بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




توپ نباشیم


بعضی وقت ها ما میشیم بازیچه دیگران، اون هایی که قدرت دارن و علاقه ی زیادی به فوتبال، اون وقته که از این اتاق به اون اتاق و از این قسمت به اون قسمت میشیم، گاها اوت میشیم و هیچ وقت هم گل نمی شیم. سعی کنیم تو زندگیمون توپ نباشيم!
پ.ن: متاسفانه من خودم یک عدد توپ هستم
:منبع . http://monalisa.blog.ir/rss





.


جامعه ای که از قرباني قهرمان می سازد، هنوز در تاریخ اسطوره ای زندگی می
کند و به جای حق خواهی خون قرباني، قهرمانانه مردنش را ستایش می کند... در
چنین جامعه ای مسئولیت فردی و حق دیگری هرگز محقق نخواهد شد که هیچ، به
طریق اولی فاشیسم قطعی و قابل پیش بینی ترین وضعیت خواهد بود...
:منبع . http://bikhabi54.blog.ir/rss





.


جامعه ای که از قرباني قهرمان می سازد، هنوز در تاریخ اسطوره ای زندگی می
کند و به جای حق خواهی خون قرباني، قهرمانانه مردنش را ستایش می کند... در
چنین جامعه ای مسئولیت فردی و حق دیگری هرگز محقق نخواهد شد که هیچ، به
طریق اولی فاشیسم قطعی و قابل پیش بینی ترین وضعیت خواهد بود...
:منبع . http://bikhabi54.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





دانلود آهنگ میانی سریال کیمیا با صدای علیرضا قربانی


دانلود آهنگ از تو کجا گریزم علیرضا قربانيدانلود آهنگ های سریال کیمیادانلود آهنگ پایانی سریال کیمیادانلود تیتراژ سریال کیمیاای در دلم نشسته از تو کجا گریزمدانلود آهنگ ای توبه ام شکسته داریوشدانلود آهنگ کامل ای در دلم نشسته علیرضا قربانيمتن تیتراژ کیمیا
ادامه مطلب :منبع . http://channel98.blog.ir/rss





حلولِ صَفر و سفرِ سفیرِ قاینات در مجلس شورای اسلامی،به پیشانی سرسبزِ خراسان جنوبی


سفرجناب آقای فلاحتی"نماینده محترم قاینات" به خضری دشت بیاض هرچند کوتاه بود امّا به هر حال شاخ و برگ هایِ شهـــر آرزوهــا،این حضور رو لمس کردن و جانی تازه گرفتند ؛مطمئناً آقای فلاحتی رنگِ پاییزِ خضری دشت بیاض رو درک کرده و دریافته که این شهر در مسیرِ زمان هیچگاه به چشمِ گلهای رنگ رنگ،دلنسپرده و با استقامت روی پای خویش ایستاده است ؛به قدمهایِ مهربانِ ایشان امیدواریم،هرچندکه سالهاست توقعاتِ خودمون رو به خاک سپرده ایم ؛اینجا سرزمینِ عاشقیه و یقیناً فرهاد شیرینیِ این حضور رو درک کرده است .
جنابِ آقای فلاحتیِ عزیز،مابه اعتبارِ شما "اعتماد کردیم"


:منبع . http://khezri.blog.ir/rss





حلولِ صَفر و سفرِ سفیرِ قاینات در مجلس شورای اسلامی،به پیشانی سرسبزِ خراسان جنوبی


سفرجناب آقای فلاحتی"نماینده محترم قاینات" به خضری دشت بیاض هرچند کوتاه بود امّا به هر حال شاخ و برگ هایِ شهـــر آرزوهــا،این حضور رو لمس کردن و جانی تازه گرفتند ؛مطمئناً آقای فلاحتی رنگِ پاییزِ خضری دشت بیاض رو درک کرده و دریافته که این شهر در مسیرِ زمان هیچگاه به چشمِ گلهای رنگ رنگ،دلنسپرده و با استقامت روی پای خویش ایستاده است ؛به قدمهایِ مهربانِ ایشان امیدواریم،هرچندکه سالهاست توقعاتِ خودمون رو به خاک سپرده ایم ؛اینجا سرزمینِ عاشقیه و یقیناً فرهاد شیرینیِ این حضور رو درک کرده است .
جنابِ آقای فلاحتیِ عزیز،مابه اعتبارِ شما "اعتماد کردیم"


:منبع . http://khezri.blog.ir/rss





مراحل زندگی به روایت خیام


‎شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.
‎هر لحظه به دام دگری پابستی؛
‎گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،
‎آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟
.
‎گر من ز می مُغانه مستم، هستم،
‎گر کافِر و گَبْر و بت‌پرستم، هستم،
‎هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
‎من زانِ خودم، چُنان‌که هستم هستم.
.
‎افسوس که بیفایده فرسوده شدیم،
‎وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم؛
‎دردا و ندامتا که تا چشم زدیم،
‎نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم!
.
‎* تا خاکِ مرا به قالب آمیخته‌اند،
‎بس فتنه که از خاک برانگیخته‌اند؛
‎من بهتر ازین نمی‌توانم بودن
‎کز بوته مرا چنین برون ریخته‌اند.
.
‎افسوس که نامهٔ جوانی طی شد،
‎وان تازه‌بهار زندگانی دی شد؛
‎حالی که ورا نام جوانی گفتند،
‎معلوم نشد که او کیْ آمد، کیْ شد!
.
‎جامی است که عقل آفرین می‌زندش،
‎صد بوسه زِ مِهْر بر جَبین می‌زندش؛
‎این کوزه‌گر دَهْر چنین جامِ لطیف
‎می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش!
.
‎ای بس که ن





مراحل زندگی به روایت خیام


‎شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.
‎هر لحظه به دام دگری پابستی؛
‎گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،
‎آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟
.
‎گر من ز می مُغانه مستم، هستم،
‎گر کافِر و گَبْر و بت‌پرستم، هستم،
‎هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
‎من زانِ خودم، چُنان‌که هستم هستم.
.
‎افسوس که بیفایده فرسوده شدیم،
‎وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم؛
‎دردا و ندامتا که تا چشم زدیم،
‎نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم!
.
‎* تا خاکِ مرا به قالب آمیخته‌اند،
‎بس فتنه که از خاک برانگیخته‌اند؛
‎من بهتر ازین نمی‌توانم بودن
‎کز بوته مرا چنین برون ریخته‌اند.
.
‎افسوس که نامهٔ جوانی طی شد،
‎وان تازه‌بهار زندگانی دی شد؛
‎حالی که ورا نام جوانی گفتند،
‎معلوم نشد که او کیْ آمد، کیْ شد!
.
‎جامی است که عقل آفرین می‌زندش،
‎صد بوسه زِ مِهْر بر جَبین می‌زندش؛
‎این کوزه‌گر دَهْر چنین جامِ لطیف
‎می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش!
.
‎ای بس که ن





مراحل زندگی به روایت خیام


‎شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.
‎هر لحظه به دام دگری پابستی؛
‎گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،
‎آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟
.
‎گر من ز می مُغانه مستم، هستم،
‎گر کافِر و گَبْر و بت‌پرستم، هستم،
‎هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
‎من زانِ خودم، چُنان‌که هستم هستم.
.
‎افسوس که بیفایده فرسوده شدیم،
‎وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم؛
‎دردا و ندامتا که تا چشم زدیم،
‎نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم!
.
‎* تا خاکِ مرا به قالب آمیخته‌اند،
‎بس فتنه که از خاک برانگیخته‌اند؛
‎من بهتر ازین نمی‌توانم بودن
‎کز بوته مرا چنین برون ریخته‌اند.
.
‎افسوس که نامهٔ جوانی طی شد،
‎وان تازه‌بهار زندگانی دی شد؛
‎حالی که ورا نام جوانی گفتند،
‎معلوم نشد که او کیْ آمد، کیْ شد!
.
‎جامی است که عقل آفرین می‌زندش،
‎صد بوسه زِ مِهْر بر جَبین می‌زندش؛
‎این کوزه‌گر دَهْر چنین جامِ لطیف
‎می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش!
.
‎ای بس که ن





مراحل زندگی به روایت خیام


‎شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.
‎هر لحظه به دام دگری پابستی؛
‎گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،
‎آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟
.
‎گر من ز می مُغانه مستم، هستم،
‎گر کافِر و گَبْر و بت‌پرستم، هستم،
‎هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
‎من زانِ خودم، چُنان‌که هستم هستم.
.
‎افسوس که بیفایده فرسوده شدیم،
‎وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم؛
‎دردا و ندامتا که تا چشم زدیم،
‎نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم!
.
‎* تا خاکِ مرا به قالب آمیخته‌اند،
‎بس فتنه که از خاک برانگیخته‌اند؛
‎من بهتر ازین نمی‌توانم بودن
‎کز بوته مرا چنین برون ریخته‌اند.
.
‎افسوس که نامهٔ جوانی طی شد،
‎وان تازه‌بهار زندگانی دی شد؛
‎حالی که ورا نام جوانی گفتند،
‎معلوم نشد که او کیْ آمد، کیْ شد!
.
‎جامی است که عقل آفرین می‌زندش،
‎صد بوسه زِ مِهْر بر جَبین می‌زندش؛
‎این کوزه‌گر دَهْر چنین جامِ لطیف
‎می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش!
.
‎ای بس که ن





قاتل شاخ و دم ندارد!


خفه می‌شوند. چیزهای زیادی در دلم جمع کرده بودم تا وقتی رسیدیم به او، داد بزنند، اما همه‌ی آنها خفه می‌شوند. خب حق دارند. اصلا خودم انگار که آنها را خفه کرده باشم. شاید یک طناب قرمز دور گردن همه‌شان انداخته باشم.
خب راستش این اصلا به نظر من اتفاق عجیبی نیست‌ آدم ها همه یک روزی قاتل می‌شوند. شاید یکی در ده سالگی و یکی دیگر در صد سالگی. چه فرقی می‌کند؟ قاتل قاتل است. مگر نه؟
اصلا شاید این همه که از وجودمان حرف می‌زنیم، بزرگ نباشيم. نه اینکه نباشيم، نمی‌خواهیم که باشیم اصلا. وگرنه قاتل که نمیشدیم‌ دیگر؛ می‌شدیم؟
بعضی از ما که چیزهای درونمان را می‌کُشیم، باز آنقدر حواسمان هست که برگردیم و جنازه‌هایشان را از کف دلمان جمع کنیم. اما بعضی های دیگرمان آنقدر حواسمان از سرِ جایش دور شده که سالیان سال، یک مشت جنازه‌ی بدبو و پوسیده را با خودمان راه میبریم و غافل از اینکه بویش حتی از چشم‌هایمان هم احساس





قاتل شاخ و دم ندارد!


خفه می‌شوند. چیزهای زیادی در دلم جمع کرده بودم تا وقتی رسیدیم به او، داد بزنند، اما همه‌ی آنها خفه می‌شوند. خب حق دارند. اصلا خودم انگار که آنها را خفه کرده باشم. شاید یک طناب قرمز دور گردن همه‌شان انداخته باشم.
خب راستش این اصلا به نظر من اتفاق عجیبی نیست‌ آدم ها همه یک روزی قاتل می‌شوند. شاید یکی در ده سالگی و یکی دیگر در صد سالگی. چه فرقی می‌کند؟ قاتل قاتل است. مگر نه؟
اصلا شاید این همه که از وجودمان حرف می‌زنیم، بزرگ نباشيم. نه اینکه نباشيم، نمی‌خواهیم که باشیم اصلا. وگرنه قاتل که نمیشدیم‌ دیگر؛ می‌شدیم؟
بعضی از ما که چیزهای درونمان را می‌کُشیم، باز آنقدر حواسمان هست که برگردیم و جنازه‌هایشان را از کف دلمان جمع کنیم. اما بعضی های دیگرمان آنقدر حواسمان از سرِ جایش دور شده که سالیان سال، یک مشت جنازه‌ی بدبو و پوسیده را با خودمان راه میبریم و غافل از اینکه بویش حتی از چشم‌هایمان هم احساس





قاتل شاخ و دم ندارد!


خفه می‌شوند. چیزهای زیادی در دلم جمع کرده بودم تا وقتی رسیدیم به او، داد بزنند، اما همه‌ی آنها خفه می‌شوند. خب حق دارند. اصلا خودم انگار که آنها را خفه کرده باشم. شاید یک طناب قرمز دور گردن همه‌شان انداخته باشم.
خب راستش این اصلا به نظر من اتفاق عجیبی نیست‌ آدم ها همه یک روزی قاتل می‌شوند. شاید یکی در ده سالگی و یکی دیگر در صد سالگی. چه فرقی می‌کند؟ قاتل قاتل است. مگر نه؟
اصلا شاید این همه که از وجودمان حرف می‌زنیم، بزرگ نباشيم. نه اینکه نباشيم، نمی‌خواهیم که باشیم اصلا. وگرنه قاتل که نمیشدیم‌ دیگر؛ می‌شدیم؟
بعضی از ما که چیزهای درونمان را می‌کُشیم، باز آنقدر حواسمان هست که برگردیم و جنازه‌هایشان را از کف دلمان جمع کنیم. اما بعضی های دیگرمان آنقدر حواسمان از سرِ جایش دور شده که سالیان سال، یک مشت جنازه‌ی بدبو و پوسیده را با خودمان راه میبریم و غافل از اینکه بویش حتی از چشم‌هایمان هم احساس





قاتل شاخ و دم ندارد!


خفه می‌شوند. چیزهای زیادی در دلم جمع کرده بودم تا وقتی رسیدیم به او، داد بزنند، اما همه‌ی آنها خفه می‌شوند. خب حق دارند. اصلا خودم انگار که آنها را خفه کرده باشم. شاید یک طناب قرمز دور گردن همه‌شان انداخته باشم.
خب راستش این اصلا به نظر من اتفاق عجیبی نیست‌ آدم ها همه یک روزی قاتل می‌شوند. شاید یکی در ده سالگی و یکی دیگر در صد سالگی. چه فرقی می‌کند؟ قاتل قاتل است. مگر نه؟
اصلا شاید این همه که از وجودمان حرف می‌زنیم، بزرگ نباشيم. نه اینکه نباشيم، نمی‌خواهیم که باشیم اصلا. وگرنه قاتل که نمیشدیم‌ دیگر؛ می‌شدیم؟
بعضی از ما که چیزهای درونمان را می‌کُشیم، باز آنقدر حواسمان هست که برگردیم و جنازه‌هایشان را از کف دلمان جمع کنیم. اما بعضی های دیگرمان آنقدر حواسمان از سرِ جایش دور شده که سالیان سال، یک مشت جنازه‌ی بدبو و پوسیده را با خودمان راه میبریم و غافل از اینکه بویش حتی از چشم‌هایمان هم احساس





قاتل شاخ و دم ندارد!


خفه می‌شوند. چیزهای زیادی در دلم جمع کرده بودم تا وقتی رسیدیم به او، داد بزنند، اما همه‌ی آنها خفه می‌شوند. خب حق دارند. اصلا خودم انگار که آنها را خفه کرده باشم. شاید یک طناب قرمز دور گردن همه‌شان انداخته باشم.
خب راستش این اصلا به نظر من اتفاق عجیبی نیست‌ آدم ها همه یک روزی قاتل می‌شوند. شاید یکی در ده سالگی و یکی دیگر در صد سالگی. چه فرقی می‌کند؟ قاتل قاتل است. مگر نه؟
اصلا شاید این همه که از وجودمان حرف می‌زنیم، بزرگ نباشيم. نه اینکه نباشيم، نمی‌خواهیم که باشیم اصلا. وگرنه قاتل که نمیشدیم‌ دیگر؛ می‌شدیم؟
بعضی از ما که چیزهای درونمان را می‌کُشیم، باز آنقدر حواسمان هست که برگردیم و جنازه‌هایشان را از کف دلمان جمع کنیم. اما بعضی های دیگرمان آنقدر حواسمان از سرِ جایش دور شده که سالیان سال، یک مشت جنازه‌ی بدبو و پوسیده را با خودمان راه میبریم و غافل از اینکه بویش حتی از چشم‌هایمان هم احساس





/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند


 
حاج علی قرباني در گفتگوی اختصاصی با باشگاه خبرنگاران جوان؛
هرکس در جبهه ته صدایی داشت، مداحی می کرد/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند
حاج علی قرباني می گوید:سخت ترین امتحان در عالم برای انسان ها پایبندی به ولایت است خداوند در مورد ولی خودش بسیار غیور است و به سادگی کوتاه نمی آید.
به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛کسانی که اهل مجالس روضه و سینه زنی هستند و پای منبر وعظ می نشینند، با نام حاج علی قرباني، مداحی که خواندن در دستگاه اهل بیت (ع) را از ابتدای انقلاب شروع کرده، آشنا هستند.یکی از ویژگی های مجالس علی قرباني، توجه این مداح به ابعاد معنوی روضه و سینه زنی و آشنا کردن مستمعین با اصل قیام امام حسین (ع) و ابعاد پنهان ماجرا عاشورا است. باشگاه خبرنگاران جوان در یکی از شب های سرد زمستانی در هیات عشاق الحسین(ع) با این مداح اهل بیت(ع) گفتگویی خواندنی انجام داد.
ا





/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند


 
حاج علی قرباني در گفتگوی اختصاصی با باشگاه خبرنگاران جوان؛
هرکس در جبهه ته صدایی داشت، مداحی می کرد/ برخی هیات ها به معنویت توجه نمی کنند
حاج علی قرباني می گوید:سخت ترین امتحان در عالم برای انسان ها پایبندی به ولایت است خداوند در مورد ولی خودش بسیار غیور است و به سادگی کوتاه نمی آید.
به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛کسانی که اهل مجالس روضه و سینه زنی هستند و پای منبر وعظ می نشینند، با نام حاج علی قرباني، مداحی که خواندن در دستگاه اهل بیت (ع) را از ابتدای انقلاب شروع کرده، آشنا هستند.یکی از ویژگی های مجالس علی قرباني، توجه این مداح به ابعاد معنوی روضه و سینه زنی و آشنا کردن مستمعین با اصل قیام امام حسین (ع) و ابعاد پنهان ماجرا عاشورا است. باشگاه خبرنگاران جوان در یکی از شب های سرد زمستانی در هیات عشاق الحسین(ع) با این مداح اهل بیت(ع) گفتگویی خواندنی انجام داد.
ا





فرمان با عصا...


مهدی شاه بیک:
✴️فرمان با عصا✴️
در خط بودیم. مسئول محور، «حاج علی موحد» همراه با برادر «حسن قرباني» به خط آمده بودند تا به نیروها سر بزنند. من بیرون سنگر ایستاده بودم که با آنها برخورد کردم. حاج علی به من گفت: «فلانی برو داخل سنگر، اینجا در خطر هستی.»
گفتم: «الان می روم.»
ایشان یک عصا همراه داشت. با آن مرا مورد خطاب قرار داده و گفت: «به تو می گویم برو توی سنگر!»
من بالاجبار تصمیم گرفتم به داخل سنگر بروم. هنوز چند قدمی داخل سنگر نشده بودم که پشت سرم یک گلوله به زمین خورد. نگاهی به عقب انداختم، دیدم حاج علی موحدی و حسن قرباني هر دو بر زمین افتاده اند. هردوی آنها در اثر برخورد ترکشهای آن گلوله به شهادت رسیده بودند.
راوی: اسماعیل عابدی :منبع . http://maktabehasti.blog.ir/rss





زیر پوست شهر چه خبر است؟


باور کردنی نیست که کسانی حاضر باشند برای به دست آوردن پول خودشان را در اخیار یک دکتر قرار دهند تا دست و پایشان را بشکند، یا با ایجاد زخم‌های مختلف در بدن از بیمه کلاهبرداری کند. پسر جوانی که حالا خودش می‌گوید «پیمانکار» این خلاف شده است، در گفت‌وگوی بسیار خوبی با روزنامه شهروند این موضوع را فاش کرده است. این گفت‌وگو واقعا خواندنی است. اما برای فهمیدن عمق فاجعه به همین پاراگراف می‌توان اشاره کرد:
الان دیگر استخوان نازک‌نی جواب نمی‌دهد و قاضی می‌فهمد. باید گردن یا استخوان‌های اصلی را بشکنی که کار بسیار سختی است. من الان نگران افرادی هستم که وارد این کار می‌شوند،  ازطرفی امکان دستگیری و جریمه‌های سنگین هم وجود دارد؛ خشونت، درد و رنجی در وجود تو نهادینه می‌شود که تا همیشه آزارت می‌دهد. خیلی‌ها پیشنهاد دادند ولی انگار چیزی در وجود من می‌گوید که دیگر نباید تکرار شود. ترس هم وجود دارد. همین تابس





له میشیم.


نمیدونم چندمین باره که قضاوت کردم یک فردی رو و بعد تر فهمیدم که بدترین اتفاق دنیا براش افتاده بوده. اما هر دفعه از ته قلبم از خودم خجالت کشیدم. و از خودم متنفر شدم.. 
پ.ن: این خانه از پایبست ویران است. :) خدایا یه کاری کن زجر نکشن توی این خونه مامان و بابام. خوب باشه حالشون. خوب باشه حالمون. ببخشیم همدیگه رو. خودخواه نباشيم انقدر.  :منبع . http://we-are-infinite.blog.ir/rss





در سجود


یا للعجب از عشق او قرباني کویش شدممست از می و پیمانه اش در بند گیسویش شدمچرخی زدم بر گرد او شد ذکر جانم ورد اوناسوتیان لاهوتیان سبحان گو همراه من در گفتگوباران رحمت میزد و من در نگاهش غرقه غرقدنیای ما را آب برد گم شد جهان در غرب و شرقآدم که حوا ای نبود این عشق هرجایی نبودبعد از هزاران پرده رفت تا سر سپارد در سجود :منبع . http://hasannazem.blog.ir/rss





در سجود


یا للعجب از عشق او قرباني کویش شدممست از می و پیمانه اش در بند گیسویش شدمچرخی زدم بر گرد او شد ذکر جانم ورد اوناسوتیان لاهوتیان سبحان گو همراه من در گفتگوباران رحمت میزد و من در نگاهش غرقه غرقدنیای ما را آب برد گم شد جهان در غرب و شرقآدم که حوا ای نبود این عشق هرجایی نبودبعد از هزاران پرده رفت تا سر سپارد در سجود :منبع . http://hasannazem.blog.ir/rss





در سجود


یا للعجب از عشق او قرباني کویش شدممست از می و پیمانه اش در بند گیسویش شدمچرخی زدم بر گرد او شد ذکر جانم ورد اوناسوتیان لاهوتیان سبحان گو همراه من در گفتگوباران رحمت میزد و من در نگاهش غرقه غرقدنیای ما را آب برد گم شد جهان در غرب و شرقآدم که حوا ای نبود این عشق هرجایی نبودبعد از هزاران پرده رفت تا سر سپارد در سجود :منبع . http://hasannazem.blog.ir/rss





دچارِ تردید


 دچارِ تردیدهای بزرگی شده ام؛ نسبت به خودم و دوستانم. نسبت به جایگاهی که دارم و دارند. تردیدهایی که از پسِ ذهن پیش ­تر آمده اند و توانِ باز­پس بردنشان را ندارم. تردیدهایی عینی، طاقت­ فرسا و جان کاه.
 تردیدها دو دسته اند: دسته ای مربوط به خود و عوالمِ ذهنی و شخصی تر. مربوط به علایق و سلایق و ترجیحات. مربوط به کاری که می کنم و خصوصا سرِ نوشتن، اکثر مواقع لزومی برای آشکاری ندارند و گاهی موتور محرکه اند یا حداقل موجب تحرک. دسته­ ای دیگر تردید­های مربوط به موقعیت ­اند. تردیدهایی در رابطه. با زمین. با زمان. با خود. با دیگری. رابطه­ هایی عملی و جسمانی. رابطه ­هایی جاری. این یکی اگر از حدی بیشتر شود آزارنده است. پرخاشگری می­ آورد و قدمی به عقب می ­طلبد برای باز­ اندیشی و باز­ گُزینی. هر دوباره­ ای هم قرباني می گیرد.  قربانيِ این میان  ایده­ ها و آمال ­ها و اشخاص و رابطه ­هایند. این یکی تردید دشوار





دچارِ تردید


 دچارِ تردیدهای بزرگی شده ام؛ نسبت به خودم و دوستانم. نسبت به جایگاهی که دارم و دارند. تردیدهایی که از پسِ ذهن پیش ­تر آمده اند و توانِ باز­پس بردنشان را ندارم. تردیدهایی عینی، طاقت­ فرسا و جان کاه.
 تردیدها دو دسته اند: دسته ای مربوط به خود و عوالمِ ذهنی و شخصی تر. مربوط به علایق و سلایق و ترجیحات. مربوط به کاری که می کنم و خصوصا سرِ نوشتن، اکثر مواقع لزومی برای آشکاری ندارند و گاهی موتور محرکه اند یا حداقل موجب تحرک. دسته­ ای دیگر تردید­های مربوط به موقعیت ­اند. تردیدهایی در رابطه. با زمین. با زمان. با خود. با دیگری. رابطه­ هایی عملی و جسمانی. رابطه ­هایی جاری. این یکی اگر از حدی بیشتر شود آزارنده است. پرخاشگری می­ آورد و قدمی به عقب می ­طلبد برای باز­ اندیشی و باز­ گُزینی. هر دوباره­ ای هم قرباني می گیرد.  قربانيِ این میان  ایده­ ها و آمال ­ها و اشخاص و رابطه ­هایند. این یکی تردید دشوار





اعتراف به قتل خانم مدیر باشگاه بدن سازی زنان در لاهیجان+عکس


/

راز قتل مدیر باشگاه بدنسازی زنانه که جسد پتو پیچش در رودخانه کشف شده بود، با تلاش کارآگاهان جنایی فاش شد.
 رسیدگی به این پرونده از روز یکشنبه 5 دی امسال و درپی تماس مرد جوانی
با پلیس 110 شهر رشت آغاز شد. مرد جوان به مأموران گفت که هنگام قدم زدن
کنار رودخانه به طوراتفاقی جسد زنی را داخل پتو و در حاشیه رودخانه
«پسیخان»در حوالی روستای «خشت مسجد» رشت مشاهده کرده است. به دنبال اعلام
این خبر تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند و با جسد زنی روبه‌رو شدند که
آثار بریدگی روی گردنش حکایت از قتل او داشت.

کارآگاهان جنایی درادامه تحقیقات دریافتند زن میانسال درمحل دیگری به قتل رسیده و سپس جسدش درکنار رودخانه رها شده است.
ازآنجا که در بازرسی جسد هیچ مدرکی برای شناسایی هویت قرباني جنایت
به‌دست نیامد، جسد با دستور بازپرس کشیک جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد.
بدین ترتیب





اعتراف به قتل خانم مدیر باشگاه بدن سازی زنان در لاهیجان+عکس


/

راز قتل مدیر باشگاه بدنسازی زنانه که جسد پتو پیچش در رودخانه کشف شده بود، با تلاش کارآگاهان جنایی فاش شد.
 رسیدگی به این پرونده از روز یکشنبه 5 دی امسال و درپی تماس مرد جوانی
با پلیس 110 شهر رشت آغاز شد. مرد جوان به مأموران گفت که هنگام قدم زدن
کنار رودخانه به طوراتفاقی جسد زنی را داخل پتو و در حاشیه رودخانه
«پسیخان»در حوالی روستای «خشت مسجد» رشت مشاهده کرده است. به دنبال اعلام
این خبر تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند و با جسد زنی روبه‌رو شدند که
آثار بریدگی روی گردنش حکایت از قتل او داشت.

کارآگاهان جنایی درادامه تحقیقات دریافتند زن میانسال درمحل دیگری به قتل رسیده و سپس جسدش درکنار رودخانه رها شده است.
ازآنجا که در بازرسی جسد هیچ مدرکی برای شناسایی هویت قرباني جنایت
به‌دست نیامد، جسد با دستور بازپرس کشیک جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد.
بدین ترتیب





اعتراف به قتل خانم مدیر باشگاه بدن سازی زنان در لاهیجان+عکس


/

راز قتل مدیر باشگاه بدنسازی زنانه که جسد پتو پیچش در رودخانه کشف شده بود، با تلاش کارآگاهان جنایی فاش شد.
 رسیدگی به این پرونده از روز یکشنبه 5 دی امسال و درپی تماس مرد جوانی
با پلیس 110 شهر رشت آغاز شد. مرد جوان به مأموران گفت که هنگام قدم زدن
کنار رودخانه به طوراتفاقی جسد زنی را داخل پتو و در حاشیه رودخانه
«پسیخان»در حوالی روستای «خشت مسجد» رشت مشاهده کرده است. به دنبال اعلام
این خبر تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند و با جسد زنی روبه‌رو شدند که
آثار بریدگی روی گردنش حکایت از قتل او داشت.

کارآگاهان جنایی درادامه تحقیقات دریافتند زن میانسال درمحل دیگری به قتل رسیده و سپس جسدش درکنار رودخانه رها شده است.
ازآنجا که در بازرسی جسد هیچ مدرکی برای شناسایی هویت قرباني جنایت
به‌دست نیامد، جسد با دستور بازپرس کشیک جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد.
بدین ترتیب





آخرین مهلت ارسال نقد منطق دهم


با سلام و خسته نباشید خدمت همکاران محترم
     ضمن  تشکر از عزیزانی که نظرات ارزشمند خود را پیرامون نقد منطق دهم و ارائه پیشنهاد در خصوص تألیف فلسفه یازدهم ارائه نموده اند
 از همکاران و سرگرو های محترم که هنوز مطالب خود را ارسال ننموده اند درخواست میکنم نسبت به این امر اقدام بفرمایند تا در ارزیابی مناطق و نواحی با لحاظ این امر شرمنده عزیزان نباشيم. با تشکر. :منبع . http://waz-falsafe.blog.ir/rss





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 2 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت1
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 3 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت 2
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 2 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت 2
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 3 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت 2
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





دانلود سریال صدا _ Voice


سریال کره ای صدا _ Voice


در حال پخش _ بروزرسانی سریال تا قسمت 2 _ بروزرسانی زیرنویس فارسی تا قسمت 2
مشخصات

عنوان: صدا | صوت | Voice | The Voice

ژانر: جنایی | هیجانی
شبکه : OCN          تعداد قسمت ها : 16         سال پخش : 2017
کشور : کره جنوبی

خلاصه سریال: سریال در محور دو تا از قرباني های یک قاتل سریالی اتفاق می افته . دو تا افسر پلیس هستن که زندگی خوبی دارن و به یکباره یه قاتل پیدا میشه که شروع میکنه به کشتن آشناهای این دو افسر و حالا معلوم نیست چرا قرباني هاش رو به این روش انتخاب میکنه و این دو پلیس برای گیر انداختن این قاتل سعی میکنن و میخوان پیداش کنن اما به نظر این پرونده خیلی سخته چون شخصی شده و با هر حرکت این قاتل افراد دور و بر این دو کارگاه زندگیشون به پایان میرسه …
ادامه مطلب :منبع . http://shargh-drama.blog.ir/rss





از « لیاقت» که حرف می‌زنیم؛ از چه حرف می‌زنیم؟


امروز داشتم به این فکر می‌کردم که چه‌قدر دولت و مسئولین بدهکارند به مردم؛ 
از قطاری که به مقصد نرسید و اتوبوس‌ِسربازان، که قرباني بی‌فرهنگی‌مان شد؛ معلم مدرسه سیستان که سوخت ؛ سیلاب‌ها؛ جنگل‌سوزی‌ها و... .
 
خلاصه خواستم بگویم هفته‌ی دیگر؛ همین‌موقع همه سر کار و زندگی‌شان هستند و کسی دل نمی‌سوزاند برای این مردم. 
  :منبع . http://haniyeshalbaf.blog.ir/rss





آونگ


«بسم الله الرّحمن الرّحیم»
...
- این جایی که تو الات وایسادی من ده سال پیش وایساده بودم. حرفای امروز تو حرفای ده سال پیش منه. خیلی دلتو به اینا خوش نکن.
- شاید. ولی تو مطمئنی که از ده سال پیش جلوتر رفتی؟ مطمئنی که جایی که الان وایسادی بهتر از ده سال پیشه. برا من کم پیش نیومده که دلم خواسته برگردم و وایسم جایی که ده سال پیش بودم. معادله‌ی موقعیت خیلی از ما تابع صعودی از زمان نیست، معادله‌ی حرکت نوسانی آونگه، اونم از نوع نوسان میرا. خدا کنه لحظه‌ی آخر تو حضیض نباشيم!
... :منبع . http://mesledal.blog.ir/rss





گوسفند نظاره گر نباشیم!


یادمه اولین باری که قرار بود حضورم تو نمایش جدی تر باشه و واسه جشنواره تأتر بفرستیم خیلی استرس داشتم!
روز اجرا،وقتی کارگردانمون رنگ زرد رخسارمو دید،منو برد یه گوشه و بهم گفت:منو نگاه کن!همین که اون همه آدم پایین سن نشستن و منتظرن تا وایسی و نقشتو اجرا کنی پس یه چیز متمایزی تو وجودت داری!....فرض کن داری واسه یه سری گوسفند بازی میکنی!
که صدالبته قصدش تشبیه این موجود چهارپای دوستداشتنی به حضار عزیزی که قدم رنجه نمودن و یک ساعت از عمرشونو پای نمایش این بنده های حقیر گذاشتن نبود!
بلکه میخواست بگه،اونایی که اون پایین نشستن،خبری از دیالوگات و میزان سِنات و نقشت و ... ندارن!
اونا نمیدونن چی تو ذهنته..
نمیدونن که قرار بود این لحظه چه اتفاقی بیفته و فقط میبینن که چه اتفاقی افتاده!
اونا فقط الآن تو رو میبینن!و از همون سرزنش یا تحسینت میکنن...
الان میفهم که یه آدمایی تو زندگیمون هستن که هیچوقت زحمتاتو





گوسفند نظاره گر نباشیم!


یادمه اولین باری که قرار بود حضورم تو نمایش جدی تر باشه و واسه جشنواره تأتر بفرستیم خیلی استرس داشتم!
روز اجرا،وقتی کارگردانمون رنگ زرد رخسارمو دید،منو برد یه گوشه و بهم گفت:منو نگاه کن!همین که اون همه آدم پایین سن نشستن و منتظرن تا وایسی و نقشتو اجرا کنی پس یه چیز متمایزی تو وجودت داری!....فرض کن داری واسه یه سری گوسفند بازی میکنی!
که صدالبته قصدش تشبیه این موجود چهارپای دوستداشتنی به حضار عزیزی که قدم رنجه نمودن و یک ساعت از عمرشونو پای نمایش این بنده های حقیر گذاشتن نبود!
بلکه میخواست بگه،اونایی که اون پایین نشستن،خبری از دیالوگات و میزان سِنات و نقشت و ... ندارن!
اونا نمیدونن چی تو ذهنته..
نمیدونن که قرار بود این لحظه چه اتفاقی بیفته و فقط میبینن که چه اتفاقی افتاده!
اونا فقط الآن تو رو میبینن!و از همون سرزنش یا تحسینت میکنن...
الان میفهم که یه آدمایی تو زندگیمون هستن که هیچوقت زحمتاتو





حماقت های لعنتی


ضجر آورترین کار برای من کاری بود که می دانستم اشتباهست اما انجامش دادم...
حالا سالهاست که گذشته ومن با یاد آوری آن اشتباه فقط یک کلمه به زبان می آورم: خاک بر سرت...
کاش میشد آن قسمتی از حماقتهایم که در مغزم بایگانی شده رو پیدا کنم واز آرشیو حافظه بلند مدت به سطل زباله انتقال بدم، درس گرفتیم حداقل دیگر به یادش نباشيم... 
:منبع . http://zedfagirl.blog.ir/rss





حماقت های لعنتی


ضجر آورترین کار برای من کاری بود که می دانستم اشتباهست اما انجامش دادم...
حالا سالهاست که گذشته ومن با یاد آوری آن اشتباه فقط یک کلمه به زبان می آورم: خاک بر سرت...
کاش میشد آن قسمتی از حماقتهایم که در مغزم بایگانی شده رو پیدا کنم واز آرشیو حافظه بلند مدت به سطل زباله انتقال بدم، درس گرفتیم حداقل دیگر به یادش نباشيم... 
:منبع . http://zedfagirl.blog.ir/rss





پای چوبین


در جمعی نشسته بودم چند  نفر با استدلال و برهان خدای دین محمد را رد می‌کردند...
با خودم می‌گویم که به راحتی می‌شود که استدلال‌هایشان را بپذیریم. فقط همین مسئله هم نیست خیلی چیزها را می‌توانیم رد کنیم.
غزل حافظ را سیاسی تعبیر کنیم.
عشق را ترشحات هرمونی و نیاز فیزیولوژیک بدانیم.
تفاوت صبح و شام را از روی ساعت متوجه شویم و عطر سحرگاهان را اشتشمام نکنیم.
با خودمان که رو راست باشیم و در بند تعصبات نباشيم خواهیم دید که پذیرش اش زیاد سخت نیست.
اما نمی‌دانم پس از رد این‌ها چطور باید زندگی کنیم؟
---
پی نوشت: پای استدلالیون چوبین بود/ پای چوبین سخت بی‌تمکین بود :منبع . http://shaahed.blog.ir/rss





رفیق


بسم الله
من هنوز درگیر رفاقت با خدا هستم.
همان جا که می گوید یا رفیق من لا رفیق له...
یک سخنرانی گوش می دادم می گفت که اسما الهی دلالت حقیقی می کنه بر مسما. مثل آب که نامش هم نشین رفع عطش است و آب اسمی ست برای رفع عطش و این اسم آنچنان در این مسما تجلی پیدا کرده که با دیدن آب یاد مسما میوفتیم. حالا وقتی نامی الهی را می شنویم باید یاد رفع نیازمان بیافتیم (نیازی که داریم و ممکن است از آن مطلع نباشيم گاهی)
یا رفیق من لا رفیق له...
کاش رفیق خدا بشوم/بشویم...
التماس دعا در این شب آخری. التماس دعای شدید و قوی.
از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان
شاید کزان میانه یکی کارگر شود
التماس دعا. :منبع . http://hoopoe.blog.ir/rss





فضول نباشیم


وقتی می شنوم که جمعه خاله بزرگم قراره بیان خونمون و اولین واکنش ذهنم به این مطلب اینه که یادم باشه اون دو تا دفتر خصوصیمو قایم کنم چون اولش خونه نیستم و حتما به اتاقم حمله میشه،
دقیقا بارزترین ویژگی دخترخالمو نشون میده. ویژگی بد بعدیش اینه که خیلی منفی بافه و فکر میکنه بدبخت ترین آدم دنیاست و مدام منو با خودش مقایسه میکنه و معتقده من ازش خوشبخت ترم و برای اینکه دلداریش بدم باید بدبختیما بهش نشون بدم که اروم بگیره هی بگم نه منم خوشبخت کامل نیستم.
اه. :منبع . http://thisisme.blog.ir/rss





فضول نباشیم


وقتی می شنوم که جمعه خاله بزرگم قراره بیان خونمون و اولین واکنش ذهنم به این مطلب اینه که یادم باشه اون دو تا دفتر خصوصیمو قایم کنم چون اولش خونه نیستم و حتما به اتاقم حمله میشه،
دقیقا بارزترین ویژگی دخترخالمو نشون میده. ویژگی بد بعدیش اینه که خیلی منفی بافه و فکر میکنه بدبخت ترین آدم دنیاست و مدام منو با خودش مقایسه میکنه و معتقده من ازش خوشبخت ترم و برای اینکه دلداریش بدم باید بدبختیما بهش نشون بدم که اروم بگیره هی بگم نه منم خوشبخت کامل نیستم.
اه. :منبع . http://thisisme.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »