بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




.


جامعه ای که از قرباني قهرمان می سازد، هنوز در تاریخ اسطوره ای زندگی می
کند و به جای حق خواهی خون قرباني، قهرمانانه مردنش را ستایش می کند... در
چنین جامعه ای مسئولیت فردی و حق دیگری هرگز محقق نخواهد شد که هیچ، به
طریق اولی فاشیسم قطعی و قابل پیش بینی ترین وضعیت خواهد بود...
:منبع . http://bikhabi54.blog.ir/rss





.


جامعه ای که از قرباني قهرمان می سازد، هنوز در تاریخ اسطوره ای زندگی می
کند و به جای حق خواهی خون قرباني، قهرمانانه مردنش را ستایش می کند... در
چنین جامعه ای مسئولیت فردی و حق دیگری هرگز محقق نخواهد شد که هیچ، به
طریق اولی فاشیسم قطعی و قابل پیش بینی ترین وضعیت خواهد بود...
:منبع . http://bikhabi54.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





حلولِ صَفر و سفرِ سفیرِ قاینات در مجلس شورای اسلامی،به پیشانی سرسبزِ خراسان جنوبی


سفرجناب آقای فلاحتی"نماینده محترم قاینات" به خضری دشت بیاض هرچند کوتاه بود امّا به هر حال شاخ و برگ هایِ شهـــر آرزوهــا،این حضور رو لمس کردن و جانی تازه گرفتند ؛مطمئناً آقای فلاحتی رنگِ پاییزِ خضری دشت بیاض رو درک کرده و دریافته که این شهر در مسیرِ زمان هیچگاه به چشمِ گلهای رنگ رنگ،دلنسپرده و با استقامت روی پای خویش ایستاده است ؛به قدمهایِ مهربانِ ایشان امیدواریم،هرچندکه سالهاست توقعاتِ خودمون رو به خاک سپرده ایم ؛اینجا سرزمینِ عاشقیه و یقیناً فرهاد شیرینیِ این حضور رو درک کرده است .
جنابِ آقای فلاحتیِ عزیز،مابه اعتبارِ شما "اعتماد کردیم"


:منبع . http://khezri.blog.ir/rss





حلولِ صَفر و سفرِ سفیرِ قاینات در مجلس شورای اسلامی،به پیشانی سرسبزِ خراسان جنوبی


سفرجناب آقای فلاحتی"نماینده محترم قاینات" به خضری دشت بیاض هرچند کوتاه بود امّا به هر حال شاخ و برگ هایِ شهـــر آرزوهــا،این حضور رو لمس کردن و جانی تازه گرفتند ؛مطمئناً آقای فلاحتی رنگِ پاییزِ خضری دشت بیاض رو درک کرده و دریافته که این شهر در مسیرِ زمان هیچگاه به چشمِ گلهای رنگ رنگ،دلنسپرده و با استقامت روی پای خویش ایستاده است ؛به قدمهایِ مهربانِ ایشان امیدواریم،هرچندکه سالهاست توقعاتِ خودمون رو به خاک سپرده ایم ؛اینجا سرزمینِ عاشقیه و یقیناً فرهاد شیرینیِ این حضور رو درک کرده است .
جنابِ آقای فلاحتیِ عزیز،مابه اعتبارِ شما "اعتماد کردیم"


:منبع . http://khezri.blog.ir/rss





/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند


 
حاج علی قرباني در گفتگوی اختصاصی با باشگاه خبرنگاران جوان؛
هرکس در جبهه ته صدایی داشت، مداحی می کرد/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند
حاج علی قرباني می گوید:سخت ترین امتحان در عالم برای انسان ها پایبندی به ولایت است خداوند در مورد ولی خودش بسیار غیور است و به سادگی کوتاه نمی آید.
به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛کسانی که اهل مجالس روضه و سینه زنی هستند و پای منبر وعظ می نشینند، با نام حاج علی قرباني، مداحی که خواندن در دستگاه اهل بیت (ع) را از ابتدای انقلاب شروع کرده، آشنا هستند.یکی از ویژگی های مجالس علی قرباني، توجه این مداح به ابعاد معنوی روضه و سینه زنی و آشنا کردن مستمعین با اصل قیام امام حسین (ع) و ابعاد پنهان ماجرا عاشورا است. باشگاه خبرنگاران جوان در یکی از شب های سرد زمستانی در هیات عشاق الحسین(ع) با این مداح اهل بیت(ع) گفتگویی خواندنی انجام داد.
ا





/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند


 
حاج علی قرباني در گفتگوی اختصاصی با باشگاه خبرنگاران جوان؛
هرکس در جبهه ته صدایی داشت، مداحی می کرد/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند
حاج علی قرباني می گوید:سخت ترین امتحان در عالم برای انسان ها پایبندی به ولایت است خداوند در مورد ولی خودش بسیار غیور است و به سادگی کوتاه نمی آید.
به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛کسانی که اهل مجالس روضه و سینه زنی هستند و پای منبر وعظ می نشینند، با نام حاج علی قرباني، مداحی که خواندن در دستگاه اهل بیت (ع) را از ابتدای انقلاب شروع کرده، آشنا هستند.یکی از ویژگی های مجالس علی قرباني، توجه این مداح به ابعاد معنوی روضه و سینه زنی و آشنا کردن مستمعین با اصل قیام امام حسین (ع) و ابعاد پنهان ماجرا عاشورا است. باشگاه خبرنگاران جوان در یکی از شب های سرد زمستانی در هیات عشاق الحسین(ع) با این مداح اهل بیت(ع) گفتگویی خواندنی انجام داد.
ا





فرمان با عصا...


مهدی شاه بیک:
✴️فرمان با عصا✴️
در خط بودیم. مسئول محور، «حاج علی موحد» همراه با برادر «حسن قرباني» به خط آمده بودند تا به نیروها سر بزنند. من بیرون سنگر ایستاده بودم که با آنها برخورد کردم. حاج علی به من گفت: «فلانی برو داخل سنگر، اینجا در خطر هستی.»
گفتم: «الان می روم.»
ایشان یک عصا همراه داشت. با آن مرا مورد خطاب قرار داده و گفت: «به تو می گویم برو توی سنگر!»
من بالاجبار تصمیم گرفتم به داخل سنگر بروم. هنوز چند قدمی داخل سنگر نشده بودم که پشت سرم یک گلوله به زمین خورد. نگاهی به عقب انداختم، دیدم حاج علی موحدی و حسن قرباني هر دو بر زمین افتاده اند. هردوی آنها در اثر برخورد ترکشهای آن گلوله به شهادت رسیده بودند.
راوی: اسماعیل عابدی :منبع . http://maktabehasti.blog.ir/rss





زیر پوست شهر چه خبر است؟


باور کردنی نیست که کسانی حاضر باشند برای به دست آوردن پول خودشان را در اخیار یک دکتر قرار دهند تا دست و پایشان را بشکند، یا با ایجاد زخم‌های مختلف در بدن از بیمه کلاهبرداری کند. پسر جوانی که حالا خودش می‌گوید «پیمانکار» این خلاف شده است، در گفت‌وگوی بسیار خوبی با روزنامه شهروند این موضوع را فاش کرده است. این گفت‌وگو واقعا خواندنی است. اما برای فهمیدن عمق فاجعه به همین پاراگراف می‌توان اشاره کرد:
الان دیگر استخوان نازک‌نی جواب نمی‌دهد و قاضی می‌فهمد. باید گردن یا استخوان‌های اصلی را بشکنی که کار بسیار سختی است. من الان نگران افرادی هستم که وارد این کار می‌شوند،  ازطرفی امکان دستگیری و جریمه‌های سنگین هم وجود دارد؛ خشونت، درد و رنجی در وجود تو نهادینه می‌شود که تا همیشه آزارت می‌دهد. خیلی‌ها پیشنهاد دادند ولی انگار چیزی در وجود من می‌گوید که دیگر نباید تکرار شود. ترس هم وجود دارد. همین تابس





در سجود


یا للعجب از عشق او قرباني کویش شدممست از می و پیمانه اش در بند گیسویش شدمچرخی زدم بر گرد او شد ذکر جانم ورد اوناسوتیان لاهوتیان سبحان گو همراه من در گفتگوباران رحمت میزد و من در نگاهش غرقه غرقدنیای ما را آب برد گم شد جهان در غرب و شرقآدم که حوا ای نبود این عشق هرجایی نبودبعد از هزاران پرده رفت تا سر سپارد در سجود :منبع . http://hasannazem.blog.ir/rss





در سجود


یا للعجب از عشق او قرباني کویش شدممست از می و پیمانه اش در بند گیسویش شدمچرخی زدم بر گرد او شد ذکر جانم ورد اوناسوتیان لاهوتیان سبحان گو همراه من در گفتگوباران رحمت میزد و من در نگاهش غرقه غرقدنیای ما را آب برد گم شد جهان در غرب و شرقآدم که حوا ای نبود این عشق هرجایی نبودبعد از هزاران پرده رفت تا سر سپارد در سجود :منبع . http://hasannazem.blog.ir/rss





در سجود


یا للعجب از عشق او قرباني کویش شدممست از می و پیمانه اش در بند گیسویش شدمچرخی زدم بر گرد او شد ذکر جانم ورد اوناسوتیان لاهوتیان سبحان گو همراه من در گفتگوباران رحمت میزد و من در نگاهش غرقه غرقدنیای ما را آب برد گم شد جهان در غرب و شرقآدم که حوا ای نبود این عشق هرجایی نبودبعد از هزاران پرده رفت تا سر سپارد در سجود :منبع . http://hasannazem.blog.ir/rss





دچارِ تردید


 دچارِ تردیدهای بزرگی شده ام؛ نسبت به خودم و دوستانم. نسبت به جایگاهی که دارم و دارند. تردیدهایی که از پسِ ذهن پیش ­تر آمده اند و توانِ باز­پس بردنشان را ندارم. تردیدهایی عینی، طاقت­ فرسا و جان کاه.
 تردیدها دو دسته اند: دسته ای مربوط به خود و عوالمِ ذهنی و شخصی تر. مربوط به علایق و سلایق و ترجیحات. مربوط به کاری که می کنم و خصوصا سرِ نوشتن، اکثر مواقع لزومی برای آشکاری ندارند و گاهی موتور محرکه اند یا حداقل موجب تحرک. دسته­ ای دیگر تردید­های مربوط به موقعیت ­اند. تردیدهایی در رابطه. با زمین. با زمان. با خود. با دیگری. رابطه­ هایی عملی و جسمانی. رابطه ­هایی جاری. این یکی اگر از حدی بیشتر شود آزارنده است. پرخاشگری می­ آورد و قدمی به عقب می ­طلبد برای باز­ اندیشی و باز­ گُزینی. هر دوباره­ ای هم قرباني می گیرد.  قربانيِ این میان  ایده­ ها و آمال ­ها و اشخاص و رابطه ­هایند. این یکی تردید دشوار





دچارِ تردید


 دچارِ تردیدهای بزرگی شده ام؛ نسبت به خودم و دوستانم. نسبت به جایگاهی که دارم و دارند. تردیدهایی که از پسِ ذهن پیش ­تر آمده اند و توانِ باز­پس بردنشان را ندارم. تردیدهایی عینی، طاقت­ فرسا و جان کاه.
 تردیدها دو دسته اند: دسته ای مربوط به خود و عوالمِ ذهنی و شخصی تر. مربوط به علایق و سلایق و ترجیحات. مربوط به کاری که می کنم و خصوصا سرِ نوشتن، اکثر مواقع لزومی برای آشکاری ندارند و گاهی موتور محرکه اند یا حداقل موجب تحرک. دسته­ ای دیگر تردید­های مربوط به موقعیت ­اند. تردیدهایی در رابطه. با زمین. با زمان. با خود. با دیگری. رابطه­ هایی عملی و جسمانی. رابطه ­هایی جاری. این یکی اگر از حدی بیشتر شود آزارنده است. پرخاشگری می­ آورد و قدمی به عقب می ­طلبد برای باز­ اندیشی و باز­ گُزینی. هر دوباره­ ای هم قرباني می گیرد.  قربانيِ این میان  ایده­ ها و آمال ­ها و اشخاص و رابطه ­هایند. این یکی تردید دشوار





اعتراف به قتل خانم مدیر باشگاه بدن سازی زنان در لاهیجان+عکس


/

راز قتل مدیر باشگاه بدنسازی زنانه که جسد پتو پیچش در رودخانه کشف شده بود، با تلاش کارآگاهان جنایی فاش شد.
 رسیدگی به این پرونده از روز یکشنبه 5 دی امسال و درپی تماس مرد جوانی
با پلیس 110 شهر رشت آغاز شد. مرد جوان به مأموران گفت که هنگام قدم زدن
کنار رودخانه به طوراتفاقی جسد زنی را داخل پتو و در حاشیه رودخانه
«پسیخان»در حوالی روستای «خشت مسجد» رشت مشاهده کرده است. به دنبال اعلام
این خبر تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند و با جسد زنی روبه‌رو شدند که
آثار بریدگی روی گردنش حکایت از قتل او داشت.

کارآگاهان جنایی درادامه تحقیقات دریافتند زن میانسال درمحل دیگری به قتل رسیده و سپس جسدش درکنار رودخانه رها شده است.
ازآنجا که در بازرسی جسد هیچ مدرکی برای شناسایی هویت قرباني جنایت
به‌دست نیامد، جسد با دستور بازپرس کشیک جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد.
بدین ترتیب





اعتراف به قتل خانم مدیر باشگاه بدن سازی زنان در لاهیجان+عکس


/

راز قتل مدیر باشگاه بدنسازی زنانه که جسد پتو پیچش در رودخانه کشف شده بود، با تلاش کارآگاهان جنایی فاش شد.
 رسیدگی به این پرونده از روز یکشنبه 5 دی امسال و درپی تماس مرد جوانی
با پلیس 110 شهر رشت آغاز شد. مرد جوان به مأموران گفت که هنگام قدم زدن
کنار رودخانه به طوراتفاقی جسد زنی را داخل پتو و در حاشیه رودخانه
«پسیخان»در حوالی روستای «خشت مسجد» رشت مشاهده کرده است. به دنبال اعلام
این خبر تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند و با جسد زنی روبه‌رو شدند که
آثار بریدگی روی گردنش حکایت از قتل او داشت.

کارآگاهان جنایی درادامه تحقیقات دریافتند زن میانسال درمحل دیگری به قتل رسیده و سپس جسدش درکنار رودخانه رها شده است.
ازآنجا که در بازرسی جسد هیچ مدرکی برای شناسایی هویت قرباني جنایت
به‌دست نیامد، جسد با دستور بازپرس کشیک جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد.
بدین ترتیب





اعتراف به قتل خانم مدیر باشگاه بدن سازی زنان در لاهیجان+عکس


/

راز قتل مدیر باشگاه بدنسازی زنانه که جسد پتو پیچش در رودخانه کشف شده بود، با تلاش کارآگاهان جنایی فاش شد.
 رسیدگی به این پرونده از روز یکشنبه 5 دی امسال و درپی تماس مرد جوانی
با پلیس 110 شهر رشت آغاز شد. مرد جوان به مأموران گفت که هنگام قدم زدن
کنار رودخانه به طوراتفاقی جسد زنی را داخل پتو و در حاشیه رودخانه
«پسیخان»در حوالی روستای «خشت مسجد» رشت مشاهده کرده است. به دنبال اعلام
این خبر تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند و با جسد زنی روبه‌رو شدند که
آثار بریدگی روی گردنش حکایت از قتل او داشت.

کارآگاهان جنایی درادامه تحقیقات دریافتند زن میانسال درمحل دیگری به قتل رسیده و سپس جسدش درکنار رودخانه رها شده است.
ازآنجا که در بازرسی جسد هیچ مدرکی برای شناسایی هویت قرباني جنایت
به‌دست نیامد، جسد با دستور بازپرس کشیک جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد.
بدین ترتیب





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 2 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت1
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 3 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت 2
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 2 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت 2
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 2 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت 2
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 3 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت 2
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





واگویه‌های شبانه


من در تب سنگین خویش فریاد می‌کشیدم و
                                                      خلق را
گوش و دل اما به من نبود.
...
دیری با من سخن به درشتی گفتید؛
خود آیا به دو حرف تابِ‌تان هست؟
تابِ‌تان هست؟
#شاملو...
+ امشب از آن شب‌های درگیری‌ست و ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن‌های ربع‌ساعته‌ی بین زنگ‌های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمی، هرلحظه که می‌خندیم، هرلحظه که حرفی می‌زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز می‌نشینیم، با بار سنگین خسر به خودمان می‌آییم و توی خودمان می‌رویم و تنهاتنها - کنار هم - خط‌کش و ساعتِ ثانیه‌شمار می‌گذاریم که ببینیم، چقدر از فتح دنیا عقب افتاده‌ایم... ما دیگر مثل سابق نمی‌شویم. می‌شویم؟
+ مگر به زحمت شکستنِ بالمان در قفس فرو کنندمان؛ که حتی آن زمان هم، چه کسی می‌داند در ذهن‌های ما چه می‌گذرد؟

ما زود می‌خوابیم،
که نیمه‌های شب را
بیدار باشیم...





از « لیاقت» که حرف می‌زنیم؛ از چه حرف می‌زنیم؟


امروز داشتم به این فکر می‌کردم که چه‌قدر دولت و مسئولین بدهکارند به مردم؛ 
از قطاری که به مقصد نرسید و اتوبوس‌ِسربازان، که قرباني بی‌فرهنگی‌مان شد؛ معلم مدرسه سیستان که سوخت ؛ سیلاب‌ها؛ جنگل‌سوزی‌ها و... .
 
خلاصه خواستم بگویم هفته‌ی دیگر؛ همین‌موقع همه سر کار و زندگی‌شان هستند و کسی دل نمی‌سوزاند برای این مردم. 
  :منبع . http://haniyeshalbaf.blog.ir/rss





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





...



خسته‌تر از آنم برای نالیدن از تجددِ ناپخته‌ای که از آن رنج می‌بریم و نوشتن «از رنجی که می‌بریم» و حال بدِ دنیا و انتخاباتِ آمریکا(!) و کنکور و قصه این روزهایی که می‌گذرد و «آینه جادو»ی سیدمرتضی و «حرکت» استاد صفایی و نظریه گراف و سینماتیک و «زندگی بتهوون» و روزگارِ بی‌اویی که می‌گذرانیم و هرروز، مدام، خودمان را به آن راه می‌زنیم که نفهمیم. خسته‌تر از آنم برای نوشتن از اربعین و ترامپ و میشل عون و حزب الله و امام موسی و حضرت آقا. خسته‌تر از آنم؛ اما خسته که قرار نیست بمانم! بین اینهمه آشوب فقط اوست؛ که جدایِ تمامِ این اندیشه‌های متجددانه «خودباوری»، بین تمام اضطراب تکیه به ضمیر «من»، بین همه این نابلدی‌ها و کم بودن‌ها و بی‌سوادی‌ها، کتابش را باز می‌کنی که انگشتت روی این آیات بلغزد. که بدانی بعد این غربال سخت، سنت «پروردن» است که دانه‌ها را به انتظار سبزه زدن می‌کارند. که بدانی کاشته می‌شوی





ما آدم های بد موقع؟؟!!!!


واقعیت این است که بیشتر ما آدم‌ها موجودات بد موقعه‌ای هستیم! حالا بد موقع بودن یعنی چه؟! الان برایتان می‌گویم؛ صبح حدود ساعت‌های هشت صبح با چشم‌های پف کرده به سمت کتابخانه می‌رفتیم که مثلا درس بخوانیم، توی راه توی یکی از خیابان‌های نزدیک کتابخانه مغازه‌ای باز بود‌. سوپر مارکت؟ نه_ نانوایی؟ نه_ میوه فروشی؟ نه_ سوز آخرهای دی ماه بود و یک مغازه‌ی قدیمی مایو فروشی!، با مایوهای خاک گرفته بود که هشت صبح باز بود! دوستم زد زیر خنده رو به من گفت: آخه کی هشت صب توی این سرما میاد مایو بخره؟، منم خندیدم اما کمی بعد تر فهمیدم، ما خیلی وقت‌ها دقیقا آنقدر بد موقع می‌شویم!؛ توی مهمانی وسط قرهای ریز بقیه یک دفعه بوی یک عطر از وسط جمع، خندیمان را خشک می‌کند، درست وسط یکی از اهنگ های «حامد پهلانههه»، دلتنگ می شویم :( و خب کی این موقع از روز دلتنگی ما را میخرد؟ کی هشت صبح یک روز سرد می‌رود مایو بخرد؟، ماه‌ها





ما آدم های بد موقع؟؟!!!!


واقعیت این است که بیشتر ما آدم‌ها موجودات بد موقعه‌ای هستیم! حالا بد موقع بودن یعنی چه؟! الان برایتان می‌گویم؛ صبح حدود ساعت‌های هشت صبح با چشم‌های پف کرده به سمت کتابخانه می‌رفتیم که مثلا درس بخوانیم، توی راه توی یکی از خیابان‌های نزدیک کتابخانه مغازه‌ای باز بود‌. سوپر مارکت؟ نه_ نانوایی؟ نه_ میوه فروشی؟ نه_ سوز آخرهای دی ماه بود و یک مغازه‌ی قدیمی مایو فروشی!، با مایوهای خاک گرفته بود که هشت صبح باز بود! دوستم زد زیر خنده رو به من گفت: آخه کی هشت صب توی این سرما میاد مایو بخره؟، منم خندیدم اما کمی بعد تر فهمیدم، ما خیلی وقت‌ها دقیقا آنقدر بد موقع می‌شویم!؛ توی مهمانی وسط قرهای ریز بقیه یک دفعه بوی یک عطر از وسط جمع، خندیمان را خشک می‌کند، درست وسط یکی از اهنگ های «حامد پهلانههه»، دلتنگ می شویم :( و خب کی این موقع از روز دلتنگی ما را میخرد؟ کی هشت صبح یک روز سرد می‌رود مایو بخرد؟، ماه‌ها





ما آدم های بد موقع؟؟!!!!


واقعیت این است که بیشتر ما آدم‌ها موجودات بد موقعه‌ای هستیم! حالا بد موقع بودن یعنی چه؟! الان برایتان می‌گویم؛ صبح حدود ساعت‌های هشت صبح با چشم‌های پف کرده به سمت کتابخانه می‌رفتیم که مثلا درس بخوانیم، توی راه توی یکی از خیابان‌های نزدیک کتابخانه مغازه‌ای باز بود‌. سوپر مارکت؟ نه_ نانوایی؟ نه_ میوه فروشی؟ نه_ سوز آخرهای دی ماه بود و یک مغازه‌ی قدیمی مایو فروشی!، با مایوهای خاک گرفته بود که هشت صبح باز بود! دوستم زد زیر خنده رو به من گفت: آخه کی هشت صب توی این سرما میاد مایو بخره؟، منم خندیدم اما کمی بعد تر فهمیدم، ما خیلی وقت‌ها دقیقا آنقدر بد موقع می‌شویم!؛ توی مهمانی وسط قرهای ریز بقیه یک دفعه بوی یک عطر از وسط جمع، خندیمان را خشک می‌کند، درست وسط یکی از اهنگ های «حامد پهلانههه»، دلتنگ می شویم :( و خب کی این موقع از روز دلتنگی ما را میخرد؟ کی هشت صبح یک روز سرد می‌رود مایو بخرد؟، ماه‌ها






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »