بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





آقوی هم ساده


اصن یادم نمیره اون روزو که بابام کارنامه ترممو گرفته بود دستش، انگشتشو رو نمره ها دونه دونه میاورد پایین که دونه دونه بازجویی کنه. من داشتم از ذوق رسیدن انگشتش به زبان انگیسی نوزده و فلسفه منطق هجده و ادبیات بیست اوردوز میکردم، بابام انگار که تو فیلم سانسور شده صحنه دیده باشه، نرم نرم همه رو رد کرد رفت وایساد رو سیزده تاریخ. تا شب هم همونجا موند. :منبع . http://raport.blog.ir/rss





آقوی هم ساده


اصن یادم نمیره اون روزو که بابام کارنامه ترممو گرفته بود دستش، انگشتشو رو نمره ها دونه دونه میاورد پایین که دونه دونه بازجویی کنه. من داشتم از ذوق رسیدن انگشتش به زبان انگیسی نوزده و فلسفه منطق هجده و ادبیات بیست اوردوز میکردم، بابام انگار که تو فیلم سانسور شده صحنه دیده باشه، نرم نرم همه رو رد کرد رفت وایساد رو سیزده تاریخ. تا شب هم همونجا موند. :منبع . http://raport.blog.ir/rss





و تو چه خبر از زندگی ما داری


نمی‌دونم پسرهای خانواده‌ی پدریم چه چیزی در بابام و خانواده‌ی ما دیدن که فک می‌کنن ما میلیاردریم و هرموقع که می‌خورن به بی‌پولی انتظار کمک دارن!! و مشکل بزرگتر اینه که همیشه بی‌پولن! و تو ای عزیزِ بی‌پول! ضمن ابراز همدردی با تمام وجودم؛ آدم توی این وضعیت، مملکت رو عرض می‌کنم، که ازدواج نمی‌کنه اونم توی بی‌پولی! اگرم ازدواج می‌کنه با یکی هم‌سطح و هم‌فاز خودش ازدواج می‌کنه خب! تقصیر من و بابام نیست که همسر شما از فلان طائفه‌ی ایرانه و معتقدن فاصله‌ی بین عقد و عروسی نباید زیاد باشه! اصن من ریدم توی این سنت‌های مزخرف که فقط خرج کردنه و خرج کردن و خرج کردن!! :منبع . http://aleme-n.blog.ir/rss





نایب الزیارتیم آقا...


اون کوله وسطیه مال منه
درواقع مال جبهه ی بابام، قدمتش بالاس :)
ولی من با وجود مخالفت همه میخوام ببرمش کربلا
اون دوتاهم مال بابام و مامانمه
کوله داداشمم باهاشه،اخه رفته راهیان نور:)
ازتون خواهش میکنم که حلالم کنید، اگر چیزی گفتم یا چیزی نوشتم که ازرده خاطرتون کرد بگذرید
شاید این رفت دیگه برگشتی نداشته باشه
حلال کنید... :منبع . http://eghtedar.blog.ir/rss





سجوق


نمیدونم تا حالا سجوق خوردید یا نه یه نوع شیرینی سنتی وصدالبته طبیعیه..دیشب با تمام اهل خانه بسیج شدیم و سه تا سینی بزرگ درست کردیم بجز داداشم که درس داشتن..یعنی فک کن بابام هم اومد کمک.منو بابام و مامان..خیلی خوش گذشت بعد دیگه شب ساعت 3 خوابیدم قبلش خواهرم گفته بود باهاشون صبح برم دعای ندبه صبح پاشدم دیدم خیلی خوابم میاد اس دادم نمیام برید شما این دومین هفته ی که اینجوری میشه..سعادت ندارم هعیبعد طرفای 10پاشدم ..خاله م چند بار زنگیده بود که برم خونشون برا کمک تو درسای دختر خاله م برم چنتا برنامه نصب کنم برا درس کارو فناوری اما من هی رفتار دیروز دختر خاله م یادم میومد گفتم نمیرم باید ادب بشه و هی من هیچی نمیگم پررو میشه
دیگه ظهر رفتیم نماز جمعه اما دریغ از حتی یه کلمه حرف در مورد آتش نشانا تو خطبه واقعا ناراحت شدم 
دیگه برگشتیم و بعد نهار بابام خواهش کرد برم ؛ با مامانم رفتیم زیاد محلش نذاشت





سجوق


نمیدونم تا حالا سجوق خوردید یا نه یه نوع شیرینی سنتی وصدالبته طبیعیه..دیشب با تمام اهل خانه بسیج شدیم و سه تا سینی بزرگ درست کردیم بجز داداشم که درس داشتن..یعنی فک کن بابام هم اومد کمک.منو بابام و مامان..خیلی خوش گذشت بعد دیگه شب ساعت 3 خوابیدم قبلش خواهرم گفته بود باهاشون صبح برم دعای ندبه صبح پاشدم دیدم خیلی خوابم میاد اس دادم نمیام برید شما این دومین هفته ی که اینجوری میشه..سعادت ندارم هعیبعد طرفای 10پاشدم ..خاله م چند بار زنگیده بود که برم خونشون برا کمک تو درسای دختر خاله م برم چنتا برنامه نصب کنم برا درس کارو فناوری اما من هی رفتار دیروز دختر خاله م یادم میومد گفتم نمیرم باید ادب بشه و هی من هیچی نمیگم پررو میشه
دیگه ظهر رفتیم نماز جمعه اما دریغ از حتی یه کلمه حرف در مورد آتش نشانا تو خطبه واقعا ناراحت شدم 
دیگه برگشتیم و بعد نهار بابام خواهش کرد برم ؛ با مامانم رفتیم زیاد محلش نذاشت





255


توی هر رابطه ، شخصیت دو طرف رابطه یه فاصله ای رو مشخص می کنه که رابطه ی مذکور تو اون فاصله به حالت ایده آل خودش می رسه.مثلا من الان که در حد نیم ساعت در روز با فاطمه حرف می زنم و ارتباط دارم ، عاشقشم ولی اگه این فاصله ذره ای کمتر شه من قطعا ازش متنفر میشم و اونم همینطور.رابطه ی من با هلیا ، نازنین ، یلدا و خیلیای دیگه در حد دوست معمولی فوق العادس چون ما با هم می خندیم و خوشحالیم ولی اگه قرار باشه بشینیم و با هم برای یه مدت طولانی حرف بزنیم صد در صد نمی تونیم همدیگه رو تحمل کنیم.
آدم می تونه فاصله ی ایده آل رو برای همه به اجرا بزاره جز برای مامان باباش.در مورد فاصله ی من و بابام همه چیز خوب و دوس داشتنیه چون بابام روشنفکرترین پدریه که من تا حالا دیدم مخصوصا از نظر احترام به حریم شخصی و آروم بودنش ( که مورد اول حقیقتا برای من تحسین برانگیزه)
ولی در مورد مامانم اینطوری نیست.ینی مامانم از دیدگ





255


توی هر رابطه ، شخصیت دو طرف رابطه یه فاصله ای رو مشخص می کنه که رابطه ی مذکور تو اون فاصله به حالت ایده آل خودش می رسه.مثلا من الان که در حد نیم ساعت در روز با فاطمه حرف می زنم و ارتباط دارم ، عاشقشم ولی اگه این فاصله ذره ای کمتر شه من قطعا ازش متنفر میشم و اونم همینطور.رابطه ی من با هلیا ، نازنین ، یلدا و خیلیای دیگه در حد دوست معمولی فوق العادس چون ما با هم می خندیم و خوشحالیم ولی اگه قرار باشه بشینیم و با هم برای یه مدت طولانی حرف بزنیم صد در صد نمی تونیم همدیگه رو تحمل کنیم.
آدم می تونه فاصله ی ایده آل رو برای همه به اجرا بزاره جز برای مامان باباش.در مورد فاصله ی من و بابام همه چیز خوب و دوس داشتنیه چون بابام روشنفکرترین پدریه که من تا حالا دیدم مخصوصا از نظر احترام به حریم شخصی و آروم بودنش ( که مورد اول حقیقتا برای من تحسین برانگیزه)
ولی در مورد مامانم اینطوری نیست.ینی مامانم از دیدگ





یک عدد بیخیال اَسدَم


کمتر از 24 ساعت مونده...
کلا نسبت به امتحان بیخیال تر از اهمیت اون مورچه ایم که تو خونه همسایه بغلیه...
من از اینور داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
از اونطرف داد میزنه نه نداره...
منم میگم به درک...
یا مثلا من داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
میگه آره داره...
میگم خاک تو سرت کثیف :|
کلا رد دادم...
خیلی با ریاضی عشق کردم مجنون شدم...
مجنونمو مستم..
به پای تو نشستم :|
و همچنین میگم وای از هوس....
بعد میگم تکون بده تکون بده...
بعد تو عالم قر دادن خودم میگم اولالا... :|
از اینطرف طول ضلع رو منفیه چهار سوم بدست میارم...
از اونطرف عدد پی رو با 8 رقم اعشار بدست میارم :|
به جای اینکه 70 تومن از کارت بابام بریزم برای خودم...
از کارت خودم میریزم برا بابام :|
بعد به جای شارژگوشی مامانم واس خودم 20 تومن شارژ میریزم...
کلا رد دادم...
دعا فراموش نشه...
پ.ن:
آقا اون پرنده هم من نیستم اشتباه گرفتی :| :منبع .





یک عدد بیخیال اَسدَم


کمتر از 24 ساعت مونده...
کلا نسبت به امتحان بیخیال تر از اهمیت اون مورچه ایم که تو خونه همسایه بغلیه...
من از اینور داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
از اونطرف داد میزنه نه نداره...
منم میگم به درک...
یا مثلا من داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
میگه آره داره...
میگم خاک تو سرت کثیف :|
کلا رد دادم...
خیلی با ریاضی عشق کردم مجنون شدم...
مجنونمو مستم..
به پای تو نشستم :|
و همچنین میگم وای از هوس....
بعد میگم تکون بده تکون بده...
بعد تو عالم قر دادن خودم میگم اولالا... :|
از اینطرف طول ضلع رو منفیه چهار سوم بدست میارم...
از اونطرف عدد پی رو با 8 رقم اعشار بدست میارم :|
به جای اینکه 70 تومن از کارت بابام بریزم برای خودم...
از کارت خودم میریزم برا بابام :|
بعد به جای شارژگوشی مامانم واس خودم 20 تومن شارژ میریزم...
کلا رد دادم...
دعا فراموش نشه...
پ.ن:
آقا اون پرنده هم من نیستم اشتباه گرفتی :| :منبع .





یک عدد بیخیال اَسدَم


کمتر از 24 ساعت مونده...
کلا نسبت به امتحان بیخیال تر از اهمیت اون مورچه ایم که تو خونه همسایه بغلیه...
من از اینور داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
از اونطرف داد میزنه نه نداره...
منم میگم به درک...
یا مثلا من داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
میگه آره داره...
میگم خاک تو سرت کثیف :|
کلا رد دادم...
خیلی با ریاضی عشق کردم مجنون شدم...
مجنونمو مستم..
به پای تو نشستم :|
و همچنین میگم وای از هوس....
بعد میگم تکون بده تکون بده...
بعد تو عالم قر دادن خودم میگم اولالا... :|
از اینطرف طول ضلع رو منفیه چهار سوم بدست میارم...
از اونطرف عدد پی رو با 8 رقم اعشار بدست میارم :|
به جای اینکه 70 تومن از کارت بابام بریزم برای خودم...
از کارت خودم میریزم برا بابام :|
بعد به جای شارژگوشی مامانم واس خودم 20 تومن شارژ میریزم...
کلا رد دادم...
دعا فراموش نشه...
پ.ن:
آقا اون پرنده هم من نیستم اشتباه گرفتی :| :منبع .





یک عدد بیخیال اَسدَم


کمتر از 24 ساعت مونده...
کلا نسبت به امتحان بیخیال تر از اهمیت اون مورچه ایم که تو خونه همسایه بغلیه...
من از اینور داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
از اونطرف داد میزنه نه نداره...
منم میگم به درک...
یا مثلا من داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
میگه آره داره...
میگم خاک تو سرت کثیف :|
کلا رد دادم...
خیلی با ریاضی عشق کردم مجنون شدم...
مجنونمو مستم..
به پای تو نشستم :|
و همچنین میگم وای از هوس....
بعد میگم تکون بده تکون بده...
بعد تو عالم قر دادن خودم میگم اولالا... :|
از اینطرف طول ضلع رو منفیه چهار سوم بدست میارم...
از اونطرف عدد پی رو با 8 رقم اعشار بدست میارم :|
به جای اینکه 70 تومن از کارت بابام بریزم برای خودم...
از کارت خودم میریزم برا بابام :|
بعد به جای شارژگوشی مامانم واس خودم 20 تومن شارژ میریزم...
کلا رد دادم...
دعا فراموش نشه...
پ.ن:
آقا اون پرنده هم من نیستم اشتباه گرفتی :| :منبع .





یک عدد بیخیال اَسدَم


کمتر از 24 ساعت مونده...
کلا نسبت به امتحان بیخیال تر از اهمیت اون مورچه ایم که تو خونه همسایه بغلیه...
من از اینور داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
از اونطرف داد میزنه نه نداره...
منم میگم به درک...
یا مثلا من داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
میگه آره داره...
میگم خاک تو سرت کثیف :|
کلا رد دادم...
خیلی با ریاضی عشق کردم مجنون شدم...
مجنونمو مستم..
به پای تو نشستم :|
و همچنین میگم وای از هوس....
بعد میگم تکون بده تکون بده...
بعد تو عالم قر دادن خودم میگم اولالا... :|
از اینطرف طول ضلع رو منفیه چهار سوم بدست میارم...
از اونطرف عدد پی رو با 8 رقم اعشار بدست میارم :|
به جای اینکه 70 تومن از کارت بابام بریزم برای خودم...
از کارت خودم میریزم برا بابام :|
بعد به جای شارژگوشی مامانم واس خودم 20 تومن شارژ میریزم...
کلا رد دادم...
دعا فراموش نشه...
پ.ن:
آقا اون پرنده هم من نیستم اشتباه گرفتی :| :منبع .





یک عدد بیخیال اَسدَم


کمتر از 24 ساعت مونده...
کلا نسبت به امتحان بیخیال تر از اهمیت اون مورچه ایم که تو خونه همسایه بغلیه...
من از اینور داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
از اونطرف داد میزنه نه نداره...
منم میگم به درک...
یا مثلا من داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
میگه آره داره...
میگم خاک تو سرت کثیف :|
کلا رد دادم...
خیلی با ریاضی عشق کردم مجنون شدم...
مجنونمو مستم..
به پای تو نشستم :|
و همچنین میگم وای از هوس....
بعد میگم تکون بده تکون بده...
بعد تو عالم قر دادن خودم میگم اولالا... :|
از اینطرف طول ضلع رو منفیه چهار سوم بدست میارم...
از اونطرف عدد پی رو با 8 رقم اعشار بدست میارم :|
به جای اینکه 70 تومن از کارت بابام بریزم برای خودم...
از کارت خودم میریزم برا بابام :|
بعد به جای شارژگوشی مامانم واس خودم 20 تومن شارژ میریزم...
کلا رد دادم...
دعا فراموش نشه...
پ.ن:
آقا اون پرنده هم من نیستم اشتباه گرفتی :| :منبع .





یک عدد بیخیال اَسدَم


کمتر از 24 ساعت مونده...
کلا نسبت به امتحان بیخیال تر از اهمیت اون مورچه ایم که تو خونه همسایه بغلیه...
من از اینور داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
از اونطرف داد میزنه نه نداره...
منم میگم به درک...
یا مثلا من داد میزنم خونتون مورچه داره؟!
میگه آره داره...
میگم خاک تو سرت کثیف :|
کلا رد دادم...
خیلی با ریاضی عشق کردم مجنون شدم...
مجنونمو مستم..
به پای تو نشستم :|
و همچنین میگم وای از هوس....
بعد میگم تکون بده تکون بده...
بعد تو عالم قر دادن خودم میگم اولالا... :|
از اینطرف طول ضلع رو منفیه چهار سوم بدست میارم...
از اونطرف عدد پی رو با 8 رقم اعشار بدست میارم :|
به جای اینکه 70 تومن از کارت بابام بریزم برای خودم...
از کارت خودم میریزم برا بابام :|
بعد به جای شارژگوشی مامانم واس خودم 20 تومن شارژ میریزم...
کلا رد دادم...
دعا فراموش نشه...
پ.ن:
آقا اون پرنده هم من نیستم اشتباه گرفتی :| :منبع .





سود از زیان...!


یه سریا تو زندگی پله های ترقی رو ده تا یکی طی می کنن.یه سریا هم هر روزشون واترقیده تر از دیروزه.این وسط یه سریا مثه بابای منن،سود از زیان می برن((:
داشتیم از کوچه فرعی وارد میدون می شدیم ماشین پلیس پشت سرمون گفت بزنیم کنار.می گه اینجا ورود ممنوع بوده،60 تومن جریمشه!
با هزارتا دلیل و توجیه و بهونه راضی شد 10 تومن جریمه کنه.بابام می گه دیدی چطوری از زیان سود کردیم(((:
هایپر مارکت آف زده.بابام رفته بوده واسه خونه خرید کنه،این وسط هرچی هم که تخفیف بالای 30 درصد داشته خریده!
آخه پودر کیک پرتقالی!!!؟
بعد قیمتاشو با بیرون چک کرده دیده اینقد قیمتا رو رو کشیدن که در اصل تخفیفشون 5 درصدم نمیشه!تازه دو تا سی دی فیلمای خانگی مسخره هم بهش اشانتیون دادن! می گه اینا همش سود از زیانه ها(((:
ینی می خوام بگم ما همچین خانواده سود از زیان کنی هستیم(; :منبع . http://pink-life.blog.ir/rss





سود از زیان...!


یه سریا تو زندگی پله های ترقی رو ده تا یکی طی می کنن.یه سریا هم هر روزشون واترقیده تر از دیروزه.این وسط یه سریا مثه بابای منن،سود از زیان می برن((:
داشتیم از کوچه فرعی وارد میدون می شدیم ماشین پلیس پشت سرمون گفت بزنیم کنار.می گه اینجا ورود ممنوع بوده،60 تومن جریمشه!
با هزارتا دلیل و توجیه و بهونه راضی شد 10 تومن جریمه کنه.بابام می گه دیدی چطوری از زیان سود کردیم(((:
هایپر مارکت آف زده.بابام رفته بوده واسه خونه خرید کنه،این وسط هرچی هم که تخفیف بالای 30 درصد داشته خریده!
آخه پودر کیک پرتقالی!!!؟
بعد قیمتاشو با بیرون چک کرده دیده اینقد قیمتا رو رو کشیدن که در اصل تخفیفشون 5 درصدم نمیشه!تازه دو تا سی دی فیلمای خانگی مسخره هم بهش اشانتیون دادن! می گه اینا همش سود از زیانه ها(((:
ینی می خوام بگم ما همچین خانواده سود از زیان کنی هستیم(; :منبع . http://pink-life.blog.ir/rss





سود از زیان...!


یه سریا تو زندگی پله های ترقی رو ده تا یکی طی می کنن.یه سریا هم هر روزشون واترقیده تر از دیروزه.این وسط یه سریا مثه بابای منن،سود از زیان می برن((:
داشتیم از کوچه فرعی وارد میدون می شدیم ماشین پلیس پشت سرمون گفت بزنیم کنار.می گه اینجا ورود ممنوع بوده،60 تومن جریمشه!
با هزارتا دلیل و توجیه و بهونه راضی شد 10 تومن جریمه کنه.بابام می گه دیدی چطوری از زیان سود کردیم(((:
هایپر مارکت آف زده.بابام رفته بوده واسه خونه خرید کنه،این وسط هرچی هم که تخفیف بالای 30 درصد داشته خریده!
آخه پودر کیک پرتقالی!!!؟
بعد قیمتاشو با بیرون چک کرده دیده اینقد قیمتا رو رو کشیدن که در اصل تخفیفشون 5 درصدم نمیشه!تازه دو تا سی دی فیلمای خانگی مسخره هم بهش اشانتیون دادن! می گه اینا همش سود از زیانه ها(((:
ینی می خوام بگم ما همچین خانواده سود از زیان کنی هستیم(; :منبع . http://pink-life.blog.ir/rss





سود از زیان...!


یه سریا تو زندگی پله های ترقی رو ده تا یکی طی می کنن.یه سریا هم هر روزشون واترقیده تر از دیروزه.این وسط یه سریا مثه بابای منن،سود از زیان می برن((:
داشتیم از کوچه فرعی وارد میدون می شدیم ماشین پلیس پشت سرمون گفت بزنیم کنار.می گه اینجا ورود ممنوع بوده،60 تومن جریمشه!
با هزارتا دلیل و توجیه و بهونه راضی شد 10 تومن جریمه کنه.بابام می گه دیدی چطوری از زیان سود کردیم(((:
هایپر مارکت آف زده.بابام رفته بوده واسه خونه خرید کنه،این وسط هرچی هم که تخفیف بالای 30 درصد داشته خریده!
آخه پودر کیک پرتقالی!!!؟
بعد قیمتاشو با بیرون چک کرده دیده اینقد قیمتا رو رو کشیدن که در اصل تخفیفشون 5 درصدم نمیشه!تازه دو تا سی دی فیلمای خانگی مسخره هم بهش اشانتیون دادن! می گه اینا همش سود از زیانه ها(((:
ینی می خوام بگم ما همچین خانواده سود از زیان کنی هستیم(; :منبع . http://pink-life.blog.ir/rss





سود از زیان...!


یه سریا تو زندگی پله های ترقی رو ده تا یکی طی می کنن.یه سریا هم هر روزشون واترقیده تر از دیروزه.این وسط یه سریا مثه بابای منن،سود از زیان می برن((:
داشتیم از کوچه فرعی وارد میدون می شدیم ماشین پلیس پشت سرمون گفت بزنیم کنار.می گه اینجا ورود ممنوع بوده،60 تومن جریمشه!
با هزارتا دلیل و توجیه و بهونه راضی شد 10 تومن جریمه کنه.بابام می گه دیدی چطوری از زیان سود کردیم(((:
هایپر مارکت آف زده.بابام رفته بوده واسه خونه خرید کنه،این وسط هرچی هم که تخفیف بالای 30 درصد داشته خریده!
آخه پودر کیک پرتقالی!!!؟
بعد قیمتاشو با بیرون چک کرده دیده اینقد قیمتا رو رو کشیدن که در اصل تخفیفشون 5 درصدم نمیشه!تازه دو تا سی دی فیلمای خانگی مسخره هم بهش اشانتیون دادن! می گه اینا همش سود از زیانه ها(((:
ینی می خوام بگم ما همچین خانواده سود از زیان کنی هستیم(; :منبع . http://pink-life.blog.ir/rss





سود از زیان...!


یه سریا تو زندگی پله های ترقی رو ده تا یکی طی می کنن.یه سریا هم هر روزشون واترقیده تر از دیروزه.این وسط یه سریا مثه بابای منن،سود از زیان می برن((:
داشتیم از کوچه فرعی وارد میدون می شدیم ماشین پلیس پشت سرمون گفت بزنیم کنار.می گه اینجا ورود ممنوع بوده،60 تومن جریمشه!
با هزارتا دلیل و توجیه و بهونه راضی شد 10 تومن جریمه کنه.بابام می گه دیدی چطوری از زیان سود کردیم(((:
هایپر مارکت آف زده.بابام رفته بوده واسه خونه خرید کنه،این وسط هرچی هم که تخفیف بالای 30 درصد داشته خریده!
آخه پودر کیک پرتقالی!!!؟
بعد قیمتاشو با بیرون چک کرده دیده اینقد قیمتا رو رو کشیدن که در اصل تخفیفشون 5 درصدم نمیشه!تازه دو تا سی دی فیلمای خانگی مسخره هم بهش اشانتیون دادن! می گه اینا همش سود از زیانه ها(((:
ینی می خوام بگم ما همچین خانواده سود از زیان کنی هستیم(; :منبع . http://pink-life.blog.ir/rss





عشق علیه السلام!


من عقب مانده نیستم
متحجر نیستم
از تمدن به دور هم نیستم!
باور کنید من مثل شما هستم، مثل همه
اگر ریش دارم برای این نیست که توی مغازه های محله ما تیغ پیدا نمی شود!
من  یکی هستم مثل شما!
فقط
اعتقادات خودم را دارم
فقط با اسم حسین دلم تکان می خورد
فقط عباس را دوست دارم
فقط دلم برای غم های پدرم علی آتش می گیرد!
فقط
من علوی ام
فاطمی ام
حسینی ام...
+
یک روز از راه می رسی، آقای من! عشق من! یک روز آبرویمان را می خری! یک روز همه می فهمند...
مرد بارانی شب های تکراری عصر ما، یک روز از پیچ کوچه های شهر می آیی و توی قلبمان می نشینی!
ما هم مثل تو غریبیم!
+
دلم گرفته!
امسال اربعین برای عکاسی دعوت شدم برم نجف، حدود 12 روز تو نجف بودم اونم توی حرم ولی نه توی صحن یکسره برای خودم روی پشت بوم صحن میرفتم(مجوز میخاست، منو می شناختن ولی مجوز نداشتم! عشقش اینجاست هیچکی تو این ده دوازده روز به من گیر نداد اونم تو ع





دخالت های دیگران!! و خانه خریدن بابای بنده


درمورد اینکه گفتم بابام میخواد بهم خونه بده،، این اون چیزی هست که خانواده شوهرم فکرمیکنن و بهشون گفتیم.
درواقع بابام اینقدرا هم از خود گذشته نیست.
من چندین ساله سرکار میرم و یک ریالشم برای خودم خرج نکردم، یک مقدار پول دارم،
بابام میگه من ی خونه میخرم، اون قدری که از سهم خودت میشه میزنم به نامت و بقیش به نام خودم،
اما به شوهرت نمیگم.
اگه دیدم شوهرت سر به راهه و خوبه خونه رو میدم توش بشینید، اما اگه دیدم خوب نیست و این باعث شد به من وابسته بشه خونه رو ازش میگیرم.

درمورد اینکه شوهرم نمیتونه با خانوادش سنگاش رو وابکنه که واقعا درسته،،، اصلا نمیتونه انگار حرفی برخلاف میلشون بزنه.
البته شاید منم به جای او بودم نمیتونسم یهو اینکارو بکنم.
اینطور که معلومه وقتی مجرد بوده به هیچکدومشون نه نمیگفته.
الان که من هی باهاش حرف میزنم و یکم تو روشون وایساده خیلی بهشون بر میخوره!!!! قهر میکنن و....
حتی برای





«غرق در کابوس بی عنوانی...»


پنج سالِ پیش،وقتی از مدرسه برگشتم،بابام حالش اصلا جالب نبود...کیفم را گرفت و فورا گفت سوار ماشین بشم،بریم خونه ی بابابزرگ...
فاصله ی خونه مون تا خونه ی بابابزرگ، دو سه دقیقه بیشتر نبود ... توی راه هیچ صحبتی نکردیم،فقط گفت :
"دکترا آقاجون را جواب کردند...حالش اصلا خوب نیست..." 
نزدیک خونه ی بابابزرگ شدیم؛انگار که خبر داشتم که بابام داشت دروغ میگفت؛چشم انداختم ببینم خدای ناکرده پارچه ی سیاهی دم در نباشه... 
و بـــود... ... ... ...
دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد... ماشین هنوز توی حرکت بود که در را باز کردم ... از ماشین افتادم بیرون ... هیچی نمی فهمیدم ، فقط شنیدم که بغض بابام ترکید ... 
دستمو گرفتم به دیوار و آروم آروم رفتم سمت اون دَری که همیشه باز بود ... واردِ خونه که شدم؛مامانم اومد بغلم کرد و زد زیر گریه ... اونجا همه حالشون خراب بود ... 
روز سوم محرم،وقتی پرستار را برای پرسیدن وقت اذان ص





«غرق در کابوس بی عنوانی...»


پنج سالِ پیش،وقتی از مدرسه برگشتم،بابام حالش اصلا جالب نبود...کیفم را گرفت و فورا گفت سوار ماشین بشم،بریم خونه ی بابابزرگ...
فاصله ی خونه مون تا خونه ی بابابزرگ، دو سه دقیقه بیشتر نبود ... توی راه هیچ صحبتی نکردیم،فقط گفت :
"دکترا آقاجون را جواب کردند...حالش اصلا خوب نیست..." 
نزدیک خونه ی بابابزرگ شدیم؛انگار که خبر داشتم که بابام داشت دروغ میگفت؛چشم انداختم ببینم خدای ناکرده پارچه ی سیاهی دم در نباشه... 
و بـــود... ... ... ...
دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد... ماشین هنوز توی حرکت بود که در را باز کردم ... از ماشین افتادم بیرون ... هیچی نمی فهمیدم ، فقط شنیدم که بغض بابام ترکید ... 
دستمو گرفتم به دیوار و آروم آروم رفتم سمت اون دَری که همیشه باز بود ... واردِ خونه که شدم؛مامانم اومد بغلم کرد و زد زیر گریه ... اونجا همه حالشون خراب بود ... 
روز سوم محرم،وقتی پرستار را برای پرسیدن وقت اذان ص





«غرق در کابوس بی عنوانی...»


پنج سالِ پیش،وقتی از مدرسه برگشتم،بابام حالش اصلا جالب نبود...کیفم را گرفت و فورا گفت سوار ماشین بشم،بریم خونه ی بابابزرگ...
فاصله ی خونه مون تا خونه ی بابابزرگ، دو سه دقیقه بیشتر نبود ... توی راه هیچ صحبتی نکردیم،فقط گفت :
"دکترا آقاجون را جواب کردند...حالش اصلا خوب نیست..." 
نزدیک خونه ی بابابزرگ شدیم؛انگار که خبر داشتم که بابام داشت دروغ میگفت؛چشم انداختم ببینم خدای ناکرده پارچه ی سیاهی دم در نباشه... 
و بـــود... ... ... ...
دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد... ماشین هنوز توی حرکت بود که در را باز کردم ... از ماشین افتادم بیرون ... هیچی نمی فهمیدم ، فقط شنیدم که بغض بابام ترکید ... 
دستمو گرفتم به دیوار و آروم آروم رفتم سمت اون دَری که همیشه باز بود ... واردِ خونه که شدم؛مامانم اومد بغلم کرد و زد زیر گریه ... اونجا همه حالشون خراب بود ... 
روز سوم محرم،وقتی پرستار را برای پرسیدن وقت اذان ص





«غرق در کابوس بی عنوانی...»


پنج سالِ پیش،وقتی از مدرسه برگشتم،بابام حالش اصلا جالب نبود...کیفم را گرفت و فورا گفت سوار ماشین بشم،بریم خونه ی بابابزرگ...
فاصله ی خونه مون تا خونه ی بابابزرگ، دو سه دقیقه بیشتر نبود ... توی راه هیچ صحبتی نکردیم،فقط گفت :
"دکترا آقاجون را جواب کردند...حالش اصلا خوب نیست..." 
نزدیک خونه ی بابابزرگ شدیم؛انگار که خبر داشتم که بابام داشت دروغ میگفت؛چشم انداختم ببینم خدای ناکرده پارچه ی سیاهی دم در نباشه... 
و بـــود... ... ... ...
دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد... ماشین هنوز توی حرکت بود که در را باز کردم ... از ماشین افتادم بیرون ... هیچی نمی فهمیدم ، فقط شنیدم که بغض بابام ترکید ... 
دستمو گرفتم به دیوار و آروم آروم رفتم سمت اون دَری که همیشه باز بود ... واردِ خونه که شدم؛مامانم اومد بغلم کرد و زد زیر گریه ... اونجا همه حالشون خراب بود ... 
روز سوم محرم،وقتی پرستار را برای پرسیدن وقت اذان ص





«غرق در کابوس بی عنوانی...»


پنج سالِ پیش،وقتی از مدرسه برگشتم،بابام حالش اصلا جالب نبود...کیفم را گرفت و فورا گفت سوار ماشین بشم،بریم خونه ی بابابزرگ...
فاصله ی خونه مون تا خونه ی بابابزرگ، دو سه دقیقه بیشتر نبود ... توی راه هیچ صحبتی نکردیم،فقط گفت :
"دکترا آقاجون را جواب کردند...حالش اصلا خوب نیست..." 
نزدیک خونه ی بابابزرگ شدیم؛انگار که خبر داشتم که بابام داشت دروغ میگفت؛چشم انداختم ببینم خدای ناکرده پارچه ی سیاهی دم در نباشه... 
و بـــود... ... ... ...
دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد... ماشین هنوز توی حرکت بود که در را باز کردم ... از ماشین افتادم بیرون ... هیچی نمی فهمیدم ، فقط شنیدم که بغض بابام ترکید ... 
دستمو گرفتم به دیوار و آروم آروم رفتم سمت اون دَری که همیشه باز بود ... واردِ خونه که شدم؛مامانم اومد بغلم کرد و زد زیر گریه ... اونجا همه حالشون خراب بود ... 
روز سوم محرم،وقتی پرستار را برای پرسیدن وقت اذان ص





«علی راننده می شود ... ! »


+ آروم آروم برو لاین سمت چپ و سرعتو کم کن
- میخوای با دنده سه بره تقاطع ؟! 
+ میتونه ... ببین! فقط هر کاری قبلا میکردی را یه کم سریعتر و زودتر بکن!
[نزدیکی تقاطع]
+ خوبه!حالا پا را از رو گاز بردار . آروم ترمز کن ...
[دو ثانیه بعد]
+ترمز کننن.. ترمز کننننننننننننننننننن! 
- یا خود خدا (:دی)
قرچچچچچ!
 
بسم الله الرحمن الرحیم!
همه در سلامتی کامل هستیم! ماشین هم نه با جدول برخورد داشت نه با درخت! اولین تجربه رانندگی فوق العاده بود! فقط نه اینکه تیزهوشان درس میخونم،بابام خیلی انتظارش بالاست از من! تا جایی که بعد از اینکه از این فاجعه گریختیم،با لحن خیلی نا امیدکننده ای رو میکنه به من "علی! خیلی انتظار بیشتری از تو داشتم!"
و مامانم که تا الان ساکت بوده،بابا رو توجیه میکنه که "آخه عزیز من! بچه را واسه بار اول نشوندی پشت گاز و ترمز،انتظار داری با دنده سه بره تقاطع دور بزنه ؟!"
خلاصه،شب هنگام(!)،با





«علی راننده می شود ... ! »


+ آروم آروم برو لاین سمت چپ و سرعتو کم کن
- میخوای با دنده سه بره تقاطع ؟! 
+ میتونه ... ببین! فقط هر کاری قبلا میکردی را یه کم سریعتر و زودتر بکن!
[نزدیکی تقاطع]
+ خوبه!حالا پا را از رو گاز بردار . آروم ترمز کن ...
[دو ثانیه بعد]
+ترمز کننن.. ترمز کننننننننننننننننننن! 
- یا خود خدا (:دی)
قرچچچچچ!
 
بسم الله الرحمن الرحیم!
همه در سلامتی کامل هستیم! ماشین هم نه با جدول برخورد داشت نه با درخت! اولین تجربه رانندگی فوق العاده بود! فقط نه اینکه تیزهوشان درس میخونم،بابام خیلی انتظارش بالاست از من! تا جایی که بعد از اینکه از این فاجعه گریختیم،با لحن خیلی نا امیدکننده ای رو میکنه به من "علی! خیلی انتظار بیشتری از تو داشتم!"
و مامانم که تا الان ساکت بوده،بابا رو توجیه میکنه که "آخه عزیز من! بچه را واسه بار اول نشوندی پشت گاز و ترمز،انتظار داری با دنده سه بره تقاطع دور بزنه ؟!"
خلاصه،شب هنگام(!)،با





«علی راننده می شود ... ! »


+ آروم آروم برو لاین سمت چپ و سرعتو کم کن
- میخوای با دنده سه بره تقاطع ؟! 
+ میتونه ... ببین! فقط هر کاری قبلا میکردی را یه کم سریعتر و زودتر بکن!
[نزدیکی تقاطع]
+ خوبه!حالا پا را از رو گاز بردار . آروم ترمز کن ...
[دو ثانیه بعد]
+ترمز کننن.. ترمز کننننننننننننننننننن! 
- یا خود خدا (:دی)
قرچچچچچ!
 
بسم الله الرحمن الرحیم!
همه در سلامتی کامل هستیم! ماشین هم نه با جدول برخورد داشت نه با درخت! اولین تجربه رانندگی فوق العاده بود! فقط نه اینکه تیزهوشان درس میخونم،بابام خیلی انتظارش بالاست از من! تا جایی که بعد از اینکه از این فاجعه گریختیم،با لحن خیلی نا امیدکننده ای رو میکنه به من "علی! خیلی انتظار بیشتری از تو داشتم!"
و مامانم که تا الان ساکت بوده،بابا رو توجیه میکنه که "آخه عزیز من! بچه را واسه بار اول نشوندی پشت گاز و ترمز،انتظار داری با دنده سه بره تقاطع دور بزنه ؟!"
خلاصه،شب هنگام(!)،با





«علی راننده می شود ... ! »


+ آروم آروم برو لاین سمت چپ و سرعتو کم کن
- میخوای با دنده سه بره تقاطع ؟! 
+ میتونه ... ببین! فقط هر کاری قبلا میکردی را یه کم سریعتر و زودتر بکن!
[نزدیکی تقاطع]
+ خوبه!حالا پا را از رو گاز بردار . آروم ترمز کن ...
[دو ثانیه بعد]
+ترمز کننن.. ترمز کننننننننننننننننننن! 
- یا خود خدا (:دی)
قرچچچچچ!
 
بسم الله الرحمن الرحیم!
همه در سلامتی کامل هستیم! ماشین هم نه با جدول برخورد داشت نه با درخت! اولین تجربه رانندگی فوق العاده بود! فقط نه اینکه تیزهوشان درس میخونم،بابام خیلی انتظارش بالاست از من! تا جایی که بعد از اینکه از این فاجعه گریختیم،با لحن خیلی نا امیدکننده ای رو میکنه به من "علی! خیلی انتظار بیشتری از تو داشتم!"
و مامانم که تا الان ساکت بوده،بابا رو توجیه میکنه که "آخه عزیز من! بچه را واسه بار اول نشوندی پشت گاز و ترمز،انتظار داری با دنده سه بره تقاطع دور بزنه ؟!"
خلاصه،شب هنگام(!)،با





«علی راننده می شود ... ! »


+ آروم آروم برو لاین سمت چپ و سرعتو کم کن
- میخوای با دنده سه بره تقاطع ؟! 
+ میتونه ... ببین! فقط هر کاری قبلا میکردی را یه کم سریعتر و زودتر بکن!
[نزدیکی تقاطع]
+ خوبه!حالا پا را از رو گاز بردار . آروم ترمز کن ...
[دو ثانیه بعد]
+ترمز کننن.. ترمز کننننننننننننننننننن! 
- یا خود خدا (:دی)
قرچچچچچ!
 
بسم الله الرحمن الرحیم!
همه در سلامتی کامل هستیم! ماشین هم نه با جدول برخورد داشت نه با درخت! اولین تجربه رانندگی فوق العاده بود! فقط نه اینکه تیزهوشان درس میخونم،بابام خیلی انتظارش بالاست از من! تا جایی که بعد از اینکه از این فاجعه گریختیم،با لحن خیلی نا امیدکننده ای رو میکنه به من "علی! خیلی انتظار بیشتری از تو داشتم!"
و مامانم که تا الان ساکت بوده،بابا رو توجیه میکنه که "آخه عزیز من! بچه را واسه بار اول نشوندی پشت گاز و ترمز،انتظار داری با دنده سه بره تقاطع دور بزنه ؟!"
خلاصه،شب هنگام(!)،با





درد دل


دلم خیلی گرفته. واقعا نیاز دارم که یه مسافرت برم. نیاز دارم که از فضای خونه دور بشم. خیلی انرژیمو میگیره.
ازتون خواهش میکنم تا وقتی به اون پسر/دختر علاقمند نشدین ازدواج نکنین.این مزخرفات خواستگاری وازدواج سنتی و ایناها رو بذارین کنار.مثل آدمیزاد اول چشماتونو باز کنین ، چند ماه با طرف باشین بعد دیدین به شما میخوره و باب میله ازدواج کنین تا بچه هاتون مثل ما نشن که یک عمر بی علاقگی پدر و مادر بهم رو به خودشون دیدن.
اگه روزی خواستم ازدواج کنم ترجیح میدم با علیرضا ازدواج کنم.شاید پول نداشته باشه ولی میدونم که باهاش خوشبخت میشم. 
از عصری که اومدم خونه بحث مسافرت مجردی رو پیش کشیدم بابام باز اخماشو کرد تو هم... منم برام مهم نبود چون خودش قول داده بود بعد امتحانا برم کیش. 
اوضاع خونه خیلی حال بهم زنه. نیاز دارم چند روزی برم تمدد اعصاب.. 
فقط نگران مامانم که با بابا وقتی نیستم دعواش بشه. این روزا خ





درد دل


دلم خیلی گرفته. واقعا نیاز دارم که یه مسافرت برم. نیاز دارم که از فضای خونه دور بشم. خیلی انرژیمو میگیره.
ازتون خواهش میکنم تا وقتی به اون پسر/دختر علاقمند نشدین ازدواج نکنین.این مزخرفات خواستگاری وازدواج سنتی و ایناها رو بذارین کنار.مثل آدمیزاد اول چشماتونو باز کنین ، چند ماه با طرف باشین بعد دیدین به شما میخوره و باب میله ازدواج کنین تا بچه هاتون مثل ما نشن که یک عمر بی علاقگی پدر و مادر بهم رو به خودشون دیدن.
اگه روزی خواستم ازدواج کنم ترجیح میدم با علیرضا ازدواج کنم.شاید پول نداشته باشه ولی میدونم که باهاش خوشبخت میشم. 
از عصری که اومدم خونه بحث مسافرت مجردی رو پیش کشیدم بابام باز اخماشو کرد تو هم... منم برام مهم نبود چون خودش قول داده بود بعد امتحانا برم کیش. 
اوضاع خونه خیلی حال بهم زنه. نیاز دارم چند روزی برم تمدد اعصاب.. 
فقط نگران مامانم که با بابا وقتی نیستم دعواش بشه. این روزا خ





له میشیم.


نمیدونم چندمین باره که قضاوت کردم یک فردی رو و بعد تر فهمیدم که بدترین اتفاق دنیا براش افتاده بوده. اما هر دفعه از ته قلبم از خودم خجالت کشیدم. و از خودم متنفر شدم.. 
پ.ن: این خانه از پایبست ویران است. :) خدایا یه کاری کن زجر نکشن توی این خونه مامان و بابام. خوب باشه حالشون. خوب باشه حالمون. ببخشیم همدیگه رو. خودخواه نباشیم انقدر.  :منبع . http://we-are-infinite.blog.ir/rss





امیرمحمد


سلام
نمیدونم چی بنویسم........هعی .صبح مثل همیشه رفتم مدرسه امیرمحمد غذاشو نخوردمنم قهر کردم اونم پکر شد یکم ولی بعدش آشتی شدیم چقدر من دوسش دارم این پسررو..امروز روزه م اگه خدا قبول کنه آخریشه  دیگه..رسیدم خونه مامان خونه نبود رفتم خونه خواهرم اونم خونه نبود گوشیشم جواب نداد زنگیدم بابام گفت الان میادش مامانم بعد10دیقه رسید..حالم گرفته شد یکم ناراحت شدم خب مامان میدونه اونموقع من میام و کلید برنداشتم باید خودشو برسونه دیگه..احساس میکنم کلا اهمیتی ندارم براش بهشم گفتم..هیچوقت حاضر نمیشه باهام بیاد بیرون پادرد و هزارجور بهوونه ردیف میکنه ولی خودش بخواد همه جا میره ..خیلی دلم برا خودم میسوزه
دیروز اینقدر پشت نت بودم حالم بد شد ساعت10 رفتم خونه خواهرم ..شوهر خواهر م میرفت هیات منم رفتم تنها نمونه خودش خواست برم
دیروز به یکی دیگه از خواستگارام جواب رد دادم همکلاسی دوران ابتداییم بود..بابام میگ





امیرمحمد


سلام
نمیدونم چی بنویسم........هعی .صبح مثل همیشه رفتم مدرسه امیرمحمد غذاشو نخوردمنم قهر کردم اونم پکر شد یکم ولی بعدش آشتی شدیم چقدر من دوسش دارم این پسررو..امروز روزه م اگه خدا قبول کنه آخریشه  دیگه..رسیدم خونه مامان خونه نبود رفتم خونه خواهرم اونم خونه نبود گوشیشم جواب نداد زنگیدم بابام گفت الان میادش مامانم بعد10دیقه رسید..حالم گرفته شد یکم ناراحت شدم خب مامان میدونه اونموقع من میام و کلید برنداشتم باید خودشو برسونه دیگه..احساس میکنم کلا اهمیتی ندارم براش بهشم گفتم..هیچوقت حاضر نمیشه باهام بیاد بیرون پادرد و هزارجور بهوونه ردیف میکنه ولی خودش بخواد همه جا میره ..خیلی دلم برا خودم میسوزه
دیروز اینقدر پشت نت بودم حالم بد شد ساعت10 رفتم خونه خواهرم ..شوهر خواهر م میرفت هیات منم رفتم تنها نمونه خودش خواست برم
دیروز به یکی دیگه از خواستگارام جواب رد دادم همکلاسی دوران ابتداییم بود..بابام میگ





شانزه لیزه


داشتم توی خونه یکی از دانش آموزهام بهش درس میدادم و میگفتم که ببین تو اصلن تمرین نمیکنی و تست نمیزنی. باید دست به قلم بشی تا بفهمی مشکل کارت کجاست. اونم گفت آخه آقای گوهری خسته م. گفتم چرا گفت دلیلی نداره کلن همیشه خسته م. بعد منم بهش شرح دادم الان که میبینی من اینجام، صبح از ساعت 7 و نیم تا 5 عصر سر کلاس دانشگاه بودم پشت سرهم بدون خوردن ناهار حتی. بعدم رفتم قلمچی و اونجا جلسه داشتم و الانم که اینجام. بعد از اینجا هم باید برم واسه خونه خرت و پرت بخرم و بعدشم ساعت 12 تا یک و نیم نصفه شب سانس فوتبال گرفتیم میرم بازی کنم. با دهن باز گفت اوووهاااا اونوقت کلن وقت میکنین زندگی کنین؟! گفتم اصلن زندگی یعنی همین. زندگی یکنواخت که به درد نمیخوره :)
پی نوشت: دعا کنین هوای میبد مثل دیشب ابری نباشه تا بتونم برم رصد امشب
پی نوشت 2: این شانزه لیزه رو گوش دادین؟! خیلی قشنگه :)
پی نوشت 3: ماشین نو خریدم :)





دونه دونه دونه-دونه دونه دونه


داره میریزه...
داره میریزه از آسمون شب داره میریزه زمین و زمونو به هم میریزه...
بابام میگه آزمون فردا قبول شی یه لب تاپ دیگه...
مامانمم میگه قبول شی یه گوشی دیگه :)
پ.ن:
تیتر از آهنگ شهرام شکوهی بود...
پ.ن2:
جمله اول مولودی جواد مقدم بود...
برای ولادت امام رضا خونده بود... :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





دونه دونه دونه-دونه دونه دونه


داره میریزه...
داره میریزه از آسمون شب داره میریزه زمین و زمونو به هم میریزه...
بابام میگه آزمون فردا قبول شی یه لب تاپ دیگه...
مامانمم میگه قبول شی یه گوشی دیگه :)
پ.ن:
تیتر از آهنگ شهرام شکوهی بود...
پ.ن2:
جمله اول مولودی جواد مقدم بود...
برای ولادت امام رضا خونده بود... :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





دونه دونه دونه-دونه دونه دونه


داره میریزه...
داره میریزه از آسمون شب داره میریزه زمین و زمونو به هم میریزه...
بابام میگه آزمون فردا قبول شی یه لب تاپ دیگه...
مامانمم میگه قبول شی یه گوشی دیگه :)
پ.ن:
تیتر از آهنگ شهرام شکوهی بود...
پ.ن2:
جمله اول مولودی جواد مقدم بود...
برای ولادت امام رضا خونده بود... :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





دونه دونه دونه-دونه دونه دونه


داره میریزه...
داره میریزه از آسمون شب داره میریزه زمین و زمونو به هم میریزه...
بابام میگه آزمون فردا قبول شی یه لب تاپ دیگه...
مامانمم میگه قبول شی یه گوشی دیگه :)
پ.ن:
تیتر از آهنگ شهرام شکوهی بود...
پ.ن2:
جمله اول مولودی جواد مقدم بود...
برای ولادت امام رضا خونده بود... :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





دونه دونه دونه-دونه دونه دونه


داره میریزه...
داره میریزه از آسمون شب داره میریزه زمین و زمونو به هم میریزه...
بابام میگه آزمون فردا قبول شی یه لب تاپ دیگه...
مامانمم میگه قبول شی یه گوشی دیگه :)
پ.ن:
تیتر از آهنگ شهرام شکوهی بود...
پ.ن2:
جمله اول مولودی جواد مقدم بود...
برای ولادت امام رضا خونده بود... :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





دونه دونه دونه-دونه دونه دونه


داره میریزه...
داره میریزه از آسمون شب داره میریزه زمین و زمونو به هم میریزه...
بابام میگه آزمون فردا قبول شی یه لب تاپ دیگه...
مامانمم میگه قبول شی یه گوشی دیگه :)
پ.ن:
تیتر از آهنگ شهرام شکوهی بود...
پ.ن2:
جمله اول مولودی جواد مقدم بود...
برای ولادت امام رضا خونده بود... :منبع . http://me-plus-adabiat.blog.ir/rss





719


دیروز صُبح رفتم سینما سلام بمبئی ببینَم . ساعت 11 بود ، همش استرس داشتم کِ دیر برسم . کلا شلوغ بود سینما ، به موقع رسیدم . اولایِ فیلم خوب بود ، اصَن بنیامین رو کِ دیدم نیشم باز شد :)) خوشتیپ شده بود ، خُب کاش شیراز کِ اومده بودی هَم ریش نمیذاشتی .. ! اما از وسط هایِ فیلم ، گریه هایِ دختره ، جیگرم کباب شده بود ، آخرش هَم کِ غم انگیز تموم شُد . کلا ریختـم به هَم ، دیگه تو اتوبوس موقع برگشت یکم گریه کردم سبک شم :| ولی انصاف نبودآ ، تو تبلیغاشون اصَن غمگین ـآش ُ نشون نداده بودن :|
باید بریم خونه ، فردا صُبح ، اصلا دلم نمیخواد ، مَن حتی دلم هَم تنگ نمیشه واسه خانواده ـَم .. این 2 هفته نَ مَن زنگ زدم نَ اونآ ! البته وقتی بابام زنگ نمیزنه ، یکم حسِ بد دارم .. خونمون کِ هستم اغلب عصبی ـَم ، همش لبم ُ میکنم ، همش نگران ـَم . میگم اینجوری نمیشه حتما میرم پیشِ مشاور . وقتی میام اینجا بی خیالِ مشاور





::281::


تا حالا فکر کردی به اینکه تو زندگی چند نفر تاثیر گذار بودی؟؟ و چند نفر از وجودت تو این دنیا دارن استفاده میکنن و نبودت ممکنه باعث ایجاد یه خلا حتی یه خلا کوچک تو زندگیشون بشه ؟؟
من فکر کردم!
تنها آدمهایی که من تو زندگیشون تاثیرگذار بودم پدر و مادرم هستند و شاید برادرم... وقتی بمیرم، شاید هیچکس از آدمهایی که یه زمانی کمابیش من رو میشناختن ،متوجه نشه که مُردم! شاید اگه کسی متوجه بشه که مُردم، ناراحت نشه... یا براش اهمیتی نداشته باشه... چون هیچ وقت تو یاد هیچکس نمیمونم!
+امروز رفته بودیم بهشت زهرا. یه ردیف بالاتر از مزار بابام، دو تا جوان دفن شده بودن... یکی دختر و اون یکی پسر... مرگ خیلی نزدیکه... بالاخره یک روز این اتفاق برای من هم میافته... بعد از از دست دادن بابام این قضیه برام مسلم شد که من هم واقعا یک روز میمیرم و این باعث وحشت شدید من از همه چیز شده... مخصوصا وقتی هر از گاهی میبینم یا





#پلاسکو


می دونم عصبانی هستید و داغ دیده و توی این شرایط پذیرفتن وجه مثبت آدمها سخته،
ولی قبول کنید که ما ایرانی ها چون آدم های بی تفاوتی نیستیم اغلب توی حوادث جمع میشیم. من نمیگم جمع شدن جلوی پلاسکو کار درستی بوده معلومه که نه، ولی حرفم اینه که این بی تفاوت نبودن گاهی به کار میاد.
مثلا یادمه یه ماشین اون طرف جاده تصادف کرده بود و ازش دود بلند میشد. بابام بلافاصله زد بغل و پیاده شد و دوید طرف دیگه جاده در حالی که می گفت الان آتیش میگیره. حتی من هم دلم شور زد و دنبالش رفتم. وقتی رسیدم دیدم بابام داره از ماشین پیاده میشه و کمی با آدمایی که جمع شده بودن حرف زد و برگشت. می گفت اگه یه کم دیرتر خاموشش می کردم حتما آتیش میگرفت.
می دونید حرفم چیه؟ اگه بودن شما جایی مفیده و می تونید کاری بکنید خب این بی تفاوت نبودن خیلی خوبه. همیشه شرایط جوری نیست که آتش نشانهایی که البته مشخصه چه دل دریایی داشتن که این شغ






1 2 3 4 5 6 7 8 »