بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




شیر با طعم شراب


از دوستان پدرم بود. وقتی بازنشست شد 240 - 250 میلیونی پول داشت و دوست داشت برا خودش کسب و کاری درست کنه. اومد سراغ پدرم. پیشنهاد داده بود که بابام کمکش کنه تا بتونه یه گاو داری راه بندازه. بابام هم حدود 500 میلیون بهش داده بود و شراکتی یه گاو داری خریدند. قرار هم شد دو به یک سود گاو داری برا پدرم باشه. اما به هر حال کار اون بنده خدا هم راه افتاد. 
تا اینجا چیز مهمی نبود که بخوام تعریف کنم ،‌قسمت مهم داستان از این قراره که بابام به اون اقا گفت خدا وکیلی تو فصل سرما این حیوونا رو چیز خور نکن. 
اون اقا هم میگفت نه بابا اینا همش حرفه. چیز میز کجا بود . 
اما بابام با شوخی و جدی چند بار بهش گفت یه وقت از این اب شنگولی ها بهشون ندی. 
من تعجب کردم که مگه به گاو هم چیز میز میدن بخوره ؟ 
بابام میگفت : روی علوفه گاو ها اب شنگولی میریزن که تو سرمای زیاد مقاومت بدنشون بره بالا و تلف نشن. 
اون اقا منکر





شیر با طعم شراب


از دوستان پدرم بود. وقتی بازنشست شد 240 - 250 میلیونی پول داشت و دوست داشت برا خودش کسب و کاری درست کنه. اومد سراغ پدرم. پیشنهاد داده بود که بابام کمکش کنه تا بتونه یه گاو داری راه بندازه. بابام هم حدود 500 میلیون بهش داده بود و شراکتی یه گاو داری خریدند. قرار هم شد دو به یک سود گاو داری برا پدرم باشه. اما به هر حال کار اون بنده خدا هم راه افتاد. 
تا اینجا چیز مهمی نبود که بخوام تعریف کنم ،‌قسمت مهم داستان از این قراره که بابام به اون اقا گفت خدا وکیلی تو فصل سرما این حیوونا رو چیز خور نکن. 
اون اقا هم میگفت نه بابا اینا همش حرفه. چیز میز کجا بود . 
اما بابام با شوخی و جدی چند بار بهش گفت یه وقت از این اب شنگولی ها بهشون ندی. 
من تعجب کردم که مگه به گاو هم چیز میز میدن بخوره ؟ 
بابام میگفت : روی علوفه گاو ها اب شنگولی میریزن که تو سرمای زیاد مقاومت بدنشون بره بالا و تلف نشن. 
اون اقا منکر





سجوق


نمیدونم تا حالا سجوق خوردید یا نه یه نوع شیرینی سنتی وصدالبته طبیعیه..دیشب با تمام اهل خانه بسیج شدیم و سه تا سینی بزرگ درست کردیم بجز داداشم که درس داشتن..یعنی فک کن بابام هم اومد کمک.منو بابام و مامان..خیلی خوش گذشت بعد دیگه شب ساعت 3 خوابیدم قبلش خواهرم گفته بود باهاشون صبح برم دعای ندبه صبح پاشدم دیدم خیلی خوابم میاد اس دادم نمیام برید شما این دومین هفته ی که اینجوری میشه..سعادت ندارم هعیبعد طرفای 10پاشدم ..خاله م چند بار زنگیده بود که برم خونشون برا کمک تو درسای دختر خاله م برم چنتا برنامه نصب کنم برا درس کارو فناوری اما من هی رفتار دیروز دختر خاله م یادم میومد گفتم نمیرم باید ادب بشه و هی من هیچی نمیگم پررو میشه
دیگه ظهر رفتیم نماز جمعه اما دریغ از حتی یه کلمه حرف در مورد آتش نشانا تو خطبه واقعا ناراحت شدم 
دیگه برگشتیم و بعد نهار بابام خواهش کرد برم ؛ با مامانم رفتیم زیاد محلش نذاشت





سجوق


نمیدونم تا حالا سجوق خوردید یا نه یه نوع شیرینی سنتی وصدالبته طبیعیه..دیشب با تمام اهل خانه بسیج شدیم و سه تا سینی بزرگ درست کردیم بجز داداشم که درس داشتن..یعنی فک کن بابام هم اومد کمک.منو بابام و مامان..خیلی خوش گذشت بعد دیگه شب ساعت 3 خوابیدم قبلش خواهرم گفته بود باهاشون صبح برم دعای ندبه صبح پاشدم دیدم خیلی خوابم میاد اس دادم نمیام برید شما این دومین هفته ی که اینجوری میشه..سعادت ندارم هعیبعد طرفای 10پاشدم ..خاله م چند بار زنگیده بود که برم خونشون برا کمک تو درسای دختر خاله م برم چنتا برنامه نصب کنم برا درس کارو فناوری اما من هی رفتار دیروز دختر خاله م یادم میومد گفتم نمیرم باید ادب بشه و هی من هیچی نمیگم پررو میشه
دیگه ظهر رفتیم نماز جمعه اما دریغ از حتی یه کلمه حرف در مورد آتش نشانا تو خطبه واقعا ناراحت شدم 
دیگه برگشتیم و بعد نهار بابام خواهش کرد برم ؛ با مامانم رفتیم زیاد محلش نذاشت





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





بِربِریت


با بابام در مورد اعدام صحبت می کردیم...
من : شنیدی که لاریجانی [رییس قوه قضاییه] گفته ما نمیخوایم یه محکوم به اعدام رو اینقدر نگه داریم که بعدش که نمازخون شد ...
بابام پرید وسط حرفم که بعله اینا یه اعدامی رو اینقدر نگه میدارن بعد هم به یه بهونه ای آزادش میکنن.
گفتم نه اینجوری گفته :
گفته ما قصد نداریم نگهشون داریم که وقتی سربراه شدن آزادشون کنیم باید سریع اعدام کنیم بره! با همچین موجودی طرفیم!
بابام بِربِر منو نگاه میکرد...
:منبع . http://hadiname.blog.ir/rss





خدایا میشه مواظب بابام باشی ؟! لطفاً ..


بلافاصله بعد از زبان کلاس شیمی بود ، تعطیل شده بودیم که دیدم مامانم سر خیابون منتظرمه . رفتم سلام کردم گفتم چیزی شده ؟! 
یهو گفت شبکیه ی چشم بابات پاره شده .. یهو انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن تو سرم ! یادم نمی اومد شبکیه ی چشم کجاست و چیکار میکنه .. 
با خواهرم رفته بودن دکتر ، گفته بود حتی راه نره ، حتی رانندگی نکنه ولی بابام به هر صورت داشت رانندگی میکرد و کسی جرات نداشت چیزی بگه .. چند روز پیش رفتیم دکتر !! اون دکتر بی شعور بی خیر احمق ابله بی همه چیز نفهمید .. خیر نبینه الهی .. تو که پول میگیری تو کلینیک شخصیت عکس بگیری ، ویزیت میگیری هزار باره ، میمردی تشخیص بدی ؟! تو چه فرقی با اون اپتومتریست کارشناس داری ؟! اون مدرکتم بزار در کوزه آبشو بخور :| مرتیکه خر .. 
سرد نیست ولی احساس میکنم این فشار یهویی که به هممون وارد شده ، اون قدری قوی بوده که بلرزیم و نه ناخن رو دستمون بمونه نه پوست رو





خدایا میشه مواظب بابام باشی ؟! لطفاً ..


بلافاصله بعد از زبان کلاس شیمی بود ، تعطیل شده بودیم که دیدم مامانم سر خیابون منتظرمه . رفتم سلام کردم گفتم چیزی شده ؟! 
یهو گفت شبکیه ی چشم بابات پاره شده .. یهو انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن تو سرم ! یادم نمی اومد شبکیه ی چشم کجاست و چیکار میکنه .. 
با خواهرم رفته بودن دکتر ، گفته بود حتی راه نره ، حتی رانندگی نکنه ولی بابام به هر صورت داشت رانندگی میکرد و کسی جرات نداشت چیزی بگه .. چند روز پیش رفتیم دکتر !! اون دکتر بی شعور بی خیر احمق ابله بی همه چیز نفهمید .. خیر نبینه الهی .. تو که پول میگیری تو کلینیک شخصیت عکس بگیری ، ویزیت میگیری هزار باره ، میمردی تشخیص بدی ؟! تو چه فرقی با اون اپتومتریست کارشناس داری ؟! اون مدرکتم بزار در کوزه آبشو بخور :| مرتیکه خر .. 
سرد نیست ولی احساس میکنم این فشار یهویی که به هممون وارد شده ، اون قدری قوی بوده که بلرزیم و نه ناخن رو دستمون بمونه نه پوست رو





خدایا میشه مواظب بابام باشی ؟! لطفاً ..


بلافاصله بعد از زبان کلاس شیمی بود ، تعطیل شده بودیم که دیدم مامانم سر خیابون منتظرمه . رفتم سلام کردم گفتم چیزی شده ؟! 
یهو گفت شبکیه ی چشم بابات پاره شده .. یهو انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن تو سرم ! یادم نمی اومد شبکیه ی چشم کجاست و چیکار میکنه .. 
با خواهرم رفته بودن دکتر ، گفته بود حتی راه نره ، حتی رانندگی نکنه ولی بابام به هر صورت داشت رانندگی میکرد و کسی جرات نداشت چیزی بگه .. چند روز پیش رفتیم دکتر !! اون دکتر بی شعور بی خیر احمق ابله بی همه چیز نفهمید .. خیر نبینه الهی .. تو که پول میگیری تو کلینیک شخصیت عکس بگیری ، ویزیت میگیری هزار باره ، میمردی تشخیص بدی ؟! تو چه فرقی با اون اپتومتریست کارشناس داری ؟! اون مدرکتم بزار در کوزه آبشو بخور :| مرتیکه خر .. 
سرد نیست ولی احساس میکنم این فشار یهویی که به هممون وارد شده ، اون قدری قوی بوده که بلرزیم و نه ناخن رو دستمون بمونه نه پوست رو





خدایا میشه مواظب بابام باشی ؟! لطفاً ..


بلافاصله بعد از زبان کلاس شیمی بود ، تعطیل شده بودیم که دیدم مامانم سر خیابون منتظرمه . رفتم سلام کردم گفتم چیزی شده ؟! 
یهو گفت شبکیه ی چشم بابات پاره شده .. یهو انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن تو سرم ! یادم نمی اومد شبکیه ی چشم کجاست و چیکار میکنه .. 
با خواهرم رفته بودن دکتر ، گفته بود حتی راه نره ، حتی رانندگی نکنه ولی بابام به هر صورت داشت رانندگی میکرد و کسی جرات نداشت چیزی بگه .. چند روز پیش رفتیم دکتر !! اون دکتر بی شعور بی خیر احمق ابله بی همه چیز نفهمید .. خیر نبینه الهی .. تو که پول میگیری تو کلینیک شخصیت عکس بگیری ، ویزیت میگیری هزار باره ، میمردی تشخیص بدی ؟! تو چه فرقی با اون اپتومتریست کارشناس داری ؟! اون مدرکتم بزار در کوزه آبشو بخور :| مرتیکه خر .. 
سرد نیست ولی احساس میکنم این فشار یهویی که به هممون وارد شده ، اون قدری قوی بوده که بلرزیم و نه ناخن رو دستمون بمونه نه پوست رو





خدایا میشه مواظب بابام باشی ؟! لطفاً ..


بلافاصله بعد از زبان کلاس شیمی بود ، تعطیل شده بودیم که دیدم مامانم سر خیابون منتظرمه . رفتم سلام کردم گفتم چیزی شده ؟! 
یهو گفت شبکیه ی چشم بابات پاره شده .. یهو انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن تو سرم ! یادم نمی اومد شبکیه ی چشم کجاست و چیکار میکنه .. 
با خواهرم رفته بودن دکتر ، گفته بود حتی راه نره ، حتی رانندگی نکنه ولی بابام به هر صورت داشت رانندگی میکرد و کسی جرات نداشت چیزی بگه .. چند روز پیش رفتیم دکتر !! اون دکتر بی شعور بی خیر احمق ابله بی همه چیز نفهمید .. خیر نبینه الهی .. تو که پول میگیری تو کلینیک شخصیت عکس بگیری ، ویزیت میگیری هزار باره ، میمردی تشخیص بدی ؟! تو چه فرقی با اون اپتومتریست کارشناس داری ؟! اون مدرکتم بزار در کوزه آبشو بخور :| مرتیکه خر .. 
سرد نیست ولی احساس میکنم این فشار یهویی که به هممون وارد شده ، اون قدری قوی بوده که بلرزیم و نه ناخن رو دستمون بمونه نه پوست رو





خدایا میشه مواظب بابام باشی ؟! لطفاً ..


بلافاصله بعد از زبان کلاس شیمی بود ، تعطیل شده بودیم که دیدم مامانم سر خیابون منتظرمه . رفتم سلام کردم گفتم چیزی شده ؟! 
یهو گفت شبکیه ی چشم بابات پاره شده .. یهو انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن تو سرم ! یادم نمی اومد شبکیه ی چشم کجاست و چیکار میکنه .. 
با خواهرم رفته بودن دکتر ، گفته بود حتی راه نره ، حتی رانندگی نکنه ولی بابام به هر صورت داشت رانندگی میکرد و کسی جرات نداشت چیزی بگه .. چند روز پیش رفتیم دکتر !! اون دکتر بی شعور بی خیر احمق ابله بی همه چیز نفهمید .. خیر نبینه الهی .. تو که پول میگیری تو کلینیک شخصیت عکس بگیری ، ویزیت میگیری هزار باره ، میمردی تشخیص بدی ؟! تو چه فرقی با اون اپتومتریست کارشناس داری ؟! اون مدرکتم بزار در کوزه آبشو بخور :| مرتیکه خر .. 
سرد نیست ولی احساس میکنم این فشار یهویی که به هممون وارد شده ، اون قدری قوی بوده که بلرزیم و نه ناخن رو دستمون بمونه نه پوست رو





خدایا میشه مواظب بابام باشی ؟! لطفاً ..


بلافاصله بعد از زبان کلاس شیمی بود ، تعطیل شده بودیم که دیدم مامانم سر خیابون منتظرمه . رفتم سلام کردم گفتم چیزی شده ؟! 
یهو گفت شبکیه ی چشم بابات پاره شده .. یهو انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن تو سرم ! یادم نمی اومد شبکیه ی چشم کجاست و چیکار میکنه .. 
با خواهرم رفته بودن دکتر ، گفته بود حتی راه نره ، حتی رانندگی نکنه ولی بابام به هر صورت داشت رانندگی میکرد و کسی جرات نداشت چیزی بگه .. چند روز پیش رفتیم دکتر !! اون دکتر بی شعور بی خیر احمق ابله بی همه چیز نفهمید .. خیر نبینه الهی .. تو که پول میگیری تو کلینیک شخصیت عکس بگیری ، ویزیت میگیری هزار باره ، میمردی تشخیص بدی ؟! تو چه فرقی با اون اپتومتریست کارشناس داری ؟! اون مدرکتم بزار در کوزه آبشو بخور :| مرتیکه خر .. 
سرد نیست ولی احساس میکنم این فشار یهویی که به هممون وارد شده ، اون قدری قوی بوده که بلرزیم و نه ناخن رو دستمون بمونه نه پوست رو





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





ماشین


قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم.  خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. 
اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام خرید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 خریدم با پول خودم. بعدش یه سمند خریدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. 
اما نمیشد دل ازش کند. وقتی توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری.
به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول کردم و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. 
 دوباره رو به سواری اورم.
هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد.
بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر نکردم.





آقوی هم ساده


اصن یادم نمیره اون روزو که بابام کارنامه ترممو گرفته بود دستش، انگشتشو رو نمره ها دونه دونه میاورد پایین که دونه دونه بازجویی کنه. من داشتم از ذوق رسیدن انگشتش به زبان انگیسی نوزده و فلسفه منطق هجده و ادبیات بیست اوردوز میکردم، بابام انگار که تو فیلم سانسور شده صحنه دیده باشه، نرم نرم همه رو رد کرد رفت وایساد رو سیزده تاریخ. تا شب هم همونجا موند. :منبع . http://raport.blog.ir/rss





پل اس کو


الان  داشتم ویدئو هایی که درباره پلاسکو دانلود کردم می دیدم الان دو روز هست می خواهم یه مستند ازش بسازم یه  توالی بین اخبار و ویدئو های ضبط شده که حقیقت رو روشن کنه انشالله 
اون صحنه ای که یه زن و مرد گرفتن از بالای پشت بوم وقتی میریزه دختره میگه:  یا علی یا علی ریخت همه اش ریخت وای ساختمانهای بغل وای مردم تموم شد دیگه پلاسکو نیست...
من یهو  گریه ام گرفت می دونستم چرا از این جمله "تموم شد دیگه پلاسکو نیست" گریه ام گرفت بعد یهو یاد یه چیزی افتادم یه خاطره خیلی شخصی که همیشه فکر می کردم هرکی بشونه خنده اش می گیره و درک نمیکنه و برمی گرده به وقتی که پنج ساله بودم یه پل جلوی در خونمون بود تو شمال  یه پل  سیمانی خیلی معمولی روی جوی آب کوچه    
شهرداری اومد برا بهداشت جوب رو آورد بالا و پل خونه ما رو خراب کرد  و سیمان ریخت یه پل دیگه ساخت  من اون شب برق رفته بود نشستم تو کوچه بابام شاعر بود گفت





مسابقه


امروز صبح بابام منورسوند خون مامان بزرگم قبلشم چون میخواستم توی یه مسابقه ی کتابخونی شرکت کنم کتابشو گرفتم.اسم کتاب  "نگین آفرینش" هستش.بعدش رفتم خونه مامان بزرگم.بابابزرگ و مامان بزرگم تنها بودن.باز سفارش کیک گرفتم از بابابزرگم.خیلی کیک دوست داره.ایشا.. امشب میپزم فردا میبرم براشون.حدودای ساعت1وربع بود که خاله کوچیکم زنگ زد میره آخرین امتحانشو بده بچه هاش هم میاد اونجا.بعد یه ربع دخترخاله و پسر خاله م اومدن.موقع نهار هم پسردایی و داییم اومد.زنداییم چون مریض بود نیومد.وای اینقد دخترخالم فیس و افاد اومد حد نداشت.منو و مامانم راجب یه چیزی میحرفیدیم بعد اومد پرسید که چیشده منم نمیخواستم بفهمم پیچوندم بنظرم فهمیدو تا آخر ش پشت چشم نازک کرد برام منم محلش نذاشتم14سالشه انگار بچه س ایششش
مامانشم سه ونیم اومد مثل اینکه امتحانشو زیاد عالی نداده بود منبع شون3تاکتاب بود.یه استاد عقده ی دارن که نگو می





مسابقه


امروز صبح بابام منورسوند خون مامان بزرگم قبلشم چون میخواستم توی یه مسابقه ی کتابخونی شرکت کنم کتابشو گرفتم.اسم کتاب  "نگین آفرینش" هستش.بعدش رفتم خونه مامان بزرگم.بابابزرگ و مامان بزرگم تنها بودن.باز سفارش کیک گرفتم از بابابزرگم.خیلی کیک دوست داره.ایشا.. امشب میپزم فردا میبرم براشون.حدودای ساعت1وربع بود که خاله کوچیکم زنگ زد میره آخرین امتحانشو بده بچه هاش هم میاد اونجا.بعد یه ربع دخترخاله و پسر خاله م اومدن.موقع نهار هم پسردایی و داییم اومد.زنداییم چون مریض بود نیومد.وای اینقد دخترخالم فیس و افاد اومد حد نداشت.منو و مامانم راجب یه چیزی میحرفیدیم بعد اومد پرسید که چیشده منم نمیخواستم بفهمم پیچوندم بنظرم فهمیدو تا آخر ش پشت چشم نازک کرد برام منم محلش نذاشتم14سالشه انگار بچه س ایششش
مامانشم سه ونیم اومد مثل اینکه امتحانشو زیاد عالی نداده بود منبع شون3تاکتاب بود.یه استاد عقده ی دارن که نگو می





باحال ترین جوک های خنده دار


دیشب سر سفره شام بودیمیهو واسه گوشی ام که روی اوپن آشپزخونه  بود ، پیامک اومدبابام گفت بشین من میرم تا ببینم کیه و چیکار داره . . .اما من سریع بلند شدم و قبل از اینکه پدرم بخودش حرکتی بده، رفتم سمت گوشیمتن رو که خوندم ، دیدم بابام  اس داده و نوشته که : حالا که پا شدی ، پارچ آبو بیار سر سفره
************************************
اگه یه روز به ساعت نگاه کردى و دیدى عقربه‌هاش سریع‌تر از حد معمول حرکت میکنن........... بدون که اون روز؛ روزِ تعطیلیه
****************************
تفاوت زندگی ما با قدیمیا اینه که ....اونا صبح تا شب تلاش میکردن و خسته نمیشدن و ما صبح تا شب هیچ تلاشی نمیکنیم ولی همیشه خسته ایم :منبع . http://tazeha.blog.ir/rss





باحال ترین جوک های خنده دار


دیشب سر سفره شام بودیمیهو واسه گوشی ام که روی اوپن آشپزخونه  بود ، پیامک اومدبابام گفت بشین من میرم تا ببینم کیه و چیکار داره . . .اما من سریع بلند شدم و قبل از اینکه پدرم بخودش حرکتی بده، رفتم سمت گوشیمتن رو که خوندم ، دیدم بابام  اس داده و نوشته که : حالا که پا شدی ، پارچ آبو بیار سر سفره
************************************
اگه یه روز به ساعت نگاه کردى و دیدى عقربه‌هاش سریع‌تر از حد معمول حرکت میکنن........... بدون که اون روز؛ روزِ تعطیلیه
****************************
تفاوت زندگی ما با قدیمیا اینه که ....اونا صبح تا شب تلاش میکردن و خسته نمیشدن و ما صبح تا شب هیچ تلاشی نمیکنیم ولی همیشه خسته ایم :منبع . http://tazeha.blog.ir/rss





باحال ترین جوک های خنده دار


دیشب سر سفره شام بودیمیهو واسه گوشی ام که روی اوپن آشپزخونه  بود ، پیامک اومدبابام گفت بشین من میرم تا ببینم کیه و چیکار داره . . .اما من سریع بلند شدم و قبل از اینکه پدرم بخودش حرکتی بده، رفتم سمت گوشیمتن رو که خوندم ، دیدم بابام  اس داده و نوشته که : حالا که پا شدی ، پارچ آبو بیار سر سفره
************************************
اگه یه روز به ساعت نگاه کردى و دیدى عقربه‌هاش سریع‌تر از حد معمول حرکت میکنن........... بدون که اون روز؛ روزِ تعطیلیه
****************************
تفاوت زندگی ما با قدیمیا اینه که ....اونا صبح تا شب تلاش میکردن و خسته نمیشدن و ما صبح تا شب هیچ تلاشی نمیکنیم ولی همیشه خسته ایم :منبع . http://tazeha.blog.ir/rss





باحال ترین جوک های خنده دار


دیشب سر سفره شام بودیمیهو واسه گوشی ام که روی اوپن آشپزخونه  بود ، پیامک اومدبابام گفت بشین من میرم تا ببینم کیه و چیکار داره . . .اما من سریع بلند شدم و قبل از اینکه پدرم بخودش حرکتی بده، رفتم سمت گوشیمتن رو که خوندم ، دیدم بابام  اس داده و نوشته که : حالا که پا شدی ، پارچ آبو بیار سر سفره
************************************
اگه یه روز به ساعت نگاه کردى و دیدى عقربه‌هاش سریع‌تر از حد معمول حرکت میکنن........... بدون که اون روز؛ روزِ تعطیلیه
****************************
تفاوت زندگی ما با قدیمیا اینه که ....اونا صبح تا شب تلاش میکردن و خسته نمیشدن و ما صبح تا شب هیچ تلاشی نمیکنیم ولی همیشه خسته ایم :منبع . http://tazeha.blog.ir/rss





برای آرزوهات مرز مشخص نکن


بابا با دوستش داشت تلفنی حرف میزد
بحث کشید به ته تغاری و اسم من اومد
با هیجان از کنکور امسال براش تعریف میکرد که آره عشق پرستاریه دخترم
  از اتاقم اومدم بیرون رو به مامانم با اعتراض شدید گفتم حالا نه بداره نه بباره آبرو منو ببرین شاید قبول نشدم نشینین برا همه توضیح بدین، آقا جان من نمیخوام کسی از زندگی خصوصیم بدونه
بعدم اومدم تو اتاقم در رو بستم 
بغض کردم 
و سره کتاب های زیست شیمی اشک ریختم 
بعنی بابام هنوز به من امید داره؟  بعد این همه مسیر اشتباهی رفتنم
بخاطر بابام که شده من باید امسال قبول بشم 
از من هیچ خیری بهش نرسیده ، حداقل این چند ماه رو تلاش کنم 
حیف اون همه کلاس کنکوری که 6 سال پیش رفتم و خرجم کردن، آخرشم هیچ :( 
این چند ماه رو نباید از دست بدم تغییر مسیر سخت هست اما شدنیه 
من اول باید ایمان داشته باشم به خودم که میتونم و رویام دور از دسترس نیست 
میجنگم برات پرستاری ❤

:منبع .





برای آرزوهات مرز مشخص نکن


بابا با دوستش داشت تلفنی حرف میزد
بحث کشید به ته تغاری و اسم من اومد
با هیجان از کنکور امسال براش تعریف میکرد که آره عشق پرستاریه دخترم
  از اتاقم اومدم بیرون رو به مامانم با اعتراض شدید گفتم حالا نه بداره نه بباره آبرو منو ببرین شاید قبول نشدم نشینین برا همه توضیح بدین، آقا جان من نمیخوام کسی از زندگی خصوصیم بدونه
بعدم اومدم تو اتاقم در رو بستم 
بغض کردم 
و سره کتاب های زیست شیمی اشک ریختم 
بعنی بابام هنوز به من امید داره؟  بعد این همه مسیر اشتباهی رفتنم
بخاطر بابام که شده من باید امسال قبول بشم 
از من هیچ خیری بهش نرسیده ، حداقل این چند ماه رو تلاش کنم 
حیف اون همه کلاس کنکوری که 6 سال پیش رفتم و خرجم کردن، آخرشم هیچ :( 
این چند ماه رو نباید از دست بدم تغییر مسیر سخت هست اما شدنیه 
من اول باید ایمان داشته باشم به خودم که میتونم و رویام دور از دسترس نیست 
میجنگم برات پرستاری ❤

:منبع .





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





اسماعیل بابا تنها شد


چسبیدم به بابا. فک میکنم بهش که نزدیکترین ادم زندگیشو از دست داده . سرشو بغل گرفتم تا فک نکنه تنهاس اما تنهاس تنها کسشو تنها آدمی که تو زندگی از گذشته ها براش مونده بود رو از دست داد. 
بابام تنها شد .
بابام بی اسماعیل دووم نمی آره.


:منبع . http://boosmahi.blog.ir/rss





سیل


میگن سیل میخاد بیاد :|  والا با این آفتاب بعید میدونم :) 
امروز رفتم تزریقات انجام دادم تو تایم استراحتم.یه ده تایی هم فشار خون گرفتم.یک مرد حدود ۶۰ تا ۶۵ ساله اومد با دخترش.فشارش رو گرفتم و قشنگ حس کردم نبضش  روی ۱۶ ایستاد. و گفتم فشار ۱۶! دخترش گفت ینی چی؟؟؟؟ چرا عیب میذاری رو بابام.برو کنار اصن.تو هیچی بلد نیستی.چیکاره ای اصن اینجا.من وحشت کرده بودم خودمو کشیدم عقب.پرستاره یک دختریه که اومده طرح و اومد فشار رو گرفت گفت ۱۳ :| من دهنم وا مونده بود.هم با گوشی هم با نبض فشار اینو اندازه گرفتم ک شد ۱۶!!! بعدم نبضش پُر و تند تند میزد و مشکل قلبی داشت:|  روی نوار قلبش نوشتن ۱۳! و فرستادنش بره پیش دکتر قلب ویزیت شه. منم هزار بار فکر کردم با خودم آخه چطور ممکنه نبض توی ۱۶ برای من قطع شه و برای اون تو ۱۳.اونم آدمی که اینقدر قشنگ و واضح نبضش میزد! 
داشتم برا خودم تو حیاط درمونگاه زیر درختا میگشتم





سیل


میگن سیل میخاد بیاد :|  والا با این آفتاب بعید میدونم :) 
امروز رفتم تزریقات انجام دادم تو تایم استراحتم.یه ده تایی هم فشار خون گرفتم.یک مرد حدود ۶۰ تا ۶۵ ساله اومد با دخترش.فشارش رو گرفتم و قشنگ حس کردم نبضش  روی ۱۶ ایستاد. و گفتم فشار ۱۶! دخترش گفت ینی چی؟؟؟؟ چرا عیب میذاری رو بابام.برو کنار اصن.تو هیچی بلد نیستی.چیکاره ای اصن اینجا.من وحشت کرده بودم خودمو کشیدم عقب.پرستاره یک دختریه که اومده طرح و اومد فشار رو گرفت گفت ۱۳ :| من دهنم وا مونده بود.هم با گوشی هم با نبض فشار اینو اندازه گرفتم ک شد ۱۶!!! بعدم نبضش پُر و تند تند میزد و مشکل قلبی داشت:|  روی نوار قلبش نوشتن ۱۳! و فرستادنش بره پیش دکتر قلب ویزیت شه. منم هزار بار فکر کردم با خودم آخه چطور ممکنه نبض توی ۱۶ برای من قطع شه و برای اون تو ۱۳.اونم آدمی که اینقدر قشنگ و واضح نبضش میزد! 
داشتم برا خودم تو حیاط درمونگاه زیر درختا میگشتم





سیل


میگن سیل میخاد بیاد :|  والا با این آفتاب بعید میدونم :) 
امروز رفتم تزریقات انجام دادم تو تایم استراحتم.یه ده تایی هم فشار خون گرفتم.یک مرد حدود ۶۰ تا ۶۵ ساله اومد با دخترش.فشارش رو گرفتم و قشنگ حس کردم نبضش  روی ۱۶ ایستاد. و گفتم فشار ۱۶! دخترش گفت ینی چی؟؟؟؟ چرا عیب میذاری رو بابام.برو کنار اصن.تو هیچی بلد نیستی.چیکاره ای اصن اینجا.من وحشت کرده بودم خودمو کشیدم عقب.پرستاره یک دختریه که اومده طرح و اومد فشار رو گرفت گفت ۱۳ :| من دهنم وا مونده بود.هم با گوشی هم با نبض فشار اینو اندازه گرفتم ک شد ۱۶!!! بعدم نبضش پُر و تند تند میزد و مشکل قلبی داشت:|  روی نوار قلبش نوشتن ۱۳! و فرستادنش بره پیش دکتر قلب ویزیت شه. منم هزار بار فکر کردم با خودم آخه چطور ممکنه نبض توی ۱۶ برای من قطع شه و برای اون تو ۱۳.اونم آدمی که اینقدر قشنگ و واضح نبضش میزد! 
داشتم برا خودم تو حیاط درمونگاه زیر درختا میگشتم





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





سکانس Nucturnal Animals


همیششششه شب‌هایی که شب‌های سردیه و زوزه‌ی باد توی دریچه‌ی کولر می‌پیچه و پنجره‌ها لق لق می‌زنن و همه چیز حس خفقان و تنهایی مضاعف داره، همیشششه مساوی میشه با شب‌هایی که بابام از سر شب می‌خوابه_ برعکس هزار و یک شب دیگه‌ای که تا خود صبح بیداره_ چون وقتی بابام هم خوابه، تمام اون سردی و زوزه‌ی باد و لق لق پنجره‌ها و تنهایی و خفقان تو سکووووت محض خونه صد برابر حس میشه! برعکس وقت‌هایی که اونم بیداره و انگار که خونه جون داره و زنده است نه مثل امشب سررررد و ساکت و راکد، درست مثل یه قبرستون!_گلوله شده زیر پتو و تاریکی محض در انتظار هرررر چه زودتر رسیدن روشنایی_ :منبع . http://mysekance.blog.ir/rss





«غرق در کابوس بی عنوانی...»


پنج سالِ پیش،وقتی از مدرسه برگشتم،بابام حالش اصلا جالب نبود...کیفم را گرفت و فورا گفت سوار ماشین بشم،بریم خونه ی بابابزرگ...
فاصله ی خونه مون تا خونه ی بابابزرگ، دو سه دقیقه بیشتر نبود ... توی راه هیچ صحبتی نکردیم،فقط گفت :
"دکترا آقاجون را جواب کردند...حالش اصلا خوب نیست..." 
نزدیک خونه ی بابابزرگ شدیم؛انگار که خبر داشتم که بابام داشت دروغ میگفت؛چشم انداختم ببینم خدای ناکرده پارچه ی سیاهی دم در نباشه... 
و بـــود... ... ... ...
دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد... ماشین هنوز توی حرکت بود که در را باز کردم ... از ماشین افتادم بیرون ... هیچی نمی فهمیدم ، فقط شنیدم که بغض بابام ترکید ... 
دستمو گرفتم به دیوار و آروم آروم رفتم سمت اون دَری که همیشه باز بود ... واردِ خونه که شدم؛مامانم اومد بغلم کرد و زد زیر گریه ... اونجا همه حالشون خراب بود ... 
روز سوم محرم،وقتی پرستار را برای پرسیدن وقت اذان ص






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »