بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید





شاید سال های سال بعد وقتی دیگه مامان بابام کنارم نیستن و من باید منتظر بمونم تا وقتی مردم و رفتم تو بهشت که میدونم نمیرم! ببینمشون یا بیان تو خوابم... وقتی سر سفره هفت سین میشینم و منتظر شروع سال جدیدم..مامانم به یادم بیاد که هرسال زمان سال تحویل گریه ش میگیره. بابام که اعتقاد سفت و سخت داره سال لحظه تحویل سال باید تو خونه خودمون و هممون هم کنار سفره هفت جمع شده باشیم..امسال زمان تحویل سال از اینکه به طرز وحشتناک و بی رحمانه ای دارم هر لحظه به اون موقع نزدیک تر میشم، گریه م گرفت و سال جدید رو با آرزوی از ته دل سلامتی برای مامان بابام و خواهر هام شروع کردم چون بزرگترین داراییم تو زندگیم اول سلامتی ما ۵ نفره بعد هم بودنمون کنار همدیگه :منبع . http://aboutelahe.blog.ir/rss






شاید سال های سال بعد وقتی دیگه مامان بابام کنارم نیستن و من باید منتظر بمونم تا وقتی مردم و رفتم تو بهشت که میدونم نمیرم! ببینمشون یا بیان تو خوابم... وقتی سر سفره هفت سین میشینم و منتظر شروع سال جدیدم..مامانم به یادم بیاد که هرسال زمان سال تحویل گریه ش میگیره. بابام که اعتقاد سفت و سخت داره سال لحظه تحویل سال باید تو خونه خودمون و هممون هم کنار سفره هفت جمع شده باشیم..امسال زمان تحویل سال از اینکه به طرز وحشتناک و بی رحمانه ای دارم هر لحظه به اون موقع نزدیک تر میشم، گریه م گرفت و سال جدید رو با آرزوی از ته دل سلامتی برای مامان بابام و خواهر هام شروع کردم چون بزرگترین داراییم تو زندگیم اول سلامتی ما ۵ نفره بعد هم بودنمون کنار همدیگه :منبع . http://aboutelahe.blog.ir/rss





دانلود آلبوم جدید افشین به نام بابام میگفت


دانلود آلبوم جدید افشین به نام بابام میگفت
دانلود آلبوم افشین به نام بابام میگفت ، دو کیفیت متفاوت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آلبوم فوق العاده زیبای بابام میگفت با صدای افشین از شب صدا
به منظور حمایت از صاحب اثر تنها کیفیت ۱۲۸ در سایت قرار گرفت
Download Album Jadid Afshin– Babam Migoft


ادامه مطلب :منبع . http://musicirooni.blog.ir/rss





یه مهمون داریم:-D


ارومیه درس میخونه...من بچگیم دایی صداش میکردم خیلی باحاله
میگه:من موندم واقعا مرد چه کاربردی داره  بچه رو مادرش شیر میده و اروم میکنه من اصلا توان آروم کردن بچه رو ندارمقبلا حداقل اینطوری خودشونو قانع میکردن خانم نمیتونه بیرون کار کنه
+میگه این پسرمو که میخواستن تعیین جنسیت کنن اولش گفتن دختره بعد گفتن پسره آخرا شک کرده بودم دوجنسه باشه گفتم حالا بیا درستش کن هرمافرودیته
++رفته بوده پیش بابام دوست بابام ازش رشتشو پرسیدن بعد اینم رشتش حفاظت اطلاعاتهبابام سرکارش گذاشته گفته فنی میخونه اونم پردیس
بعد این مهمون ما خودش گفته دولتی میخونم بعد محلی که واسه دانشگاه گفته اصلا مال فنیا نیس
هی میگن میخندن که تا دوهفته نمیفهمه چی به چی بوده با ابن همه تناقض اطلاعات(وجدانا ملتو سرکار نذارین زشته) :منبع . http://nnchk.blog.ir/rss





کپی رایت (کامنت باز شد)


(امروز ، چهارشنبه 25 اسفند مرخصی میان دوره شروع شده و اومدم تا در خدمت دوستان باشم و از نظراتشون هم استفاده کنم حالا بعدا یه مطلب در مورد اومدن هم میذارم :-D )فک کنم حدود دوازده سالم بود که با بابام سوار ماشین بودیم و داشتیم یه جایی میرفتیمشب فک کنم حدود یازده بود و خیابون خلوته خلوتبعد بابام پشت چراغ وایساد ، بهش گفتم الان که هیچ ماشین و آدمی نیست بابا ، چرا وایمیستی؟گفت احترام و رعایت قانون یعنی رعایت حق الناسفرقی نمیکنه شما چراغ قرمز رد کنی یا از دیوار مردم بری بالا ، جفتش حق الناسهآقا همین ، همین حرف و منطق تو مغز من مثل یه دونه عمل کردتا امروز هنوز که هنوزه این دونه داره رشد میکنه و دیگه برا خودش درخت تنومندی شدههنوز که هنوزه از خط عابر پیاده رد میشم ، وقتی چراغ عابر قرمزه وایمیستم حتی اگر افراد مثل عقب افتاده ها نگام کنن که این چرا همینجوری وایساده؟؟؟
ادامه مطلب :منبع . http://happy





کپی رایت (کامنت باز شد)


(امروز ، چهارشنبه 25 اسفند مرخصی میان دوره شروع شده و اومدم تا در خدمت دوستان باشم و از نظراتشون هم استفاده کنم حالا بعدا یه مطلب در مورد اومدن هم میذارم :-D )فک کنم حدود دوازده سالم بود که با بابام سوار ماشین بودیم و داشتیم یه جایی میرفتیمشب فک کنم حدود یازده بود و خیابون خلوته خلوتبعد بابام پشت چراغ وایساد ، بهش گفتم الان که هیچ ماشین و آدمی نیست بابا ، چرا وایمیستی؟گفت احترام و رعایت قانون یعنی رعایت حق الناسفرقی نمیکنه شما چراغ قرمز رد کنی یا از دیوار مردم بری بالا ، جفتش حق الناسهآقا همین ، همین حرف و منطق تو مغز من مثل یه دونه عمل کردتا امروز هنوز که هنوزه این دونه داره رشد میکنه و دیگه برا خودش درخت تنومندی شدههنوز که هنوزه از خط عابر پیاده رد میشم ، وقتی چراغ عابر قرمزه وایمیستم حتی اگر افراد مثل عقب افتاده ها نگام کنن که این چرا همینجوری وایساده؟؟؟
ادامه مطلب :منبع . http://happy





شهید مرتضی جاویدی (اشلو)


طرف مسئول کاروان شهدا بود می‌گفت:
پیکر شهدا رو واسه تشییع می‌بردن؛ نزدیک خرم‌آباد دیدم جلو یکی از تریلی‌ها شلوغ شده، اومدم جلو دیدم
یه دختر 14 ،15 ساله جلو تریلی دراز کشیده، گفتم: چی شده؟
گفتن: هیچی این دختره اسم باباشو ک این تابوت ها دیده گفته تا بابامو نبینم نمیذارم رد شید
بهش گفتم : صبر کن دو روز دیگه می‌رسه تهران معراج شهدا، برمی‌گردوننشون
گفت: نه من حالیم نمیشه، من به دنیا نیومده بودم بابام شهید شده، باید بابامو ببینم
تابوت‌ها رو گذاشتم زمین پرچمو باز کردم یه کفن کوچولو درآوردم
سه چهارتا تیکه استخوان دادم؛
هی می‌مالید به چشماش، هی می‌گفت بابا، بابا...
دیدم این دختر داره جون میده گفتم: دیگه بسه عزیزم بذار برسونیم
گفت: تو رو خدا بذار یه خواهش بکنم؟
گفتم: بگو
گفت: حالا که می‌خواید ببرید به من بگید استخوان دست بابام کدومه؟
همه مات و مبهوت مونده بودن که میخواد چیکار کنه این دختر
اما...
کار





وقت چیز مهمیه، وقتتون رو حروم نکنید.


من از ازدست دادن هراس دارم، یه هراس دائم و همیشگی.مامان، بابا،خواهر،همسر.
 مدام میشینم فکر می کنم اگه اون یکی رو از دست دادم بیشتر از همه حسرت چی رو میخورم؟ 
اینکه چرا ازش عکسای خوب نگرفتم؟
چرا صداشو ضبط نکردم.
چرا بهش نگفتم دوسش دارم؟
اینا همه شایده ولی مطمئنم هرکدوم ازین چهار نفر رو اگر یه روز از دست بدم حسرت وقت هایی که میشد باهاشون داشته باشم ولی خرج چیزای بیخود کردمشون بیچاره م میکنه. 
می دونم و هنوز وقتم رو خرج چیزای بیخود می کنم.
پ. ن: هر وقت به این چیزا فکر می کنم خیلی یهو دلم برا بابام تنگ میشه. الان دلم برا بابام تنگ شد:(
پ.ن ۲:حرکتمون از پس فردا صبح افتاد فردا ظهر و من هنوز نه خونه رو تمیز کردم نه کامل وسایل رو جمع کردم نه خریدهام رو انجام دادم و نشستم دارم پست میذارم. به خودم افتخار می کنم:-|
پ.ن ۳: دعام کنید لطفا. به شدت شدیدی احتیاج دارم. یه احتیاج حاد و عجیب و غریب. دعام کنی





وقت چیز مهمیه، وقتتون رو حروم نکنید.


من از ازدست دادن هراس دارم، یه هراس دائم و همیشگی.مامان، بابا،خواهر،همسر.
 مدام میشینم فکر می کنم اگه اون یکی رو از دست دادم بیشتر از همه حسرت چی رو میخورم؟ 
اینکه چرا ازش عکسای خوب نگرفتم؟
چرا صداشو ضبط نکردم.
چرا بهش نگفتم دوسش دارم؟
اینا همه شایده ولی مطمئنم هرکدوم ازین چهار نفر رو اگر یه روز از دست بدم حسرت وقت هایی که میشد باهاشون داشته باشم ولی خرج چیزای بیخود کردمشون بیچاره م میکنه. 
می دونم و هنوز وقتم رو خرج چیزای بیخود می کنم.
پ. ن: هر وقت به این چیزا فکر می کنم خیلی یهو دلم برا بابام تنگ میشه. الان دلم برا بابام تنگ شد:(
پ.ن ۲:حرکتمون از پس فردا صبح افتاد فردا ظهر و من هنوز نه خونه رو تمیز کردم نه کامل وسایل رو جمع کردم نه خریدهام رو انجام دادم و نشستم دارم پست میذارم. به خودم افتخار می کنم:-|
پ.ن ۳: دعام کنید لطفا. به شدت شدیدی احتیاج دارم. یه احتیاج حاد و عجیب و غریب. دعام کنی





جمهوری اسلامی!


قطعا مسبب قسمتی از حال بد من بعد از فوت بابا قوانین جمهوری اسلامی!هس که هنوز هم زن ناقص العقل تلقی میشه اونقدری ک نتونه به عنوان مادر که حق حضانت داره اداره امور مالی رو‌ هم داشته باشه خیلی جالبه که قانون حق قیومیت خواهرم رو به پدر بزرگ ۸۳ساله ام میده که دماغشو‌ نمیتونه بالا بکشه(باور کنید نمیتونه سرما خورده بود آب دماغش جاری بود میریخت زمین با دستمال پاکش نمیکرد!)
ما در جایی زندگی میکنیم که واسه پیرمزد و پیرزن جمعا با هم یک سوم هر چیزی که وجود داشته ینی شما خونه ماشین و‌هرچی که هس یک سومشو بده به پیرزن پیرمرد لب گور...اونوق مادر من یک هشتم
مادری که کار کرده پول درآورده اما همیشه گفته من و تو نداریم هیچی نزده به اسم خودش!
چی بگم که دلم پره ک به هیچکس نمیتونم بگم که این پیرمرد پیرزن ک بمیرن اموال اونا میرسه به فرزندان بی نیازشون اما ما...مایی که پدرمون مرده اموالمون بیفته دست عمو و عمه...
ش





«غرق در کابوس بی عنوانی...»


پنج سالِ پیش،وقتی از مدرسه برگشتم،بابام حالش اصلا جالب نبود...کیفم را گرفت و فورا گفت سوار ماشین بشم،بریم خونه ی بابابزرگ...
فاصله ی خونه مون تا خونه ی بابابزرگ، دو سه دقیقه بیشتر نبود ... توی راه هیچ صحبتی نکردیم،فقط گفت :
"دکترا آقاجون را جواب کردند...حالش اصلا خوب نیست..." 
نزدیک خونه ی بابابزرگ شدیم؛انگار که خبر داشتم که بابام داشت دروغ میگفت؛چشم انداختم ببینم خدای ناکرده پارچه ی سیاهی دم در نباشه... 
و بـــود... ... ... ...
دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد... ماشین هنوز توی حرکت بود که در را باز کردم ... از ماشین افتادم بیرون ... هیچی نمی فهمیدم ، فقط شنیدم که بغض بابام ترکید ... 
دستمو گرفتم به دیوار و آروم آروم رفتم سمت اون دَری که همیشه باز بود ... واردِ خونه که شدم؛مامانم اومد بغلم کرد و زد زیر گریه ... اونجا همه حالشون خراب بود ... 
روز سوم محرم،وقتی پرستار را برای پرسیدن وقت اذان ص





«غرق در کابوس بی عنوانی...»


پنج سالِ پیش،وقتی از مدرسه برگشتم،بابام حالش اصلا جالب نبود...کیفم را گرفت و فورا گفت سوار ماشین بشم،بریم خونه ی بابابزرگ...
فاصله ی خونه مون تا خونه ی بابابزرگ، دو سه دقیقه بیشتر نبود ... توی راه هیچ صحبتی نکردیم،فقط گفت :
"دکترا آقاجون را جواب کردند...حالش اصلا خوب نیست..." 
نزدیک خونه ی بابابزرگ شدیم؛انگار که خبر داشتم که بابام داشت دروغ میگفت؛چشم انداختم ببینم خدای ناکرده پارچه ی سیاهی دم در نباشه... 
و بـــود... ... ... ...
دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد... ماشین هنوز توی حرکت بود که در را باز کردم ... از ماشین افتادم بیرون ... هیچی نمی فهمیدم ، فقط شنیدم که بغض بابام ترکید ... 
دستمو گرفتم به دیوار و آروم آروم رفتم سمت اون دَری که همیشه باز بود ... واردِ خونه که شدم؛مامانم اومد بغلم کرد و زد زیر گریه ... اونجا همه حالشون خراب بود ... 
روز سوم محرم،وقتی پرستار را برای پرسیدن وقت اذان ص





«غرق در کابوس بی عنوانی...»


پنج سالِ پیش،وقتی از مدرسه برگشتم،بابام حالش اصلا جالب نبود...کیفم را گرفت و فورا گفت سوار ماشین بشم،بریم خونه ی بابابزرگ...
فاصله ی خونه مون تا خونه ی بابابزرگ، دو سه دقیقه بیشتر نبود ... توی راه هیچ صحبتی نکردیم،فقط گفت :
"دکترا آقاجون را جواب کردند...حالش اصلا خوب نیست..." 
نزدیک خونه ی بابابزرگ شدیم؛انگار که خبر داشتم که بابام داشت دروغ میگفت؛چشم انداختم ببینم خدای ناکرده پارچه ی سیاهی دم در نباشه... 
و بـــود... ... ... ...
دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد... ماشین هنوز توی حرکت بود که در را باز کردم ... از ماشین افتادم بیرون ... هیچی نمی فهمیدم ، فقط شنیدم که بغض بابام ترکید ... 
دستمو گرفتم به دیوار و آروم آروم رفتم سمت اون دَری که همیشه باز بود ... واردِ خونه که شدم؛مامانم اومد بغلم کرد و زد زیر گریه ... اونجا همه حالشون خراب بود ... 
روز سوم محرم،وقتی پرستار را برای پرسیدن وقت اذان ص





«غرق در کابوس بی عنوانی...»


پنج سالِ پیش،وقتی از مدرسه برگشتم،بابام حالش اصلا جالب نبود...کیفم را گرفت و فورا گفت سوار ماشین بشم،بریم خونه ی بابابزرگ...
فاصله ی خونه مون تا خونه ی بابابزرگ، دو سه دقیقه بیشتر نبود ... توی راه هیچ صحبتی نکردیم،فقط گفت :
"دکترا آقاجون را جواب کردند...حالش اصلا خوب نیست..." 
نزدیک خونه ی بابابزرگ شدیم؛انگار که خبر داشتم که بابام داشت دروغ میگفت؛چشم انداختم ببینم خدای ناکرده پارچه ی سیاهی دم در نباشه... 
و بـــود... ... ... ...
دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد... ماشین هنوز توی حرکت بود که در را باز کردم ... از ماشین افتادم بیرون ... هیچی نمی فهمیدم ، فقط شنیدم که بغض بابام ترکید ... 
دستمو گرفتم به دیوار و آروم آروم رفتم سمت اون دَری که همیشه باز بود ... واردِ خونه که شدم؛مامانم اومد بغلم کرد و زد زیر گریه ... اونجا همه حالشون خراب بود ... 
روز سوم محرم،وقتی پرستار را برای پرسیدن وقت اذان ص





«علی راننده می شود ... ! »


+ آروم آروم برو لاین سمت چپ و سرعتو کم کن
- میخوای با دنده سه بره تقاطع ؟! 
+ میتونه ... ببین! فقط هر کاری قبلا میکردی را یه کم سریعتر و زودتر بکن!
[نزدیکی تقاطع]
+ خوبه!حالا پا را از رو گاز بردار . آروم ترمز کن ...
[دو ثانیه بعد]
+ترمز کننن.. ترمز کننننننننننننننننننن! 
- یا خود خدا (:دی)
قرچچچچچ!
 
بسم الله الرحمن الرحیم!
همه در سلامتی کامل هستیم! ماشین هم نه با جدول برخورد داشت نه با درخت! اولین تجربه رانندگی فوق العاده بود! فقط نه اینکه تیزهوشان درس میخونم،بابام خیلی انتظارش بالاست از من! تا جایی که بعد از اینکه از این فاجعه گریختیم،با لحن خیلی نا امیدکننده ای رو میکنه به من "علی! خیلی انتظار بیشتری از تو داشتم!"
و مامانم که تا الان ساکت بوده،بابا رو توجیه میکنه که "آخه عزیز من! بچه را واسه بار اول نشوندی پشت گاز و ترمز،انتظار داری با دنده سه بره تقاطع دور بزنه ؟!"
خلاصه،شب هنگام(!)،با





«علی راننده می شود ... ! »


+ آروم آروم برو لاین سمت چپ و سرعتو کم کن
- میخوای با دنده سه بره تقاطع ؟! 
+ میتونه ... ببین! فقط هر کاری قبلا میکردی را یه کم سریعتر و زودتر بکن!
[نزدیکی تقاطع]
+ خوبه!حالا پا را از رو گاز بردار . آروم ترمز کن ...
[دو ثانیه بعد]
+ترمز کننن.. ترمز کننننننننننننننننننن! 
- یا خود خدا (:دی)
قرچچچچچ!
 
بسم الله الرحمن الرحیم!
همه در سلامتی کامل هستیم! ماشین هم نه با جدول برخورد داشت نه با درخت! اولین تجربه رانندگی فوق العاده بود! فقط نه اینکه تیزهوشان درس میخونم،بابام خیلی انتظارش بالاست از من! تا جایی که بعد از اینکه از این فاجعه گریختیم،با لحن خیلی نا امیدکننده ای رو میکنه به من "علی! خیلی انتظار بیشتری از تو داشتم!"
و مامانم که تا الان ساکت بوده،بابا رو توجیه میکنه که "آخه عزیز من! بچه را واسه بار اول نشوندی پشت گاز و ترمز،انتظار داری با دنده سه بره تقاطع دور بزنه ؟!"
خلاصه،شب هنگام(!)،با





«علی راننده می شود ... ! »


+ آروم آروم برو لاین سمت چپ و سرعتو کم کن
- میخوای با دنده سه بره تقاطع ؟! 
+ میتونه ... ببین! فقط هر کاری قبلا میکردی را یه کم سریعتر و زودتر بکن!
[نزدیکی تقاطع]
+ خوبه!حالا پا را از رو گاز بردار . آروم ترمز کن ...
[دو ثانیه بعد]
+ترمز کننن.. ترمز کننننننننننننننننننن! 
- یا خود خدا (:دی)
قرچچچچچ!
 
بسم الله الرحمن الرحیم!
همه در سلامتی کامل هستیم! ماشین هم نه با جدول برخورد داشت نه با درخت! اولین تجربه رانندگی فوق العاده بود! فقط نه اینکه تیزهوشان درس میخونم،بابام خیلی انتظارش بالاست از من! تا جایی که بعد از اینکه از این فاجعه گریختیم،با لحن خیلی نا امیدکننده ای رو میکنه به من "علی! خیلی انتظار بیشتری از تو داشتم!"
و مامانم که تا الان ساکت بوده،بابا رو توجیه میکنه که "آخه عزیز من! بچه را واسه بار اول نشوندی پشت گاز و ترمز،انتظار داری با دنده سه بره تقاطع دور بزنه ؟!"
خلاصه،شب هنگام(!)،با





«علی راننده می شود ... ! »


+ آروم آروم برو لاین سمت چپ و سرعتو کم کن
- میخوای با دنده سه بره تقاطع ؟! 
+ میتونه ... ببین! فقط هر کاری قبلا میکردی را یه کم سریعتر و زودتر بکن!
[نزدیکی تقاطع]
+ خوبه!حالا پا را از رو گاز بردار . آروم ترمز کن ...
[دو ثانیه بعد]
+ترمز کننن.. ترمز کننننننننننننننننننن! 
- یا خود خدا (:دی)
قرچچچچچ!
 
بسم الله الرحمن الرحیم!
همه در سلامتی کامل هستیم! ماشین هم نه با جدول برخورد داشت نه با درخت! اولین تجربه رانندگی فوق العاده بود! فقط نه اینکه تیزهوشان درس میخونم،بابام خیلی انتظارش بالاست از من! تا جایی که بعد از اینکه از این فاجعه گریختیم،با لحن خیلی نا امیدکننده ای رو میکنه به من "علی! خیلی انتظار بیشتری از تو داشتم!"
و مامانم که تا الان ساکت بوده،بابا رو توجیه میکنه که "آخه عزیز من! بچه را واسه بار اول نشوندی پشت گاز و ترمز،انتظار داری با دنده سه بره تقاطع دور بزنه ؟!"
خلاصه،شب هنگام(!)،با





?WTF


پریروز
تو ماشین
کبی : خوب پس کی می ریم جنوب ؟ دیگه به فری نمیگم بیان خودمون بریم 
بابا : اره اونا خودکفا شدن
کب : منو توییم دیگه فقط ?  
-انگار که نه انگار زن و بچه ای هم داره
بابا :منو تو بریم بگیم چی بچه ها رو هم میارم
کب :
من : من نمیام 
تو خونه 
کب : ما بریم مریمم میمونه تو خونه پیش بابزرگش 
من :
خداروشکر بهم زدش بابام 
امروز
بابا : برو مشهد خوب مامان با علی.  سه روزه بعد بر می گردن راحت 
کب : من؟  مگه پا دارم برم؟  نمیتونم 
من :
:منبع . http://2781376.blog.ir/rss





?WTF


پریروز
تو ماشین
کبی : خوب پس کی می ریم جنوب ؟ دیگه به فری نمیگم بیان خودمون بریم 
بابا : اره اونا خودکفا شدن
کب : منو توییم دیگه فقط ?  
-انگار که نه انگار زن و بچه ای هم داره
بابا :منو تو بریم بگیم چی بچه ها رو هم میارم
کب :
من : من نمیام 
تو خونه 
کب : ما بریم مریمم میمونه تو خونه پیش بابزرگش 
من :
خداروشکر بهم زدش بابام 
امروز
بابا : برو مشهد خوب مامان با علی.  سه روزه بعد بر می گردن راحت 
کب : من؟  مگه پا دارم برم؟  نمیتونم 
من :
:منبع . http://2781376.blog.ir/rss





?WTF


پریروز
تو ماشین
کبی : خوب پس کی می ریم جنوب ؟ دیگه به فری نمیگم بیان خودمون بریم 
بابا : اره اونا خودکفا شدن
کب : منو توییم دیگه فقط ?  
-انگار که نه انگار زن و بچه ای هم داره
بابا :منو تو بریم بگیم چی بچه ها رو هم میارم
کب :
من : من نمیام 
تو خونه 
کب : ما بریم مریمم میمونه تو خونه پیش بابزرگش 
من :
خداروشکر بهم زدش بابام 
امروز
بابا : برو مشهد خوب مامان با علی.  سه روزه بعد بر می گردن راحت 
کب : من؟  مگه پا دارم برم؟  نمیتونم 
من :
:منبع . http://2781376.blog.ir/rss





28.امروز مستیم ای پدر


پنج سال و نیمشه ها ولی محشره
عاشق محسن چاووشیه
دیروز بابام داره بهش میگ چرا فلان کارو کردی 
برگشته میگ 
"امروز مستیم ای پدر، توبه شکستیم ای پدر ":)))
دوباره امروز بم میگ اینا پلیسن؟!
میگم: نه.. نگهبانن
میگ: برا چی نگهبان اونجاس؟!
میگم: واسه اینک ی موقه کسی بی اجازه نره تو
میگ: اونوخ اگ کسی بره چی میشه؟! 
میگم: خب میگیرنش
میگ: بعد چیکارش میکنن؟!
بهد ی مکث طویل میگم: اوووم... شاید ببرنش پیش پلیس
میگ منظورت کلانتریه؟!
:)))) :منبع . http://disorganazedmind.blog.ir/rss





28.امروز مستیم ای پدر


پنج سال و نیمشه ها ولی محشره
عاشق محسن چاووشیه
دیروز بابام داره بهش میگ چرا فلان کارو کردی 
برگشته میگ 
"امروز مستیم ای پدر، توبه شکستیم ای پدر ":)))
دوباره امروز بم میگ اینا پلیسن؟!
میگم: نه.. نگهبانن
میگ: برا چی نگهبان اونجاس؟!
میگم: واسه اینک ی موقه کسی بی اجازه نره تو
میگ: اونوخ اگ کسی بره چی میشه؟! 
میگم: خب میگیرنش
میگ: بعد چیکارش میکنن؟!
بهد ی مکث طویل میگم: اوووم... شاید ببرنش پیش پلیس
میگ منظورت کلانتریه؟!
:)))) :منبع . http://disorganazedmind.blog.ir/rss





28.امروز مستیم ای پدر


پنج سال و نیمشه ها ولی محشره
عاشق محسن چاووشیه
دیروز بابام داره بهش میگ چرا فلان کارو کردی 
برگشته میگ 
"امروز مستیم ای پدر، توبه شکستیم ای پدر ":)))
دوباره امروز بم میگ اینا پلیسن؟!
میگم: نه.. نگهبانن
میگ: برا چی نگهبان اونجاس؟!
میگم: واسه اینک ی موقه کسی بی اجازه نره تو
میگ: اونوخ اگ کسی بره چی میشه؟! 
میگم: خب میگیرنش
میگ: بعد چیکارش میکنن؟!
بهد ی مکث طویل میگم: اوووم... شاید ببرنش پیش پلیس
میگ منظورت کلانتریه؟!
:)))) :منبع . http://disorganazedmind.blog.ir/rss





28.امروز مستیم ای پدر


پنج سال و نیمشه ها ولی محشره
عاشق محسن چاووشیه
دیروز بابام داره بهش میگ چرا فلان کارو کردی 
برگشته میگ 
"امروز مستیم ای پدر، توبه شکستیم ای پدر ":)))
دوباره امروز بم میگ اینا پلیسن؟!
میگم: نه.. نگهبانن
میگ: برا چی نگهبان اونجاس؟!
میگم: واسه اینک ی موقه کسی بی اجازه نره تو
میگ: اونوخ اگ کسی بره چی میشه؟! 
میگم: خب میگیرنش
میگ: بعد چیکارش میکنن؟!
بهد ی مکث طویل میگم: اوووم... شاید ببرنش پیش پلیس
میگ منظورت کلانتریه؟!
:)))) :منبع . http://disorganazedmind.blog.ir/rss





رادین چهارساله


کل شب و جیغ میزد میگفت اگر مامان بابام پیش هم نخوابن من خوابم نمیبره؛/
شارینا کل شب و از همون جن و روحی که تو حیاطمونه احتمالا میترسید و چون پیش من خوابیده بود دهانم رو سرویس کرد...دم به دقیقه میومد بغلم...صبح ساعت پنج بیدارم میکنه میگه این صدای چیه؟!میگم خروس میگه چرا اینجوری صدامیده میگم چمیدونم؛/
اینا امروز میرن و تقریبا با رفتن اینا سری بعدی مهمونای عزیز میان امیر علی  و سارینا...خدا بخیر بگذرونه...فقط امیدوارم همونبینن؛) :منبع . http://safe-haven.blog.ir/rss





رادین چهارساله


کل شب و جیغ میزد میگفت اگر مامان بابام پیش هم نخوابن من خوابم نمیبره؛/
شارینا کل شب و از همون جن و روحی که تو حیاطمونه احتمالا میترسید و چون پیش من خوابیده بود دهانم رو سرویس کرد...دم به دقیقه میومد بغلم...صبح ساعت پنج بیدارم میکنه میگه این صدای چیه؟!میگم خروس میگه چرا اینجوری صدامیده میگم چمیدونم؛/
اینا امروز میرن و تقریبا با رفتن اینا سری بعدی مهمونای عزیز میان امیر علی  و سارینا...خدا بخیر بگذرونه...فقط امیدوارم همونبینن؛) :منبع . http://safe-haven.blog.ir/rss





رادین چهارساله


کل شب و جیغ میزد میگفت اگر مامان بابام پیش هم نخوابن من خوابم نمیبره؛/
شارینا کل شب و از همون جن و روحی که تو حیاطمونه احتمالا میترسید و چون پیش من خوابیده بود دهانم رو سرویس کرد...دم به دقیقه میومد بغلم...صبح ساعت پنج بیدارم میکنه میگه این صدای چیه؟!میگم خروس میگه چرا اینجوری صدامیده میگم چمیدونم؛/
اینا امروز میرن و تقریبا با رفتن اینا سری بعدی مهمونای عزیز میان امیر علی  و سارینا...خدا بخیر بگذرونه...فقط امیدوارم همونبینن؛) :منبع . http://safe-haven.blog.ir/rss





رادین چهارساله


کل شب و جیغ میزد میگفت اگر مامان بابام پیش هم نخوابن من خوابم نمیبره؛/
شارینا کل شب و از همون جن و روحی که تو حیاطمونه احتمالا میترسید و چون پیش من خوابیده بود دهانم رو سرویس کرد...دم به دقیقه میومد بغلم...صبح ساعت پنج بیدارم میکنه میگه این صدای چیه؟!میگم خروس میگه چرا اینجوری صدامیده میگم چمیدونم؛/
اینا امروز میرن و تقریبا با رفتن اینا سری بعدی مهمونای عزیز میان امیر علی  و سارینا...خدا بخیر بگذرونه...فقط امیدوارم همونبینن؛) :منبع . http://safe-haven.blog.ir/rss





رادین چهارساله


کل شب و جیغ میزد میگفت اگر مامان بابام پیش هم نخوابن من خوابم نمیبره؛/
شارینا کل شب و از همون جن و روحی که تو حیاطمونه احتمالا میترسید و چون پیش من خوابیده بود دهانم رو سرویس کرد...دم به دقیقه میومد بغلم...صبح ساعت پنج بیدارم میکنه میگه این صدای چیه؟!میگم خروس میگه چرا اینجوری صدامیده میگم چمیدونم؛/
اینا امروز میرن و تقریبا با رفتن اینا سری بعدی مهمونای عزیز میان امیر علی  و سارینا...خدا بخیر بگذرونه...فقط امیدوارم همونبینن؛) :منبع . http://safe-haven.blog.ir/rss





عشق هلندی کودکی ام


بعد از کاست دهاتی شادمهر عقیلی که تو چارپنج سالگی بابام برام خرید و عاشقش بودم و شبا باهاش میخوابیدم٬ عینک استخری که برام خریدن قشنگ ترین کادوی عمر چارپنج ساله م بود...نه اینکه عاشق استخر باشما نه...میزدم به چشمم میرفتم با داداش و عموی نه سال بزرگتر از خودم گل کوچیک بازی میکردم...به عشق مرد دوست داشتنی سیاه سفید اون روزهام... ادگار داویدز :))
:منبع . http://naarkhatoon.blog.ir/rss





عشق هلندی کودکی ام


بعد از کاست دهاتی شادمهر عقیلی که تو چارپنج سالگی بابام برام خرید و عاشقش بودم و شبا باهاش میخوابیدم٬ عینک استخری که برام خریدن قشنگ ترین کادوی عمر چارپنج ساله م بود...نه اینکه عاشق استخر باشما نه...میزدم به چشمم میرفتم با داداش و عموی نه سال بزرگتر از خودم گل کوچیک بازی میکردم...به عشق مرد دوست داشتنی سیاه سفید اون روزهام... ادگار داویدز :))
:منبع . http://naarkhatoon.blog.ir/rss





اسفند و هوای بارونی و رختای روی طناب


- الو الو (لازم به ذکره که تلفن خونمون خراب شده هی قطع و وصل میشه )
- جونم؟
- بدو برو لباسای رو طنابو جمع کن داره بارون میاد
- باشه باشه...
همونطوی که تلفنو میذاشتم مامانم هنوز حرف میزد و در حال دویدن به سمت در کلاه لباسمو سر کردم و با دمپایی گنده بابام دویدم سمت طناب . هی گیره باز میکردم میزدم به طناب بعد با دست چپ لباسو میکشیدم مینداختم رو شونم و فقط صدای بارون میومد.
احساس زندگی...

+ ناخودآگاه یاد اون سکانس فیلم فروشنده افتادم که شهاب حسینی وسایل مستاجر قبلی رو از زیر بارون جمع می کرد! :منبع . http://thisisme.blog.ir/rss





از عوارض کنکور (لعنت الله علیه و ما یتعلق به)


نمیدونم اینکه الان متوجه نیستم شبه ، روزه
اسفنده یا فروردین(این یکیو حق دارم وقتی دیشب برف بارید!)
اصن 95 ه یا 96
خوبه یا بد؟
+شکر بابت مامان و بابام:)
+فیلم Lion رو با هزار تا بدبختی اونم قسطی دیدم:) هر آن منتظر بودم کارگردان بیادگوشمو بپیچونه بگه بسه بابا بووووقیدی تو فیلمم
ولی عاااااالی بود..
+پدر و مادر اینجانب نشستن برام برنامه ریختن روزی 13 ساعت!!!گویا تازه با بنده آشنا شدن!به عقیده ی خودشونم تایم استراحتش زیاده!
+ضمن اینکه نور و عدسی همچنان خر است!کار و انرژی حتی! :منبع . http://frozen-fire.blog.ir/rss





از عوارض کنکور (لعنت الله علیه و ما یتعلق به)


نمیدونم اینکه الان متوجه نیستم شبه ، روزه
اسفنده یا فروردین(این یکیو حق دارم وقتی دیشب برف بارید!)
اصن 95 ه یا 96
خوبه یا بد؟
+شکر بابت مامان و بابام:)
+فیلم Lion رو با هزار تا بدبختی اونم قسطی دیدم:) هر آن منتظر بودم کارگردان بیادگوشمو بپیچونه بگه بسه بابا بووووقیدی تو فیلمم
ولی عاااااالی بود..
+پدر و مادر اینجانب نشستن برام برنامه ریختن روزی 13 ساعت!!!گویا تازه با بنده آشنا شدن!به عقیده ی خودشونم تایم استراحتش زیاده!
+ضمن اینکه نور و عدسی همچنان خر است!کار و انرژی حتی! :منبع . http://frozen-fire.blog.ir/rss





1468


سلام به عزیزایی که اینجا رو میخونن ❤❤
روز یکشنبه زنگ زدم به یه قالیشویی که چندتا فرشهای آشناها رو خیلی تمیز شسته بود ولی گفت دیگه سفارش نمیگیریممنم زنگ زدم بابام اومد وبا بابام فرشو بردیم خونشون و خواهرا هم که خونه ی عمه م بودن (بچه نداره رفته بودن کمکش) بعد ازظهر با دختر اون یکی عمه اومدن و شب عمه کوچیکه تشریف آوردن وای که چقدر خوش میگذره من میرم خونه ی مامانم اینافامیله که میاد اونجا با اینکه فاصلشون با من بیست مین هست ولی هر وقت برم میان اونجا دیگه فردا صبحش مامانم فرش رو با بابا تو حیاط خیس کرده بودن وساعت ده با خواهر کوچیکه رفتیم شستن دخملی هم تا شسته بشه سه تا لباس عوض کرد حالا خوبه ما فرش میشستیموای که جمع کردنش مصیبت بود گذاشتیم ظهر بابا با شوهر خاله بلندش کردن وگذاشتن من دو روز اونجا بودم بعد با بابا یه فرش کوچیک از خونشون آوردیم و انداختیم تا فرشم خشک بشه و بعد بابا رفت 
+فرداش م





Number 1 dad


اصلا این فکرارو نکنی دخترم
توواسم یه چیزه دیگه ای ، جدی میگم واقعا یه چیز دیگه ای 
من هیچوقت از این فکرا درموردت نمیکنم 
تو بامن کار نداری من باتو کار دارم ، من ازت یاد میگیرم ، از همه لحاظ هم روحیاتت هم تو معنویات و اخلاق .
نمیدونم چی بگم بابا
بی اندازه دوست دارم 
امروز درسمو گرفتم 
هیچوقت به بابا مامانت دروغ نگو .
خوشحالم که به بابام حقیقتو گفتمو باهاش حرف زدم . داشتم خفه میشدم .
همیشه برام الگو بودی تو اخلاق و منطق و همه چیز بگم بهتره  امروز بازم بم ثابت شد که باهمه فرق داری .
خدایا شکرت به خاطر خانوادم 
+ لعیا اومد امروز بالاخره ، یکشنبه شاید بریم بیرون  :منبع . http://2781376.blog.ir/rss





Number 1 dad


اصلا این فکرارو نکنی دخترم
توواسم یه چیزه دیگه ای ، جدی میگم واقعا یه چیز دیگه ای 
من هیچوقت از این فکرا درموردت نمیکنم 
تو بامن کار نداری من باتو کار دارم ، من ازت یاد میگیرم ، از همه لحاظ هم روحیاتت هم تو معنویات و اخلاق .
نمیدونم چی بگم بابا
بی اندازه دوست دارم 
امروز درسمو گرفتم 
هیچوقت به بابا مامانت دروغ نگو .
خوشحالم که به بابام حقیقتو گفتمو باهاش حرف زدم . داشتم خفه میشدم .
همیشه برام الگو بودی تو اخلاق و منطق و همه چیز بگم بهتره  امروز بازم بم ثابت شد که باهمه فرق داری .
خدایا شکرت به خاطر خانوادم 
+ لعیا اومد امروز بالاخره ، یکشنبه شاید بریم بیرون  :منبع . http://2781376.blog.ir/rss





Number 1 dad


اصلا این فکرارو نکنی دخترم
توواسم یه چیزه دیگه ای ، جدی میگم واقعا یه چیز دیگه ای 
من هیچوقت از این فکرا درموردت نمیکنم 
تو بامن کار نداری من باتو کار دارم ، من ازت یاد میگیرم ، از همه لحاظ هم روحیاتت هم تو معنویات و اخلاق .
نمیدونم چی بگم بابا
بی اندازه دوست دارم 
امروز درسمو گرفتم 
هیچوقت به بابا مامانت دروغ نگو .
خوشحالم که به بابام حقیقتو گفتمو باهاش حرف زدم . داشتم خفه میشدم .
همیشه برام الگو بودی تو اخلاق و منطق و همه چیز بگم بهتره  امروز بازم بم ثابت شد که باهمه فرق داری .
خدایا شکرت به خاطر خانوادم 
+ لعیا اومد امروز بالاخره ، یکشنبه شاید بریم بیرون  :منبع . http://2781376.blog.ir/rss





ولی به طور کلی داره خوش می گذره


.من یکی از اون آدمای سازگار با همه چی نیستم.کلی چیز لازمه تا احساس آرامش بکنم و کلا از این نظر خیلی داغونم.و مشکل اصلی اینه که وقتی با یه محیط سازگار میشم دیگه نمی تونم یه محیط دیگه رو هم بپذیرم. 
و به همین خاطره که انقدر اتراق چند روزه ی خاله ام اینا عذاب آوره.
ما - ینی من ، صبا ، مامان ، بابا - در شرایط عادی یک راز بقای کاملا زنده داریم تو خونمون.از لحاظ روانی البته.ینی مثلا بابام به من میگه بیا ظرفا رو بشور بعد من میرم پیش صبا و تهدیدش می کنم که اگه ظرفا رو نشوره دیگه براش انیمیشن نمیزارم* بعد صبا میره به بابام میگه که اگه ظرفا رو نشوره به مامان میگه که ما در غیابش پیتزا خوردیم و این چرخه تا وقتی که ظرفا به خودی خود تجزیه بشن ادامه پیدا می کنه و خب ، این قضیه در مورد همه چیز هست.(البته مامان توش چندان حضور فعالی نداره چون لازمه با لحن خاص خودش بگه «اصن خودم میارم» تا کلا از این چرخه حذف





ولی به طور کلی داره خوش می گذره


.من یکی از اون آدمای سازگار با همه چی نیستم.کلی چیز لازمه تا احساس آرامش بکنم و کلا از این نظر خیلی داغونم.و مشکل اصلی اینه که وقتی با یه محیط سازگار میشم دیگه نمی تونم یه محیط دیگه رو هم بپذیرم. 
و به همین خاطره که انقدر اتراق چند روزه ی خاله ام اینا عذاب آوره.
ما - ینی من ، صبا ، مامان ، بابا - در شرایط عادی یک راز بقای کاملا زنده داریم تو خونمون.از لحاظ روانی البته.ینی مثلا بابام به من میگه بیا ظرفا رو بشور بعد من میرم پیش صبا و تهدیدش می کنم که اگه ظرفا رو نشوره دیگه براش انیمیشن نمیزارم* بعد صبا میره به بابام میگه که اگه ظرفا رو نشوره به مامان میگه که ما در غیابش پیتزا خوردیم و این چرخه تا وقتی که ظرفا به خودی خود تجزیه بشن ادامه پیدا می کنه و خب ، این قضیه در مورد همه چیز هست.(البته مامان توش چندان حضور فعالی نداره چون لازمه با لحن خاص خودش بگه «اصن خودم میارم» تا کلا از این چرخه حذف





ولی به طور کلی داره خوش می گذره


.من یکی از اون آدمای سازگار با همه چی نیستم.کلی چیز لازمه تا احساس آرامش بکنم و کلا از این نظر خیلی داغونم.و مشکل اصلی اینه که وقتی با یه محیط سازگار میشم دیگه نمی تونم یه محیط دیگه رو هم بپذیرم. 
و به همین خاطره که انقدر اتراق چند روزه ی خاله ام اینا عذاب آوره.
ما - ینی من ، صبا ، مامان ، بابا - در شرایط عادی یک راز بقای کاملا زنده داریم تو خونمون.از لحاظ روانی البته.ینی مثلا بابام به من میگه بیا ظرفا رو بشور بعد من میرم پیش صبا و تهدیدش می کنم که اگه ظرفا رو نشوره دیگه براش انیمیشن نمیزارم* بعد صبا میره به بابام میگه که اگه ظرفا رو نشوره به مامان میگه که ما در غیابش پیتزا خوردیم و این چرخه تا وقتی که ظرفا به خودی خود تجزیه بشن ادامه پیدا می کنه و خب ، این قضیه در مورد همه چیز هست.(البته مامان توش چندان حضور فعالی نداره چون لازمه با لحن خاص خودش بگه «اصن خودم میارم» تا کلا از این چرخه حذف





ولی به طور کلی داره خوش می گذره


.من یکی از اون آدمای سازگار با همه چی نیستم.کلی چیز لازمه تا احساس آرامش بکنم و کلا از این نظر خیلی داغونم.و مشکل اصلی اینه که وقتی با یه محیط سازگار میشم دیگه نمی تونم یه محیط دیگه رو هم بپذیرم. 
و به همین خاطره که انقدر اتراق چند روزه ی خاله ام اینا عذاب آوره.
ما - ینی من ، صبا ، مامان ، بابا - در شرایط عادی یک راز بقای کاملا زنده داریم تو خونمون.از لحاظ روانی البته.ینی مثلا بابام به من میگه بیا ظرفا رو بشور بعد من میرم پیش صبا و تهدیدش می کنم که اگه ظرفا رو نشوره دیگه براش انیمیشن نمیزارم* بعد صبا میره به بابام میگه که اگه ظرفا رو نشوره به مامان میگه که ما در غیابش پیتزا خوردیم و این چرخه تا وقتی که ظرفا به خودی خود تجزیه بشن ادامه پیدا می کنه و خب ، این قضیه در مورد همه چیز هست.(البته مامان توش چندان حضور فعالی نداره چون لازمه با لحن خاص خودش بگه «اصن خودم میارم» تا کلا از این چرخه حذف





دفعه بعد میرم از هر جفت کفش مهمونا یه لنگه برمیدارم همه شو میریزم تو سطل سر کوچه


فرض کنید یه همسایه دارید که دوشنبه شب ها پارتی میگیره. با صدای زیاد آهنگ میذارن و میخونن باهاش و گیتار میزنن و روش کل می کشن و این بساط تا دوی صب ادامه داره. ساختمونتونم از این صدا رد کن هاست که یکی طبقه اول عطسه کنه طبقه هفتم میشنوه.
مرد های ساختمون یا هیچ کار نمیکنن. یا میرن میگن ببخشید مزاحم شدیم موزیکو کم میکنید؟ اونام میگن باشه و کم نمی کنن.
من پاشده م رفتم به این آدم گفته م صدای موسیقیتون شب سومه که زیاده. کمش کنید.
اومده به بابام اعتراض کرده چرا بچه تون اومد دم در خونه ما. بابامم میگه حق با اونه چون به تو چه، من باید میرفتم.
سوای اینکه شما آقایون اگه طبیب بودید تا الان سر کچل ساکنان رو دوا نموده بودید، شما باشید چه می کنید که شب بتونید بخوابید؟
ایده بدید. وگرنه من زین پس عملیاتی وارد میشم. :منبع . http://platelets.blog.ir/rss





دفعه بعد میرم از هر جفت کفش مهمونا یه لنگه برمیدارم همه شو میریزم تو سطل سر کوچه


فرض کنید یه همسایه دارید که دوشنبه شب ها پارتی میگیره. با صدای زیاد آهنگ میذارن و میخونن باهاش و گیتار میزنن و روش کل می کشن و این بساط تا دوی صب ادامه داره. ساختمونتونم از این صدا رد کن هاست که یکی طبقه اول عطسه کنه طبقه هفتم میشنوه.
مرد های ساختمون یا هیچ کار نمیکنن. یا میرن میگن ببخشید مزاحم شدیم موزیکو کم میکنید؟ اونام میگن باشه و کم نمی کنن.
من پاشده م رفتم به این آدم گفته م صدای موسیقیتون شب سومه که زیاده. کمش کنید.
اومده به بابام اعتراض کرده چرا بچه تون اومد دم در خونه ما. بابامم میگه حق با اونه چون به تو چه، من باید میرفتم.
سوای اینکه شما آقایون اگه طبیب بودید تا الان سر کچل ساکنان رو دوا نموده بودید، شما باشید چه می کنید که شب بتونید بخوابید؟
ایده بدید. وگرنه من زین پس عملیاتی وارد میشم. :منبع . http://platelets.blog.ir/rss





دفعه بعد میرم از هر جفت کفش مهمونا یه لنگه برمیدارم همه شو میریزم تو سطل سر کوچه


فرض کنید یه همسایه دارید که دوشنبه شب ها پارتی میگیره. با صدای زیاد آهنگ میذارن و میخونن باهاش و گیتار میزنن و روش کل می کشن و این بساط تا دوی صب ادامه داره. ساختمونتونم از این صدا رد کن هاست که یکی طبقه اول عطسه کنه طبقه هفتم میشنوه.
مرد های ساختمون یا هیچ کار نمیکنن. یا میرن میگن ببخشید مزاحم شدیم موزیکو کم میکنید؟ اونام میگن باشه و کم نمی کنن.
من پاشده م رفتم به این آدم گفته م صدای موسیقیتون شب سومه که زیاده. کمش کنید.
اومده به بابام اعتراض کرده چرا بچه تون اومد دم در خونه ما. بابامم میگه حق با اونه چون به تو چه، من باید میرفتم.
سوای اینکه شما آقایون اگه طبیب بودید تا الان سر کچل ساکنان رو دوا نموده بودید، شما باشید چه می کنید که شب بتونید بخوابید؟
ایده بدید. وگرنه من زین پس عملیاتی وارد میشم. :منبع . http://platelets.blog.ir/rss





دفعه بعد میرم از هر جفت کفش مهمونا یه لنگه برمیدارم همه شو میریزم تو سطل سر کوچه


فرض کنید یه همسایه دارید که دوشنبه شب ها پارتی میگیره. با صدای زیاد آهنگ میذارن و میخونن باهاش و گیتار میزنن و روش کل می کشن و این بساط تا دوی صب ادامه داره. ساختمونتونم از این صدا رد کن هاست که یکی طبقه اول عطسه کنه طبقه هفتم میشنوه.
مرد های ساختمون یا هیچ کار نمیکنن. یا میرن میگن ببخشید مزاحم شدیم موزیکو کم میکنید؟ اونام میگن باشه و کم نمی کنن.
من پاشده م رفتم به این آدم گفته م صدای موسیقیتون شب سومه که زیاده. کمش کنید.
اومده به بابام اعتراض کرده چرا بچه تون اومد دم در خونه ما. بابامم میگه حق با اونه چون به تو چه، من باید میرفتم.
سوای اینکه شما آقایون اگه طبیب بودید تا الان سر کچل ساکنان رو دوا نموده بودید، شما باشید چه می کنید که شب بتونید بخوابید؟
ایده بدید. وگرنه من زین پس عملیاتی وارد میشم. :منبع . http://platelets.blog.ir/rss





من تسلیمم


_ پریا با اینکه هم اسکوتر داره هم کفش اسکیت باباش براش دوچرخه خریده. اون وقت من، من بیجاره هیچکدوم رو ندارم. هرچقدر به بابام قول دادم دختر خوبی باشم به مامانم قول دادم ناخونام رو نجوم اتاقم رو خودم مرتب کنم، قبول نکردن که نکردن. می دونم بابام حرفی نداره. مامانمه که راضی نمیشه. میگه حیاط مجتمع براى اسکیت مناسب نیست. اسکوتر هم خطر داره. راستش خودم هم یه کم می ترسم که بخورم زمین اما دوچرخه، دوچرخه رو میشه به چرخ عقبش کمکی وصل کرد. یعنی میشه واسه عیدی برام بخرن؟ یا مثلا جایزه کارنامه ترم اول. وای که هرکاری می کنم نمی تونم از فکرش بیام بیرون. دوچرخه ی صورتی که یه سبد خوشگل جلوش داره. خدایا باور کن اگه این یدونه رو برام نخرن تا آخر عمرم غمگین و غصه دار می مونم.
+من بچه ی دوم خانواده بودم. کیف و کفش و لباسی که استفاده می کردم رو قبل از من خواهرم استفاده کرده بود و من تمام سعی م رو می کردم که سالم





خاطره تاکسی2


سلام
تا حالا دقت کردین هرموقع سوار تاکسی می شیم 3 حالت پیش میاد:
حالت اول راننده همش فحش میده  حالت دوم راننده از بدبختی هاش تعریف میکنه حالت سوم راننده هیجی نمیگه 
مثلا تو حالت اول:دیروز  سوار تاکسی شدم یه ماشین واسش بوق زد اونم گفت: @@@ خر راهنما زدم همچی زدم بوق میزنه ماد@ @@@@
مثلا تو حالت دوم: راننده به من گفت میری مدرسه گفتم آره گفت خوشبحالتون زمان ما از درس خبری نبود عراق بمب میزد همه از تهران رفتن من مونده بودم و بابام
تو حالت سوم: به راننده میگی چقدر میشه با دست اشاره میکنه 3000 تومن بهش میگی سلام سرشو بالا و پایین میکنه میگی خدافظ چشاشو محکم می بنده حتی وقتی تلفنش زنگ می زنه تلفن رو بر میداره بازم هیچی نمیگه بهش فحش هم بدی براش مهم نیست.
اگه خاطره ای از تاکسی دارین خوشحال میشم توی نظرات بنویسید . :منبع . http://nastooh.blog.ir/rss





خاطره تاکسی2


سلام
تا حالا دقت کردین هرموقع سوار تاکسی می شیم 3 حالت پیش میاد:
حالت اول راننده همش فحش میده  حالت دوم راننده از بدبختی هاش تعریف میکنه حالت سوم راننده هیجی نمیگه 
مثلا تو حالت اول:دیروز  سوار تاکسی شدم یه ماشین واسش بوق زد اونم گفت: @@@ خر راهنما زدم همچی زدم بوق میزنه ماد@ @@@@
مثلا تو حالت دوم: راننده به من گفت میری مدرسه گفتم آره گفت خوشبحالتون زمان ما از درس خبری نبود عراق بمب میزد همه از تهران رفتن من مونده بودم و بابام
تو حالت سوم: به راننده میگی چقدر میشه با دست اشاره میکنه 3000 تومن بهش میگی سلام سرشو بالا و پایین میکنه میگی خدافظ چشاشو محکم می بنده حتی وقتی تلفنش زنگ می زنه تلفن رو بر میداره بازم هیچی نمیگه بهش فحش هم بدی براش مهم نیست.
اگه خاطره ای از تاکسی دارین خوشحال میشم توی نظرات بنویسید . :منبع . http://nastooh.blog.ir/rss






1 2 3 4 »