بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




من از آن سوی واقعه می آیم...


من از خـــزان به بهار از عطش به آب رسیدم
من از سیاه تــــرین شب به آفتاب رسیدم
 
هم از خمـــار رهیدم... هم از فریب گذشتم
که از سراب به دریایی از شراب رسیدم
 
به جانب تـــو زدم نقبی از درون سیاهی
به جلوه ی تو، به خـــورشید بی نقاب رسیدم
 
اگـــر نشیب رها کـــردم و فراز گرفتم
به یاری تـــو بدین حسن انتخاب رسیدم
 
شبــــی که با تـــو هماغوش از انجماد گذشتم
به تب، به تاب، به آتش، به التهاب رسیدم
 
چگونه است و کجا؟ دیـــگر از بهشت نپرسم
که در تــو، در " تو " به زیبا تــــرین جواب رسیدم
 
***
 
کتاب عمــــر ورق خورد بار دیگـــر و با تو
به عاشقانه تـــرین فصل این کتاب رسیدم
 
چـــرا به ناب ترین شعـــر خود سپاس نگویم؛
تــــو را؟ که در تـــو به معنای شعـــر ناب رسیدم
 

شاعــــر: حسین منزوی
:منبع . http://anatis.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





50 : یوهوووو


ساعت 4:40 دقیقه ی صبحه .بالاخره به نتیجه رسیدم حداقل فکر میکنم رسیدم تا اجرا کنم ببینم تو اجرا چی میشه.واااای یعنی میشه در بیاد ؟یعنی میشه اونی که میخوام بشه. چنان ذوقی کله سحری تو وجودم پیچیده که خواب کلا از چشمام پریده.باورم نمیشه داشتم نا امید میشدم اصلا نمیدونم چیشد بهش فکر کردم الان دوتا چیز تو ذهنمه.خدا کنه تو اجرا هم خوبو تمیز در بیان اجرا مهمه اجرا خیلی مهمه همش این حرفو تکرار میکنم. دلم میخواد برقصم :)))))))))) هورااااااا لبخند کش دار حتی اگه نشه هم میفهمم مغزم از بتن نیست میشه امیدوار بود :)احساس میکنم یکی از درونم هی بی صدا جیغ میزنه. :منبع . http://maedeh-drad.blog.ir/rss





روز پرماجرا


fahrenheit. یه اسم آشنا و دوست داشتنی..امروز با اینک دیر رسیدم و جا موندم و تنهایی اومدم اونجا پیشت و ساعت یرب به 8 بود.ولی تز وقتی رسیدم خوب بود..بینمون اتفاقای خوبی افتاد...از جیبش فارنهایتو دراورد و دادش بهم...خیلی خوشحال شدم .با اینک قبلش دعوای کوچیکی داشتیم خوشحال شدیم..پیتزا رو زدیم از اونجایی ک واسه من خوب نیست فقط یه قاچ خوردم و سه قاچش موند ک بردش خونه..
و رفتیم بیرون قدم زدیم و رفتیم سمت ایستگاه مترو و کلی خوب بود خداروشکر..برگشتیم پایانه و منم تاکسی گرفتم و اومدم خونه..وایساد تا من برم و واسه هم دست تکون دادیم..
خدایا شکرت...عشقمون ابدی و هر روز پر شورتر الهی
دعامون کنید.. :منبع . http://67-11.blog.ir/rss





نوزده سال ..... یازده تا چهار سانتی متر !!!!


نوزده سال بعد..
اره درست نوزده سال بعد به همه چیه الان خواهم خندید:)
اینکه با چه محاسباتی به این عدد رسیدم و چرا اصلا به این نتیجه رسیدم بماند:)))
می دونی گاهی اوقات نشستن لبه یه پرتگاه خیلی جذابه هم چین که پاهاتو تکون بدی بعد همه نگاهتم به یه نقطه متمرکز کنی خیلی خیلی جذابه.. 
یه بار که ١١ سالم بود این کارو کردم که با جیغ و فریاد مامانم کنار کشیده شدم:)) ولی الان  کسی نبود جیغ بزنه منم سی دقیقه تمام نشستم اولش به یه نقطه خیره شدم و بعد چشامو بستم ....
چهار سانتی متر چهار سانتی متر ، یازده نفر نشسته بودن به غیر خودم ... 
چرا چهار سانتی متر و چرا یازده نفر بماند ولی تعادل خاصی بود !!
حالا فقط مونده لب پرتگاه راه رفتن:))) :منبع . http://shoghezendegi.blog.ir/rss





با صخا به هدفم رسیدم


تمام پندارها و گفتارها و کردارهای نیک من از صخا بیرون زد و من هم با صخا فریاد زدم تا به همه دنیا خودم را نشان بدهم در قالب قرض الحسنه و خیریه نمایش خوبی داشته باشم 
همه باید صاحب یک صدا شویم و با آن فریاد بزنیم و خودمان را به همه دنیا نشان بدهیم 
صخا اهداف مرا بوضوح بیان می کند من عاشق فرهنگ و ورزش و قرض الحسنه و خیریه هستم و در این راه داوطلبانه بهترین قدمها را برداشتم و شب و روز همت و کوشش کردم 
با صخا به اهدافم رسیدم و می خواهم با جلب رضایت دانشمندان و ثروتمندان جهان همه را به سعادت و خوشبختی برسانم و ابرسج را گلستان کنم روستاهای جهان را گلستان کنم و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم 
یک مجموعه عرفانی و روحانی بوجود اوردم و به جهانیان ارائه کردم تا با کمک انسانهای توانا شرایط خوب و مساعد و امکانات فراوان بوجود بیاورم 
من پیام خودم را با فداکاری ارائه کردم شما هم با حمایت و همکاری پا





با صخا به هدفم رسیدم


تمام پندارها و گفتارها و کردارهای نیک من از صخا بیرون زد و من هم با صخا فریاد زدم تا به همه دنیا خودم را نشان بدهم در قالب قرض الحسنه و خیریه نمایش خوبی داشته باشم 
همه باید صاحب یک صدا شویم و با آن فریاد بزنیم و خودمان را به همه دنیا نشان بدهیم 
صخا اهداف مرا بوضوح بیان می کند من عاشق فرهنگ و ورزش و قرض الحسنه و خیریه هستم و در این راه داوطلبانه بهترین قدمها را برداشتم و شب و روز همت و کوشش کردم 
با صخا به اهدافم رسیدم و می خواهم با جلب رضایت دانشمندان و ثروتمندان جهان همه را به سعادت و خوشبختی برسانم و ابرسج را گلستان کنم روستاهای جهان را گلستان کنم و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم 
یک مجموعه عرفانی و روحانی بوجود اوردم و به جهانیان ارائه کردم تا با کمک انسانهای توانا شرایط خوب و مساعد و امکانات فراوان بوجود بیاورم 
من پیام خودم را با فداکاری ارائه کردم شما هم با حمایت و همکاری پا





با صخا به هدفم رسیدم


تمام پندارها و گفتارها و کردارهای نیک من از صخا بیرون زد و من هم با صخا فریاد زدم تا به همه دنیا خودم را نشان بدهم در قالب قرض الحسنه و خیریه نمایش خوبی داشته باشم 
همه باید صاحب یک صدا شویم و با آن فریاد بزنیم و خودمان را به همه دنیا نشان بدهیم 
صخا اهداف مرا بوضوح بیان می کند من عاشق فرهنگ و ورزش و قرض الحسنه و خیریه هستم و در این راه داوطلبانه بهترین قدمها را برداشتم و شب و روز همت و کوشش کردم 
با صخا به اهدافم رسیدم و می خواهم با جلب رضایت دانشمندان و ثروتمندان جهان همه را به سعادت و خوشبختی برسانم و ابرسج را گلستان کنم روستاهای جهان را گلستان کنم و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم 
یک مجموعه عرفانی و روحانی بوجود اوردم و به جهانیان ارائه کردم تا با کمک انسانهای توانا شرایط خوب و مساعد و امکانات فراوان بوجود بیاورم 
من پیام خودم را با فداکاری ارائه کردم شما هم با حمایت و همکاری پا





وقتی همه خوابند


کافیه ی شب ادم مجبورشه بیدار بمونه
آنچنان خواب براش لذت بخش میشه ک...
مخصوصا شبای امتحان...
اخ ک اونوقتا ی روحیه خبیث میاد سراغم
ک ازین ب بغد هرکی گف چرا دندون پزشکا فلان
تمام عقده های این شبامو خرجش کنم
خدایا شکرت ک امشب شب امتحان نیست
+ رسیدم ب قسمت شیرین و پر استرس کار
اخ ک چقدر دوس دارم ک باللاخره ب جایی رسیدم  ک کار واقعی انجام میدم
ن کارای اولیه ی دستیاری مث تزریق بی حسی و معاینه اولیه و عکس
چقد خوبه ک دگ دستیار نیستم  و میتونم ی الواتور دست بگیرم بیفتم ب جون دندون ملت
و هیچکس ب اندازه ی آماتور دندون پزشک لذت در اومدن ی دندون با ریشه ی کاملی ک بشدت کرو داره نمیفهمه
اصن ی جور سند افتخاره
یا ی مولر سه ریشه ای ک هرکدوم از ریشه هاش ی طرف رفتن
خدای من!
هیچوقت انقدر روی لذت دندون کشیدن عمیق نشده بودم
کاش بخش اولم پروتز نبود
خدایا ی مادربزرگ مهربون و با حوصله و منظم با ریج تیپیک نصیبم کن لط





دیروز خیلی حال کردم


دیروز حالم عالی بود شاید این چند روز حال به این خوبی نداشتم. چه اتفاقی افتاد؟ اول اینکه اقدامات سید حمید را کشف کردم خیلی خوشم آمد. (اینجا ببینید) و دوم اینکه از کلاسی که رفتم خیلی لذت بردم.
موضوع از این قرار است که من از کودکی قرآن با صوت خواندن را دوست داشتم و اینکه چرا دوست داشتم هم موضوع آموزنده ای است که یک وقت سر حوصله می گویم. به هر حال این علاقه دنبال نشد تا پارسال که در سن چهل و چهارسالگی تصمیم گرفتم بروم کلاس قرآن.
به هر حال رفتم کلاس و ادامه دادم و چون اطلاعات من خیلی کم بود بعد از حدود یکسال رسیدم به کلاس صوت و لحن رسیدم که قرار است حالا که قدری روخوانی و روانخوانی فراگرفته ایم با صوت خواندن را به ما یاد بدهند.
در این کلاس چون کلاس صوت و لحن است ما را قدری با موسیقی آشنا کردند و به ما یاد دادند که مقداری در مقام چهارگاه بخوانیم در هنگام تمرین و خواندن اینقدر لذت می بردم که روی





فضائل حضرت فاطمه الزهرا(س)


بسم الله الرحمن الرحیم‏در فضائل#حضرت_فاطمة_الزهراء_سلام_الله_علیهاابن شهراشوب در کتاب «مناقب» از مالک بن دینار نقل کرده است که گفت: در مسیر حجّ به زن لاغر اندامى برخوردم که بر چهارپاى ضعیفى سوار شده بود و مردم او را نصیحت مى کردند که برگردد. وقتیکه به وسط آن بیابان رسیدیم چهارپاى او عاجز شد و او را از رفتن بازداشت، سر را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! نه مرا در خانه‌ام رها کردى و نه به خانه ات رسانیدى، به عزّت و جلالت قسم اگر غیر از تو با من چنین رفتارى مى کرد شکایت او را به عرض تو مى رساندم. مالک گوید: همینکه راز و نیاز زن تمام شد ناگهان شخصى در آن بیابان پیدا شد در حالیکه افسار شترى را در دست داشت، مهار ناقه را به او داد و گفت: سوار شو، زن سوار شد و شتر مثل برق زودگذر به راه افتاد، وقتى به محلّ طواف رسیدم او را دیدم که طواف مى کند،  خدمتش رسیدم و او را قسم دادم که خود را معرّفى کن





فضائل حضرت فاطمه الزهرا(س)


بسم الله الرحمن الرحیم‏در فضائل#حضرت_فاطمة_الزهراء_سلام_الله_علیهاابن شهراشوب در کتاب «مناقب» از مالک بن دینار نقل کرده است که گفت: در مسیر حجّ به زن لاغر اندامى برخوردم که بر چهارپاى ضعیفى سوار شده بود و مردم او را نصیحت مى کردند که برگردد. وقتیکه به وسط آن بیابان رسیدیم چهارپاى او عاجز شد و او را از رفتن بازداشت، سر را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! نه مرا در خانه‌ام رها کردى و نه به خانه ات رسانیدى، به عزّت و جلالت قسم اگر غیر از تو با من چنین رفتارى مى کرد شکایت او را به عرض تو مى رساندم. مالک گوید: همینکه راز و نیاز زن تمام شد ناگهان شخصى در آن بیابان پیدا شد در حالیکه افسار شترى را در دست داشت، مهار ناقه را به او داد و گفت: سوار شو، زن سوار شد و شتر مثل برق زودگذر به راه افتاد، وقتى به محلّ طواف رسیدم او را دیدم که طواف مى کند،  خدمتش رسیدم و او را قسم دادم که خود را معرّفى کن





فضائل حضرت فاطمه الزهرا(س)


بسم الله الرحمن الرحیم‏در فضائل#حضرت_فاطمة_الزهراء_سلام_الله_علیهاابن شهراشوب در کتاب «مناقب» از مالک بن دینار نقل کرده است که گفت: در مسیر حجّ به زن لاغر اندامى برخوردم که بر چهارپاى ضعیفى سوار شده بود و مردم او را نصیحت مى کردند که برگردد. وقتیکه به وسط آن بیابان رسیدیم چهارپاى او عاجز شد و او را از رفتن بازداشت، سر را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! نه مرا در خانه‌ام رها کردى و نه به خانه ات رسانیدى، به عزّت و جلالت قسم اگر غیر از تو با من چنین رفتارى مى کرد شکایت او را به عرض تو مى رساندم. مالک گوید: همینکه راز و نیاز زن تمام شد ناگهان شخصى در آن بیابان پیدا شد در حالیکه افسار شترى را در دست داشت، مهار ناقه را به او داد و گفت: سوار شو، زن سوار شد و شتر مثل برق زودگذر به راه افتاد، وقتى به محلّ طواف رسیدم او را دیدم که طواف مى کند،  خدمتش رسیدم و او را قسم دادم که خود را معرّفى کن





هدف


رسیدم به مرحله ای توزندگیم که باید ریز ریز جزییات یک روزوبیارم روی کاغذببینم 
چقدربه نقشه رسیدن به هدفم نزدیکه وکجازدم توجاده خاکی وروزی ده بار ,باخودم میگم 
جاهایی که به کمترازلیاقت درونیم راضی شدم فقط برام نارضایتیش موندفقط. :منبع . http://narenjitarinnarenj.blog.ir/rss





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





همه وبلاگ نویسان شبیه خودشان هستند !!؟ دیدار یک دوست نازنین وبلاگنویس (قسمت دوم )


ساعت دوازده ظهر  رسیدم سر ایستگاه متروی که قرار بود تو یک‌ کافه ی بخصوص تو اون‌ منطقه از پیش تعیین شده همو ببینیم :)
بمحض پیاده شدنم از مترو داخل سالن یه باد سردی می اومد که حد و حدود نداشت یه لحظه قیافه ام رو به بالا بود و یه چشمک بخدا زدم و  گفتم خدایا خودت ؛)   تو دلم گفتم خدایا نکنه هوا بیرون سردتر از این باشه نکنه برف زیادی به زمین نشسته باشه و من نتونم خوب راه برم ؟
تو همین فکرا بودم گفتم‌ خدایا به امید خودت البته قبلش یه پیامک به نازنین دوستم دادم که آره من رسیدم به ایستگاه مورد نظر :)
از پله ها رفتم بالا برای اولین بار تو عمرم بود که به این ایستگاه آمده بودم و واقعا برام ناآشنا بود :) یهو یادم اومد که اه آدرس رو انتقال ندادم رو کاغذ :|:)
که آدرس رو کجاست ؟ رفتم دم اولین سوپری داخل ایستگاه و گفتم خودکار دارین ؟ 
گفت : آره ولی فروشی است :)
ادامه مطلب :منبع . http://lady-95.blog.ir/r





با صخا به هدفم رسیدم


تمام پندارها و گفتارها و کردارهای نیک من از صخا بیرون زد و من هم با صخا فریاد زدم تا به همه دنیا خودم را نشان بدهم در قالب قرض الحسنه و خیریه نمایش خوبی داشته باشم 
همه باید صاحب یک صدا شویم و با آن فریاد بزنیم و خودمان را به همه دنیا نشان بدهیم 
صخا اهداف مرا بوضوح بیان می کند من عاشق فرهنگ و ورزش و قرض الحسنه و خیریه هستم و در این راه داوطلبانه بهترین قدمها را برداشتم و شب و روز همت و کوشش کردم 
با صخا به اهدافم رسیدم و می خواهم با جلب رضایت دانشمندان و ثروتمندان جهان همه را به سعادت و خوشبختی برسانم و ابرسج را گلستان کنم روستاهای جهان را گلستان کنم و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم 
یک مجموعه عرفانی و روحانی بوجود اوردم و به جهانیان ارائه کردم تا با کمک انسانهای توانا شرایط خوب و مساعد و امکانات فراوان بوجود بیاورم 
من پیام خودم را با فداکاری ارائه کردم شما هم با حمایت و همکاری پا





با صخا به هدفم رسیدم


تمام پندارها و گفتارها و کردارهای نیک من از صخا بیرون زد و من هم با صخا فریاد زدم تا به همه دنیا خودم را نشان بدهم در قالب قرض الحسنه و خیریه نمایش خوبی داشته باشم 
همه باید صاحب یک صدا شویم و با آن فریاد بزنیم و خودمان را به همه دنیا نشان بدهیم 
صخا اهداف مرا بوضوح بیان می کند من عاشق فرهنگ و ورزش و قرض الحسنه و خیریه هستم و در این راه داوطلبانه بهترین قدمها را برداشتم و شب و روز همت و کوشش کردم 
با صخا به اهدافم رسیدم و می خواهم با جلب رضایت دانشمندان و ثروتمندان جهان همه را به سعادت و خوشبختی برسانم و ابرسج را گلستان کنم روستاهای جهان را گلستان کنم و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم 
یک مجموعه عرفانی و روحانی بوجود اوردم و به جهانیان ارائه کردم تا با کمک انسانهای توانا شرایط خوب و مساعد و امکانات فراوان بوجود بیاورم 
من پیام خودم را با فداکاری ارائه کردم شما هم با حمایت و همکاری پا





با صخا به هدفم رسیدم


تمام پندارها و گفتارها و کردارهای نیک من از صخا بیرون زد و من هم با صخا فریاد زدم تا به همه دنیا خودم را نشان بدهم در قالب قرض الحسنه و خیریه نمایش خوبی داشته باشم 
همه باید صاحب یک صدا شویم و با آن فریاد بزنیم و خودمان را به همه دنیا نشان بدهیم 
صخا اهداف مرا بوضوح بیان می کند من عاشق فرهنگ و ورزش و قرض الحسنه و خیریه هستم و در این راه داوطلبانه بهترین قدمها را برداشتم و شب و روز همت و کوشش کردم 
با صخا به اهدافم رسیدم و می خواهم با جلب رضایت دانشمندان و ثروتمندان جهان همه را به سعادت و خوشبختی برسانم و ابرسج را گلستان کنم روستاهای جهان را گلستان کنم و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم 
یک مجموعه عرفانی و روحانی بوجود اوردم و به جهانیان ارائه کردم تا با کمک انسانهای توانا شرایط خوب و مساعد و امکانات فراوان بوجود بیاورم 
من پیام خودم را با فداکاری ارائه کردم شما هم با حمایت و همکاری پا






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »