بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




خیلی دور خیلی نزدیک....


بسم الله

آدم ها برای هم تمام نمی شوند...
مثلا وقتی دو نفر راه میبینم که همدیگر را دوست دارند ، دست همدیگر را عاشقانه گرفتند و قربان صدقه هم میروند حرص میخورم ، بعد یاد هزار بارمی میافتم که تو قربان صدقه ام نرفتی و من چقدر دلم میخواست...
اولش میدانستم دوستم داری ، بعدش هم ، اما یهو بعد که رفتی دوست نداشتن هوار شد روی سرم ... بعد فکر کردم چطور نفهمیده بودم... آن اواخر وقتی حرف میزدم تو حتی نگاهم نمیکردی...
وقتی قربان صدقه ات میرفتم خیره میشدی بدون هیچ حالتی و فکر میکردی .
من انقدر توی دوست داشتن م غرق بودم که ذره ذره رفتنت را نفهمیدم تا اینکه تو مجبور شدی بهم بگویی برو
و من تازه فهمیدم....
به هیچکس نگفتم اما من بعدش مدتی تب کردم...
روزها میخوابیدم و شب ها گریه میکردم...
جرات ندارم یواشکی اینستاگرامت را نگاه کنم میترسم یکهو دستت را توی دست عشق جدیدت ببینم و کپ کنم! یا وقتی دارم انگشت دوم





خیلی دور خیلی نزدیک....


بسم الله

آدم ها برای هم تمام نمی شوند...
مثلا وقتی دو نفر راه میبینم که همدیگر را دوست دارند ، دست همدیگر را عاشقانه گرفتند و قربان صدقه هم میروند حرص میخورم ، بعد یاد هزار بارمی میافتم که تو قربان صدقه ام نرفتی و من چقدر دلم میخواست...
اولش میدانستم دوستم داری ، بعدش هم ، اما یهو بعد که رفتی دوست نداشتن هوار شد روی سرم ... بعد فکر کردم چطور نفهمیده بودم... آن اواخر وقتی حرف میزدم تو حتی نگاهم نمیکردی...
وقتی قربان صدقه ات میرفتم خیره میشدی بدون هیچ حالتی و فکر میکردی .
من انقدر توی دوست داشتن م غرق بودم که ذره ذره رفتنت را نفهمیدم تا اینکه تو مجبور شدی بهم بگویی برو
و من تازه فهمیدم....
به هیچکس نگفتم اما من بعدش مدتی تب کردم...
روزها میخوابیدم و شب ها گریه میکردم...
جرات ندارم یواشکی اینستاگرامت را نگاه کنم میترسم یکهو دستت را توی دست عشق جدیدت ببینم و کپ کنم! یا وقتی دارم انگشت دوم





از بین بردن ثواب صدقه


یـــه نفــر رو میشناســـم یه بـــرج تجاری شیک و بزرگ ساخت و بعد افتتــاح داد خرابش کردندیوونه است نه؟یه نفر میشناســـم باغ سیــــب و زردآلو و هلــو کاشـــت. وقتــی به اوج ثمردهــی رسید داد باغ رو آتش زدنبی عقلـــه نه؟یه نفر می شناســـم حساب باز کرده بود توی بانک. بعـــد چندسال که جایزه بهش رسید، داد اصل پول با جایزه رو ریختن تو چاه.بدبختـــه نه؟یه نفر هم میشناســـم یه مالی رو صدقه داد بعد با منت و اذیت تمام اجر و ثوابــش رو از بین برد.خیلی دیوونه و بی عقل و بدبخته نه؟؟؟
ادامه مطلب :منبع . http://sahmetoazmehrabani.blog.ir/rss





توییت یک وهابی هنگام صدقه دادن!


دیدی بعضیـــا میخوان صدقــــه بدن یا کمک کنــن هزارتا سنـــد ازش تهیــه می کنن تا رزومه شون رو پر کنــــن و منـــت بزارن یا بعـــدا طرف رو ضایـــع کنن و اذیت برسونـــن؟قرآن میفرمایــد این کار مثـــل دانه پاشیـــدن روی سنگ صافـــه که باد و باران میندازنـــش کنار و دستـــــت خالــی میشــهخب نکـــن عزیـــز مناسکنــاس رو بزار تو جیبـــت، باشـــه مال خودت، ولـــی دیگه اذیت و منــت هم نذار.تصویر: صدقه توئیتـــری عــــربستانیـــه* «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذى کَالَّذِى یُنْفِقُ‏مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَلا یُؤمِنُ بِاللّه‏ِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى شَىْ‏ءٍ مِمّا کَسَبُوا وَاللّه‏ُ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» بقـــره 264#سهم_تو_از_مهربانی
:منب





چرا بهترین ها رو نمی بینیم؟!


شیرین ترین توت ها ، پای درخت میریزد.
در حالی که ما برای چیدن توت های کال، چشم به بالا ترین شاخه ها دوخته ایم ... 
"این است حکایت ندیدن بهترین ها" 
برای صدقه دادن، توی جیبهایمان بدنبال کمترین مبلغ میگردیم ..! 
آنوقت ازخداوند بالاترین درجه نعمتها را هم میخواهیم!!! 
چه ناچیز می بخشیم وچه بزرگ تمنا میکنیم.
چرا؟! :منبع . http://student21.blog.ir/rss





چرا بهترین ها رو نمی بینیم؟!


شیرین ترین توت ها ، پای درخت میریزد.
در حالی که ما برای چیدن توت های کال، چشم به بالا ترین شاخه ها دوخته ایم ... 
"این است حکایت ندیدن بهترین ها" 
برای صدقه دادن، توی جیبهایمان بدنبال کمترین مبلغ میگردیم ..! 
آنوقت ازخداوند بالاترین درجه نعمتها را هم میخواهیم!!! 
چه ناچیز می بخشیم وچه بزرگ تمنا میکنیم.
چرا؟! :منبع . http://student21.blog.ir/rss





چرا بهترین ها رو نمی بینیم؟!


شیرین ترین توت ها ، پای درخت میریزد.
در حالی که ما برای چیدن توت های کال، چشم به بالا ترین شاخه ها دوخته ایم ... 
"این است حکایت ندیدن بهترین ها" 
برای صدقه دادن، توی جیبهایمان بدنبال کمترین مبلغ میگردیم ..! 
آنوقت ازخداوند بالاترین درجه نعمتها را هم میخواهیم!!! 
چه ناچیز می بخشیم وچه بزرگ تمنا میکنیم.
چرا؟! :منبع . http://student21.blog.ir/rss





عاشق دیوانه


خب من هم آدمم دیگر..
عاشق میشوم
اما از شانس بدم
عاشق کسی شدم که عاشق کس دیگری بود
من تحمل میکردم
در هر جمله اش قربان صدقه او میرفت
اما من
من احمق باز هم محو چشم هایش میشدم
عاشق آن دریای طوفانی چشمانش شده بودم
من چقدر ساده عاشق آن میمی شدم که آخر هر عزیز اضافه میکرد
آخر اسمم
آخر دنیا...
چقدر ساده در باران او را حس کردم
اما همه اش را از سر تفریح انجام میداد
من نمیدانستم
:(
عاشق دیوانه شهر 
همین نکته بدان
که فریبت دادند...
آقای ربات - عاشق دیوانه شهر  :منبع . http://mrrobot.blog.ir/rss





عاشق دیوانه


خب من هم آدمم دیگر..
عاشق میشوم
اما از شانس بدم
عاشق کسی شدم که عاشق کس دیگری بود
من تحمل میکردم
در هر جمله اش قربان صدقه او میرفت
اما من
من احمق باز هم محو چشم هایش میشدم
عاشق آن دریای طوفانی چشمانش شده بودم
من چقدر ساده عاشق آن میمی شدم که آخر هر عزیز اضافه میکرد
آخر اسمم
آخر دنیا...
چقدر ساده در باران او را حس کردم
اما همه اش را از سر تفریح انجام میداد
من نمیدانستم
:(
عاشق دیوانه شهر 
همین نکته بدان
که فریبت دادند...
آقای ربات - عاشق دیوانه شهر  :منبع . http://mrrobot.blog.ir/rss





عاشق دیوانه


خب من هم آدمم دیگر..
عاشق میشوم
اما از شانس بدم
عاشق کسی شدم که عاشق کس دیگری بود
من تحمل میکردم
در هر جمله اش قربان صدقه او میرفت
اما من
من احمق باز هم محو چشم هایش میشدم
عاشق آن دریای طوفانی چشمانش شده بودم
من چقدر ساده عاشق آن میمی شدم که آخر هر عزیز اضافه میکرد
آخر اسمم
آخر دنیا...
چقدر ساده در باران او را حس کردم
اما همه اش را از سر تفریح انجام میداد
من نمیدانستم
:(
عاشق دیوانه شهر 
همین نکته بدان
که فریبت دادند...
آقای ربات - عاشق دیوانه شهر  :منبع . http://mrrobot.blog.ir/rss





عاشق دیوانه


خب من هم آدمم دیگر..
عاشق میشوم
اما از شانس بدم
عاشق کسی شدم که عاشق کس دیگری بود
من تحمل میکردم
در هر جمله اش قربان صدقه او میرفت
اما من
من احمق باز هم محو چشم هایش میشدم
عاشق آن دریای طوفانی چشمانش شده بودم
من چقدر ساده عاشق آن میمی شدم که آخر هر عزیز اضافه میکرد
آخر اسمم
آخر دنیا...
چقدر ساده در باران او را حس کردم
اما همه اش را از سر تفریح انجام میداد
من نمیدانستم
:(
عاشق دیوانه شهر 
همین نکته بدان
که فریبت دادند...
آقای ربات - عاشق دیوانه شهر  :منبع . http://mrrobot.blog.ir/rss





نذر ِ سلامتی حسین علیه السلام...


 
اسرا تازه داخل خرابه شده بودند که زنی با غذا وارد آن شد. 
زینب زن را دعا کرد و گفت : « صدقه به ما حرام است.»
زن گفت : « صدقه نیست ، نذر است.» 
زینب گفت : « این چه نذری است ؟ » 
زن گفت : « توی مدینه زندگی می کردیم که من مریضی لاعلاجی گرفتم. 
پدر و مادرم مرا بردند خانه فاطمه و علی تا آن ها برایم دعا کنند. 
پسری زیبا آمد توی خانه. 
علی صدایش زد و گفت :« حسین جان دستت را روی سر این دختر بگذار و برای شفایش دعا کن. 
حسین دعا کرد و من همان جا شفا گرفتم طوری که تا امروز هیچ مریضی ای نگرفتم. 
 
چرخ روزگار من را از مدینه آورد اطراف شام. 
از آن موقع نذر کردم برای سلامتی حسین به اسیر ها و غریب ها غذا بدهم تا شاید دوباره حسین را ببینم. »
زینب از ته دل جیغ کشید. 
به زن گفت: « حاجت روا شدی. 
من دختر فاطمه و علی هستم و خواهر حسین. 
این ها بچه های حسین هستند و 
آن سر که بالای دارالاماره آویزان است ، حسین





همه چی اونقدر دردناکه که من دلم واسه دردای گذشته هم تنگ میشه..


شخصیت منفوری که مدتی معتاد بود، پرخاشگر و بی حوصله بود و دائم با همه درگیر. همه را مسخره می کرد و قاطی که می کرد زمین و زمان را به هم می ریخت. حتی یک بار یادم هست سر سفره بخاطر بشقاب سیب زمینی سرخ کرده جلوی همه مرا محکم زد جوری که جایش تا آخر شب می سوخت و با بغض شامم را خوردم و در سکوت.
حالا همین آدم، وقتی درد بزرگی بر همه اعضای خانواده وارد شده بود، مرا در حالی که کز کرده بودم و بی صدا شر شر اشک می ریختم دید، از آن طرف هال با گریه قربان صدقه ام رفت و گفت گریه نکنم.
هیچ حواستان هست که گاهی غم آدم ها را چقدر مهربان می کند؟

با "وضعیت سفید" نمی توانم اشک نریزم. دلم آن دور همی های باشکوه گذشته را می خواهد... :منبع . http://thisisme.blog.ir/rss





دویست و هشتاد و سه


یه پست اینستاگرام زمان ولنتاینو داشتم بررسی و موشکافی میکردم. بعد دیدم پسر که کپشن زده ولنتاین مبارک، دختر کامنت زده ولنتاین توام مبارک ، با یه عالمه شکلک و بساط! عید فطر بود مگه خب. نماز و روزه شما هم قبول! بعد یه ایل دوستان دختر هم اومدن کامنت گذاشتن و قربون صدقه رفتن و تبریک و بوس و لب و چشمک. بعدتر پسر هم از خجالت تک تک ایل با قربون قد و بالا رفتن و بوس و تعریف و آخ که دلم برات تنگه و تو قشنگ کی بودی و بیا ببینیمت در اومده. کلا ولنتاین دسته جمعی. اپن ریلیشنشیپ از نوع لاس! یه عکسایی رو آدم میبینه میگه واقعا اجداد آدم بوزینه نبوده ؟! 
+ هر وقت از سال محسن چاووشی گوش بدی ، پاییزه آقا پاییز!
 #دزیره :منبع . http://born1992.blog.ir/rss





950913


دیشب خواب ملعون لعنتی رو دیدم.خواب دیدم کنار یه ماشین مونده و داره با خوشحالی به چپ وراست نگاه می کنه.بعد پرسیدم ازش این کارتون رو چطوری تموم کردید.گفت خودم همشو کردم....یه چیزی مثل ارتقا یا اتمام پروژه و پ ن بود....بعد من هی داشتم پیگیری می کردم و اون طفره می رفت.یه سری حرکات ورزشی از خودش اجرا می کرد و یه جوری اصلا منو محل نمیذاشت.مثل یه بلوار بود و وسط بلوار هم درخت کاری بود.سر جدول وسط بلوار ایستاده بود و اخراش حرکات تمرکزی یوگا انجام میداد.و اصلا محل من و سوالاتم نمی ذاشت.بعد یهو موبایلش زنگ زد و یه خانمی زنگ زد و مثل همیشه شروع کرد به مودب شدن و قربون صدقه رفتن و چاپلوسی برای اون خانم و فهمیدم کاراشو اون خانمه انجام داده...در حالیک بهش فحش میدادم و ازش ناراحت بودم  دور شدم و باز به خودم لعنت فرستادم که چرا حرفاشو باور کردم.... :منبع . http://13920915.blog.ir/rss





950913


دیشب خواب ملعون لعنتی رو دیدم.خواب دیدم کنار یه ماشین مونده و داره با خوشحالی به چپ وراست نگاه می کنه.بعد پرسیدم ازش این کارتون رو چطوری تموم کردید.گفت خودم همشو کردم....یه چیزی مثل ارتقا یا اتمام پروژه و پ ن بود....بعد من هی داشتم پیگیری می کردم و اون طفره می رفت.یه سری حرکات ورزشی از خودش اجرا می کرد و یه جوری اصلا منو محل نمیذاشت.مثل یه بلوار بود و وسط بلوار هم درخت کاری بود.سر جدول وسط بلوار ایستاده بود و اخراش حرکات تمرکزی یوگا انجام میداد.و اصلا محل من و سوالاتم نمی ذاشت.بعد یهو موبایلش زنگ زد و یه خانمی زنگ زد و مثل همیشه شروع کرد به مودب شدن و قربون صدقه رفتن و چاپلوسی برای اون خانم و فهمیدم کاراشو اون خانمه انجام داده...در حالیک بهش فحش میدادم و ازش ناراحت بودم  دور شدم و باز به خودم لعنت فرستادم که چرا حرفاشو باور کردم.... :منبع . http://13920915.blog.ir/rss





صد و شش


یه اعتقاد خاصی دارم به این فلسفه ی تو نیکی میکن و در دجله انداز ، از بچگی مامانم و همه همسایه ها هوای خانومِ عربِ مهربونی که جنگ زده بود و میگفت بچه هاش یتیمن رو داشتن یه روز خاصی از هفته می اومد و ما میدونستیم روز اومدنشو و تا دروباز میکردم یا تو کوچه میدیدمش میدویدمو مامانمو صدا میکردم خدا میدونه که چقدر با اون لهجه ی جنوبیِ قشنگش قربون صدقه م میرفت و دعاهای خوب خوب در حقم میکرد هنوز که هنوزه بعد از بیست سال میاد و تو کوچه یه چرخی میزنه و کلی دعا میکنه پیر شده و منو هم بعد از ده دوازده سالی میشد که دیده بود داشتم با خودم فکر میکردم که انگار هیچوقت جای اینجور آدما عوض نمیشه و حال و روزش چرا همونیه که بود ... به هرحال چشم به دست مردم و کَرَمشون دارن، این دم عید خیلیا درموندن خیلیا مشکل دارن و چرخ زندگیشون نمیچرخه کنار خریدها و تدارک دیدن هامون حواسمون باشه که یه عده منتظرن ...
مثلا کار قشن





صد و شش


یه اعتقاد خاصی دارم به این فلسفه ی تو نیکی میکن و در دجله انداز ، از بچگی مامانم و همه همسایه ها هوای خانومِ عربِ مهربونی که جنگ زده بود و میگفت بچه هاش یتیمن رو داشتن یه روز خاصی از هفته می اومد و ما میدونستیم روز اومدنشو و تا دروباز میکردم یا تو کوچه میدیدمش میدویدمو مامانمو صدا میکردم خدا میدونه که چقدر با اون لهجه ی جنوبیِ قشنگش قربون صدقه م میرفت و دعاهای خوب خوب در حقم میکرد هنوز که هنوزه بعد از بیست سال میاد و تو کوچه یه چرخی میزنه و کلی دعا میکنه پیر شده و منو هم بعد از ده دوازده سالی میشد که دیده بود داشتم با خودم فکر میکردم که انگار هیچوقت جای اینجور آدما عوض نمیشه و حال و روزش چرا همونیه که بود ... به هرحال چشم به دست مردم و کَرَمشون دارن، این دم عید خیلیا درموندن خیلیا مشکل دارن و چرخ زندگیشون نمیچرخه کنار خریدها و تدارک دیدن هامون حواسمون باشه که یه عده منتظرن ...
مثلا کار قشن





خدایا نامه!


بسم الله

خدایا لطفا نهایت بریدن [ از همه ] به سوى خودت را به من عطا کن تا بمیرم پیش از آنکه بمیرم:)
خدایا بى زحمت یک نگاهى به من بیانداز... خدایا من اگر چیزى دارم تا الان، از صدقه سرى امام حسین است، لطفا به زور کتک هم که شده مرا دم خانه امام حسین نگه دار.
خدایا به این اشک چشم که ساعت ٣:٢٣ دقیقه شب خیلى بى دلیل جاریست، به نظر رحمت نگاه کن! من از همه چیز پشیمانم، خودت بیا و همه چیزم را بگیر براى خودت. مال و جان و آبرو و عشق. اولى و سومى را ندارم، اما دومى و چهارمى را بشدت دارم. بگیر براى خودت. 
خدایا؛ میدانى که وقتى آقا آرزوى شهادت می کند، من چه حالى میشوم؟ بقیه اش گفتنى نیست. گریستنى است.
خدایا اگر یقه مرا به جرمم میگیرى، دامن تورا به عفوت میگیرم. که عفو تو خیلى خیلى خیلى بزرگ تَر از جرم من است.
خدایا مرا به غایت خرد و خاکشیر کن که چیزى برایم نماند که از جنس منیّت باشد.
.
پ ن: 
انسان خیلى





خدایا نامه!


بسم الله

خدایا لطفا نهایت بریدن [ از همه ] به سوى خودت را به من عطا کن تا بمیرم پیش از آنکه بمیرم:)
خدایا بى زحمت یک نگاهى به من بیانداز... خدایا من اگر چیزى دارم تا الان، از صدقه سرى امام حسین است، لطفا به زور کتک هم که شده مرا دم خانه امام حسین نگه دار.
خدایا به این اشک چشم که ساعت ٣:٢٣ دقیقه شب خیلى بى دلیل جاریست، به نظر رحمت نگاه کن! من از همه چیز پشیمانم، خودت بیا و همه چیزم را بگیر براى خودت. مال و جان و آبرو و عشق. اولى و سومى را ندارم، اما دومى و چهارمى را بشدت دارم. بگیر براى خودت. 
خدایا؛ میدانى که وقتى آقا آرزوى شهادت می کند، من چه حالى میشوم؟ بقیه اش گفتنى نیست. گریستنى است.
خدایا اگر یقه مرا به جرمم میگیرى، دامن تورا به عفوت میگیرم. که عفو تو خیلى خیلى خیلى بزرگ تَر از جرم من است.
خدایا مرا به غایت خرد و خاکشیر کن که چیزى برایم نماند که از جنس منیّت باشد.
.
پ ن: 
انسان خیلى





کُپُلوی دوست داشتنی!


از حمیدرضا قبلا هم نوشته بودم.بیمار17_18ساله ی مبتلا به سندروم داون که برای درمان زردی تو بخش داخلی بستری بود...شانس این بود که تو تقسیم مریضها تو سهم من باشی،که هربار میام بالاسرت گردنتُ کج کنی و به سرم دستت اشاره کنی که یعنی درش بیار و من هربار قربون صدقه ات برم که چشم،فردا درش میارم و هر چنددقیقه یکبار این اتفاق تکرار بشه و من عاشق اون گردن کج کردنها و ادای مظلوم ها رو درآوردنات بشم...بعد گذشت یک سال باید بگم هنوز هم قند تو دلم آب میشه از یادآوری اون لحظه هایی که سر راند صبح،از بین اون همه دانشجو منو پیدا میکردی،گردنتُ سمت من کج میکردی و برام دست تکون میدادی که یعنی بیام پیشت...من مریضهای زیادی داشتم با اخلاقهای جور واجور،بعضیاشون آدمای تحصیل کرده ای بودن که موقع درد صداشون میرفت بالا و بهمون فحش میدادن،بعضیا زحمت جواب دادن سوالامونُ به خودشون نمیدادن و بعضیا هم خب بگی نگی قدر محبت رو م





کُپُلوی دوست داشتنی!


از حمیدرضا قبلا هم نوشته بودم.بیمار17_18ساله ی مبتلا به سندروم داون که برای درمان زردی تو بخش داخلی بستری بود...شانس این بود که تو تقسیم مریضها تو سهم من باشی،که هربار میام بالاسرت گردنتُ کج کنی و به سرم دستت اشاره کنی که یعنی درش بیار و من هربار قربون صدقه ات برم که چشم،فردا درش میارم و هر چنددقیقه یکبار این اتفاق تکرار بشه و من عاشق اون گردن کج کردنها و ادای مظلوم ها رو درآوردنات بشم...بعد گذشت یک سال باید بگم هنوز هم قند تو دلم آب میشه از یادآوری اون لحظه هایی که سر راند صبح،از بین اون همه دانشجو منو پیدا میکردی،گردنتُ سمت من کج میکردی و برام دست تکون میدادی که یعنی بیام پیشت...من مریضهای زیادی داشتم با اخلاقهای جور واجور،بعضیاشون آدمای تحصیل کرده ای بودن که موقع درد صداشون میرفت بالا و بهمون فحش میدادن،بعضیا زحمت جواب دادن سوالامونُ به خودشون نمیدادن و بعضیا هم خب بگی نگی قدر محبت رو م





کُپُلوی دوست داشتنی!


از حمیدرضا قبلا هم نوشته بودم.بیمار17_18ساله ی مبتلا به سندروم داون که برای درمان زردی تو بخش داخلی بستری بود...شانس این بود که تو تقسیم مریضها تو سهم من باشی،که هربار میام بالاسرت گردنتُ کج کنی و به سرم دستت اشاره کنی که یعنی درش بیار و من هربار قربون صدقه ات برم که چشم،فردا درش میارم و هر چنددقیقه یکبار این اتفاق تکرار بشه و من عاشق اون گردن کج کردنها و ادای مظلوم ها رو درآوردنات بشم...بعد گذشت یک سال باید بگم هنوز هم قند تو دلم آب میشه از یادآوری اون لحظه هایی که سر راند صبح،از بین اون همه دانشجو منو پیدا میکردی،گردنتُ سمت من کج میکردی و برام دست تکون میدادی که یعنی بیام پیشت...من مریضهای زیادی داشتم با اخلاقهای جور واجور،بعضیاشون آدمای تحصیل کرده ای بودن که موقع درد صداشون میرفت بالا و بهمون فحش میدادن،بعضیا زحمت جواب دادن سوالامونُ به خودشون نمیدادن و بعضیا هم خب بگی نگی قدر محبت رو م





حرکت ملت ایران در 22 بهمن یک درس بزرگ برای سایر ملتهاست.


امام جمعه محترم زاغمرز حرکت عظیم ملت ایران در 22 بهمن را یک درس بزرگ برای کشورهای مسلمان و آزادیخواه و یک هشدار برای استکبار جهانی دانستند.
حجت الاسلام و المسلمین موسوی تبار با
گوشزد نمودن خود و مردم به رعایت تقوا و پرهیزکاری ، به شرح رساله حقوق
سیدالساجدین آقا امام سجاد (ع) پرداختند و افزودند: از جمله حقوق خداوند که
به گردن ما نهاده حق صدقه دادن است. اگر صدقه ای به فیری و مستمندی داده
می شود پس اندازی نزد خداست و نباید از فقیر انتظار تشکر داشت چرا که کاری
برای رضای خدا انجام شده است و خدا نیز در برابر هر کار خیری ، ده برابر آن
کار خیر پاداش می دهد.
ایشان
در ادامه خطبه های نماز عبادی سیاسی جمعه خاطر نشان کردند: از حضور مردم
در راهپیمایی عظیم 22 بهمن تقدیر و تشکر می کنم و به ملت های آزادی خواه و
مسلمان می گویم که از این حرکت عظیم مردم ایران درس بگیرند و به استکبار
جهانی و در رأس آ





نگاه ما به مستضعفین، نگاه امام به مستضعفین


نگاه امام به مستضعفین با نگاه ما به آنان خیلی فرق دارد. در ذهنیت ما مستضعف فردی است فقیر که ما بزرگوارانه با کمک مالی به او برای آخرت خود توشه جمع می کنیم، ثواب می بریم و بهشت را تصاحب کنیم.
اما امام نگاهی ترحم آمیز و از بالا به پایین به مستضعفین ندارد. او مستضعفین را «ولی نعمت» ما دانسته که نه تنها صدقه ای به آنها نمی دهیم که اتفاقا هرچه ما داریم صدقه سر آنان است.(1) امام می گفت اینها «آقای» ما هستند و بر ما «منت» دارند.(2) در گفتمان امام مستضعفین «عیال الله» اند!(3)نگاه امام این نبود که ما از موضع لطف و بزرگواری برویم مثلا در کمیته امداد و سرپرستی چند یتیم را به عهده بگیریم. امام به مستضعفین در چارچوب جنگ تاریخی حق و باطل نگاه می کرد، چراکه مستضعفین پرچمداران جبهه حق علیه باطل اند و اساسا جنگ حق و باطل همان جنگ فقر و غناست.(4) و به همین خاطر است که تنها درد استضعاف چشیده ها تا آخر خط با





دخترم نسترن


چقدر دلم برات تنگ شده عزیزم
من نه دیدمت و نه صداتو شنیدم اما روزها برات گریه کردم برای لمس بودنت 
شاید هیچوقت من نبینمت 
هیچوقت بغلت نکنم و نبوسمت 
اما بدون دوستت دارم
چه بیرحمانه از بچه هاشون حرف میزنن
شیرین کاریاشونو میگن و از دلتنگیهاشون برا بچه هاشون...تو بغل فشارشون
میدن و قربون صدقه شون میرن از کیف و کتاب مدرسه شون میگن و من لبخند میزنم
با خنده همراهیشون میکنم اما بعد ساعتها اشک میریزم تو خلوتم
تو الان باید مدرسه بری ولی....
منو صدا نکردی هیچوقت 
بگو مامان...

هیچوقت فکرشو نمیکردم هیچچوقت همچین تقدیری داشته باشم...من از دنیا چی خواستم مگه...

دخترم نسترن بدون مامان دوستت داره خیلی زیاد


 
۰۸ مهر ۹۵ ، ۲۲:۰۹



:منبع . http://rozhaye-man.blog.ir/rss





چگونه خود را مساله دار کنیم؟


بعد از اینکه در پست قبل توضیحاتی در مورد حس مساله داری دادم، حالا نوبت می‌رسد به اینکه خود را مساله دار کنیم!
سوالاتی که ما را مساله‌دار می‌کنند، بسیار ساده اند. کافی‌ست از چیزهایی که به ظاهر بسیار بدیهی هستند سوال کنید. اینجا نمونه هایی از سوالاتی که خودم پرسیده ام و جوابی فراتر از انتظار داشته اند؛ با شما به اشتراک می‌گذارم.
۱- چرا وقتی پول ندارم، برای حرف مردم باید کمد و تخت سیسمونی بخرم؟
۲- چرا باید تخت دو نفره بخرم وقتی خانه ام کوچک است؟
۳- چرا خوردن فست فود و نوشابه و سوسیس و کالباس را متوقف نمی کنم؟
۴- چرا فکر می‌کنم با خوردن یک یا چند نوع قرص و شربت، سلامتی ام را باز می‌یابم؟
۵- چرا باید حتما در شهر‌های بزرگ زندگی کنم؟ آیا روستا بهتر از شهر نیست؟
۶- چرا فکر می‌کنم در انتخابات باید کسی را انتخاب کنم که رای می‌آورد؟
۷- چرا باید آشپزخانه ام open باشد و بعد وقتی مهمان می‌آید در هنگام ک





چگونه خود را مساله دار کنیم؟


بعد از اینکه در پست قبل توضیحاتی در مورد حس مساله داری دادم، حالا نوبت می‌رسد به اینکه خود را مساله دار کنیم!
سوالاتی که ما را مساله‌دار می‌کنند، بسیار ساده اند. کافی‌ست از چیزهایی که به ظاهر بسیار بدیهی هستند سوال کنید. اینجا نمونه هایی از سوالاتی که خودم پرسیده ام و جوابی فراتر از انتظار داشته اند؛ با شما به اشتراک می‌گذارم.
۱- چرا وقتی پول ندارم، برای حرف مردم باید کمد و تخت سیسمونی بخرم؟
۲- چرا باید تخت دو نفره بخرم وقتی خانه ام کوچک است؟
۳- چرا خوردن فست فود و نوشابه و سوسیس و کالباس را متوقف نمی کنم؟
۴- چرا فکر می‌کنم با خوردن یک یا چند نوع قرص و شربت، سلامتی ام را باز می‌یابم؟
۵- چرا باید حتما در شهر‌های بزرگ زندگی کنم؟ آیا روستا بهتر از شهر نیست؟
۶- چرا فکر می‌کنم در انتخابات باید کسی را انتخاب کنم که رای می‌آورد؟
۷- چرا باید آشپزخانه ام open باشد و بعد وقتی مهمان می‌آید در هنگام ک





روز مادر مبارک


فقط خدا میداند که هنوز وقتی به تو فکر میکنم چه ناتوان میشوم در نوشتنت...
تویی که با تمام غروری که داشتی دست های کودکانه ام را میبوسیدی و عشق را از لب هایت به زیرِ پوستم تزریق میکردی؛
با تمامِ خستگی ات شب های بیماری ام ‌پرستارم بودی و حالا که کمی بزرگ ‌شده ام شب های دلتنگی و بغضم گوشی شنوا برای درد و دل هایم...
یاد داده ای که ببخشم و بگذرم هرچند قلبِ من ظرفیت قلب تو را ندارد چون هنوز "مادر"
نشده ام که ببخشم...
گذشتی...
از خودت، جوانی ات، زندگی ات، زیبایی ات...
حالا منِ چندساله که اگر نباشی هنوزم هیچ است و صبح ها بدونِ صبحانه از خارج میشود
 منی که مشکلات را کمی و بیش لمس کرده ام
بیشتر از همیشه میفهمم که چه کشیده ای تا در این روزگاری که شور میبارد  زندگی را شیرین کنی برایم..
چگونه به تو فکر نکنم وقتی از صبح که بیدار میشوم جای دست هایت را روی موهایم حس میکنم و صدای قُل قُل کتری ات عاشقانه تر ا





آزمایش سرنوشت ساز...


                                                               آزمایش سرنوشت ساز...

 
از امام محمدباقر علیه السلام نقل شده که فرمود: در بنی اسرائیل عابدی بود
که به هرکاری دست می زد زیان می دید، راه تحصیل معاش برایش کاملا بسته شده
بود، تا مدتی همسرش مخارج او را تامین می کرد تا این که اموال همسرش نیز
تمام گشت. و چون سخت درمانده شدند عابد کلاف
ریسمانی که تنها موجودی آنان بود برداشته به بازار رفت که با فروش آن غذایی
تهیه کند ولی چون کسی از وی نخرید کنار دریا رفت که پس  از آب‌تنی به خانه
برگردد در آنجا صیادی را دید که ماهی فاسدی را صید کرده است. به او گفت: این ماهی را به من به فروش و در عوض این کلاف را بگیر که به درد تو می خورد.صیاد پذیرفت. کلاف را گرفت و ماهی را به او داد. عابد به خانه آمد و آن را به همسرش داد که طبخ نماید وقتی همسر او شکم ماهی را شکافت در آن مروارید بزرگی را یافت.
عا





154


مَن هم یک روز خانومِ خانه میشوم و احتمالن وقتی دستانم بویِ پیاز میدهد و
دانه هایِ ریز روغن رویِ پیراهن گلدارم خودنمایی میکند یادِ مادرم می اٌفتم
که گاهی دستانش را میبویید و میگفت از سرخ کردنِ پیاز بَدَش می آید، شاید
هم یک وقت هایی پشت گاز بایستمٌ به قٌرمه سبزیِ جانیوفتاده أم با حسرت چشم
بدوزم آن وقت گوشی تلفن را بردارمٌ دست به دامن مادر بیاویزم که راهِ حلِ
مشکلم را پیدا کند ، یا ممکن است وقتی از گٌم شدنِ دٌکمه ی پیراهن همسرم
پریشانم حرفِ مادر را برایِ خودم مرور کنم که همیشه میگفت دٌکمه یِ لباس
هارا باید قبل از پوشیدنشان محکم کنی ، من هم یک روز خانومِ خانه میشومٌ و
میفهمم "زن" بودن فقط داشتنِ گلِ سَرهایِ جورواجورٌ لاک های رنگارنگ و
موهایِ بِلوندٌ فانتزی نیست ، آرایش کردنٌ لذت بردن از لباس هایِ متنوع و
دِلبری از مردِ خانه و قربان صدقه هایِ آتشین تحویل گرفتن نیست!زن بودن
ابروهایِ د





عزیز


  فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلَیْهِ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلْعَزِیزُ مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنٰا بِبِضٰاعَةٍ مُزْجٰاةٍ فَأَوْفِ لَنَا اَلْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا إِنَّ اَللّٰهَ یَجْزِی اَلْمُتَصَدِّقِینَ (٨٨)یوسف
پس چون [برادران] بر او وارد شدند گفتند اى عزیز به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‏ اى ناچیز آورده‏ ایم بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق کن که خدا صدقه‏ دهندگان را پاداش مى‏ دهد

شاید بشه بعضی وقتا, بعضی جاها مزه بهشت رو احساس کرد 
قدم زدن در جابی که انگار پر از امنیته 
پر از عشقه
یه وقتایی تو دلمون حرفایی هست که انگار برای هیچکس نمیتونیم بگیم 
دلت کسی رو میخواد مهربون ,امین و مشگل گشا 
تا با خیال راحت کنارش بشینی و دردل کنی 
اونقدر که وقتی داری از پیشش میری کلی سبک شدی 
دلت میخواد دوباره شروع کنی از اول , دوست داری خوب بشی خوبتر و خوبتر 
انگار دلت





عزیز


  فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلَیْهِ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلْعَزِیزُ مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنٰا بِبِضٰاعَةٍ مُزْجٰاةٍ فَأَوْفِ لَنَا اَلْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا إِنَّ اَللّٰهَ یَجْزِی اَلْمُتَصَدِّقِینَ (٨٨)یوسف
پس چون [برادران] بر او وارد شدند گفتند اى عزیز به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‏ اى ناچیز آورده‏ ایم بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق کن که خدا صدقه‏ دهندگان را پاداش مى‏ دهد

شاید بشه بعضی وقتا, بعضی جاها مزه بهشت رو احساس کرد 
قدم زدن در جابی که انگار پر از امنیته 
پر از عشقه
یه وقتایی تو دلمون حرفایی هست که انگار برای هیچکس نمیتونیم بگیم 
دلت کسی رو میخواد مهربون ,امین و مشگل گشا 
تا با خیال راحت کنارش بشینی و دردل کنی 
اونقدر که وقتی داری از پیشش میری کلی سبک شدی 
دلت میخواد دوباره شروع کنی از اول , دوست داری خوب بشی خوبتر و خوبتر 
انگار دلت





عزیز


  فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلَیْهِ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلْعَزِیزُ مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنٰا بِبِضٰاعَةٍ مُزْجٰاةٍ فَأَوْفِ لَنَا اَلْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا إِنَّ اَللّٰهَ یَجْزِی اَلْمُتَصَدِّقِینَ (٨٨)یوسف
پس چون [برادران] بر او وارد شدند گفتند اى عزیز به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‏ اى ناچیز آورده‏ ایم بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق کن که خدا صدقه‏ دهندگان را پاداش مى‏ دهد

شاید بشه بعضی وقتا, بعضی جاها مزه بهشت رو احساس کرد 
قدم زدن در جابی که انگار پر از امنیته 
پر از عشقه
یه وقتایی تو دلمون حرفایی هست که انگار برای هیچکس نمیتونیم بگیم 
دلت کسی رو میخواد مهربون ,امین و مشگل گشا 
تا با خیال راحت کنارش بشینی و دردل کنی 
اونقدر که وقتی داری از پیشش میری کلی سبک شدی 
دلت میخواد دوباره شروع کنی از اول , دوست داری خوب بشی خوبتر و خوبتر 
انگار دلت





عزیز


  فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلَیْهِ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلْعَزِیزُ مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنٰا بِبِضٰاعَةٍ مُزْجٰاةٍ فَأَوْفِ لَنَا اَلْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا إِنَّ اَللّٰهَ یَجْزِی اَلْمُتَصَدِّقِینَ (٨٨)یوسف
پس چون [برادران] بر او وارد شدند گفتند اى عزیز به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‏ اى ناچیز آورده‏ ایم بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق کن که خدا صدقه‏ دهندگان را پاداش مى‏ دهد

شاید بشه بعضی وقتا, بعضی جاها مزه بهشت رو احساس کرد 
قدم زدن در جابی که انگار پر از امنیته 
پر از عشقه
یه وقتایی تو دلمون حرفایی هست که انگار برای هیچکس نمیتونیم بگیم 
دلت کسی رو میخواد مهربون ,امین و مشگل گشا 
تا با خیال راحت کنارش بشینی و دردل کنی 
اونقدر که وقتی داری از پیشش میری کلی سبک شدی 
دلت میخواد دوباره شروع کنی از اول , دوست داری خوب بشی خوبتر و خوبتر 
انگار دلت





عزیز


  فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلَیْهِ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلْعَزِیزُ مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنٰا بِبِضٰاعَةٍ مُزْجٰاةٍ فَأَوْفِ لَنَا اَلْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا إِنَّ اَللّٰهَ یَجْزِی اَلْمُتَصَدِّقِینَ (٨٨)یوسف
پس چون [برادران] بر او وارد شدند گفتند اى عزیز به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‏ اى ناچیز آورده‏ ایم بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق کن که خدا صدقه‏ دهندگان را پاداش مى‏ دهد

شاید بشه بعضی وقتا, بعضی جاها مزه بهشت رو احساس کرد 
قدم زدن در جابی که انگار پر از امنیته 
پر از عشقه
یه وقتایی تو دلمون حرفایی هست که انگار برای هیچکس نمیتونیم بگیم 
دلت کسی رو میخواد مهربون ,امین و مشگل گشا 
تا با خیال راحت کنارش بشینی و دردل کنی 
اونقدر که وقتی داری از پیشش میری کلی سبک شدی 
دلت میخواد دوباره شروع کنی از اول , دوست داری خوب بشی خوبتر و خوبتر 
انگار دلت





عزیز


  فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلَیْهِ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلْعَزِیزُ مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنٰا بِبِضٰاعَةٍ مُزْجٰاةٍ فَأَوْفِ لَنَا اَلْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا إِنَّ اَللّٰهَ یَجْزِی اَلْمُتَصَدِّقِینَ (٨٨)یوسف
پس چون [برادران] بر او وارد شدند گفتند اى عزیز به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‏ اى ناچیز آورده‏ ایم بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق کن که خدا صدقه‏ دهندگان را پاداش مى‏ دهد

شاید بشه بعضی وقتا, بعضی جاها مزه بهشت رو احساس کرد 
قدم زدن در جابی که انگار پر از امنیته 
پر از عشقه
یه وقتایی تو دلمون حرفایی هست که انگار برای هیچکس نمیتونیم بگیم 
دلت کسی رو میخواد مهربون ,امین و مشگل گشا 
تا با خیال راحت کنارش بشینی و دردل کنی 
اونقدر که وقتی داری از پیشش میری کلی سبک شدی 
دلت میخواد دوباره شروع کنی از اول , دوست داری خوب بشی خوبتر و خوبتر 
انگار دلت





مادرم،روزت مبارک ♥


چقدر بودنت وصف‌نشدنی و عالیست!از همان ابتدا که درونت رشد کردم و تو برایم موسیقی میگذاشتی،کتاب میخواندی،درطبیعت قدم میزدی و با من حرف میزدی...از همان لحظه که از ضعیف بودن لثه‌هایم برای شیر خوردن رنجیدی و یواشکی چند قطره آب‌انار در گلویم چکاندی!از همان زمان که مرا خواستار راه رفتن دیدی،دستم را در دستت گذاشتی و با من تاتی تاتی کردی!از همان هنگام که اسم تو،پدر و آبَّ را نصفه و نیمه و گاهی تشدیددار تلفظ کردم و تو برای صدای ظریفم قربان‌ صدقه‌ها رفتی!از همان زمان که برای خوردن غذا دورِ سُفره دنباله من میچرخیدی،میدویدی،غذا را هواپیما میکردی تا من یک لقمه غذا بخورم و بخاطر بازیگوشی‌هایم از غذا جا نمانم و در رُشد من مشکلی ایجاد نشود...از همان هنگام که اولین‌بار به ابتدایی رفتم،با آن یونیفرم صورتی‌ِ کم رنگ و گُل لاله‌ای سفید در دست‌های کوچکم و کوله‌ی کوچیک‌ بر پشتم و تو با دوربین از من عکس گرفتی و بع





سخنانی از حضرت علی (ع)


جملاتی زیبا ازحضرت علی علیه السلام
1. مردم را با لقب صد ا نکنید.
2. روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
3. خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
4. لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
5. بدون تحقیق قضاوت نکنید.
6. اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
7. صدقه دهید،چشم به جیب مردم ندوزید.
8. شجاع باشید،مرگ یکبار به سراغتان می آید.
9. سعی کنید بعد از خود،نام نیک بجای بگذارید.
10. دین را زیاد سخت نگیرید.
11. با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
12. انتقادپذیر باشید.
13. مکار و حیله گر نباشید.
14. حامی مستضعفان باشید.
15. اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد،از او تقاضا نکنید.
16. نیکوکار بمیرید.
17. خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.
18. فحّاش و بذله گو نباشید.
19. بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
20. رحم دل باشید.
21. با قرآن آشنا شوید.
22. تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
23. گریه ن





سخنانی از حضرت علی (ع)


جملاتی زیبا ازحضرت علی علیه السلام
1. مردم را با لقب صد ا نکنید.
2. روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
3. خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
4. لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
5. بدون تحقیق قضاوت نکنید.
6. اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
7. صدقه دهید،چشم به جیب مردم ندوزید.
8. شجاع باشید،مرگ یکبار به سراغتان می آید.
9. سعی کنید بعد از خود،نام نیک بجای بگذارید.
10. دین را زیاد سخت نگیرید.
11. با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
12. انتقادپذیر باشید.
13. مکار و حیله گر نباشید.
14. حامی مستضعفان باشید.
15. اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد،از او تقاضا نکنید.
16. نیکوکار بمیرید.
17. خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.
18. فحّاش و بذله گو نباشید.
19. بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
20. رحم دل باشید.
21. با قرآن آشنا شوید.
22. تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
23. گریه ن





سخنانی از حضرت علی (ع)


جملاتی زیبا ازحضرت علی علیه السلام
1. مردم را با لقب صد ا نکنید.
2. روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
3. خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
4. لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
5. بدون تحقیق قضاوت نکنید.
6. اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
7. صدقه دهید،چشم به جیب مردم ندوزید.
8. شجاع باشید،مرگ یکبار به سراغتان می آید.
9. سعی کنید بعد از خود،نام نیک بجای بگذارید.
10. دین را زیاد سخت نگیرید.
11. با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
12. انتقادپذیر باشید.
13. مکار و حیله گر نباشید.
14. حامی مستضعفان باشید.
15. اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد،از او تقاضا نکنید.
16. نیکوکار بمیرید.
17. خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.
18. فحّاش و بذله گو نباشید.
19. بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
20. رحم دل باشید.
21. با قرآن آشنا شوید.
22. تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
23. گریه ن





آبلیمو نوشت ۲ (این قسمت: دردنامه:/ )


بی حوصلگی یعنی سوال‌های مبحث حد... که وقتی مهدیه ازم میپرسه اینا رو واسه چی باید بخونیم، زل میزنم توی مردمک چشم‌هایش و می‌گویم: به همان دلیلی که به مدرسه می‌آییم:/
بی حوصلگی یعنی فردا امتحان ریاضی از مبحث حد داشته باشی، و نگاهت به سوالات و جواب‌هایشان، مثل نگاه اسکار(همان مارمولک دوست داشتنی) به دوربین است:/
بی حوصلگی یعنی یک نفر زل بزند توی چشمانت و قربان صدقه ات برود و بگوید:«الهی بگردمت... کِی تو رو اینقدر شست و وشوی مغزی دادن؟ الهی بمیرن... مغز جوون مردمو میخورن و یه چادرم به زور میکنن سرش و زندگیشو تباه میکنن... الهی...» و بعد خودش تمام راست و دروغ های ماهواره را کرده جزو اصول زندگیش:/ باشد عزیزم... تو خوبی اصلا... من یک بدبخت شست و شوی مغزی داده شده‌ام.... ولی تو خوبی..‌.قبول:/ 
بی حوصلگی یعنی نیم ساعت زیر آفتاب گرم زمستان(؟) و باد دلچسب زمستان(؟) دراز بکشی و حالت خوب نشود...:/
بی حو





چه حاجت که زیادت طلبیم؟


بسم‌الله...
سلام!
+
تک و توک می‌نوشتم از ده سالگی. مربوط و نامربوط. 
کمی که بزرگ‌تر که شدم، وقتی رفتم دبیرستان، می‌دیدم آدم‌ها قربان صدقه‌ی کسی می‌روند! یا مثلا جلوی اسم‌شان توی پروفایل‌شان همیشه یک " in rel " هست. یا مثلا ولنتاین برایشان روزِ مهمی‌ست. یا این‌که یک اسمِ خاص دارند توی تلفن‌شان. 
می‌دیدم که هم‌سن‌هام بت ساخته‌بودند توی ذهن‌شان از آدم‌هایشان.
برایم جذاب نبود. شاید چون نمی‌فهمیدم‌ش. یا شاید چون هیچ‌وقت نرفته‌بودم دنبال‌ش. شاید چون هیچ‌وقت تجربه‌ی عینی‌اش را نداشتم.
اما همه‌ی آن اتفاق‌ها باعثِ یک چیز شد.این که من بروم دنبالِ ساختنِ شمایلِ آدمِ آرمانی‌م. و این "ساختن" عجیب خوب بود.
روزهایی که تنهایی‌م به اوج می‌رسید، با همان شمایل حرف می‌زدم. 
روزهایی که عصبانی بودم، سرِ همان شمایل داد می‌زدم.
روزهایی که چیزِ خوبی می‌دیدم، یا از طرفِ او برای خودم کادو می‌خریدم‌ش و یا اصلا برای خ





چه حاجت که زیادت طلبیم؟


بسم‌الله...
سلام!
+
تک و توک می‌نوشتم از ده سالگی. مربوط و نامربوط. 
کمی که بزرگ‌تر که شدم، وقتی رفتم دبیرستان، می‌دیدم آدم‌ها قربان صدقه‌ی کسی می‌روند! یا مثلا جلوی اسم‌شان توی پروفایل‌شان همیشه یک " in rel " هست. یا مثلا ولنتاین برایشان روزِ مهمی‌ست. یا این‌که یک اسمِ خاص دارند توی تلفن‌شان. 
می‌دیدم که هم‌سن‌هام بت ساخته‌بودند توی ذهن‌شان از آدم‌هایشان.
برایم جذاب نبود. شاید چون نمی‌فهمیدم‌ش. یا شاید چون هیچ‌وقت نرفته‌بودم دنبال‌ش. شاید چون هیچ‌وقت تجربه‌ی عینی‌اش را نداشتم.
اما همه‌ی آن اتفاق‌ها باعثِ یک چیز شد.این که من بروم دنبالِ ساختنِ شمایلِ آدمِ آرمانی‌م. و این "ساختن" عجیب خوب بود.
روزهایی که تنهایی‌م به اوج می‌رسید، با همان شمایل حرف می‌زدم. 
روزهایی که عصبانی بودم، سرِ همان شمایل داد می‌زدم.
روزهایی که چیزِ خوبی می‌دیدم، یا از طرفِ او برای خودم کادو می‌خریدم‌ش و یا اصلا برای خ





این پستشو خیلی دوس داشتم


میر تتلو : تتلیتى !! یه کى که منو میفهمه،همه حرفامو !! یکى که بهم اطمینان کامل داره و یکى که دائم بهم فکر میکنه !! یکى که همش صدام تو گوششه و برام عکس و شعر درست میکنه !! یکى که به خاطرم با همه میجنگه و هرشب برام دعا میکنه !! یکى که اسمم و درو دیوار مینویسه !! یکى دنبال موفق شدنه بیشترمه و برام تبلیغ میکنه !! کسى که جز من هیشکى و نمیبینه !! به نظرتون آیا دوست دخترم اینکارو میکرد یا میکنه ؟!؟ نه والا !! اولاش شاید ولى بعد یه مدت حتى به هوادارام هم حسودى میکردن ! همشون !! در صورتى که اگه دوسم داشتن ، کامنت هوادارا رو روانشون که نمیرفت هیچى تازه دنبال بیشتر شدن هوادارام و بهتر شدن موقعیتم بودن !! قدیم فکر میکردم هرکى بگه دوست دارم حله !! اما شما یادم دادین عشق واقعى یعنى چى !! شما یادم دادین عاشق واقعى هیشکیو غیر از عشقش نمیبینه حتى نیمارو مسى رو !!!! اینو وقتى عکسامو با خارجیا میذاشتم و شما





تهیه لیستی از مسئولان نظام در سطوح مختلف که بعد ثروت اندوزی از بیت المال موقعیت ها آماده ف


عده ای مدتی در این سیستم مسئول می شوند در هر رده ای بعد که پول اندوزی ثروت اندوزی مناسبی از  بیت المال موقعیت ها مزایای مدیریتی کردند
پیش خودشان می گویند چرا در این خراب شده بمانیم
خودمان علاف اذیت خسته کلافه کنیم
و در این سیستم معیوب کژدار غیرقابل اصلاح وقتمان تلف کنیم
بهتر است زیر زیرکی برای هدف ساختن یک زندگی در هرکشور غربی اروپایی خودمان از همان اوان یا اواسط مدیزیت اماده کنیم
چون این کشور مردم لیاقت هرج مرج انارشیسم مزمن هستند و ایران سیستم هم فقط بدرد دزدی فرار می خورد 
پس زیر زیرکی در زمان خدمتشان
بدون انکه کسی متوجه شود زمینه ها و انواع بسترهای خروج از کشور و ساختن یک زندگی راحت ازاد بی دردسر پناهندگی  تا اخر عمر را در بهترین کشورهای جهان که اکثرا هم در اروپا امریکا کانادا هستند برای خودشان فراهم می کنند
و با پول های کلانی که از بیت المال 80 ایرانی دزدیده اند با دیده حقارت تحقیر به





تهیه لیستی از مسئولان نظام در سطوح مختلف که بعد ثروت اندوزی از بیت المال موقعیت ها آماده ف


عده ای مدتی در این سیستم مسئول می شوند در هر رده ای بعد که پول اندوزی ثروت اندوزی مناسبی از  بیت المال موقعیت ها مزایای مدیریتی کردند
پیش خودشان می گویند چرا در این خراب شده بمانیم
خودمان علاف اذیت خسته کلافه کنیم
و در این سیستم معیوب کژدار غیرقابل اصلاح وقتمان تلف کنیم
بهتر است زیر زیرکی برای هدف ساختن یک زندگی در هرکشور غربی اروپایی خودمان از همان اوان یا اواسط مدیزیت اماده کنیم
چون این کشور مردم لیاقت هرج مرج انارشیسم مزمن هستند و ایران سیستم هم فقط بدرد دزدی فرار می خورد 
پس زیر زیرکی در زمان خدمتشان
بدون انکه کسی متوجه شود زمینه ها و انواع بسترهای خروج از کشور و ساختن یک زندگی راحت ازاد بی دردسر پناهندگی  تا اخر عمر را در بهترین کشورهای جهان که اکثرا هم در اروپا امریکا کانادا هستند برای خودشان فراهم می کنند
و با پول های کلانی که از بیت المال 80 ایرانی دزدیده اند با دیده حقارت تحقیر به





تهیه لیستی از مسئولان نظام در سطوح مختلف که بعد ثروت اندوزی از بیت المال موقعیت ها آماده ف


عده ای مدتی در این سیستم مسئول می شوند در هر رده ای بعد که پول اندوزی ثروت اندوزی مناسبی از  بیت المال موقعیت ها مزایای مدیریتی کردند
پیش خودشان می گویند چرا در این خراب شده بمانیم
خودمان علاف اذیت خسته کلافه کنیم
و در این سیستم معیوب کژدار غیرقابل اصلاح وقتمان تلف کنیم
بهتر است زیر زیرکی برای هدف ساختن یک زندگی در هرکشور غربی اروپایی خودمان از همان اوان یا اواسط مدیزیت اماده کنیم
چون این کشور مردم لیاقت هرج مرج انارشیسم مزمن هستند و ایران سیستم هم فقط بدرد دزدی فرار می خورد 
پس زیر زیرکی در زمان خدمتشان
بدون انکه کسی متوجه شود زمینه ها و انواع بسترهای خروج از کشور و ساختن یک زندگی راحت ازاد بی دردسر پناهندگی  تا اخر عمر را در بهترین کشورهای جهان که اکثرا هم در اروپا امریکا کانادا هستند برای خودشان فراهم می کنند
و با پول های کلانی که از بیت المال 80 ایرانی دزدیده اند با دیده حقارت تحقیر به





می خواستــ❤ــم زن زندگی ات باشم


می خواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که پیشبند ببندد.سیب زمینی ها را سرخ کند.
زنی که دستش فقط در خانه ی تو بسوزد.
و لک عادت ماهانه اش 
بر ملافه های خانه ی تو بیفتد.
میخواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که لنگه گوشواره اش را در خانه ی تو گم کند.
و صبح های زود ، بوی لاک قرمزش ،در خواب تو بپیچد.
میخواستم زنی باشم که اکثر مریضی های عمرش،صدقه سر زن بودن در خانه ی تو باشد.(دیسک کمر...ضعف زانو).
و با اینکه خسته است 
برایت چای دم کند.
و وقتی بلیز بی آستین می پوشد 
حواسش باشد که پرده های خانه ات افتاده باشند.
می خواستم سرم را با تو روی یک بالش بگذارم.و دو تایی بخزیم زیر یک پتوی مشترک.
من 
با تک تک سلول هایم ، می خواستم زن زندگی ات باشم.


منبع: نوشته های سبا جزایری
:منبع . http://banooazar.blog.ir/rss





می خواستــ❤ــم زن زندگی ات باشم


می خواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که پیشبند ببندد.سیب زمینی ها را سرخ کند.
زنی که دستش فقط در خانه ی تو بسوزد.
و لک عادت ماهانه اش 
بر ملافه های خانه ی تو بیفتد.
میخواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که لنگه گوشواره اش را در خانه ی تو گم کند.
و صبح های زود ، بوی لاک قرمزش ،در خواب تو بپیچد.
میخواستم زنی باشم که اکثر مریضی های عمرش،صدقه سر زن بودن در خانه ی تو باشد.(دیسک کمر...ضعف زانو).
و با اینکه خسته است 
برایت چای دم کند.
و وقتی بلیز بی آستین می پوشد 
حواسش باشد که پرده های خانه ات افتاده باشند.
می خواستم سرم را با تو روی یک بالش بگذارم.و دو تایی بخزیم زیر یک پتوی مشترک.
من 
با تک تک سلول هایم ، می خواستم زن زندگی ات باشم.


منبع: نوشته های سبا جزایری
:منبع . http://banooazar.blog.ir/rss






1 2 »