بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




بازی ادامه داره...


خب شروع شد. پارسال همین وقتها بود که از قزوین برگشتم تا جدی تر بخوانم اما داستان پشت داستان. اتفاق پشت اتفاق
حالا چند روزی است عزمم را جزم کردم و همزمان فاطمه به طرز خیلی بدی سرما خورده و مادرها می دانند سرما خوردن بچه شیرخواره چه پروسه ای است. الحمدلله الان رو به خوب شدن است اما حدس می زنم تا کنکور چه اتفاق هایی خواهد افتاد و بعدش چه زندگی آرامی خواهم داشت :))
هر بلائي کز تو آید، رحمتی است‌هر که را رنجی دهی، خود راحتی است‌
 
پارسال این روزها
:منبع . http://yekzan.blog.ir/rss





تعبیر خواب پرنده سخنگو


تعبیر خواب پرنده سخنگوتعبیر
خواب پرنده,تعبیر خواب پرنده زیبا,تعبیر خواب پرنده در قفس,تعبیر خواب
پرنده مرده,تعبیر خواب پرنده سخنگو,تعبیر خواب پرنده سیاه بزرگ,تعبیر خواب
پرنده یاکریم,تعبیر خواب پرنده بزرگ,تعبیر خواب پرنده مینا,تعبیر خواب
پرنده رنگارنگ,تعبیر خواب پرنده زیبا در قفس,تعبیر خواب پرندگان زیبا,تعبیر
خواب پرنده زیبا,تعبیر خواب گرفتن پرنده زیبا,تعبیر خواب دیدن پرنده
زیبا,تعبیر خواب پرنده سفید زیبا,تعبیر خواب پرنده های زیبا,تعبیر پرنده
زیبا در خواب,تعبیر خواب پرنده ی زیبا,تعبیر خواب پرنده در قفس,تعبیر خواب
پرندگان در قفس,تعبیر خواب دیدن پرنده در قفس,تعبیر خواب پرنده سفید در
قفس,تعبیر خواب پرنده از قفس پریدن,تعبیر خواب پرنده تو قفس,تعبیر خواب
پرنده و قفس,تعبیر خواب پرنده مرده در قفس,تعبیر خواب زنده شدن پرنده
مرده,تعبیر خواب پرندگان مرده,تعبیر خواب پرنده مردن,تعبیر خواب پرنده





مصاحبه با خانم پروین اعتصامی


به نام خداوند جان و خرد

 

گفت و گو با اختر چرخ ادب پروین اعتصامی(ره)

 

بیژن شهرامی

آن چنان محو تماشای گنبد طلایی حرم فاطمه معصومه سلام الله
علیها هستم که متوجه خانمی که می خواهد بغل دستم بنشیند - و جا نیست - نمی شوم.به
خودم که می آیم مثل فنر از جایم می پرم و به اطرافیانم می گویم:«مهربان تر بنشینید
تا این خانم هم بنشیند.»

خانم ها جمع و جورتر می نشینند و او هم سجاده اش را روی
گلیم پهن شده در صحن اتابکی[1]
می اندازد و می گوید:«چه جمله قشنگی!"مهربان تر بنشینید"این را از کی یاد گرفتی؟»


«این را
وقتی مهدکودکی بودم از مربی مان خانم رخشنده یاد گرفتم.او بچه ها را دو گروه           می کرد و هر گروهی که می توانست تعداد
بیشتری از بچه ها را روی میز و نیمکتش جا بدهد برنده می شد.»
«چه جالب،گفتی
خانم رخشنده؟من نبودم؟»
«مگر شهرت شما
هم رخشنده است؟»
«نه اسم من
رخشنده است شهرتم اعتصامی است.»
«اعتصامی؟






1