بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




یه چند روز دیگه


امروز صبح کم و بیش مه آلود بود. سرد هم بود. با خودم فکر کردم: هدف من از اینکه میخوام برم خارج از شهر این هست که خونه نباشم و بزنم به دل کوه و دشت ولی با این هوا میشه؟بعد این به فکرم رسید که هوای داخلِ شهر چندین درجه از بیرون گرم تر هست و اونجا سردتر. 
به آشنایی که داریم پیام دادم. گفت هوا سرد هست و فکر کنم بیای خونه نشین بشی چون میگی قصدت بیرون رفتن هست و گردش.
با خودم فکر کردم چه مرضی هست برم ولی بشینم تو خونه؟!
به همین دلیل صبر میکنم کمی هوا گرم تر بشه. قرار باشه خونه بشینم و جایی نرم، چه کاریه آخه؟ :منبع . http://mr-lean.blog.ir/rss





انصافانس؟


از اون روزایى باشه که، عجله اى واسه به خونه رسیدن نداشته باشم.
هوا هم سرد باشه. مى دونى، آدم باید یکیو داشته باشه که تو این روزا، فکر
کردن بهش و قدم زدن، واسش واجبتر از به خونه رسیدن باشه. که دلش نره واسه
زودتر خونه رسیدن و غذا خوردن. که دلش نره واسه زودتر خونه رسیدن و خوابیدن
و فراموش کردن. حتى دلش نره واسه زودتر خونه رسیدن و کتاب جدید شروع کردن.
که فکرش، حتى تو یه روز سرد، حتى با نوک بینى قرمز، بیارزه به خواب و
خوراک و هرچى کتابِ نخونده. چه زیاد دلبرى مى کنن اینجور روزا از آدم. :منبع . http://canislupus.blog.ir/rss





38 خونه ی خودِ خودم


یکی از چیزهایی که در موزدش حرف زدیم اولین تجربه هامون بود...
برای تجربه ی اولین خونه من گفتم حس جالبی بود چون یه خونه با تمام امکانات دستته و یه محیط خصوصی بزرگ داری
خانومه میگه مگه دختر های مسلمون هم چین امکانی دارن که تنها زندگی کنن
میگم ربطی به مسلمون بودن نداره ربط به سبک زندگی شخص داره 
هرچند که من ازدواج کردم و خونه برای خودم تنها نیست اما ازون جایی که همسرم سرش شلوغه اکثر اوقات خونه برای خودمه
خندش گرفته ...
+خونه ی مجردیِ شخصی داشتن از یه نظر ها خوبه از یه نظر ها بد...
:منبع . http://turtlenecks.blog.ir/rss





38 خونه ی خودِ خودم


یکی از چیزهایی که در موزدش حرف زدیم اولین تجربه هامون بود...
برای تجربه ی اولین خونه من گفتم حس جالبی بود چون یه خونه با تمام امکانات دستته و یه محیط خصوصی بزرگ داری
خانومه میگه مگه دختر های مسلمون هم چین امکانی دارن که تنها زندگی کنن
میگم ربطی به مسلمون بودن نداره ربط به سبک زندگی شخص داره 
هرچند که من ازدواج کردم و خونه برای خودم تنها نیست اما ازون جایی که همسرم سرش شلوغه اکثر اوقات خونه برای خودمه
خندش گرفته ...
+خونه ی مجردیِ شخصی داشتن از یه نظر ها خوبه از یه نظر ها بد...
:منبع . http://turtlenecks.blog.ir/rss





38 خونه ی خودِ خودم


یکی از چیزهایی که در موزدش حرف زدیم اولین تجربه هامون بود...
برای تجربه ی اولین خونه من گفتم حس جالبی بود چون یه خونه با تمام امکانات دستته و یه محیط خصوصی بزرگ داری
خانومه میگه مگه دختر های مسلمون هم چین امکانی دارن که تنها زندگی کنن
میگم ربطی به مسلمون بودن نداره ربط به سبک زندگی شخص داره 
هرچند که من ازدواج کردم و خونه برای خودم تنها نیست اما ازون جایی که همسرم سرش شلوغه اکثر اوقات خونه برای خودمه
خندش گرفته ...
+خونه ی مجردیِ شخصی داشتن از یه نظر ها خوبه از یه نظر ها بد...
:منبع . http://turtlenecks.blog.ir/rss





38 خونه ی خودِ خودم


یکی از چیزهایی که در موزدش حرف زدیم اولین تجربه هامون بود...
برای تجربه ی اولین خونه من گفتم حس جالبی بود چون یه خونه با تمام امکانات دستته و یه محیط خصوصی بزرگ داری
خانومه میگه مگه دختر های مسلمون هم چین امکانی دارن که تنها زندگی کنن
میگم ربطی به مسلمون بودن نداره ربط به سبک زندگی شخص داره 
هرچند که من ازدواج کردم و خونه برای خودم تنها نیست اما ازون جایی که همسرم سرش شلوغه اکثر اوقات خونه برای خودمه
خندش گرفته ...
+خونه ی مجردیِ شخصی داشتن از یه نظر ها خوبه از یه نظر ها بد...
:منبع . http://turtlenecks.blog.ir/rss





بی حوصلگی


بعضی آدما مثه من ترجیح می دن وقتی بی حوصله و ناراحتن تنها باشن و با خودشون خلوت کنناما تو خونه ما حق خلوت کردن رو نداری چون مامان جانم اینقدر میاد و انواع و اقسام گیرهای بی خود و با خود رو بهت می ده و ازت راجع به مدل لباس و...نظر می پرسه که در نهایت ترجیح می دی بری وسط سالن خونه و به آغوش گرم خانواده بپیوندی و مامانت رو راحت کنی از این همه رفت و آمد بین اتاقت و بقیه خونه! :منبع . http://simply.blog.ir/rss





یه چند روز دیگه


امروز صبح کم و بیش مه آلود بود. سرد هم بود. با خودم فکر کردم: هدف من از اینکه میخوام برم خارج از شهر این هست که خونه نباشم و بزنم به دل کوه و دشت ولی با این هوا میشه؟بعد این به فکرم رسید که هوای داخلِ شهر چندین درجه از بیرون گرم تر هست و اونجا سردتر. 
به آشنایی که داریم پیام دادم. گفت هوا سرد هست و فکر کنم بیای خونه نشین بشی چون میگی قصدت بیرون رفتن هست و گردش.
با خودم فکر کردم چه مرضی هست برم ولی بشینم تو خونه؟!
به همین دلیل صبر میکنم کمی هوا گرم تر بشه. قرار باشه خونه بشینم و جایی نرم، چه کاریه آخه؟
...
همین حالا ساعت 23:14 دقیق رفتم بیرون میبینم همه جا رو مهِ شدیدی گرفته.
:-) :منبع . http://mr-lean.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





راه برویم


مامان ظهر رفته بود جلسه ختم قرآن ما توی این محله که جدید اومدیم بابا جان با فروش خونه ای قبلی و وامی که گرفت و چند سالی اجاره نشین ی تونست این خونه رو بخره و یک کمی بازسازی ش کنه، حالا که امروز مامان رفته جلسه ختم قرآن زن ِ صاحب خانه ای قبلی به مامان گفته که شما به زور این خونه رو گرفتید من راضی نیستم شوهرم که مُرد بچه هام مجبورم کردند که خونه رو بذارم برای فروش، مامانم بهش گفته ما خونه رو از بنگاه خریدیم و در جریان نیستیم و نبودیم. حال مامان گرفته بود از ختم قرآن اومده بود الان هم رفته مسجد نماز بهش گفتم زود بیا از مسجد تا باهم بریم بیرون یک کم قدم بزنیم. چقدر بده آدم ملک ی کسی رو بدون اجازه اش بفروشد و کسی بخرد و بعد خریدار متوجه شود. :منبع . http://tanhataren-pesar.blog.ir/rss





به قول داداشم؛ دکوراسیون!


وضعیت خونه‎‌ی ما اینطوریه که شما توی حموم، بالکن، توی هال و پذیرایی، صدالبته اتاق خودم، و خلاصه هرجا که من برم لباس زیر می‌بینید! مهم نیست کجای خونه، مهم اینه آویزشون کنم و خشک بشن!با کلی خستگی میام خونه و می‌بینم لباسام از رخت‌آویز حموم به رخت‌آویز آپارتمانی انتقال پیدا کردن. یا داداشم از رخت‌آویز آپارتمانی برشون داشته و درست مثل من اونا رو تا کرده و گذاشته توی کشوم. و باید بدونید که حس فوق‌العاده خوبیه! :منبع . http://aleme-n.blog.ir/rss





به قول داداشم؛ دکوراسیون!


وضعیت خونه‎‌ی ما اینطوریه که شما توی حموم، بالکن، توی هال و پذیرایی، صدالبته اتاق خودم، و خلاصه هرجا که من برم لباس زیر می‌بینید! مهم نیست کجای خونه، مهم اینه آویزشون کنم و خشک بشن!با کلی خستگی میام خونه و می‌بینم لباسام از رخت‌آویز حموم به رخت‌آویز آپارتمانی انتقال پیدا کردن. یا داداشم از رخت‌آویز آپارتمانی برشون داشته و درست مثل من اونا رو تا کرده و گذاشته توی کشوم. و باید بدونید که حس فوق‌العاده خوبیه! :منبع . http://aleme-n.blog.ir/rss





جن زده


هر وقت گربه سیاهی زل می زد توی چشمام خاتون تند تند زیر لب یه چیزایی می گفت و بعد آب دهنشو‌ می نداخت کف زمین سمت گربه هه!  گربه هه هم دیگه زل نمی زد و می رفت رو‌ دیوار و  از سر طاق در رد میشد و میرفت خونه ی گلی! حتمنی عزت خانوم هم مثل خاتون با صلوات گربه رو از سر دالانوی دری جایی رد می کرد بره! شنیده بودم یه بار گفته بود گربه سیاها جنن! میرن تو جلت گربه میان تو‌خونه ات میوفتن به جون خونه زندگیت! یه وخ با چوب و جارو نزنیش! ولی من گربه سیاهه رو زده بودم، با چوب هم زده بودم! جنی هم میشدم مهم نبود. گلی خیلی ماهی قرمزشو دوست داشت #انار :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





جن زده


هر وقت گربه سیاهی زل می زد توی چشمام خاتون تند تند زیر لب یه چیزایی می گفت و بعد آب دهنشو‌ می نداخت کف زمین سمت گربه هه!  گربه هه هم دیگه زل نمی زد و می رفت رو‌ دیوار و  از سر طاق در رد میشد و میرفت خونه ی گلی! حتمنی عزت خانوم هم مثل خاتون با صلوات گربه رو از سر دالانوی دری جایی رد می کرد بره! شنیده بودم یه بار گفته بود گربه سیاها جنن! میرن تو جلت گربه میان تو‌خونه ات میوفتن به جون خونه زندگیت! یه وخ با چوب و جارو نزنیش! ولی من گربه سیاهه رو زده بودم، با چوب هم زده بودم! جنی هم میشدم مهم نبود. گلی خیلی ماهی قرمزشو دوست داشت #انار :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





جن زده


هر وقت گربه سیاهی زل می زد توی چشمام خاتون تند تند زیر لب یه چیزایی می گفت و بعد آب دهنشو‌ می نداخت کف زمین سمت گربه هه!  گربه هه هم دیگه زل نمی زد و می رفت رو‌ دیوار و  از سر طاق در رد میشد و میرفت خونه ی گلی! حتمنی عزت خانوم هم مثل خاتون با صلوات گربه رو از سر دالانوی دری جایی رد می کرد بره! شنیده بودم یه بار گفته بود گربه سیاها جنن! میرن تو جلت گربه میان تو‌خونه ات میوفتن به جون خونه زندگیت! یه وخ با چوب و جارو نزنیش! ولی من گربه سیاهه رو زده بودم، با چوب هم زده بودم! جنی هم میشدم مهم نبود. گلی خیلی ماهی قرمزشو دوست داشت #انار :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





جن زده


هر وقت گربه سیاهی زل می زد توی چشمام خاتون تند تند زیر لب یه چیزایی می گفت و بعد آب دهنشو‌ می نداخت کف زمین سمت گربه هه!  گربه هه هم دیگه زل نمی زد و می رفت رو‌ دیوار و  از سر طاق در رد میشد و میرفت خونه ی گلی! حتمنی عزت خانوم هم مثل خاتون با صلوات گربه رو از سر دالانوی دری جایی رد می کرد بره! شنیده بودم یه بار گفته بود گربه سیاها جنن! میرن تو جلت گربه میان تو‌خونه ات میوفتن به جون خونه زندگیت! یه وخ با چوب و جارو نزنیش! ولی من گربه سیاهه رو زده بودم، با چوب هم زده بودم! جنی هم میشدم مهم نبود. گلی خیلی ماهی قرمزشو دوست داشت #انار :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





جن زده


هر وقت گربه سیاهی زل می زد توی چشمام خاتون تند تند زیر لب یه چیزایی می گفت و بعد آب دهنشو‌ می نداخت کف زمین سمت گربه هه!  گربه هه هم دیگه زل نمی زد و می رفت رو‌ دیوار و  از سر طاق در رد میشد و میرفت خونه ی گلی! حتمنی عزت خانوم هم مثل خاتون با صلوات گربه رو از سر دالانوی دری جایی رد می کرد بره! شنیده بودم یه بار گفته بود گربه سیاها جنن! میرن تو جلت گربه میان تو‌خونه ات میوفتن به جون خونه زندگیت! یه وخ با چوب و جارو نزنیش! ولی من گربه سیاهه رو زده بودم، با چوب هم زده بودم! جنی هم میشدم مهم نبود. گلی خیلی ماهی قرمزشو دوست داشت #انار :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





جن زده


هر وقت گربه سیاهی زل می زد توی چشمام خاتون تند تند زیر لب یه چیزایی می گفت و بعد آب دهنشو‌ می نداخت کف زمین سمت گربه هه!  گربه هه هم دیگه زل نمی زد و می رفت رو‌ دیوار و  از سر طاق در رد میشد و میرفت خونه ی گلی! حتمنی عزت خانوم هم مثل خاتون با صلوات گربه رو از سر دالانوی دری جایی رد می کرد بره! شنیده بودم یه بار گفته بود گربه سیاها جنن! میرن تو جلت گربه میان تو‌خونه ات میوفتن به جون خونه زندگیت! یه وخ با چوب و جارو نزنیش! ولی من گربه سیاهه رو زده بودم، با چوب هم زده بودم! جنی هم میشدم مهم نبود. گلی خیلی ماهی قرمزشو دوست داشت #انار :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





جن زده


هر وقت گربه سیاهی زل می زد توی چشمام خاتون تند تند زیر لب یه چیزایی می گفت و بعد آب دهنشو‌ می نداخت کف زمین سمت گربه هه!  گربه هه هم دیگه زل نمی زد و می رفت رو‌ دیوار و  از سر طاق در رد میشد و میرفت خونه ی گلی! حتمنی عزت خانوم هم مثل خاتون با صلوات گربه رو از سر دالانوی دری جایی رد می کرد بره! شنیده بودم یه بار گفته بود گربه سیاها جنن! میرن تو جلت گربه میان تو‌خونه ات میوفتن به جون خونه زندگیت! یه وخ با چوب و جارو نزنیش! ولی من گربه سیاهه رو زده بودم، با چوب هم زده بودم! جنی هم میشدم مهم نبود. گلی خیلی ماهی قرمزشو دوست داشت #انار :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





جن زده


هر وقت گربه سیاهی زل می زد توی چشمام خاتون تند تند زیر لب یه چیزایی می گفت و بعد آب دهنشو‌ می نداخت کف زمین سمت گربه هه!  گربه هه هم دیگه زل نمی زد و می رفت رو‌ دیوار و  از سر طاق در رد میشد و میرفت خونه ی گلی! حتمنی عزت خانوم هم مثل خاتون با صلوات گربه رو از سر دالانوی دری جایی رد می کرد بره! شنیده بودم یه بار گفته بود گربه سیاها جنن! میرن تو جلت گربه میان تو‌خونه ات میوفتن به جون خونه زندگیت! یه وخ با چوب و جارو نزنیش! ولی من گربه سیاهه رو زده بودم، با چوب هم زده بودم! جنی هم میشدم مهم نبود. گلی خیلی ماهی قرمزشو دوست داشت #انار :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





جن زده


هر وقت گربه سیاهی زل می زد توی چشمام خاتون تند تند زیر لب یه چیزایی می گفت و بعد آب دهنشو‌ می نداخت کف زمین سمت گربه هه!  گربه هه هم دیگه زل نمی زد و می رفت رو‌ دیوار و  از سر طاق در رد میشد و میرفت خونه ی گلی! حتمنی عزت خانوم هم مثل خاتون با صلوات گربه رو از سر دالانوی دری جایی رد می کرد بره! شنیده بودم یه بار گفته بود گربه سیاها جنن! میرن تو جلت گربه میان تو‌خونه ات میوفتن به جون خونه زندگیت! یه وخ با چوب و جارو نزنیش! ولی من گربه سیاهه رو زده بودم، با چوب هم زده بودم! جنی هم میشدم مهم نبود. گلی خیلی ماهی قرمزشو دوست داشت #انار :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





جن زده


هر وقت گربه سیاهی زل می زد توی چشمام خاتون تند تند زیر لب یه چیزایی می گفت و بعد آب دهنشو‌ می نداخت کف زمین سمت گربه هه!  گربه هه هم دیگه زل نمی زد و می رفت رو‌ دیوار و  از سر طاق در رد میشد و میرفت خونه ی گلی! حتمنی عزت خانوم هم مثل خاتون با صلوات گربه رو از سر دالانوی دری جایی رد می کرد بره! شنیده بودم یه بار گفته بود گربه سیاها جنن! میرن تو جلت گربه میان تو‌خونه ات میوفتن به جون خونه زندگیت! یه وخ با چوب و جارو نزنیش! ولی من گربه سیاهه رو زده بودم، با چوب هم زده بودم! جنی هم میشدم مهم نبود. گلی خیلی ماهی قرمزشو دوست داشت #انار :منبع . http://ladyanar.blog.ir/rss





3666.


باید برم تو فاز بهره برداری یا سوء استفاده یا هرچی که اسمش هست!
البته که دوست نداشتم هیچوقت اتفاق بیفته.
اما ناچارم از این فرصت استفاده کنم،
کمتر از دو ماه وقت دارم،
و باید هفته ای دو سه روز بچه ها رو ببرم خونه مامان مستر،
و برم دانشگاه!
فقط اینطوریه که میتونم به اتمام پایان نامه امید داشته باشم!
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم!
تعارف که نداریم،
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم! :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss





3666.


باید برم تو فاز بهره برداری یا سوء استفاده یا هرچی که اسمش هست!
البته که دوست نداشتم هیچوقت اتفاق بیفته.
اما ناچارم از این فرصت استفاده کنم،
کمتر از دو ماه وقت دارم،
و باید هفته ای دو سه روز بچه ها رو ببرم خونه مامان مستر،
و برم دانشگاه!
فقط اینطوریه که میتونم به اتمام پایان نامه امید داشته باشم!
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم!
تعارف که نداریم،
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم! :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss





3666.


باید برم تو فاز بهره برداری یا سوء استفاده یا هرچی که اسمش هست!
البته که دوست نداشتم هیچوقت اتفاق بیفته.
اما ناچارم از این فرصت استفاده کنم،
کمتر از دو ماه وقت دارم،
و باید هفته ای دو سه روز بچه ها رو ببرم خونه مامان مستر،
و برم دانشگاه!
فقط اینطوریه که میتونم به اتمام پایان نامه امید داشته باشم!
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم!
تعارف که نداریم،
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم! :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss





3666.


باید برم تو فاز بهره برداری یا سوء استفاده یا هرچی که اسمش هست!
البته که دوست نداشتم هیچوقت اتفاق بیفته.
اما ناچارم از این فرصت استفاده کنم،
کمتر از دو ماه وقت دارم،
و باید هفته ای دو سه روز بچه ها رو ببرم خونه مامان مستر،
و برم دانشگاه!
فقط اینطوریه که میتونم به اتمام پایان نامه امید داشته باشم!
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم!
تعارف که نداریم،
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم! :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss





3666.


باید برم تو فاز بهره برداری یا سوء استفاده یا هرچی که اسمش هست!
البته که دوست نداشتم هیچوقت اتفاق بیفته.
اما ناچارم از این فرصت استفاده کنم،
کمتر از دو ماه وقت دارم،
و باید هفته ای دو سه روز بچه ها رو ببرم خونه مامان مستر،
و برم دانشگاه!
فقط اینطوریه که میتونم به اتمام پایان نامه امید داشته باشم!
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم!
تعارف که نداریم،
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم! :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss





3666.


باید برم تو فاز بهره برداری یا سوء استفاده یا هرچی که اسمش هست!
البته که دوست نداشتم هیچوقت اتفاق بیفته.
اما ناچارم از این فرصت استفاده کنم،
کمتر از دو ماه وقت دارم،
و باید هفته ای دو سه روز بچه ها رو ببرم خونه مامان مستر،
و برم دانشگاه!
فقط اینطوریه که میتونم به اتمام پایان نامه امید داشته باشم!
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم!
تعارف که نداریم،
من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم! :منبع . http://lucy-may.blog.ir/rss





مورد ۸


1- یکی از بدبختی ها مون اینه که اونجا که باید جدی باشیم میزنیم توی فاز شوخی و مسخره بازی . یادمون باشه هر چیزی جای خودش رو داره . همه چی رو با هم قاطی نکنیم .. 2 - روی صحبتم با اون خانوماییِ که کل خونشون رو ست میکنن صورتی . عزیزم خاله بازی نیست که ، جمع کن این مسخره بازی ها رو یه کم سنگین باش ..3 - یبارم میخوام بیام درباره نوع لباس پوشیدن و چیدمان خونه و این چیز ها حرف بزنم ....4 - دوتا از ماهی ها تشکیل خانواده دادن . مردِ خونه داشت کف خونشون رو تمیز میکرد و سنگ هاش رو میریخت کنار . به آقای همسر میگم نگاه کن این داره خونه شون رو تمیز میکنه ، پس نتیجه میگیریم توی طبیعت وظیفه تمیز کردن خونه پایِ مردِ . میگه نخیر ، این داره خونه میسازد بعدش که ساخت وظیفه تمیز کردنش با زنه . میگم اصلا قبول نیس تو که خونه نساختی یدونه آماده گرفتی !.5 - الان که داشتم وب جولیک رو میخوندم فهمیدم که آدم با احساسی ن





خواب ظهرگاهی!


برگشتیم خونه...این چند روز که نبودیم ، خونه قندیل بسته ولی بازم یه آرامش و گرمای خاصی داره...بسی خسته هستم و از شنبه یه عااااالمه فعالیت و کار دارم که اصن فکرشونم به آدم استرس میده..ترجیحا الان میخوام بهشون فک نکنم و بگیرم بخوابم  :منبع . http://happyapril.blog.ir/rss





خواب ظهرگاهی!


برگشتیم خونه...این چند روز که نبودیم ، خونه قندیل بسته ولی بازم یه آرامش و گرمای خاصی داره...بسی خسته هستم و از شنبه یه عااااالمه فعالیت و کار دارم که اصن فکرشونم به آدم استرس میده..ترجیحا الان میخوام بهشون فک نکنم و بگیرم بخوابم  :منبع . http://happyapril.blog.ir/rss





خواب ظهرگاهی!


برگشتیم خونه...این چند روز که نبودیم ، خونه قندیل بسته ولی بازم یه آرامش و گرمای خاصی داره...بسی خسته هستم و از شنبه یه عااااالمه فعالیت و کار دارم که اصن فکرشونم به آدم استرس میده..ترجیحا الان میخوام بهشون فک نکنم و بگیرم بخوابم  :منبع . http://happyapril.blog.ir/rss





خواب ظهرگاهی!


برگشتیم خونه...این چند روز که نبودیم ، خونه قندیل بسته ولی بازم یه آرامش و گرمای خاصی داره...بسی خسته هستم و از شنبه یه عااااالمه فعالیت و کار دارم که اصن فکرشونم به آدم استرس میده..ترجیحا الان میخوام بهشون فک نکنم و بگیرم بخوابم  :منبع . http://happyapril.blog.ir/rss





نمیدونم چه عنوانی


دیروز سر این قضیه ها که بود،
صبح تو راه به شوهرم گفتم که این چه وضعشه؟ ی بار برای همیشه خواهرات رو توجیه کن که بابا داره بجای جهیزیه برامون خونه میخره، خجالت داره که هروز بیان بگن اینو بخرید اونو بخرید.
بابای من پولشو میده میخره، من هم میخوام استفاده کنم، به اونا چه ربطی داره که نظر بدن؟؟؟؟!!
من هرچی دوست داشتم میخرم برای خونمون هرچی هم دوست داشتم نمیخرم.
شوهرم خیلی ناراحت شد، گفت اگه هی قراره بگید من اصلا خونه نمیخوام!!! بابات داره لطف میکنه اینکارو میکنه اما اگه قرار باشه هروز گفته بشه من نمیخوام!!
بهش بگو برات جهیزیه کامل بگیره.
اما از نظر خودم احمقانه ترین کار اینه،
که خونه نداشته باشی، وسایلت رو کولت باشه از این خونه به اون خونه!!!
الان خیلی برای شوهرم ناراحتم، احساس میکنم غرورش رو شکستم :(
نمیدونم چیکار باید بکنم. :منبع . http://sss1009sss.blog.ir/rss





جریان زندگی در شریان خانه


شب هایی که ساعت از 10 میگذره، بچه ها نخوابیدن، آقای پادشاه هنوز نیمده، خونه با وجود همه تلاش ها کلی نامرتبه، پسرا حاضر نیستن مسواک بزنن بخوابیم، کلی کارام مونده، ...، خیلی کلافه میشم. اما تا میام پیش خودم غر بزنم یاد حرف مک بس عزیز میفتم که توی یکی از پستا که گلایه کرده بودم چرا کار خونه تمومی نداره، گفته بود: "چون تو خونه زندگی جاریه :-)" و بعد به جای غر زدن به خاطر نامرتبی خونه به خاطر جریان داشتن زندگی تو خونمون خدا رو شکر می کنم.
مک بس جان ازت ممنونم :منبع . http://malake67.blog.ir/rss





پیچیدگی های بشر...نیازهای بشر....


وقتی خونه بودم, هر بار که گوشی رو دست میگرفتم تا جواب کامنتی رو بدم, یه چیزی میشد که یادم میرفت...یا علی میدوید میومد که دایی بیا با هم نقاشی بکشیم....یا مامانم صدا میزد که بیا این سیب زمینیا رو پوست بکن....یا دلم هوس میکرد که برم تو حیاط زیر نور روشن و خنک خورشید واستم و گلای زرد و قرمز حیاط خونه مون رو نگاه کنم....لپ تاب رو که اصلا الکی بردم...فقط یه بار روشن شد که اونم برای انجام کارای خودم نبود.....اینقدر جا برای رفتن مد نظرم بود که نمیدونستم برم دوستم رو ببینم یا برم خونه ی خواهرم یا خونه ی خاله و دایی و سایرین یا بمونم خونه ی خودمون...
حالا همین طور که نشستم...وقتی حوصله ام از کار و درس سر میره....دستم میره سمت چک کردن اینستاگرام...میرم ببینم رونالدو باز از پسرش عکس گذاشته یا نه....ببینم بچه ی ایوان زایستو چه قد بزرگ شده...ببینم صدف طاهریان هنوزم ملت رو انتر و منتر خودش نگه داشته یا





پیچیدگی های بشر...نیازهای بشر....


وقتی خونه بودم, هر بار که گوشی رو دست میگرفتم تا جواب کامنتی رو بدم, یه چیزی میشد که یادم میرفت...یا علی میدوید میومد که دایی بیا با هم نقاشی بکشیم....یا مامانم صدا میزد که بیا این سیب زمینیا رو پوست بکن....یا دلم هوس میکرد که برم تو حیاط زیر نور روشن و خنک خورشید واستم و گلای زرد و قرمز حیاط خونه مون رو نگاه کنم....لپ تاب رو که اصلا الکی بردم...فقط یه بار روشن شد که اونم برای انجام کارای خودم نبود.....اینقدر جا برای رفتن مد نظرم بود که نمیدونستم برم دوستم رو ببینم یا برم خونه ی خواهرم یا خونه ی خاله و دایی و سایرین یا بمونم خونه ی خودمون...
حالا همین طور که نشستم...وقتی حوصله ام از کار و درس سر میره....دستم میره سمت چک کردن اینستاگرام...میرم ببینم رونالدو باز از پسرش عکس گذاشته یا نه....ببینم بچه ی ایوان زایستو چه قد بزرگ شده...ببینم صدف طاهریان هنوزم ملت رو انتر و منتر خودش نگه داشته یا





دلم درد داره ....


به طور واضح قلبم درد می کنه و دستام می لرزه
کمی برای پلاسکو ..
کمی برای دوستم که تو استخدامی اون هم مث کیا الکی رد شد
و کمی هم برای نان روغنی فروشی که هر روز تا ته کوچه مون میره ...برای جامعه مون ...برای این شغل های کاذب ...
کمی برای شیرین دختر خاله ام ... دیروز رفتیم دیدنش ،خونواده داییم اجازه ندادن برگردن خونه شون،ظاهرن خونه شون مخوفه و  مقداری هم کلنگی ...
عموی شیرین خیلی بی خیال می گفت برگردن همونجا، ولی  ما گفتیم نرو البته خودشم نمی خواست، قراره نزدیک خونه داییم خونه بگیرن ...
برای پلاسکو دلم درد گرفت ...اتفاق خبر نمی کنه ، خیلی عادیه این چیزا تو کشورمون ولی چرا مردممون اینهمه بی فرهنگن، چرا خیابون رو سد کردن
، دیدن یه ساختمان پودر شده چه لذتی داره ..دیدن دعوای دو نفر یا یه تصادف چ دیدنی داره
چرا وقتی کمک نمی کنیم راه رو سد می کنیم ..
:منبع . http://jikal.blog.ir/rss





دلم درد داره ....


به طور واضح قلبم درد می کنه و دستام می لرزه
کمی برای پلاسکو ..
کمی برای دوستم که تو استخدامی اون هم مث کیا الکی رد شد
و کمی هم برای نان روغنی فروشی که هر روز تا ته کوچه مون میره ...برای جامعه مون ...برای این شغل های کاذب ...
کمی برای شیرین دختر خاله ام ... دیروز رفتیم دیدنش ،خونواده داییم اجازه ندادن برگردن خونه شون،ظاهرن خونه شون مخوفه و  مقداری هم کلنگی ...
عموی شیرین خیلی بی خیال می گفت برگردن همونجا، ولی  ما گفتیم نرو البته خودشم نمی خواست، قراره نزدیک خونه داییم خونه بگیرن ...
برای پلاسکو دلم درد گرفت ...اتفاق خبر نمی کنه ، خیلی عادیه این چیزا تو کشورمون ولی چرا مردممون اینهمه بی فرهنگن، چرا خیابون رو سد کردن
، دیدن یه ساختمان پودر شده چه لذتی داره ..دیدن دعوای دو نفر یا یه تصادف چ دیدنی داره
چرا وقتی کمک نمی کنیم راه رو سد می کنیم ..
:منبع . http://jikal.blog.ir/rss





همیشه از ربات ها میترسیدم!


صبح  روی زمین بودم
بازار بودم کیف دستی کوچکم را برده بودم
درونش تمام انچه باید میبود....بود
بعدش بهشت بودم....انقدر خوب که پیش خودم می گفتم میشود همین جا بمیرم؟
باورم نمیشد مگر میشد اینقدر واقعی؟
باید قیافه ام را میدیدی....داشتم از خوشی میمردم
انقدر به وجد امده بودم که دیگر اختیاری از خودم نداشتم میدویدم و می ایستادم 
به ولله که دیوانه شده بودم!
تمام راه برگشت از بهشت را یک گیج شاد بودم
با اهنگ ها میرقصیدم و دوستداشتنی هایشان را میخواندم و گاهی لپ پدرم را میگرفتم!
و قربان صدقه اش میرفتم از طرفی هم ناراحت بودم اخر از دیروز پای چپش درد گرفته بود و من باید مجبورش کنم حتما بره دکتر :(
داشتم از دیوونه بازی هام میگفتم :)
انقدر با باد خنک دی ماه همخوانی میکردم که خب
وقتی در خانه را به رویش بستم...دلم گرفت:(
نمیتونست بیاد داخل....خونه گرم بود....خونه همیشه گرم بود
خونه سرد نمیشه
خونه با اهل خونه س





همیشه از ربات ها میترسیدم!


صبح  روی زمین بودم
بازار بودم کیف دستی کوچکم را برده بودم
درونش تمام انچه باید میبود....بود
بعدش بهشت بودم....انقدر خوب که پیش خودم می گفتم میشود همین جا بمیرم؟
باورم نمیشد مگر میشد اینقدر واقعی؟
باید قیافه ام را میدیدی....داشتم از خوشی میمردم
انقدر به وجد امده بودم که دیگر اختیاری از خودم نداشتم میدویدم و می ایستادم 
به ولله که دیوانه شده بودم!
تمام راه برگشت از بهشت را یک گیج شاد بودم
با اهنگ ها میرقصیدم و دوستداشتنی هایشان را میخواندم و گاهی لپ پدرم را میگرفتم!
و قربان صدقه اش میرفتم از طرفی هم ناراحت بودم اخر از دیروز پای چپش درد گرفته بود و من باید مجبورش کنم حتما بره دکتر :(
داشتم از دیوونه بازی هام میگفتم :)
انقدر با باد خنک دی ماه همخوانی میکردم که خب
وقتی در خانه را به رویش بستم...دلم گرفت:(
نمیتونست بیاد داخل....خونه گرم بود....خونه همیشه گرم بود
خونه سرد نمیشه
خونه با اهل خونه س





آقای سین


یه نفر چطور میتونه اینقدر خسیس و سنگدل باشه ؟!آقای سین  همسایه  ما هستند .ایشون فوق العاده خسیس هست خانمش میگه فقط نون میگیره که من از گرسنگی نمیرم .همین نون رو هم میگه حرومت باشه راضی نیستم امروز دوباره با هم دعوا کردن .خانمش رو از خانه انداخته بود بیرون . برای چندمین بار .دو روزه که اومده خونه .چند روز رفته بود خونه مادرش چند بار که با هم دعوا شون شده بود ؛ خانمش  اومد خونه ما .امروز خبر ندارم کجا رفته :(آقای سین   شش ساله سرطان داره .غذا نمیتونه بخوره  .فقط آبمیوه اونم با سرنگ  !!!! :منبع . http://yavashaki2.blog.ir/rss





آقای سین


یه نفر چطور میتونه اینقدر خسیس و سنگدل باشه ؟!آقای سین  همسایه  ما هستند .ایشون فوق العاده خسیس هست خانمش میگه فقط نون میگیره که من از گرسنگی نمیرم .همین نون رو هم میگه حرومت باشه راضی نیستم امروز دوباره با هم دعوا کردن .خانمش رو از خانه انداخته بود بیرون . برای چندمین بار .دو روزه که اومده خونه .چند روز رفته بود خونه مادرش چند بار که با هم دعوا شون شده بود ؛ خانمش  اومد خونه ما .امروز خبر ندارم کجا رفته :(آقای سین   شش ساله سرطان داره .غذا نمیتونه بخوره  .فقط آبمیوه اونم با سرنگ  !!!! :منبع . http://yavashaki2.blog.ir/rss





آقای سین


یه نفر چطور میتونه اینقدر خسیس و سنگدل باشه ؟!آقای سین  همسایه  ما هستند .ایشون فوق العاده خسیس هست خانمش میگه فقط نون میگیره که من از گرسنگی نمیرم .همین نون رو هم میگه حرومت باشه راضی نیستم امروز دوباره با هم دعوا کردن .خانمش رو از خانه انداخته بود بیرون . برای چندمین بار .دو روزه که اومده خونه .چند روز رفته بود خونه مادرش چند بار که با هم دعوا شون شده بود ؛ خانمش  اومد خونه ما .امروز خبر ندارم کجا رفته :(آقای سین   شش ساله سرطان داره .غذا نمیتونه بخوره  .فقط آبمیوه اونم با سرنگ  !!!! :منبع . http://yavashaki2.blog.ir/rss





آقای سین


یه نفر چطور میتونه اینقدر خسیس و سنگدل باشه ؟!آقای سین  همسایه  ما هستند .ایشون فوق العاده خسیس هست خانمش میگه فقط نون میگیره که من از گرسنگی نمیرم .همین نون رو هم میگه حرومت باشه راضی نیستم امروز دوباره با هم دعوا کردن .خانمش رو از خانه انداخته بود بیرون . برای چندمین بار .دو روزه که اومده خونه .چند روز رفته بود خونه مادرش چند بار که با هم دعوا شون شده بود ؛ خانمش  اومد خونه ما .امروز خبر ندارم کجا رفته :(آقای سین   شش ساله سرطان داره .غذا نمیتونه بخوره  .فقط آبمیوه اونم با سرنگ  !!!! :منبع . http://yavashaki2.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »