بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




خالص نیست قاطی داره


بعضی وقت ها می بینیم و یا می شنویم که فلان کس
 
 آب قاطی شیرش کرد فلانی روغن نباتی و پیی داخل
 
 کره می کند فلان کس آب مخلوط بنزین می کند
 
فلان کس عسلش شکر دارد و...اما به این فکر
 
 نمی کنیم که وقتی دروغ می گوییم و به آن عادت
 
 می کنیم ایمان واخلاص مانیز دیگر خالص و کامل نیست. :منبع . http://m-eshgi.blog.ir/rss





محبوب


+ همه زندگیم قاطی بود. توی همون سالا همه رو گم کردم. بعضی ها پیدا شدن.
گفتن وقتی رفتی شایعه شد که عاشق شده بود و مجبور شد بی خیال
درسا بشه! -یا اونا
خیلی دل خوشی داشتن یا من به آدم های عاشق پیشه شبیه
بودم و یا شاید حواس پرتی ام که شبیه آدم های عاشق بوده.-
+6سالی می شد از هر کسی آشنایی مختصری باهاش داشت
آدرسش رو می پرسیدم. نمی شد پیداش کنم. می دونستم دانشگاه با نامردی مدیر گروه امتیاز ارشد خوندنش رو حذف کرد.
+هفته قبل دانشگاه
پیام داد که قراره جشن 25 سالگی تاسیس رو برگزار کنیم. فرم رو
واسه خیلی ها فرستادم. دوست داشتم بهانه ای بشه برای پیدا کردن دوستام.
+ فاطمه لیست شماره هم کلاسی ها رو داد.
یه لیست قاطی. می گفت شماره خیلی ها عوض شده. بعضی ها اطلاع دادن و
گفتن میان. شمارش رو دیدم.
+حرف زدیم مثل قدیم. اون قدر ساده بود که ناخودآگاه دوست داشتی تر می شد.
ادامه مطلب :منبع . http://l





محبوب


+ همه زندگیم قاطی بود. توی همون سالا همه رو گم کردم. بعضی ها پیدا شدن.
گفتن وقتی رفتی شایعه شد که عاشق شده بود و مجبور شد بی خیال
درسا بشه! -یا اونا
خیلی دل خوشی داشتن یا من به آدم های عاشق پیشه شبیه
بودم و یا شاید حواس پرتی ام که شبیه آدم های عاشق بوده.-
+6سالی می شد از هر کسی آشنایی مختصری باهاش داشت
آدرسش رو می پرسیدم. نمی شد پیداش کنم. می دونستم دانشگاه با نامردی مدیر گروه امتیاز ارشد خوندنش رو حذف کرد.
+هفته قبل دانشگاه
پیام داد که قراره جشن 25 سالگی تاسیس رو برگزار کنیم. فرم رو
واسه خیلی ها فرستادم. دوست داشتم بهانه ای بشه برای پیدا کردن دوستام.
+ فاطمه لیست شماره هم کلاسی ها رو داد.
یه لیست قاطی. می گفت شماره خیلی ها عوض شده. بعضی ها اطلاع دادن و
گفتن میان. شمارش رو دیدم.
+حرف زدیم مثل قدیم. اون قدر ساده بود که ناخودآگاه دوست داشتی تر می شد.
ادامه مطلب :منبع . http://l





قاطی پاتی مینویسم!


تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))
دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 
شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 
آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)
هوس فیلم ترسناک کردم!
X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :) :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





قاطی پاتی مینویسم!


تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))
دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 
شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 
آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)
هوس فیلم ترسناک کردم!
X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :) :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





قاطی پاتی مینویسم!


تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))
دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 
شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 
آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)
هوس فیلم ترسناک کردم!
X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :) :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





قاطی پاتی مینویسم!


تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))
دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 
شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 
آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)
هوس فیلم ترسناک کردم!
X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :) :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





قاطی پاتی مینویسم!


تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))
دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 
شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 
آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)
هوس فیلم ترسناک کردم!
X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :) :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





قاطی پاتی مینویسم!


تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))
دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 
شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 
آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)
هوس فیلم ترسناک کردم!
X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :) :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





قاطی پاتی مینویسم!


تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))
دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 
شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 
آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)
هوس فیلم ترسناک کردم!
X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :) :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





قاطی پاتی مینویسم!


تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))
دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 
شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 
آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)
هوس فیلم ترسناک کردم!
X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :) :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





قاطی پاتی مینویسم!


تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))
دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 
شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 
آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)
هوس فیلم ترسناک کردم!
X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :) :منبع . http://ziz4k.blog.ir/rss





به نام خدا


همه قصۀ جوجه اردک زشت، نوشتۀ هانس کریستین اندرسن را خوانده‌ایم که قُوی زیبایی بود که به نظر زشت می آمد برای آنکه از بد حادثه قاطی یک دسته اردک شده بود. بر خلاف آنچه به نظر می رسید او زیبا بود ولی تنها در پایان داستان این را می فهمد، آن هم وقتی که دیگر جوجه نیست (بلوغ) و در دریاچه ای شنا می کند و مردم او را با انگشت به هم نشان می دهند و او برای اولین بار در انعکاس آب زیبایی اش را در می یابد.
به نظر می‌رسد که داستان زندگی خیلی از ماها شبیه آن جوجه اردک زشت است و درون هرکدام از ما قویی زیبای منحصر به فردی است که در تقابل با جامعه ای خشن فردیتش را از دست می دهد و قاطی اردک ها به فراموش سپرده می شود. او بارها و بارها زمین می خورد، له می شود و تحقیر می شود و مردم او را با انگشت نشان می دهند و ریشخندش می کنند. آنها از او انتظار دارند که شکل اردکی باشد که نیست. دردناک تر آن که خودش هم تصویر خود





یه چیزه فقط


سلام
امروز یه داستانی پیش اومد که یه بنده خدایی که از قضا خیلی هم دوست داشت حرف بزنه (خیـــــــــــــــلی) اومده بود آزمایشگاه و خب قاطی 45 دقیقه مداوم حرف زدنش یه چیزی گفت که برداشت من ازش اینه:
این استادا که همشون اکثرا خارج از ایران درس خوندن ، درسی که خوندن رو که تو کتاب نوشته و هر جایی از دنیا هم میشه پیداش کرد، شیوه ارائه دادن یا حل مساله یا ارتباط گرفتن و ... رو باید یاد میگرفتن که از هر ده تاش 1 دونش شاید بلد باشه این چیزا رو
البته انتظاری هم نیست از خیلیاشون. :منبع . http://mostfet.blog.ir/rss





یه چیزه فقط


سلام
امروز یه داستانی پیش اومد که یه بنده خدایی که از قضا خیلی هم دوست داشت حرف بزنه (خیـــــــــــــــلی) اومده بود آزمایشگاه و خب قاطی 45 دقیقه مداوم حرف زدنش یه چیزی گفت که برداشت من ازش اینه:
این استادا که همشون اکثرا خارج از ایران درس خوندن ، درسی که خوندن رو که تو کتاب نوشته و هر جایی از دنیا هم میشه پیداش کرد، شیوه ارائه دادن یا حل مساله یا ارتباط گرفتن و ... رو باید یاد میگرفتن که از هر ده تاش 1 دونش شاید بلد باشه این چیزا رو
البته انتظاری هم نیست از خیلیاشون. :منبع . http://mostfet.blog.ir/rss





هر کدام از ما یک #جوجه_اردک_زشت هستیم.


همه قصۀ جوجه اردک زشت، نوشتۀ هانس کریستین اندرسن را خوانده‌ایم که قُوی زیبایی بود که به نظر زشت می آمد برای آنکه از بد حادثه قاطی یک دسته اردک شده بود. بر خلاف آنچه به نظر می رسید او زیبا بود ولی تنها در پایان داستان این را می فهمد، آن هم وقتی که دیگر جوجه نیست (بلوغ) و در دریاچه ای شنا می کند و مردم او را با انگشت به هم نشان می دهند و او برای اولین بار در انعکاس آب زیبایی اش را در می یابد.به نظر می‌رسد که  داستان زندگی خیلی از ماها  شبیه آن جوجه اردک زشت است و درون هرکدام از ما قویی زیبای منحصر به فردی است که در تقابل با جامعه ای خشن فردیتش را از دست می دهد و قاطی اردک ها به فراموش سپرده می شود. او بارها و بارها زمین می خورد، له می شود و تحقیر می شود و مردم او را با انگشت نشان می دهند و ریشخندش می کنند. آنها از او انتظار دارند که شکل اردکی باشد که نیست. دردناک تر آن که خودش هم تصویر خود ر





هر کدام از ما یک #جوجه_اردک_زشت هستیم.


همه قصۀ جوجه اردک زشت، نوشتۀ هانس کریستین اندرسن را خوانده‌ایم که قُوی زیبایی بود که به نظر زشت می آمد برای آنکه از بد حادثه قاطی یک دسته اردک شده بود. بر خلاف آنچه به نظر می رسید او زیبا بود ولی تنها در پایان داستان این را می فهمد، آن هم وقتی که دیگر جوجه نیست (بلوغ) و در دریاچه ای شنا می کند و مردم او را با انگشت به هم نشان می دهند و او برای اولین بار در انعکاس آب زیبایی اش را در می یابد.به نظر می‌رسد که  داستان زندگی خیلی از ماها  شبیه آن جوجه اردک زشت است و درون هرکدام از ما قویی زیبای منحصر به فردی است که در تقابل با جامعه ای خشن فردیتش را از دست می دهد و قاطی اردک ها به فراموش سپرده می شود. او بارها و بارها زمین می خورد، له می شود و تحقیر می شود و مردم او را با انگشت نشان می دهند و ریشخندش می کنند. آنها از او انتظار دارند که شکل اردکی باشد که نیست. دردناک تر آن که خودش هم تصویر خود ر





هر کدام از ما یک #جوجه_اردک_زشت هستیم.


همه قصۀ جوجه اردک زشت، نوشتۀ هانس کریستین اندرسن را خوانده‌ایم که قُوی زیبایی بود که به نظر زشت می آمد برای آنکه از بد حادثه قاطی یک دسته اردک شده بود. بر خلاف آنچه به نظر می رسید او زیبا بود ولی تنها در پایان داستان این را می فهمد، آن هم وقتی که دیگر جوجه نیست (بلوغ) و در دریاچه ای شنا می کند و مردم او را با انگشت به هم نشان می دهند و او برای اولین بار در انعکاس آب زیبایی اش را در می یابد.به نظر می‌رسد که  داستان زندگی خیلی از ماها  شبیه آن جوجه اردک زشت است و درون هرکدام از ما قویی زیبای منحصر به فردی است که در تقابل با جامعه ای خشن فردیتش را از دست می دهد و قاطی اردک ها به فراموش سپرده می شود. او بارها و بارها زمین می خورد، له می شود و تحقیر می شود و مردم او را با انگشت نشان می دهند و ریشخندش می کنند. آنها از او انتظار دارند که شکل اردکی باشد که نیست. دردناک تر آن که خودش هم تصویر خود ر





هر کدام از ما یک #جوجه_اردک_زشت هستیم.


همه قصۀ جوجه اردک زشت، نوشتۀ هانس کریستین اندرسن را خوانده‌ایم که قُوی زیبایی بود که به نظر زشت می آمد برای آنکه از بد حادثه قاطی یک دسته اردک شده بود. بر خلاف آنچه به نظر می رسید او زیبا بود ولی تنها در پایان داستان این را می فهمد، آن هم وقتی که دیگر جوجه نیست (بلوغ) و در دریاچه ای شنا می کند و مردم او را با انگشت به هم نشان می دهند و او برای اولین بار در انعکاس آب زیبایی اش را در می یابد.به نظر می‌رسد که  داستان زندگی خیلی از ماها  شبیه آن جوجه اردک زشت است و درون هرکدام از ما قویی زیبای منحصر به فردی است که در تقابل با جامعه ای خشن فردیتش را از دست می دهد و قاطی اردک ها به فراموش سپرده می شود. او بارها و بارها زمین می خورد، له می شود و تحقیر می شود و مردم او را با انگشت نشان می دهند و ریشخندش می کنند. آنها از او انتظار دارند که شکل اردکی باشد که نیست. دردناک تر آن که خودش هم تصویر خود ر





بوی عصمت


بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها
از خلقت دوستان آنها کمی بوی عصمت آمده است. فرموده است خُلقوا مِن فاضِلٍ
طینتنا وَ عُجنوُا بِماءِ وِلایتنا‌(بحارالانوار جلد 53، صفحه 302) کمی بوی
عصمت از آن می‌آید. بوی عصمت، نمی‌گویند خود عصمت است. وقتی که خاکش از
بقیه طینت این خانواده باشد و آبش هم آب ولایت باشد که قاطی کرده‌اند و او
را ساخته‌آند، آیا از آن بوی عصمت نمی‌آید؟حاج اسماعیل :منبع . http://atrereyhane.blog.ir/rss





رنگشناسی پدر


من عاشق رنگشناسی بابام هستم
یعنی وقتی میخواد رنگ چیزی رو بگه
دیوونه اش میشم
سروپا گوش میشم تا رنگ اون چیزی رو که میخواد بگه رو بگه
به آبی میگه سبز
به سبز میگه آبی
به برخی قرمزها که یکمم تو مایه های زرشکی و... هستن میگه صورتی
بنفش رو هم کلا یچیز دیگه میگه که الان یادم نمیاد
خیلی خوبه
یعنی هر وقت رنگ چیزی رو میگه یه لبخند رو لبای من میشونه
البته اینم بگم فقط تو برخی رنگ ها قاطی میکنه
یمدت هم فکر میکردم کوررنگی چیزی داره، بعد که باهاش صحبت کردم و رنگ ها رو گفتم و یه آزمایش و ویرایش که کردیم
فهمیدم منظورش از سبز گفتن به آبی همون آبیه منتهی زبونش نمیچرخه میگه سبز :)
عاشق رنگشناسی شم :) :منبع . http://interstellar.blog.ir/rss





رنگشناسی پدر


من عاشق رنگشناسی بابام هستم
یعنی وقتی میخواد رنگ چیزی رو بگه
دیوونه اش میشم
سروپا گوش میشم تا رنگ اون چیزی رو که میخواد بگه رو بگه
به آبی میگه سبز
به سبز میگه آبی
به برخی قرمزها که یکمم تو مایه های زرشکی و... هستن میگه صورتی
بنفش رو هم کلا یچیز دیگه میگه که الان یادم نمیاد
خیلی خوبه
یعنی هر وقت رنگ چیزی رو میگه یه لبخند رو لبای من میشونه
البته اینم بگم فقط تو برخی رنگ ها قاطی میکنه
یمدت هم فکر میکردم کوررنگی چیزی داره، بعد که باهاش صحبت کردم و رنگ ها رو گفتم و یه آزمایش و ویرایش که کردیم
فهمیدم منظورش از سبز گفتن به آبی همون آبیه منتهی زبونش نمیچرخه میگه سبز :)
عاشق رنگشناسی شم :) :منبع . http://interstellar.blog.ir/rss





وقتی زیاد درس میخونم اینشکلی میشم:))


آیا میدانستید کاشی فراورده ای سرامیکیست که در درجه حرارت کافی به حالت نیمه شیشه ای در آمده؟
آیا میدانستید کاشی هفت رنگ از ابداعات دوره ی صفوی است؟
اصن آیا میدانید کاشی هفت رنگ چیست؟
نمدانید؟
من هم به شما نمیگویم:دی
آیا میدانید کسی که مدام از این چیزها در مخش فرو میکند عاقبت مخش گوزیده و قاط میزند؟:دی
آیا میدانید ک من الان قاطی کردم که کدام کاشی مربوط به کدام دوره و بالعکس است؟:))
پ.ن:یه عالمه خشت کاشی(خشت گلی )مربع مربع رو کنار هم مثه صفه شطرنج تصور کنین خب؟ همه این ها کنار هم روشون نقاشی میشه مث تیکه های پازل اما با لعاب های رنگی! جوری که تیکه ها مکمل هم باشن . بهش میگن کاشی هفت رنگ چون یه عالمه رنگ توش بوده :)) به همین سادگی بهمین خوشمزگی.
:منبع . http://mahi-siah.blog.ir/rss





وقتی زیاد درس میخونم اینشکلی میشم:))


آیا میدانستید کاشی فراورده ای سرامیکیست که در درجه حرارت کافی به حالت نیمه شیشه ای در آمده؟
آیا میدانستید کاشی هفت رنگ از ابداعات دوره ی صفوی است؟
اصن آیا میدانید کاشی هفت رنگ چیست؟
نمدانید؟
من هم به شما نمیگویم:دی
آیا میدانید کسی که مدام از این چیزها در مخش فرو میکند عاقبت مخش گوزیده و قاط میزند؟:دی
آیا میدانید ک من الان قاطی کردم که کدام کاشی مربوط به کدام دوره و بالعکس است؟:))
پ.ن:یه عالمه خشت کاشی(خشت گلی )مربع مربع رو کنار هم مثه صفه شطرنج تصور کنین خب؟ همه این ها کنار هم روشون نقاشی میشه مث تیکه های پازل اما با لعاب های رنگی! جوری که تیکه ها مکمل هم باشن . بهش میگن کاشی هفت رنگ چون یه عالمه رنگ توش بوده :)) به همین سادگی بهمین خوشمزگی.
:منبع . http://mahi-siah.blog.ir/rss





وقتی زیاد درس میخونم اینشکلی میشم:))


آیا میدانستید کاشی فراورده ای سرامیکیست که در درجه حرارت کافی به حالت نیمه شیشه ای در آمده؟
آیا میدانستید کاشی هفت رنگ از ابداعات دوره ی صفوی است؟
اصن آیا میدانید کاشی هفت رنگ چیست؟
نمدانید؟
من هم به شما نمیگویم:دی
آیا میدانید کسی که مدام از این چیزها در مخش فرو میکند عاقبت مخش گوزیده و قاط میزند؟:دی
آیا میدانید ک من الان قاطی کردم که کدام کاشی مربوط به کدام دوره و بالعکس است؟:))
پ.ن:یه عالمه خشت کاشی(خشت گلی )مربع مربع رو کنار هم مثه صفه شطرنج تصور کنین خب؟ همه این ها کنار هم روشون نقاشی میشه مث تیکه های پازل اما با لعاب های رنگی! جوری که تیکه ها مکمل هم باشن . بهش میگن کاشی هفت رنگ چون یه عالمه رنگ توش بوده :)) به همین سادگی بهمین خوشمزگی.
:منبع . http://mahi-siah.blog.ir/rss





وقتی زیاد درس میخونم اینشکلی میشم:))


آیا میدانستید کاشی فراورده ای سرامیکیست که در درجه حرارت کافی به حالت نیمه شیشه ای در آمده؟
آیا میدانستید کاشی هفت رنگ از ابداعات دوره ی صفوی است؟
اصن آیا میدانید کاشی هفت رنگ چیست؟
نمدانید؟
من هم به شما نمیگویم:دی
آیا میدانید کسی که مدام از این چیزها در مخش فرو میکند عاقبت مخش گوزیده و قاط میزند؟:دی
آیا میدانید ک من الان قاطی کردم که کدام کاشی مربوط به کدام دوره و بالعکس است؟:))
پ.ن:یه عالمه خشت کاشی(خشت گلی )مربع مربع رو کنار هم مثه صفه شطرنج تصور کنین خب؟ همه این ها کنار هم روشون نقاشی میشه مث تیکه های پازل اما با لعاب های رنگی! جوری که تیکه ها مکمل هم باشن . بهش میگن کاشی هفت رنگ چون یه عالمه رنگ توش بوده :)) به همین سادگی بهمین خوشمزگی.
:منبع . http://mahi-siah.blog.ir/rss





چقـدر زمان لـازم است ؟


چقدر طول می کشد این فراموش کردن ؟
شنیده ام کمی زمان همه چیز را حل می کند ...
خاطرات را چه ؟ خاطرات را هم در خودش حل می کند ؟
منحنیِ لبخندش در ذهن لعنتی ام ...
صدایش که چسبیده به حلزونیِ گوشم را چطور ؟ آن را هم حل می کند ؟
این بغض که در گلویم جا خوش کرده را چه ؟ می شود بگویید این یکی را زودتر حل کند ؟ قصدش خفگی است انگار...
 
این حال بد کلـافه ام کرده ... بگویید زودتر تمامش کند ...

اصلـا می شود بگویید خندیدن ... خوشحال بودن ... دوباره لبخند زدن ... چقدر زمان می خواهد ؟

ب.ن :چقدر حال من خوب نبود تو این چند روز :( الـان بهترم :)
ب.ن 2 :شما خوبین ؟!
ب.ن 3 :چه خبره که الـان اومدم 17 نفر on بودن تو وبلـاگ ؟ باز بیان قاطی کرده ؟
ب.ن 4 :راستی 300 روزگی ذهن خالی من مبارک و فـلـان :) :) :) :منبع . http://zehnekhali.blog.ir/rss





دوباره پاییز


از من به شما نصیحت
عاشق شدن و خاطرخواه شدن و مردن برای چشم هایش و تن صدایش و هر موضوعی که مربوط به عشق و عاشقی اشت را موکول کنید به بعد از پاییز...
مبادا عاشق شوید و شروع کنید به دست در دست هم راه رفتن روی برگ های پاییزی...
مبادا که دست هایتان گره شود در هم  و توی یک جیب پالتو فرو رود...
مبادا وقتی نم باران زد جواب مثبت بدهید به یک فنجان قهوه...
مبادا نوک بینیتان یخ بزند و از درون آتش بگیرید از کنار هم بودن...
مبادا گول بخورید و شروع کنید به عکس دو نفره انداختن...
پاییز  وقت عشق و عاشقی و خاطره ساختن نیست ک...
حرف هایم را وقتی میفهمید که صدای یک جفت پا روی برگ ها برود توی مغزتان و قصد خارج شدن هم نداشته باشد...
وقتی که تصویر یک نفر با نوک بینی قرمز جلوی چشم هایتان باشد و جم نخورد...
حرف هایم را وقتی میفهمید  که یک عصر پاییزی دلتان قهوه ی کافه همیشگی را بخواهد و از ترس رو به رو شدن با خیلی





ریق رحمت!


قانون بخش جراحی اینه که برای بیمارای ترخیصی،اینترن ها نسخه مینویسن و بعدا هر استادی میاد و نسخه ی مریضهای خودش رو چک میکنه و اگه اشتباه نوشته باشن اصلاحش میکنه(و البته جریمه).اینترن واسه یکی از مریضها یه شربت ملیّن نوشته و گفته بود هر وعده دوتا قاشق بخوره....دکتر ر وقتی دیدش قاطی کرد و گفت دفعه ی بعد همچین چیزی بنویسی،خودم هر وعده دوتا قاشق از این دارو میریزم تو حلقت ببینم درک میکنی چه ریقی میاره یا نه????!!!!!_____________پ.ن:تهدیدهای دکتر ر یه جوریه که آدم نمیدونه بترسه یا قهقهه بزنه.___________پ.ن2:دکتر ر یه مبحث حجیم تعیین کرد و گفت برای جلسه ی بعد باید یه نفر به انگلیسی این مبحث رو ارائه بده و بعد از رو لیست کلاس یک نفر رو انتخاب کرد.حالا نگم براتون که اون یک نفر،عدل من فلک زده بودم...از استرس درحال خفه شدنم اما همچنان با پررویی تکرار میکنم که این نیز بگذرد و البته که هنوز یک کلمه هم





سخنی از بانی، تو سریال مام!


اینو بانی، مامان کریستی، تو سریال مام گفت!!!
تو همون دور همی آدمای sober،
البته اون روز هیچ مردی بینشون نبود.
اینجام که کسی منو نمیشناسه. وبلاگ خودمه دوست دارم اینو توش بنویسم :p
Here's the good place men suck not just some men all men across the board!
پی نوشت: جدی رو دوست دارم! حتما همتون خبر دارین.
راستی، اینو میخواستم اینجا واستون بنویسم. 
قبل اینکه جدی بهم بگه که زن داشته (یا داره یا هرچی) خبر داشتم که زن داشته یا داره یا هرچی! ولی خب اگه بهش بگی قاطی میکنه! که من خبر داشتم که زن داری!!! :|
جدی رو دوست دارم!
ولی دلم ازش شکسته. با شمام یکی همون کارو بکنه دلتون میشکنه. میشین مثل من. دلتون میشکنه و دیگه نمیخواین طرفو ببینین. ولی این ربطی به دوست داشتن و نداشتن نداره.
:)
بهله!
پی نوشت 2: این داروهایی که میخورم چاق کننده ان. نمیدونین با چه بدبختی ای وزنمو ثابت نگه میدارم :( خیلی سخته. فکر





گوشی جدید


روزبه رو وادار کردم گوشی خودشو عوض کنهاون قبلیه داغون شده بود 
خیلی وقته 
ولی عوض نمیکرد دلش نمیومد واسه خودش خرج کنه
دیگه اون شبی قاطی کردم گفتم ببین چقد داری واسه خونه خرج میکنی
ارزش نداره یه چیزی واسه خودت بخری؟! که تازه احتیاج هم داری بهش!!
خیلی تردید داشت چون یهوویی بود و تحقیقات !!! نکرده بود ولی من به زور براش یه گوشی از سایت سفارش دادم
آخرش گفت آره  خیلی وقته واسه خودم چیزی نخریدم
یعنی قلبم از جا کنده شد اینو گفت
کلی بوس مالیش کردم نازش کردم عشقم راست میگه هیچ وقت واسه خودش هیچی نمیخره
و همیشه به اصرار من واسه خودش خرید میکنه
خیلی ناراحت شدم باید بیشتر حواسم بهش باشه 
 روزی نیست که خدا رو واسه داشتنش شکر نکنم 
فرداشم همش خوشحال بود و منتظر بود گوشیش بیاد
یعنی خوشحالیشو میدیدم کلی ذوق میکردم
بعدم که گوشیش اومد مدام تو دستش بود و نمیذاشت من دست بزنم!!
میگفت دستت چربه!!
فداش بشه زنش
ی





کیکِ سالم :)


مواد لازم :موز = یک عدد
خرما=10 عدد
پودر کاکائو = یک قاشق 
تخم مرغ = دو عدد
بیکینگ پودر = یک قاشق
روغن نارگیل =یک قاشق

روش :
فر را روی 180 درجه میگذاریم تا گرم بشه
موز و خرما را با هم میکس می کنیم تا حالت خمیری پیدا کنه
در ظرف دیگه ای بقیه ی مواد را با هم مخلوط می کنیم تا یک دست بشه
همه ی مواد را باهم قاطی می کنیم و داخل ظرف  میریزیم (برای این که به کف ظرف نچسبه کف ظرف یک کاغذ فر قرار میدیم به شکل دایره)
ظرف را داخل فر می گذاریم ...برای 20 دقیقه 
* داخل دستور اصلی جو پرک هم می باشد
* بهش گردو هم میاد
* یه وعده ی کامل غذایی محسوب میشه
* شکلات تلخ رو به روش بن ماری ذوب کرد و موقع سرو کردن ریختش روی کیک
:منبع . http://my-kitchen.blog.ir/rss





کیکِ سالم :)


مواد لازم :موز = یک عدد
خرما=10 عدد
پودر کاکائو = یک قاشق 
تخم مرغ = دو عدد
بیکینگ پودر = یک قاشق
روغن نارگیل =یک قاشق

روش :
فر را روی 180 درجه میگذاریم تا گرم بشه
موز و خرما را با هم میکس می کنیم تا حالت خمیری پیدا کنه
در ظرف دیگه ای بقیه ی مواد را با هم مخلوط می کنیم تا یک دست بشه
همه ی مواد را باهم قاطی می کنیم و داخل ظرف  میریزیم (برای این که به کف ظرف نچسبه کف ظرف یک کاغذ فر قرار میدیم به شکل دایره)
ظرف را داخل فر می گذاریم ...برای 20 دقیقه 
* داخل دستور اصلی جو پرک هم می باشد
* بهش گردو هم میاد
* یه وعده ی کامل غذایی محسوب میشه
* شکلات تلخ رو به روش بن ماری ذوب کرد و موقع سرو کردن ریختش روی کیک
:منبع . http://my-kitchen.blog.ir/rss





کیکِ سالم :)


مواد لازم :موز = یک عدد
خرما=10 عدد
پودر کاکائو = یک قاشق 
تخم مرغ = دو عدد
بیکینگ پودر = یک قاشق
روغن نارگیل =یک قاشق

روش :
فر را روی 180 درجه میگذاریم تا گرم بشه
موز و خرما را با هم میکس می کنیم تا حالت خمیری پیدا کنه
در ظرف دیگه ای بقیه ی مواد را با هم مخلوط می کنیم تا یک دست بشه
همه ی مواد را باهم قاطی می کنیم و داخل ظرف  میریزیم (برای این که به کف ظرف نچسبه کف ظرف یک کاغذ فر قرار میدیم به شکل دایره)
ظرف را داخل فر می گذاریم ...برای 20 دقیقه 
* داخل دستور اصلی جو پرک هم می باشد
* بهش گردو هم میاد
* یه وعده ی کامل غذایی محسوب میشه
* شکلات تلخ رو به روش بن ماری ذوب کرد و موقع سرو کردن ریختش روی کیک
:منبع . http://my-kitchen.blog.ir/rss





کیکِ سالم :)


مواد لازم :موز = یک عدد
خرما=10 عدد
پودر کاکائو = یک قاشق 
تخم مرغ = دو عدد
بیکینگ پودر = یک قاشق
روغن نارگیل =یک قاشق

روش :
فر را روی 180 درجه میگذاریم تا گرم بشه
موز و خرما را با هم میکس می کنیم تا حالت خمیری پیدا کنه
در ظرف دیگه ای بقیه ی مواد را با هم مخلوط می کنیم تا یک دست بشه
همه ی مواد را باهم قاطی می کنیم و داخل ظرف  میریزیم (برای این که به کف ظرف نچسبه کف ظرف یک کاغذ فر قرار میدیم به شکل دایره)
ظرف را داخل فر می گذاریم ...برای 20 دقیقه 
* داخل دستور اصلی جو پرک هم می باشد
* بهش گردو هم میاد
* یه وعده ی کامل غذایی محسوب میشه
* شکلات تلخ رو به روش بن ماری ذوب کرد و موقع سرو کردن ریختش روی کیک
:منبع . http://my-kitchen.blog.ir/rss





کیکِ سالم :)


مواد لازم :موز = یک عدد
خرما=10 عدد
پودر کاکائو = یک قاشق 
تخم مرغ = دو عدد
بیکینگ پودر = یک قاشق
روغن نارگیل =یک قاشق

روش :
فر را روی 180 درجه میگذاریم تا گرم بشه
موز و خرما را با هم میکس می کنیم تا حالت خمیری پیدا کنه
در ظرف دیگه ای بقیه ی مواد را با هم مخلوط می کنیم تا یک دست بشه
همه ی مواد را باهم قاطی می کنیم و داخل ظرف  میریزیم (برای این که به کف ظرف نچسبه کف ظرف یک کاغذ فر قرار میدیم به شکل دایره)
ظرف را داخل فر می گذاریم ...برای 20 دقیقه 
* داخل دستور اصلی جو پرک هم می باشد
* بهش گردو هم میاد
* یه وعده ی کامل غذایی محسوب میشه
* شکلات تلخ رو به روش بن ماری ذوب کرد و موقع سرو کردن ریختش روی کیک
:منبع . http://my-kitchen.blog.ir/rss





کیکِ سالم :)


مواد لازم :موز = یک عدد
خرما=10 عدد
پودر کاکائو = یک قاشق 
تخم مرغ = دو عدد
بیکینگ پودر = یک قاشق
روغن نارگیل =یک قاشق

روش :
فر را روی 180 درجه میگذاریم تا گرم بشه
موز و خرما را با هم میکس می کنیم تا حالت خمیری پیدا کنه
در ظرف دیگه ای بقیه ی مواد را با هم مخلوط می کنیم تا یک دست بشه
همه ی مواد را باهم قاطی می کنیم و داخل ظرف  میریزیم (برای این که به کف ظرف نچسبه کف ظرف یک کاغذ فر قرار میدیم به شکل دایره)
ظرف را داخل فر می گذاریم ...برای 20 دقیقه 
* داخل دستور اصلی جو پرک هم می باشد
* بهش گردو هم میاد
* یه وعده ی کامل غذایی محسوب میشه
* شکلات تلخ رو به روش بن ماری ذوب کرد و موقع سرو کردن ریختش روی کیک
:منبع . http://my-kitchen.blog.ir/rss





چی بـ‌عنوان‌م آخه :|


صدای اذان میومد
هوا هم تاریک
خواب آلود
گوشی رو برداشتم از رو میز بالا سر
نور صفحه چشممُ زد 
بازگشت رو زدم
گذاشتم گوشی رو کنار
سرمُ چرخوندم سمت ساعتِ رو کتابخونه
یه ربع به شیش(همون پنج و چهل و پنج دقیقه‌ی شما!) 
یه نگاه به آسمون تاریک
باز ساعت
خاک بر سرم! 
کِی صبح شد؟!
من که هیچی نخوندم برا امتحان! 
تاریخ اسلام و ایرانم نیس بشه با اطلاعات عمومی یه جوری ردش کرد! 
میمردی نمیخوابیدی آخه؟؟؟ 
ولی یه لحظه صبر کن
من دیروز امتحان داشتم
امتحان بعدیم فرداس
ولی نه
دیروز یکشنبه بود رضوان اومد دنبالم رفتیم مدرسه قربانی! 
امروز بود که! 
صبح رفتیم
بعد از ظهر خوابیدم... 
بعد از ظهر خوابیدم؟! 
ای بابا آره بعد از ظهر خوابیدم
اذان مغرب بود این
ای تف به این شانس
حالا کی حال داره درس بخونه برا امتحان
اه :/
خیلی وقت بود قاطی نکرده بودم سر شب و اول صبح رو بعد از خواب خوب نیس ساعت اذان صبح و مغرب شبیه هم باشه
چرا





چی بـ‌عنوان‌م آخه :|


صدای اذان میومد
هوا هم تاریک
خواب آلود
گوشی رو برداشتم از رو میز بالا سر
نور صفحه چشممُ زد 
بازگشت رو زدم
گذاشتم گوشی رو کنار
سرمُ چرخوندم سمت ساعتِ رو کتابخونه
یه ربع به شیش(همون پنج و چهل و پنج دقیقه‌ی شما!) 
یه نگاه به آسمون تاریک
باز ساعت
خاک بر سرم! 
کِی صبح شد؟!
من که هیچی نخوندم برا امتحان! 
تاریخ اسلام و ایرانم نیس بشه با اطلاعات عمومی یه جوری ردش کرد! 
میمردی نمیخوابیدی آخه؟؟؟ 
ولی یه لحظه صبر کن
من دیروز امتحان داشتم
امتحان بعدیم فرداس
ولی نه
دیروز یکشنبه بود رضوان اومد دنبالم رفتیم مدرسه قربانی! 
امروز بود که! 
صبح رفتیم
بعد از ظهر خوابیدم... 
بعد از ظهر خوابیدم؟! 
ای بابا آره بعد از ظهر خوابیدم
اذان مغرب بود این
ای تف به این شانس
حالا کی حال داره درس بخونه برا امتحان
اه :/
خیلی وقت بود قاطی نکرده بودم سر شب و اول صبح رو بعد از خواب خوب نیس ساعت اذان صبح و مغرب شبیه هم باشه
چرا





چی بـ‌عنوان‌م آخه :|


صدای اذان میومد
هوا هم تاریک
خواب آلود
گوشی رو برداشتم از رو میز بالا سر
نور صفحه چشممُ زد 
بازگشت رو زدم
گذاشتم گوشی رو کنار
سرمُ چرخوندم سمت ساعتِ رو کتابخونه
یه ربع به شیش(همون پنج و چهل و پنج دقیقه‌ی شما!) 
یه نگاه به آسمون تاریک
باز ساعت
خاک بر سرم! 
کِی صبح شد؟!
من که هیچی نخوندم برا امتحان! 
تاریخ اسلام و ایرانم نیس بشه با اطلاعات عمومی یه جوری ردش کرد! 
میمردی نمیخوابیدی آخه؟؟؟ 
ولی یه لحظه صبر کن
من دیروز امتحان داشتم
امتحان بعدیم فرداس
ولی نه
دیروز یکشنبه بود رضوان اومد دنبالم رفتیم مدرسه قربانی! 
امروز بود که! 
صبح رفتیم
بعد از ظهر خوابیدم... 
بعد از ظهر خوابیدم؟! 
ای بابا آره بعد از ظهر خوابیدم
اذان مغرب بود این
ای تف به این شانس
حالا کی حال داره درس بخونه برا امتحان
اه :/
خیلی وقت بود قاطی نکرده بودم سر شب و اول صبح رو بعد از خواب خوب نیس ساعت اذان صبح و مغرب شبیه هم باشه
چرا





چی بـ‌عنوان‌م آخه :|


صدای اذان میومد
هوا هم تاریک
خواب آلود
گوشی رو برداشتم از رو میز بالا سر
نور صفحه چشممُ زد 
بازگشت رو زدم
گذاشتم گوشی رو کنار
سرمُ چرخوندم سمت ساعتِ رو کتابخونه
یه ربع به شیش(همون پنج و چهل و پنج دقیقه‌ی شما!) 
یه نگاه به آسمون تاریک
باز ساعت
خاک بر سرم! 
کِی صبح شد؟!
من که هیچی نخوندم برا امتحان! 
تاریخ اسلام و ایرانم نیس بشه با اطلاعات عمومی یه جوری ردش کرد! 
میمردی نمیخوابیدی آخه؟؟؟ 
ولی یه لحظه صبر کن
من دیروز امتحان داشتم
امتحان بعدیم فرداس
ولی نه
دیروز یکشنبه بود رضوان اومد دنبالم رفتیم مدرسه قربانی! 
امروز بود که! 
صبح رفتیم
بعد از ظهر خوابیدم... 
بعد از ظهر خوابیدم؟! 
ای بابا آره بعد از ظهر خوابیدم
اذان مغرب بود این
ای تف به این شانس
حالا کی حال داره درس بخونه برا امتحان
اه :/
خیلی وقت بود قاطی نکرده بودم سر شب و اول صبح رو بعد از خواب خوب نیس ساعت اذان صبح و مغرب شبیه هم باشه
چرا





چی بـ‌عنوان‌م آخه :|


صدای اذان میومد
هوا هم تاریک
خواب آلود
گوشی رو برداشتم از رو میز بالا سر
نور صفحه چشممُ زد 
بازگشت رو زدم
گذاشتم گوشی رو کنار
سرمُ چرخوندم سمت ساعتِ رو کتابخونه
یه ربع به شیش(همون پنج و چهل و پنج دقیقه‌ی شما!) 
یه نگاه به آسمون تاریک
باز ساعت
خاک بر سرم! 
کِی صبح شد؟!
من که هیچی نخوندم برا امتحان! 
تاریخ اسلام و ایرانم نیس بشه با اطلاعات عمومی یه جوری ردش کرد! 
میمردی نمیخوابیدی آخه؟؟؟ 
ولی یه لحظه صبر کن
من دیروز امتحان داشتم
امتحان بعدیم فرداس
ولی نه
دیروز یکشنبه بود رضوان اومد دنبالم رفتیم مدرسه قربانی! 
امروز بود که! 
صبح رفتیم
بعد از ظهر خوابیدم... 
بعد از ظهر خوابیدم؟! 
ای بابا آره بعد از ظهر خوابیدم
اذان مغرب بود این
ای تف به این شانس
حالا کی حال داره درس بخونه برا امتحان
اه :/
خیلی وقت بود قاطی نکرده بودم سر شب و اول صبح رو بعد از خواب خوب نیس ساعت اذان صبح و مغرب شبیه هم باشه
چرا





قاطی پاتی!از هر دری!شرح حال:)


شارژرجانِ آیپدِ مجروح و گم شده!!!
بوی ضدعفونی کننده ها و وایتکس مامان که خونه رو برداشته!
سردرد ناشی از بوی اونایه مذکور
ویولن خاک خورده...چقد دلم برات تنگ شده❤
خیلی سبز زیست خبیث
هوای یخ و پنجره ی باز برای رفتن بویه وایتکس (بخدا اسم اون یکی ضدعفونی های خبیث یادم نمیاد حیف یادم نمیاد وگرنه زنگ میزدم کارخونشون فوش میدادم بابااااا یه کم عطررررر بزنید به این لامصباااااتون)
اسیدی که در ریه قل قل مینماید
حسی که برای زیست خواندن ندارمی
کلاس فردا و کارهای انجام نداده ام
من از سردرد و حالت تهوع این ضدعفونی کنننده ها ولوووو افتادم یه گوشه حتی نمیدونم کجا هههه اونوقت بعد از چن ساعت مامانم اومده برای شام صدام بزنهههه میگههه نکنه برای بوی ضدعفونی کننده ها حالت بده شده مامان؟مدیونی همچین فکری کنی مامانم جان
گل و بلبلای جانان جان روز به روز دلبر تر
پنج تا امتحان مونده تا شروع زندگی✏
حالت تهوعه بیشعور اج





حالا وقت نوشتن


  وقت هایی هستند کافی. سرِ وقت که باشم. با وقت که باشم بَسَم است. گفتن و شنفتن و نوشتن و خوانده شدن نمی خواهد. آنچه نباید راهی بدان ندارد. خودش ارضای خودش است. نوشتن و میلش مال آن وقت ها نیست. جورِ دیگری از نوشتن شاید؛ این جورش نه. مالِ حالاست. که فقدان در جریان است. حتی توی صدای یکنواختِ کولر. حتی پشتِ سیاهیِ یکنواختِ شبِ پشتِ پنجره. مالِ حالا که می دانم چه می خواهم و نمی دانم چطور. آن چه می خواهم فدای طریقِ خواستنم شده. فدایِ بی چارگی ام. و عدمِ شناختی که همه ی فاصله ها را پُر کرده است. همه ی دوروبرم را گرفته است. عدمِ شناختی که شده جانمایه ی هر رابطه ای. هر دیالوگی. عدمِ شناختی که از سرِ پذیرش عدمِ شناخت نیست و قدمی فراتر از شناخت را نمی طلبد آن چنان که غایتِ میلِ من است. عدم شناختی که قضاوت قاطی اش است. که قضاوت را برانگیخته. و ترس. ترسِ مدام و فرافکنی. وقت هایی هستند که هضمشان مشکل اس





حالا وقت نوشتن


  وقت هایی هستند کافی. سرِ وقت که باشم. با وقت که باشم بَسَم است. گفتن و شنفتن و نوشتن و خوانده شدن نمی خواهد. آنچه نباید راهی بدان ندارد. خودش ارضای خودش است. نوشتن و میلش مال آن وقت ها نیست. جورِ دیگری از نوشتن شاید؛ این جورش نه. مالِ حالاست. که فقدان در جریان است. حتی توی صدای یکنواختِ کولر. حتی پشتِ سیاهیِ یکنواختِ شبِ پشتِ پنجره. مالِ حالا که می دانم چه می خواهم و نمی دانم چطور. آن چه می خواهم فدای طریقِ خواستنم شده. فدایِ بی چارگی ام. و عدمِ شناختی که همه ی فاصله ها را پُر کرده است. همه ی دوروبرم را گرفته است. عدمِ شناختی که شده جانمایه ی هر رابطه ای. هر دیالوگی. عدمِ شناختی که از سرِ پذیرش عدمِ شناخت نیست و قدمی فراتر از شناخت را نمی طلبد آن چنان که غایتِ میلِ من است. عدم شناختی که قضاوت قاطی اش است. که قضاوت را برانگیخته. و ترس. ترسِ مدام و فرافکنی. وقت هایی هستند که هضمشان مشکل اس





مورد ۸


1- یکی از بدبختی ها مون اینه که اونجا که باید جدی باشیم میزنیم توی فاز شوخی و مسخره بازی . یادمون باشه هر چیزی جای خودش رو داره . همه چی رو با هم قاطی نکنیم .. 2 - روی صحبتم با اون خانوماییِ که کل خونشون رو ست میکنن صورتی . عزیزم خاله بازی نیست که ، جمع کن این مسخره بازی ها رو یه کم سنگین باش ..3 - یبارم میخوام بیام درباره نوع لباس پوشیدن و چیدمان خونه و این چیز ها حرف بزنم ....4 - دوتا از ماهی ها تشکیل خانواده دادن . مردِ خونه داشت کف خونشون رو تمیز میکرد و سنگ هاش رو میریخت کنار . به آقای همسر میگم نگاه کن این داره خونه شون رو تمیز میکنه ، پس نتیجه میگیریم توی طبیعت وظیفه تمیز کردن خونه پایِ مردِ . میگه نخیر ، این داره خونه میسازد بعدش که ساخت وظیفه تمیز کردنش با زنه . میگم اصلا قبول نیس تو که خونه نساختی یدونه آماده گرفتی !.5 - الان که داشتم وب جولیک رو میخوندم فهمیدم که آدم با احساسی ن





حالت خوب باشد مثل


حالت خوب باشد مثل پنجشنبه ای که دیروز و فردایش تعطیل استحالت خوب باشد مثل قدم زدن روی برفی که هنوز با باران قاطی مانده و روی زمین ننشسته استحالت خوب باشد مثل آخر هفته ای که برنامه ی مسافرت دلخواهت را داریحالت خوب باشد مثل آن ته صدایی که وقتی کوچه ی خلوت به پستش میخورد برایت زیر لب آهنگ مورد علاقه ات را میخواندحالت خوب باشد مثل دیدن عکس هایی که هرگز نمیدانی کی و کجا توانسته از تو شکار کندحالت خوب باشد مثل خواب دلچسبی که سر صبحانه زمستانی تان در کافه ی آن خیابان متروکه دارد از سرت میپردحالت خوب باشد مثل خط و نشان کشیدنش برای تو درست در زمانی که در بازی شش دره ات کرده استحالت خوب باشد مثل خنده ای که از ته دلت فوران میکند و حتی نگاه متعجب مردم در پیاده رو و آن دکه ی روزنامه فروشی هم نمیتواند بندش بیاوردحالت خوب باشد مثل خرید های دو نفره ای که برای صبح های زمستانی تدارکشان را میبینی حالت خوب با





حالت خوب باشد مثل


حالت خوب باشد مثل پنجشنبه ای که دیروز و فردایش تعطیل استحالت خوب باشد مثل قدم زدن روی برفی که هنوز با باران قاطی مانده و روی زمین ننشسته استحالت خوب باشد مثل آخر هفته ای که برنامه ی مسافرت دلخواهت را داریحالت خوب باشد مثل آن ته صدایی که وقتی کوچه ی خلوت به پستش میخورد برایت زیر لب آهنگ مورد علاقه ات را میخواندحالت خوب باشد مثل دیدن عکس هایی که هرگز نمیدانی کی و کجا توانسته از تو شکار کندحالت خوب باشد مثل خواب دلچسبی که سر صبحانه زمستانی تان در کافه ی آن خیابان متروکه دارد از سرت میپردحالت خوب باشد مثل خط و نشان کشیدنش برای تو درست در زمانی که در بازی شش دره ات کرده استحالت خوب باشد مثل خنده ای که از ته دلت فوران میکند و حتی نگاه متعجب مردم در پیاده رو و آن دکه ی روزنامه فروشی هم نمیتواند بندش بیاوردحالت خوب باشد مثل خرید های دو نفره ای که برای صبح های زمستانی تدارکشان را میبینی حالت خوب با





حالت خوب باشد مثل


حالت خوب باشد مثل پنجشنبه ای که دیروز و فردایش تعطیل استحالت خوب باشد مثل قدم زدن روی برفی که هنوز با باران قاطی مانده و روی زمین ننشسته استحالت خوب باشد مثل آخر هفته ای که برنامه ی مسافرت دلخواهت را داریحالت خوب باشد مثل آن ته صدایی که وقتی کوچه ی خلوت به پستش میخورد برایت زیر لب آهنگ مورد علاقه ات را میخواندحالت خوب باشد مثل دیدن عکس هایی که هرگز نمیدانی کی و کجا توانسته از تو شکار کندحالت خوب باشد مثل خواب دلچسبی که سر صبحانه زمستانی تان در کافه ی آن خیابان متروکه دارد از سرت میپردحالت خوب باشد مثل خط و نشان کشیدنش برای تو درست در زمانی که در بازی شش دره ات کرده استحالت خوب باشد مثل خنده ای که از ته دلت فوران میکند و حتی نگاه متعجب مردم در پیاده رو و آن دکه ی روزنامه فروشی هم نمیتواند بندش بیاوردحالت خوب باشد مثل خرید های دو نفره ای که برای صبح های زمستانی تدارکشان را میبینی حالت خوب با





حالت خوب باشد مثل


حالت خوب باشد مثل پنجشنبه ای که دیروز و فردایش تعطیل استحالت خوب باشد مثل قدم زدن روی برفی که هنوز با باران قاطی مانده و روی زمین ننشسته استحالت خوب باشد مثل آخر هفته ای که برنامه ی مسافرت دلخواهت را داریحالت خوب باشد مثل آن ته صدایی که وقتی کوچه ی خلوت به پستش میخورد برایت زیر لب آهنگ مورد علاقه ات را میخواندحالت خوب باشد مثل دیدن عکس هایی که هرگز نمیدانی کی و کجا توانسته از تو شکار کندحالت خوب باشد مثل خواب دلچسبی که سر صبحانه زمستانی تان در کافه ی آن خیابان متروکه دارد از سرت میپردحالت خوب باشد مثل خط و نشان کشیدنش برای تو درست در زمانی که در بازی شش دره ات کرده استحالت خوب باشد مثل خنده ای که از ته دلت فوران میکند و حتی نگاه متعجب مردم در پیاده رو و آن دکه ی روزنامه فروشی هم نمیتواند بندش بیاوردحالت خوب باشد مثل خرید های دو نفره ای که برای صبح های زمستانی تدارکشان را میبینی حالت خوب با






1 2 3 4 »