بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




اهمیت دوستی در اسلام


1: جایگاه دوست
رسول خدا فرمود: «انسان بر دین دوستش خواهد بود، بنابراین هر یک از شما دقت کند که با چه کسی دوست شود.»
2:ناتوان ترین انسان 
 امام علی (ع) فرمود«ناتوانترین مردم کسی است که از دوست گرفتن عاجز باشد و ناتوانتر از او کسی است که دوستي را به دست آورد و تباه ساز و از دست بدهد»
3:تجسم دوست
 رسول خدا فرمود:« بنگرید با چه کسی هم صحبت می شوید ؟ زیرا هیچ کس نیست که مرگش فرا رسد جز آنکه دوستانش در پیش خدا در برابرش مجسم شوند، و اگر از بدان باشد به سرنوشت آنان دچار شود. هیچکس نمی میرد جز اینکه هنگام مرگ من در نظر او مجسم میشوم»
4:با دوست محشور میشود 
پیامبر گرامی اسلام فرمود:« انسان همراه کسی محشور می شود که او را دوست بدارد»
5:راهنما عقل
امام علی(ع) فرمود:« دوست هر کس راهنما عقل اوست و سخن او دلیل فضل اوست.»
6:اهمیت دوست 
امام امیر المومنین فرمود:«خیر دنیا و آخرت در راز داری و دوستي با نیکا





پرنده بر شانه های انسان نشست


پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .پرنده گفت :- نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .انسان دیگر نخندید.  انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .پرنده گفت :- غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش اش می شود .پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشم اش ب





پرنده بر شانه های انسان نشست


پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .پرنده گفت :- نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .انسان دیگر نخندید.  انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .پرنده گفت :- غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش اش می شود .پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشم اش ب





پرنده بر شانه های انسان نشست


پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .پرنده گفت :- نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .انسان دیگر نخندید.  انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .پرنده گفت :- غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش اش می شود .پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشم اش ب





جهاد بابی است از ابواب بهشت


دوستي دارم در شهر بوشهر؛
او یک مجاهد است؛
مجاهد واقعی؛
مجاهد فی سبیل الله قطعا مورد عنایت حضرت حق است؛
من بارها با این بشر هم کلام شده ام،بصیرتی در کلامش دیده ام که گاهی برایم حیرت آور است؛
تحلیل هایی می کند که از یک قلب خدایی شده انتظارش می رود، فراست مؤمنانه؛
او ممکن است در نگاه اول انسان جذابی نباشد؛ ولی من شیفته این انسان مجاهد بصیر هستم.
اگر مایل بودید او را بشناسید و با او هم کلام شوید می توانید بروید او را در مغازه اش ببینید.
دوست ندارم او را اینجا معرفی کنم،اگر کسی تمایلی داشت، شخصا پیام بدهد. :منبع . http://aahmadi.blog.ir/rss





پخت غذا با گوشت انسان در رستوران چینی


پخت اعضای بدن انسان در رستوران چینی
یک رستوران چینی در ایتالیا
به سرو پای انسان متهم شد. یکی از کارکنان این رستوران عکس زیر را در شبکه
های اجتماعی به اشتراک گذاشته است.
رستورانی که اعضای بدن انسان سرو میکند
قضیه از این قرار بود که
یکی از مشتریان به همراه دوستانش یک غذای لذیذ چینی سفارش داد. پس از مدتی
خدمتکار رستوران غذایی برای آنها آورد این غذای لذیذ پای انسان بود .
مشتری رستوران که از دیدن این صحنه وحشت زده شده بود با مسئولین مربوطه تماس گرفت . پلیس در حال بررسی موضوع است.
پختن اعضای یدن انسان در رستوران چینی

:منبع . http://simorghshahr.blog.ir/rss





پخت غذا با گوشت انسان در رستوران چینی


پخت اعضای بدن انسان در رستوران چینی
یک رستوران چینی در ایتالیا
به سرو پای انسان متهم شد. یکی از کارکنان این رستوران عکس زیر را در شبکه
های اجتماعی به اشتراک گذاشته است.
رستورانی که اعضای بدن انسان سرو میکند
قضیه از این قرار بود که
یکی از مشتریان به همراه دوستانش یک غذای لذیذ چینی سفارش داد. پس از مدتی
خدمتکار رستوران غذایی برای آنها آورد این غذای لذیذ پای انسان بود .
مشتری رستوران که از دیدن این صحنه وحشت زده شده بود با مسئولین مربوطه تماس گرفت . پلیس در حال بررسی موضوع است.
پختن اعضای یدن انسان در رستوران چینی

:منبع . http://simorghshahr.blog.ir/rss





داستان عدالت خدا


انسان: خداوندا من به عدالت تو شک دارم آخر چطور ممکن است که تو عادل باشی و جهان اینگونه باشد؟
خدا: چرا فکر میکنی من عادل نیستم؟
انسان : خدایا چرا من بیمار هستم و بسیاری در این جهان بیمار نیستند این عدالت نیست.خدا: همه ی شمارا سالم و تندرست کردم دیگر چه؟انسان: خدایا چرا من زشت هستم و انسان های دیگر زیبا تر از من؟خدا: همه تان را زیبا کردم دیگر چه؟انسان: خدایا من گرچه مانند همه زیبا و تندرستم اما من پول ندارم و دیگرانی هستند که ثروتمندند.خدا: به همه تان ثروتی فراوان و برابر عطا نمودم آیا راضی میشوی؟انسان: انسان های دیگر مهارت هایی دارند که استعداد ذاتی آنهاست خدایا چرا مهارت های من کم تر است؟خدا: به همه تان مهارتی برابر ارزانی میکنم آیا راضی شدی که اکنون همه انسان ها با قیافه و مهارتی برابر از ثروت و سلامتی یکسانی برخوردارند؟انسان : نه!خدا : چرا چه چیزی دیگری میخاهی؟انسان : گل ها زیبا تر از عل





داستان عدالت خدا


انسان: خداوندا من به عدالت تو شک دارم آخر چطور ممکن است که تو عادل باشی و جهان اینگونه باشد؟
خدا: چرا فکر میکنی من عادل نیستم؟
انسان : خدایا چرا من بیمار هستم و بسیاری در این جهان بیمار نیستند این عدالت نیست.خدا: همه ی شمارا سالم و تندرست کردم دیگر چه؟انسان: خدایا چرا من زشت هستم و انسان های دیگر زیبا تر از من؟خدا: همه تان را زیبا کردم دیگر چه؟انسان: خدایا من گرچه مانند همه زیبا و تندرستم اما من پول ندارم و دیگرانی هستند که ثروتمندند.خدا: به همه تان ثروتی فراوان و برابر عطا نمودم آیا راضی میشوی؟انسان: انسان های دیگر مهارت هایی دارند که استعداد ذاتی آنهاست خدایا چرا مهارت های من کم تر است؟خدا: به همه تان مهارتی برابر ارزانی میکنم آیا راضی شدی که اکنون همه انسان ها با قیافه و مهارتی برابر از ثروت و سلامتی یکسانی برخوردارند؟انسان : نه!خدا : چرا چه چیزی دیگری میخاهی؟انسان : گل ها زیبا تر از عل





داستان عدالت خدا


انسان: خداوندا من به عدالت تو شک دارم آخر چطور ممکن است که تو عادل باشی و جهان اینگونه باشد؟
خدا: چرا فکر میکنی من عادل نیستم؟
انسان : خدایا چرا من بیمار هستم و بسیاری در این جهان بیمار نیستند این عدالت نیست.خدا: همه ی شمارا سالم و تندرست کردم دیگر چه؟انسان: خدایا چرا من زشت هستم و انسان های دیگر زیبا تر از من؟خدا: همه تان را زیبا کردم دیگر چه؟انسان: خدایا من گرچه مانند همه زیبا و تندرستم اما من پول ندارم و دیگرانی هستند که ثروتمندند.خدا: به همه تان ثروتی فراوان و برابر عطا نمودم آیا راضی میشوی؟انسان: انسان های دیگر مهارت هایی دارند که استعداد ذاتی آنهاست خدایا چرا مهارت های من کم تر است؟خدا: به همه تان مهارتی برابر ارزانی میکنم آیا راضی شدی که اکنون همه انسان ها با قیافه و مهارتی برابر از ثروت و سلامتی یکسانی برخوردارند؟انسان : نه!خدا : چرا چه چیزی دیگری میخاهی؟انسان : گل ها زیبا تر از عل





مصطفی ملکیان؛ فیلسوفی که نمی‌خواهد شرمنده‌ی انسان باشد


حسین پورفرج: من چندان درباره‌ی مصطفی ملکیان ننوشته‌ام. شاید این اولین نوشته‌ی مستقل من درباره‌ی او باشد. البته عامل اصلی نگارش این یادداشت پرسش دوستي‌ست ناشناخته. دوستي که مصاحبه‌ی شیرین «یک فنجان اسپرسو با مصطفی ملکیان»[۱] را خوانده بود و از آن به نیکی یاد می‌کرد. این دوست از من پرسید:
ادامه مطلب :منبع . http://fekratema.blog.ir/rss





مصطفی ملکیان؛ فیلسوفی که نمی‌خواهد شرمنده‌ی انسان باشد


حسین پورفرج: من چندان درباره‌ی مصطفی ملکیان ننوشته‌ام. شاید این اولین نوشته‌ی مستقل من درباره‌ی او باشد. البته عامل اصلی نگارش این یادداشت پرسش دوستي‌ست ناشناخته. دوستي که مصاحبه‌ی شیرین «یک فنجان اسپرسو با مصطفی ملکیان»[۱] را خوانده بود و از آن به نیکی یاد می‌کرد. این دوست از من پرسید:
ادامه مطلب :منبع . http://fekratema.blog.ir/rss





اهمیت نماز (1)


نماز مهمترین اعمال دینى است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود،عبادتهاى دیگر هم قبول مى‏شود. و اگر پذیرفته نشود، اعمال دیگر هم قبول نمى‏شود. و همانطور که اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو کند، چرک در بدنش نمى‏ماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاک مى‏کند. و سزاوار است‏که انسان نماز را در اول وقت بخواند. و کسى که نماز را پست و سبک شمارد،مانند کسى است که نماز نمى‏خواند.
ادامه مطلب :منبع . http://entezarmahdi1.blog.ir/rss





اهمیت نماز (1)


نماز مهمترین اعمال دینى است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود،عبادتهاى دیگر هم قبول مى‏شود. و اگر پذیرفته نشود، اعمال دیگر هم قبول نمى‏شود. و همانطور که اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو کند، چرک در بدنش نمى‏ماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاک مى‏کند. و سزاوار است‏که انسان نماز را در اول وقت بخواند. و کسى که نماز را پست و سبک شمارد،مانند کسى است که نماز نمى‏خواند.
ادامه مطلب :منبع . http://entezarmahdi1.blog.ir/rss





در باب آگاهی و غرور


انسان هر چه آگاهتر و هشیار تر میشود از غرورش کم میشود.نگاهش نسبت به انسان های دیگر مهربانانه تر و همدلانه تر میشود.استاد معنوی ام میگوید این ها را.او میگوید انسان آگاه نا آگاهی انسان های دیگر را میبیند و هرگز دم نمیزند.نه به شکایت،نه به انتقاد.هرگز به رویشان نمی آورد.آگاهیش را توی سر کسی نمیزند.چون میداند حتما کسانی بوده اند که نا آگاهیش را دیده اند و هیچ نگفته اند.میداند که هنوز هم آگاه تر از او هست که میبیند و نمیگوید.استادم میگوید.هر کس باید راه خودش را برود و با دیگران کاری نداشته باشد.نهایت کمک ما هشیار تر شدنمان است.نور شدنمان است.کدام تاریکی در حضور نو باقی میماند؟انسان آگاه خود را عمیقا دوست دارد.به سلامتش اهمیت میدهد.سلامت جسم و فکر و روحش.به هستی احترام میگذارد.کسی را نمی آزارد.هیچ کس را.نه خودش را و نه دیگران را.نه انسان ها را نه جانوران و گیاهان را و نه اشیا را.واژه هایش آغشته





در باب آگاهی و غرور


انسان هر چه آگاهتر و هشیار تر میشود از غرورش کم میشود.نگاهش نسبت به انسان های دیگر مهربانانه تر و همدلانه تر میشود.استاد معنوی ام میگوید این ها را.او میگوید انسان آگاه نا آگاهی انسان های دیگر را میبیند و هرگز دم نمیزند.نه به شکایت،نه به انتقاد.هرگز به رویشان نمی آورد.آگاهیش را توی سر کسی نمیزند.چون میداند حتما کسانی بوده اند که نا آگاهیش را دیده اند و هیچ نگفته اند.میداند که هنوز هم آگاه تر از او هست که میبیند و نمیگوید.استادم میگوید.هر کس باید راه خودش را برود و با دیگران کاری نداشته باشد.نهایت کمک ما هشیار تر شدنمان است.نور شدنمان است.کدام تاریکی در حضور نو باقی میماند؟انسان آگاه خود را عمیقا دوست دارد.به سلامتش اهمیت میدهد.سلامت جسم و فکر و روحش.به هستی احترام میگذارد.کسی را نمی آزارد.هیچ کس را.نه خودش را و نه دیگران را.نه انسان ها را نه جانوران و گیاهان را و نه اشیا را.واژه هایش آغشته





مصطفی ملکیان؛ فیلسوفی که نمی‌خواهد شرمنده‌ی انسان باشد


من چندان درباره‌ی مصطفی ملکیان ننوشته‌ام. شاید این اولین نوشته‌ی مستقل من درباره‌ی او باشد. البته عامل اصلی نگارش این یادداشت پرسش دوستي‌ست ناشناخته. دوستي که مصاحبه‌ی شیرین «یک فنجان اسپرسو با مصطفی ملکیان»[۱] را خوانده بود و از آن به نیکی یاد می‌کرد. این دوست از من پرسید:
اگر بخواهی مصطفی ملکیان را در یک جمله وصف کنی چه می‌گویی؟!
ادامه مطلب :منبع . http://begin-hosseinpourfaraj.blog.ir/rss





مصطفی ملکیان؛ فیلسوفی که نمی‌خواهد شرمنده‌ی انسان باشد


من چندان درباره‌ی مصطفی ملکیان ننوشته‌ام. شاید این اولین نوشته‌ی مستقل من درباره‌ی او باشد. البته عامل اصلی نگارش این یادداشت پرسش دوستي‌ست ناشناخته. دوستي که مصاحبه‌ی شیرین «یک فنجان اسپرسو با مصطفی ملکیان»[۱] را خوانده بود و از آن به نیکی یاد می‌کرد. این دوست از من پرسید:
اگر بخواهی مصطفی ملکیان را در یک جمله وصف کنی چه می‌گویی؟!
ادامه مطلب :منبع . http://begin-hosseinpourfaraj.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





متن غمگین | انسان است دیگر


انسان است دیگر!!
گاهی اوقات هندزفرى را بر می دارد 
آهنگ مورد علاقه اش را می گذارد..
به دنیای تو می آید..
فکر می کند دوستش داری.. 
دستانش را در دستان تو می گذارد.
همین که می آید ذوق مرگ شود..
آهنگ تمام می شود..
کاخ رویاهایش نابود می شود.. :منبع . http://fazkhone.blog.ir/rss





کمکم کن ... که زنده بودن یادم رفته !!


یکی از تفاوتهای حق و باطل اینه که باطل زرق و برق ابتدای راهش یه اطمینان کاذب به رونده راه میده!! راه باطل اول اعتماد و اطمینان رو جلب می کنه  و بعد باورها رو شکل میده!!! باور و ایمانی که بدون اختیار انسان باشه و ضعف های درونمون بهش جهت بده به چه چیزی می رسونه انسان رو؟؟!
حق ابتدا باورها رو شکل می ده ...رونده این راه به ظاهر دست خالی راهی میشه ... شک ها و تردید ها مثل لغزندگی راهه براش ... راه حق مطابق میل و خواسته ی تو نیست ... 
شکل این دو راه و نوع و خاصیت این دو راه متفاوته ... موندن در راه و صراط حق کار سهلی نیست ... با رنج و سختیه ... اما در این راه نعمت فراوانه!! نعمت ها هم مطابق با تصورات انسان از مفهوم نعمت نیست!! تنها چیزی که انسان رو نجات میده صبر و یادآوری کردن به خودشه!! 
انسان موجود محتاج و نیازمندیه! این حقیقتیه که بسیار زیاد فراموش میکنه!
نیاز داره توفیق بطلبه ...توفیق موندن





راه شیطان II : ...و خدا خلق شد


دین در ابتدائی ترین فرم خود وسیله ای بود برای درک جهان. در آغاز مرزی میان علم، دین، و اخلاق نبود. در حقیقت برای سالیان سال چیزی به اسم دین نبود و همگان تنها به دنبال حقیقت و دانش بودند و دانش شامل تمام مباحثی میشد که برای انسان جای سوال داشت. اما پیش از آن که ادیان به شکلی که امروزه شناخته شده اند به وجود بیایند خدایان زیادی پای به عرصه ی "وجود" گذاردن. طلوع خدایان نتیجه ی تلاشی سخت برای یافتن پاسخ سوالات ناممکن بود چرا که میل انسان ها به دانستن فراتر از توانایی آنها به کشف کردن بود. پس با هر آنچه که قابل مشاهده بود به گمان بردن بر پاسخ سوالات خویش پرداختند.اینگونه بود که خدا به دست انسان خلق شد. مخلوقی که قادر به رفع تمام نیاز های انسان و خود پاسخ تمام سوالات انسان بود. خدا نقابی بود که انسان ها هنگام تعریف خوب و بد به چهره زدند تا ردایی الهی بر تن ارزش های خود کنند. انسان ناآگاه از جایگا





راه شیطان II : ...و خدا خلق شد


دین در ابتدائی ترین فرم خود وسیله ای بود برای درک جهان. در آغاز مرزی میان علم، دین، و اخلاق نبود. در حقیقت برای سالیان سال چیزی به اسم دین نبود و همگان تنها به دنبال حقیقت و دانش بودند و دانش شامل تمام مباحثی میشد که برای انسان جای سوال داشت. اما پیش از آن که ادیان به شکلی که امروزه شناخته شده اند به وجود بیایند خدایان زیادی پای به عرصه ی "وجود" گذاردن. طلوع خدایان نتیجه ی تلاشی سخت برای یافتن پاسخ سوالات ناممکن بود چرا که میل انسان ها به دانستن فراتر از توانایی آنها به کشف کردن بود. پس با هر آنچه که قابل مشاهده بود به گمان بردن بر پاسخ سوالات خویش پرداختند.اینگونه بود که خدا به دست انسان خلق شد. مخلوقی که قادر به رفع تمام نیاز های انسان و خود پاسخ تمام سوالات انسان بود. خدا نقابی بود که انسان ها هنگام تعریف خوب و بد به چهره زدند تا ردایی الهی بر تن ارزش های خود کنند. انسان ناآگاه از جایگا





راه شیطان II : ...و خدا خلق شد


دین در ابتدائی ترین فرم خود وسیله ای بود برای درک جهان. در آغاز مرزی میان علم، دین، و اخلاق نبود. در حقیقت برای سالیان سال چیزی به اسم دین نبود و همگان تنها به دنبال حقیقت و دانش بودند و دانش شامل تمام مباحثی میشد که برای انسان جای سوال داشت. اما پیش از آن که ادیان به شکلی که امروزه شناخته شده اند به وجود بیایند خدایان زیادی پای به عرصه ی "وجود" گذاردن. طلوع خدایان نتیجه ی تلاشی سخت برای یافتن پاسخ سوالات ناممکن بود چرا که میل انسان ها به دانستن فراتر از توانایی آنها به کشف کردن بود. پس با هر آنچه که قابل مشاهده بود به گمان بردن بر پاسخ سوالات خویش پرداختند.اینگونه بود که خدا به دست انسان خلق شد. مخلوقی که قادر به رفع تمام نیاز های انسان و خود پاسخ تمام سوالات انسان بود. خدا نقابی بود که انسان ها هنگام تعریف خوب و بد به چهره زدند تا ردایی الهی بر تن ارزش های خود کنند. انسان ناآگاه از جایگا





بخش اوز می تواند غنی از پوشش گیاهان دارویی گردد.


خدا،انسان و طبیعت جایگاه ویژه ای در بین همه ادیان و همه انسان ها داشته و دارند.و طبیعت نظامی کلی است وخدمت به آن وظیفه ای که بر عهده هر انسان زنده ای نهاده شده تا به نوعی دین و سهم خود را به این نظم طبیعی خدادای ادا کند.
ادامه مطلب :منبع . http://tagarah.blog.ir/rss





بخش اوز می تواند غنی از پوشش گیاهان دارویی گردد.


خدا،انسان و طبیعت جایگاه ویژه ای در بین همه ادیان و همه انسان ها داشته و دارند.و طبیعت نظامی کلی است وخدمت به آن وظیفه ای که بر عهده هر انسان زنده ای نهاده شده تا به نوعی دین و سهم خود را به این نظم طبیعی خدادای ادا کند.
ادامه مطلب :منبع . http://tagarah.blog.ir/rss





انسان شهری...


انسان شهری، عجیب در بیکارگی و بطالت فرورفته است؛ بهانه جویی، وراجی، شوخی های مبتذل خجالت آور، ولگردی های بدون عمق، وقت کشی، خواب های طولانی پیر کننده... و همیشه در انتظار حادثه ای غریب و دگرگون کننده؛ اگر نه معجزه‌ای، دست کم کرامتی...
و ناگهان حل شدن جمیع مشکلات...
اما این نوع برخورد با زندگی، فقط تباه کردن زندگی ست ...
#تفتی :منبع . http://ftafti.blog.ir/rss





انسان شهری...


انسان شهری، عجیب در بیکارگی و بطالت فرورفته است؛ بهانه جویی، وراجی، شوخی های مبتذل خجالت آور، ولگردی های بدون عمق، وقت کشی، خواب های طولانی پیر کننده... و همیشه در انتظار حادثه ای غریب و دگرگون کننده؛ اگر نه معجزه‌ای، دست کم کرامتی...
و ناگهان حل شدن جمیع مشکلات...
اما این نوع برخورد با زندگی، فقط تباه کردن زندگی ست ...
#تفتی :منبع . http://ftafti.blog.ir/rss





جایگاه ما در دنیا (2)


منطق
خرد انسان را جزئی از جمله ی آفرینش می داند که هیچگونه استقلال و سرخودی ندارد و
برخلاف آنچه انسان خود را فرمانروای آفرینش پنداشته و به گمان خود، طبیعت سرکش را
به خواسته های خود رام می کند و به زانو در می آورد، خودش نیز آلت دست طبیعت و یکی
از دستیاران و فرمانبرداران آن است. (طباطبایی 1360, 153) :منبع . http://fiish.blog.ir/rss





مخلوقات متفکر


آیا انسان تنها موجود و مخلوق متفکر و مکلف به تکلیفی است که خداوند بلند مرتبه آفریده است؟آیا در مورد نسناس و هفت گروه مخلوقات متفکر و صاحب اختیار قبل از انسان چیزی می دانید؟آیا اختیار و سطح درک و تعقل ملائکه و جنیان قابل مقایسه با انسان است؟در این برنامه محتویی به مخلوقات متفکری پرداخته شده که صاحب عقل بوده و مکلف به انجام تکلیف الهی.انسان،جن،ملائکه،مخلوقات متفکر فرازمینی،نسناس ها و قبل از نسناس هانحوه خلقت و ماهیت هرکدام شرح داده شده و مطالب ارزشمندی که تا بحال از آن آگاهی نداشته اید!!خلقت اولیه و ثانویه انسان و ادامه نسل بنی آدم (ع)تقابل و ارتباط انسان با جن و ملائکهاسامی جنیان و ملائکه مشهوربهترین مجموعه در مورد فرازمینی هاتوانایی و قدرت نسناس هاو...تمامی مطالب از منابع معتبر و ارزشمند اسلامی بوده و تالیفات نیز با توجه به اسناد و روایات و بدور ازخرافات عامیانه ارائه شده است.منابع در هر م





حکمت صلوات


حکمت صلوات :
صلوات: تنها دعایی هست که حتما مستجاب می شود.صلوات : بهترین هدیه از طرف خداوند برای انسان است.صلوات : تحفه‌ای از بهشت است.صلوات : روح را جلا می‌دهد.صلوات : عطری است که دهان انسان را خوشبو می‌کند.صلوات : نوری در بهشت است.صلوات : نور پل صراط است.صلوات : شفیع انسان است.صلوات : ذکر الهی است.صلوات : موجب کمال نماز می‌شود.صلوات : موجب کمال دعا و استجابت آن می‌شود.صلوات : موجب تقرب انسان است.صلوات : رمز دیدن پیامبر در خواب است.صلوات : سپری در مقابل آتش جهنم است.صلوات : انیس انسان در عالم برزخ و قیامت است.صلوات : جواز عبور انسان به بهشت است.صلوات : انسان را در سه عالم بیمه می‌کند.صلوات : از جانب خداوند رحمت است و از سو فرشتگان پاک کردن گناهان و از طرف مردم دعا است.صلوات : برترین عمل در روز قیامت است.صلوات : سنگین‌ترین چیزی است که در قیامت بر میزان عرضه می‌شود.صلوات : محبوب‌ترین عمل است





دیالکتیک انزوا


[Forwarded from پژوهش هنر]انزوا ـ یعنی این احساس و آگاهی که انسان تنهاست، از جهان و از خویش جداست ـ خصیصه ای انحصاراً مکزیکی نیست. همه ی مردم، در لحظاتی از حیات خویش، خویشتن را تنها احساس می کنند و تنها هم هستند. زندگی کردن یعنی گسستن از آنچه بوده ایم به منظور پیوستن با آنچه در آینده ای مرموز خواهیم بود. انزوا، ژرف ترین واقعیت در سرنوشت آدمی است. انسان تنها موجودی است که می داند تنهاست، وتنها موجودی است که دیگری را می جوید. طبیعت او ـ اگر استعمال این کلمه در ارتباط با انسان که خود را با «نه» گفتن به طبیعت« اختراع» کرده است، جایز باشد ـ از میل سوزان او به تحقق بخشیدن به خویشتن در دیگری تشکیل شده است. انسان آمیزه ای از غم غربت و بازجستن روزگار وصل است. بنابراین هنگامی که متوجه وجود خویش است، متوجه فقدان دیگری یعنی متوجه انزوای خویش است.حتما این مقاله ارزشمند رو بخونید، بسیار مقاله خوبیست که





آیا جهان ما تصادفی است؟


در جایی که برخی دانشمندان مانند؛ وینبرگ، مونود و دانته از مفهوم زندگی در علم و دانش دلسرد و ناامید شده اند، دانشمندان دیگری آنرا پرمعنا و جهت دار یافته اند. برای نمونه؛ چالز آرچیبالد ویلر، فیزیکدان برجسته گفته است: "در نگاه اول بنظر می رسد که علم، هیچ جایگاه ویژه ای در عقل انسان برای معنای زندگی ندارد. انسان؟ یک ذهن خالص بیو شیمیایی! ذهن؟ حافظه ای مدل دار مانند مدارهای الکترونیکی! معنا؟ "چرا" هایی که باید بعد از هر محصول نامحسوس و گیج کننده، پرسیده شوند. انسان چیست که تمامی هستی باید به آگاهی او دربیاید؟ آیا انسان مانند یک ذره گرد و غبار بی ارزش در یک سیاره بی اهمیت در یک کهکشان، در فضایی بی ارزش نیست؟ اگر نه، پس فلاسفه قدیم حق داشتند! معنا مهم است. حتی اساس و کل است!"..... 
ادامه مطلب :منبع . http://theism.blog.ir/rss





آیا جهان ما تصادفی است؟


در جایی که برخی دانشمندان مانند؛ وینبرگ، مونود و دانته از مفهوم زندگی در علم و دانش دلسرد و ناامید شده اند، دانشمندان دیگری آنرا پرمعنا و جهت دار یافته اند. برای نمونه؛ چالز آرچیبالد ویلر، فیزیکدان برجسته گفته است: "در نگاه اول بنظر می رسد که علم، هیچ جایگاه ویژه ای در عقل انسان برای معنای زندگی ندارد. انسان؟ یک ذهن خالص بیو شیمیایی! ذهن؟ حافظه ای مدل دار مانند مدارهای الکترونیکی! معنا؟ "چرا" هایی که باید بعد از هر محصول نامحسوس و گیج کننده، پرسیده شوند. انسان چیست که تمامی هستی باید به آگاهی او دربیاید؟ آیا انسان مانند یک ذره گرد و غبار بی ارزش در یک سیاره بی اهمیت در یک کهکشان، در فضایی بی ارزش نیست؟ اگر نه، پس فلاسفه قدیم حق داشتند! معنا مهم است. حتی اساس و کل است!"..... 
ادامه مطلب :منبع . http://theism.blog.ir/rss





آیا جهان ما تصادفی است؟


در جایی که برخی دانشمندان مانند؛ وینبرگ، مونود و دانته از مفهوم زندگی در علم و دانش دلسرد و ناامید شده اند، دانشمندان دیگری آنرا پرمعنا و جهت دار یافته اند. برای نمونه؛ چالز آرچیبالد ویلر، فیزیکدان برجسته گفته است: "در نگاه اول بنظر می رسد که علم، هیچ جایگاه ویژه ای در عقل انسان برای معنای زندگی ندارد. انسان؟ یک ذهن خالص بیو شیمیایی! ذهن؟ حافظه ای مدل دار مانند مدارهای الکترونیکی! معنا؟ "چرا" هایی که باید بعد از هر محصول نامحسوس و گیج کننده، پرسیده شوند. انسان چیست که تمامی هستی باید به آگاهی او دربیاید؟ آیا انسان مانند یک ذره گرد و غبار بی ارزش در یک سیاره بی اهمیت در یک کهکشان، در فضایی بی ارزش نیست؟ اگر نه، پس فلاسفه قدیم حق داشتند! معنا مهم است. حتی اساس و کل است!"..... 
ادامه مطلب :منبع . http://theism.blog.ir/rss





راه شیطان II : ...و خدا خلق شد


دین در ابتدائی ترین فرم خود وسیله ای بود برای درک جهان. در آغاز مرزی
میان علم، دین، و اخلاق نبود. در حقیقت برای سالیان سال چیزی به اسم دین
نبود و همگان تنها به دنبال حقیقت و دانش بودند و دانش شامل تمام مباحثی
میشد که برای انسان جای سوال داشت. اما پیش از آن که ادیان به شکلی که
امروزه شناخته شده اند به وجود بیایند خدایان زیادی پای به عرصه ی "وجود"
گذاردن. طلوع خدایان نتیجه ی تلاشی سخت برای یافتن پاسخ سوالات ناممکن بود
چرا که میل انسان ها به دانستن فراتر از توانایی آنها به کشف کردن بود. پس با هر آنچه که قابل مشاهده بود به گمان بردن بر پاسخ سوالات خویش پرداختند.اینگونه بود که خدا به دست انسان خلق شد.
مخلوقی که قادر به رفع تمام نیاز های انسان و خود پاسخ تمام سوالات انسان
بود. خدا نقابی بود که انسان ها هنگام تعریف خوب و بد به چهره زدند تا
ردایی الهی بر تن ارزش های خود کنند. انسان ناآگاه





راه شیطان II : ...و خدا خلق شد


دین در ابتدائی ترین فرم خود وسیله ای بود برای درک جهان. در آغاز مرزی
میان علم، دین، و اخلاق نبود. در حقیقت برای سالیان سال چیزی به اسم دین
نبود و همگان تنها به دنبال حقیقت و دانش بودند و دانش شامل تمام مباحثی
میشد که برای انسان جای سوال داشت. اما پیش از آن که ادیان به شکلی که
امروزه شناخته شده اند به وجود بیایند خدایان زیادی پای به عرصه ی "وجود"
گذاردن. طلوع خدایان نتیجه ی تلاشی سخت برای یافتن پاسخ سوالات ناممکن بود
چرا که میل انسان ها به دانستن فراتر از توانایی آنها به کشف کردن بود. پس با هر آنچه که قابل مشاهده بود به گمان بردن بر پاسخ سوالات خویش پرداختند.اینگونه بود که خدا به دست انسان خلق شد.
مخلوقی که قادر به رفع تمام نیاز های انسان و خود پاسخ تمام سوالات انسان
بود. خدا نقابی بود که انسان ها هنگام تعریف خوب و بد به چهره زدند تا
ردایی الهی بر تن ارزش های خود کنند. انسان ناآگاه





راه شیطان II : ...و خدا خلق شد


دین در ابتدائی ترین فرم خود وسیله ای بود برای درک جهان. در آغاز مرزی
میان علم، دین، و اخلاق نبود. در حقیقت برای سالیان سال چیزی به اسم دین
نبود و همگان تنها به دنبال حقیقت و دانش بودند و دانش شامل تمام مباحثی
میشد که برای انسان جای سوال داشت. اما پیش از آن که ادیان به شکلی که
امروزه شناخته شده اند به وجود بیایند خدایان زیادی پای به عرصه ی "وجود"
گذاردن. طلوع خدایان نتیجه ی تلاشی سخت برای یافتن پاسخ سوالات ناممکن بود
چرا که میل انسان ها به دانستن فراتر از توانایی آنها به کشف کردن بود. پس با هر آنچه که قابل مشاهده بود به گمان بردن بر پاسخ سوالات خویش پرداختند.اینگونه بود که خدا به دست انسان خلق شد.
مخلوقی که قادر به رفع تمام نیاز های انسان و خود پاسخ تمام سوالات انسان
بود. خدا نقابی بود که انسان ها هنگام تعریف خوب و بد به چهره زدند تا
ردایی الهی بر تن ارزش های خود کنند. انسان ناآگاه





یکتایی - از خواص تنگنا


تا موقعی که انسان در تنگنا قرار نگرفته باشد، بطور خیلی قطعی حرفی برای اینکه به دنیا ارائه کند، ندارد. زیرا او در حالت‌های عادی زندگی کرده است و این حالت‌ها نیازی به درمان، راه‌ حل و یا فکرهای جدی ندارند. اما به محض اینکه در تنگنا قرار می‌گیرد و اولین تنش‌ها را تجربه می‌کند، متوجه می‌شود که برای رسیدن به حالت سابق (که همان حالت عادی است) باید تلاشی صورت بدهد. به عبارتی آن انسان باید در جهتی تلاش کند که تعادل را به او بازمی‌گرداند. و این تلاش که به تقویت نیروی ذهنی و درونی انسان می‌انجامد، از خواص تنگنا است.در اثر این تلاش، انسان کم‌کم با ارتباطات تنگاتنک موضوعات در دنیا آشنا می‌شود، و بطور خیلی مستقل از گذشته‌، پا به عرصه‌ی حیات می‌گذارد. گویی اگر درست به خودش نگاه کند، تازه از نو متولد شده است.و بعد آنچه او حتماً در آن موقعیت درک نخواهد کرد، خواص تنگنا است. تنگنا به نظر هر انسانی موضوعی در






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »