی ....دوباره هماهنگی روسری و چشمانت .......نشستی .... دورمان پُر بود از افرادی که دیدنشان برایمنمایانگر خیلی از مشکلاتم بود ....با دیدنشان حالم خراب شد .....درست مثل همان روز ،بغلم کردی ....توی گوشت التماس کردم دعــــــــــآ را .......حالم به آنی تغییر کرد ......هنوز میان آن آدم ها بودیم....همان ها بودند اما دیگر برایم مهم نبود....کسی از کنارم رد شد که از یک بار دیدنش هم واهمه دارم!!دستم را که در دستت بود فشار دادی .....با این فشار؛بهم اطمینان دادی.......پشتم محکم شد .......نمیدانی چقــــــــــــدر حال خوب را توی خواب حس کردم.....نمیدانی چقدررر دلتنگت شدم ..........و این را اتفاقا "میدانی"......که وقتی زندگی ات یک مقداری از آن روا





تا دل از کف ندهد هر که تو را میبیند، روز و شب نذر نگـــــآهت وجعلنا خواندم...


چشمم را که می بندم ، یاد خواب دیشب آرامم میکند ....چقدر حیف شد که خواب دیشبانقدر کوتاه بود ......همان روسری ســ ــــــــــــــــــبزی که نجف سرت بود را پوشیده بودی ....دوباره هماهنگی روسری و چشمانت .......نشستی .... دورمان پُر بود از افرادی که دیدنشان برایمنمایانگر خیلی از مشکلاتم بود ....با دیدنشان حالم خراب شد .....درست مثل همان روز ،بغلم کردی ....توی گوشت التماس کردم دعــــــــــآ را .......حالم به آنی تغییر کرد ......هنوز میان آن آدم ها بودیم....همان ها بودند اما دیگر برایم مهم نبود....کسی از کنارم رد شد که از یک بار دیدنش هم واهمه دارم!!دستم را که در دستت بود فشار دادی .....با این فشار؛بهم اطمینان دادی.......پشتم محکم شد .......نمیدانی چقــــــــــــدر حال خوب را توی خواب حس کردم.....نمیدانی چقدررر دلتنگت شدم ..........و این را اتفاقا "میدانی"......که وقتی زندگی ات یک مقداری از آن روا





انقلاب، رانت را برنمیدارد، رانت‌خوار را عوض میکند


این
روزها، همان روزهای انقلاب است. روزهای پر التهابی که انگار هرگز تمام نمیشوند. نمیخواهم
به اطناب کشیده شود. همان بهتر یک راست برویم سر اصل مطلب. به ما گفته اند: شاه
آدم بدی بود. عرق میخورد، عیاش بود، هیچ اجازه ای از خودش نداشت. بیا فرض کنیم همه
اینها درست. اصلا که اهمیت میدهد؟ میدانی برای من چه اهمیت دارد؟ اینکه هنوز که
هنوز است دانشگاه شریف از تجهیزات زمان شاه ملعون بهره میبرد. میدانی برای من چه
اهمیت دارد؟ اینکه دانشجوی شریف خودکشی میکند. سر از اعتیاد و کارتن خوابی درمی آورد.
در نهایت به حکم عقل، بهترین راه برایش فرار از مملکت است. تا کمی زندگی کند. کمی
روی آرامش ببیند. تا در نظم مملکت شیطان، خودش را پیدا کند. ولی خب در عین حال،
محرم که میشود، دانشگاه سیاه پوش میشود. صدای اذان هر روز بلند است. بساط اعتکاف و
مناجات نیمه شب برپاست. لطفا بنده را قضاوت نکنید. بنده هم مثل خیلی های دیگر، سر






انقلاب، رانت را برنمیدارد، رانت‌خوار را عوض میکند


این
روزها، همان روزهای انقلاب است. روزهای پر التهابی که انگار هرگز تمام نمیشوند. نمیخواهم
به اطناب کشیده شود. همان بهتر یک راست برویم سر اصل مطلب. به ما گفته اند: شاه
آدم بدی بود. عرق میخورد، عیاش بود، هیچ اجازه ای از خودش نداشت. بیا فرض کنیم همه
اینها درست. اصلا که اهمیت میدهد؟ میدانی برای من چه اهمیت دارد؟ اینکه هنوز که
هنوز است دانشگاه شریف از تجهیزات زمان شاه ملعون بهره میبرد. میدانی برای من چه
اهمیت دارد؟ اینکه دانشجوی شریف خودکشی میکند. سر از اعتیاد و کارتن خوابی درمی آورد.
در نهایت به حکم عقل، بهترین راه برایش فرار از مملکت است. تا کمی زندگی کند. کمی
روی آرامش ببیند. تا در نظم مملکت شیطان، خودش را پیدا کند. ولی خب در عین حال،
محرم که میشود، دانشگاه سیاه پوش میشود. صدای اذان هر روز بلند است. بساط اعتکاف و
مناجات نیمه شب برپاست. لطفا بنده را قضاوت نکنید. بنده هم مثل خیلی های دیگر، سر






انقلاب اسلامی، مخالف رانت نیست.


این
روزها، همان روزهای انقلاب است. روزهای پر التهابی که انگار هرگز تمام نمیشوند. نمیخواهم
به اطناب کشیده شود. همان بهتر یک راست برویم سر اصل مطلب. به ما گفته اند: شاه
آدم بدی بود. عرق میخورد، عیاش بود، هیچ اجازه ای از خودش نداشت. بیا فرض کنیم همه
اینها درست. اصلا که اهمیت میدهد؟ میدانی برای من چه اهمیت دارد؟ اینکه هنوز که
هنوز است دانشگاه شریف از تجهیزات زمان شاه ملعون بهره میبرد. میدانی برای من چه
اهمیت دارد؟ اینکه دانشجوی شریف خودکشی میکند. سر از اعتیاد و کارتن خوابی درمی آورد.
در نهایت به جکم عقل، بهترین راه برایش فرار از مملکت است. تا کمی زندگی کند. کمی
روی آرامش ببیند. تا در نظم مملکت شیطان، خودش را پیدا کند. ولی خب در عین حال،
محرم که میشود، دانشگاه سیاه پوش میشود. صدای اذان هر روز بلند است. بساط اعتکاف و
مناجات نیمه شب برپاست. لطفا بنده را قضاوت نکنید. بنده هم مثل خیلی های دیگر، سر






«اگه سرطانت درد گرفت ... ؟!»


فردا میری دکتر،بهت میگه که سرطان خون داری! (اگه دکتر درستی باشه،ازت مخفی نمیکنه!) و با توجه به اینکه نتایج آزمایشات نشون میده سرطان پیشرفت کرده و دیر به دکتر مراجعه کردی،در مرحله ماقبل پایانی قرار داری(چهار) و درمان جواب نمیده!(البته سرطان خون به شکلیه که تقریبا از همون استیجِ 1 هم باید پرونده ت رو بسته بدونی!)
احتمالا به استیج 4 که برسی،یه 5-6 ماه بیشتر وقت واسه زندگی کردن نداری!(اون هم اگه خوش شانس باشی!) خب! سوال اینه که این مدت باقی مونده رو چه شکلی میگذرونی ؟! 
تموم اون کارهایی که میخواستی بکنی و نتونستی رو انجام میدی ؟! می شینی گوشه اتاق و کل مدت باقیمونده رو گریه میکنی ؟! خودکشی میکنی که زودتر از شرش راحت بشی ؟! تموم تلاشتو میکنی تا خوب بشی و از هیچ دکتری دریغ نمیکنی ؟! (این دیگه اوج اسکل بازیه!چون از وقتی که مبتلا به سرطان خون بشی،نهایتا 4 یا 5 سال میتونی زندگی کنی؛هیچ راهی هم واسه





«اگه سرطانت درد گرفت ... ؟!»


فردا میری دکتر،بهت میگه که سرطان خون داری! (اگه دکتر درستی باشه،ازت مخفی نمیکنه!) و با توجه به اینکه نتایج آزمایشات نشون میده سرطان پیشرفت کرده و دیر به دکتر مراجعه کردی،در مرحله ماقبل پایانی قرار داری(چهار) و درمان جواب نمیده!(البته سرطان خون به شکلیه که تقریبا از همون استیجِ 1 هم باید پرونده ت رو بسته بدونی!)
احتمالا به استیج 4 که برسی،یه 5-6 ماه بیشتر وقت واسه زندگی کردن نداری!(اون هم اگه خوش شانس باشی!) خب! سوال اینه که این مدت باقی مونده رو چه شکلی میگذرونی ؟! 
تموم اون کارهایی که میخواستی بکنی و نتونستی رو انجام میدی ؟! می شینی گوشه اتاق و کل مدت باقیمونده رو گریه میکنی ؟! خودکشی میکنی که زودتر از شرش راحت بشی ؟! تموم تلاشتو میکنی تا خوب بشی و از هیچ دکتری دریغ نمیکنی ؟! (این دیگه اوج اسکل بازیه!چون از وقتی که مبتلا به سرطان خون بشی،نهایتا 4 یا 5 سال میتونی زندگی کنی؛هیچ راهی هم واسه





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری |












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری |












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری |












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری |












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری |












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری |












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری |












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری |












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری |












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط





دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد


صدای خنده ات مرا به انحراف می کشد،
و روح خسته ی مرا به انعطاف می کشد!
ببین چگونه عاشقم که با امید دیدنت
دلم دو پای خسته را به کوه قاف می کشد،
کجای رشته گم شدی که من کلافه مانده ام 
و دل عذاب دیگری از این کلاف می کشد!
خدای من تو می شوی و یک اشاره ات مرا
دوباره پیش مردمان به اعتراف می کشد!
مرا فقط پرستشت و اشتیاق سجده ای
به کعبه ی نگاه تو به این طواف می کشد
همین خدا همین خدا، مرا به عشق ذات خود 
سه روز نه، که سالها به اعتکاف می کشد 
دوباره کفر گفته ام، دوباره توبه می کنم
دوباره دیدنت مرا به انحراف می کشد !
| مریم صفری |












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط





ما را نکنید در گونی - به مناسبت یوم‌الله ۲۲ بهمن


انقلاب بسط مدرنیته است. برخلاف آن چه رسانه‌های حاکمه کوشش دارند تصویر کنند روند مدرنیزاسیون در حکومت پهلوی چه در زمان رضاشاه و چه زمان پسرش محمدرضا با عقلانیت بیشتری پیش می‌رفت و این ملّاها بودند که با ادعاهای بزرگ و عدم درک کافی از وضع زمان با در دست گرفتن قدرت، این روند را بدون عقلانیت و در کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن پیش بردند. کوتوله‌هایی که نه سنت را فهمیدند و نه تجدد را، و گمان بردند با ادعاهای بزرگ و شعارهای سهمگین می‌توان برای خود مشروعیت خرید. جوامعی که جایگاه تاریخی خود را نشناسند و تکلیف خود را ندانند هماره در این زمان، میان سنت و تجدد لنگ در هوا معلق می‌مانند و چون فهم درستی از هر دو ندارند با رشدی کاریکاتوری بحران‌هایی بسیار عظیم‌تر و غیرقابل جبران‌تر از بحران‌های مدرنیته می‌آفرینند. چون روح دین، روح سنت فکری خود را نمی‌شناسند تنها به ظاهر و پوسته‌ی دین چنگ می‌زنند و مناسک را هر





ما را نکنید در گونی - به مناسبت یوم‌الله ۲۲ بهمن


انقلاب بسط مدرنیته است. برخلاف آن چه رسانه‌های حاکمه کوشش دارند تصویر کنند روند مدرنیزاسیون در حکومت پهلوی چه در زمان رضاشاه و چه زمان پسرش محمدرضا با عقلانیت بیشتری پیش می‌رفت و این ملّاها بودند که با ادعاهای بزرگ و عدم درک کافی از وضع زمان با در دست گرفتن قدرت، این روند را بدون عقلانیت و در کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن پیش بردند. کوتوله‌هایی که نه سنت را فهمیدند و نه تجدد را، و گمان بردند با ادعاهای بزرگ و شعارهای سهمگین می‌توان برای خود مشروعیت خرید. جوامعی که جایگاه تاریخی خود را نشناسند و تکلیف خود را ندانند هماره در این زمان، میان سنت و تجدد لنگ در هوا معلق می‌مانند و چون فهم درستی از هر دو ندارند با رشدی کاریکاتوری بحران‌هایی بسیار عظیم‌تر و غیرقابل جبران‌تر از بحران‌های مدرنیته می‌آفرینند. چون روح دین، روح سنت فکری خود را نمی‌شناسند تنها به ظاهر و پوسته‌ی دین چنگ می‌زنند و مناسک را هر





ما را نکنید در گونی - به مناسبت یوم‌الله ۲۲ بهمن


انقلاب بسط مدرنیته است. برخلاف آن چه رسانه‌های حاکمه کوشش دارند تصویر کنند روند مدرنیزاسیون در حکومت پهلوی چه در زمان رضاشاه و چه زمان پسرش محمدرضا با عقلانیت بیشتری پیش می‌رفت و این ملّاها بودند که با ادعاهای بزرگ و عدم درک کافی از وضع زمان با در دست گرفتن قدرت، این روند را بدون عقلانیت و در کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن پیش بردند. کوتوله‌هایی که نه سنت را فهمیدند و نه تجدد را، و گمان بردند با ادعاهای بزرگ و شعارهای سهمگین می‌توان برای خود مشروعیت خرید. جوامعی که جایگاه تاریخی خود را نشناسند و تکلیف خود را ندانند هماره در این زمان، میان سنت و تجدد لنگ در هوا معلق می‌مانند و چون فهم درستی از هر دو ندارند با رشدی کاریکاتوری بحران‌هایی بسیار عظیم‌تر و غیرقابل جبران‌تر از بحران‌های مدرنیته می‌آفرینند. چون روح دین، روح سنت فکری خود را نمی‌شناسند تنها به ظاهر و پوسته‌ی دین چنگ می‌زنند و مناسک را هر





از شب چه خبر باشد مر مردم خوابی را


ماه رمضونِ بی‌ روحیه و گمونم هر چی هست از کوتاهیِ شب‌هاست. بقول حبیب شبِ کوتاه دو ریال ارزش نداره و همونطور که تو لیستِ زیر می‌بینید بصورت غیر مستقیم ماه رمضون هم لحاظ شده:
فیلم‌خارجی‌های سینما فرهنگ، شکست عشقی، شام بریم بیرون، کارای ناجور، دزدی کلاسیک با نقاب و دستکش بی‌انگشت، تلسکوپ، رصدخانه، راه شیری، اجرام آسمانی، اعتکاف، جوشن کبیر، نون و خرما بذاری پشت در فقرا، لباس خواب و نوربالا.
حالا ما چی‌کار کردیم؟ هی این ور اون ور، هی اِهِن و اوهون و گرما و مکافات هست، اما فیلم و آهنگ و کتاب و اینام هست. فلذا نشستم خیلی خاک و خولی و بی ظرافت چند تا چیز سوا کردم اینجا بنویسم که بماند انشالله تعالی!
تندیس بهترین آغاز فیلم با حضور میا واسیکوفسکا تعلق می‌گیره به Crimson Peak و دوربینی که از لای مه نزدیک خانم می‌شه و دستای خونیش رو گرفته جلوی صورت زخم و زیلیش و می‌گه: ارواح واقعی‌ان! در ضمن همین چند





ما را نکنید در گونی


انقلاب بسط مدرنیته است. برخلاف آن چه رسانه‌های حاکمه کوشش دارند تصویر کنند روند مدرنیزاسیون در حکومت پهلوی چه در زمان رضاشاه و چه زمان پسرش محمدرضا با عقلانیت بیشتری پیش می‌رفت و این ملّاها بودند که با ادعاهای بزرگ و عدم درک کافی از وضع زمان با در دست گرفتن قدرت، این روند را بدون عقلانیت و در کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن پیش بردند. کوتوله‌هایی که نه سنت را فهمیدند و نه تجدد را، و گمان بردند با ادعاهای بزرگ و شعارهای سهمگین می‌توان برای خود مشروعیت خرید. جوامعی که جایگاه تاریخی خود را نشناسند و تکلیف خود را ندانند هماره در این زمان، میان سنت و تجدد لنگ در هوا معلق می‌مانند و چون فهم درستی از هر دو ندارند با رشدی کاریکاتوری بحران‌هایی بسیار عظیم‌تر و غیرقابل جبران‌تر از بحران‌های  ذاتی مدرنیته می‌آفرینند. چون روح دین، روح سنت فکری خود را نمی‌شناسند تنها به ظاهر و پوسته‌ی دین چنگ می‌زنند و مناسک





ما را نکنید در گونی


انقلاب بسط مدرنیته است. برخلاف آن چه رسانه‌های حاکمه کوشش دارند تصویر کنند روند مدرنیزاسیون در حکومت پهلوی چه در زمان رضاشاه و چه زمان پسرش محمدرضا با عقلانیت بیشتری پیش می‌رفت و این ملّاها بودند که با ادعاهای بزرگ و عدم درک کافی از وضع زمان با در دست گرفتن قدرت، این روند را بدون عقلانیت و در کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن پیش بردند. کوتوله‌هایی که نه سنت را فهمیدند و نه تجدد را، و گمان بردند با ادعاهای بزرگ و شعارهای سهمگین می‌توان برای خود مشروعیت خرید. جوامعی که جایگاه تاریخی خود را نشناسند و تکلیف خود را ندانند هماره در این زمان، میان سنت و تجدد لنگ در هوا معلق می‌مانند و چون فهم درستی از هر دو ندارند با رشدی کاریکاتوری بحران‌هایی بسیار عظیم‌تر و غیرقابل جبران‌تر از بحران‌های  ذاتی مدرنیته می‌آفرینند. چون روح دین، روح سنت فکری خود را نمی‌شناسند تنها به ظاهر و پوسته‌ی دین چنگ می‌زنند و مناسک





ما را نکنید در گونی


انقلاب بسط مدرنیته است. برخلاف آن چه رسانه‌های حاکمه کوشش دارند تصویر کنند روند مدرنیزاسیون در حکومت پهلوی چه در زمان رضاشاه و چه زمان پسرش محمدرضا با عقلانیت بیشتری پیش می‌رفت و این ملّاها بودند که با ادعاهای بزرگ و عدم درک کافی از وضع زمان با در دست گرفتن قدرت، این روند را بدون عقلانیت و در کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن پیش بردند. کوتوله‌هایی که نه سنت را فهمیدند و نه تجدد را، و گمان بردند با ادعاهای بزرگ و شعارهای سهمگین می‌توان برای خود مشروعیت خرید. جوامعی که جایگاه تاریخی خود را نشناسند و تکلیف خود را ندانند هماره در این زمان، میان سنت و تجدد لنگ در هوا معلق می‌مانند و چون فهم درستی از هر دو ندارند با رشدی کاریکاتوری بحران‌هایی بسیار عظیم‌تر و غیرقابل جبران‌تر از بحران‌های  ذاتی مدرنیته می‌آفرینند. چون روح دین، روح سنت فکری خود را نمی‌شناسند تنها به ظاهر و پوسته‌ی دین چنگ می‌زنند و مناسک





ما را نکنید در گونی


انقلاب بسط مدرنیته است. برخلاف آن چه رسانه‌های حاکمه کوشش دارند تصویر کنند روند مدرنیزاسیون در حکومت پهلوی چه در زمان رضاشاه و چه زمان پسرش محمدرضا با عقلانیت بیشتری پیش می‌رفت و این ملّاها بودند که با ادعاهای بزرگ و عدم درک کافی از وضع زمان با در دست گرفتن قدرت، این روند را بدون عقلانیت و در کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن پیش بردند. کوتوله‌هایی که نه سنت را فهمیدند و نه تجدد را، و گمان بردند با ادعاهای بزرگ و شعارهای سهمگین می‌توان برای خود مشروعیت خرید. جوامعی که جایگاه تاریخی خود را نشناسند و تکلیف خود را ندانند هماره در این زمان، میان سنت و تجدد لنگ در هوا معلق می‌مانند و چون فهم درستی از هر دو ندارند با رشدی کاریکاتوری بحران‌هایی بسیار عظیم‌تر و غیرقابل جبران‌تر از بحران‌های  ذاتی مدرنیته می‌آفرینند. چون روح دین، روح سنت فکری خود را نمی‌شناسند تنها به ظاهر و پوسته‌ی دین چنگ می‌زنند و مناسک





ما را نکنید در گونی


انقلاب بسط مدرنیته است. برخلاف آن چه رسانه‌های حاکمه کوشش دارند تصویر کنند روند مدرنیزاسیون در حکومت پهلوی چه در زمان رضاشاه و چه زمان پسرش محمدرضا با عقلانیت بیشتری پیش می‌رفت و این ملّاها بودند که با ادعاهای بزرگ و عدم درک کافی از وضع زمان با در دست گرفتن قدرت، این روند را بدون عقلانیت و در کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن پیش بردند. کوتوله‌هایی که نه سنت را فهمیدند و نه تجدد را، و گمان بردند با ادعاهای بزرگ و شعارهای سهمگین می‌توان برای خود مشروعیت خرید. جوامعی که جایگاه تاریخی خود را نشناسند و تکلیف خود را ندانند هماره در این زمان، میان سنت و تجدد لنگ در هوا معلق می‌مانند و چون فهم درستی از هر دو ندارند با رشدی کاریکاتوری بحران‌هایی بسیار عظیم‌تر و غیرقابل جبران‌تر از بحران‌های  ذاتی مدرنیته می‌آفرینند. چون روح دین، روح سنت فکری خود را نمی‌شناسند تنها به ظاهر و پوسته‌ی دین چنگ می‌زنند و مناسک





ما را نکنید در گونی


انقلاب بسط مدرنیته است. برخلاف آن چه رسانه‌های حاکمه کوشش دارند تصویر کنند روند مدرنیزاسیون در حکومت پهلوی چه در زمان رضاشاه و چه زمان پسرش محمدرضا با عقلانیت بیشتری پیش می‌رفت و این ملّاها بودند که با ادعاهای بزرگ و عدم درک کافی از وضع زمان با در دست گرفتن قدرت، این روند را بدون عقلانیت و در کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن پیش بردند. کوتوله‌هایی که نه سنت را فهمیدند و نه تجدد را، و گمان بردند با ادعاهای بزرگ و شعارهای سهمگین می‌توان برای خود مشروعیت خرید. جوامعی که جایگاه تاریخی خود را نشناسند و تکلیف خود را ندانند هماره در این زمان، میان سنت و تجدد لنگ در هوا معلق می‌مانند و چون فهم درستی از هر دو ندارند با رشدی کاریکاتوری بحران‌هایی بسیار عظیم‌تر و غیرقابل جبران‌تر از بحران‌های  ذاتی مدرنیته می‌آفرینند. چون روح دین، روح سنت فکری خود را نمی‌شناسند تنها به ظاهر و پوسته‌ی دین چنگ می‌زنند و مناسک





فاطمیه آمد باز


شنیده می شود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...
نوشت نام تورا ،نام اشنایی که ـ
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت
چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا
گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا
که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر






1 2 »