بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




هفتاد و دو عدد تحقیر


برای بار هفتاد و سوم بود که به خاستگاریش میرفتم
٦٤ سالم شده بود، پیر و فرتوت
این بار تنها بودم!یکسال از فوت پدرم گذشته بود که دوباره به خودم این جرئت را دادم
تنها چهل روز از فوت شوهر پنجمش میگذشت.
جواب مثبت داد
سال بعد مُردم
هنگام گذاشتن آخرین سنگ ،میشنیدم که اطرافیان به هوش بالای عسل غبطه میخورند! :منبع . http://beinsane.blog.ir/rss





هفتاد و دو عدد تحقیر


برای بار هفتاد و سوم بود که به خاستگاریش میرفتم
٦٤ سالم شده بود، پیر و فرتوت
این بار تنها بودم!یکسال از فوت پدرم گذشته بود که دوباره به خودم این جرئت را دادم
تنها چهل روز از فوت شوهر پنجمش میگذشت.
جواب مثبت داد
سال بعد مُردم
هنگام گذاشتن آخرین سنگ ،میشنیدم که اطرافیان به هوش بالای عسل غبطه میخورند! :منبع . http://beinsane.blog.ir/rss





پیرزنی در من زندگی میکند...


احساس ِ پیری می‌کنم، گمان می‌کنم که هفتاد سال از زیستنم می‌گذرد، به اندازه‌ی هفتاد سال رنج دیده‌ام، زندگی کرده‌ام، خندیده‌ام، خوابیده‌ام، راه رفته‌ام، دل‌تنگ شده‌ام، شکسته‌ام و حالا وقت ِ آن رسیده که گوشه‌ای بنشینم و به بازی ِ نوه‌هایم، قد کشیدنشان، درس‌ خواندنشان، جوانی کردنشان نگاه کنم و فکر کنم که دیگر کاری در این دنیا ندارم و هر لحظه منتظر ِ آمدن ِ فرشته‌ی مرگ باشم... 
:منبع . http://banoooche.blog.ir/rss





یه دستی به ما بدین رفقا


بیستم تولده نامزدم عشقم نفسم سید محمدرضاست میخام برای این آخونده خشگله کچل هفتاد تا تبریک و آرزوی خوب جمع کنم
تو پست "سوپرایز همینجاست" رمزش ۲۵
یه هفته ست دهنم صاف شده ۴۰ تا بیشتر نشده ممنون میشم از هر مسلمونی ک یکی از اون هفتاد تا با معرفت باشه و با حضورش خوشحالمون کنه
:منبع . http://ii-elv-omin.blog.ir/rss





یه دستی هم به ما بدین رفقا ❤


بیستم تولده نامزدم عشقم نفسم سید محمدرضاست میخام برای این آخونده خشگله کچل هفتاد تا تبریک و آرزوی خوب جمع کنم
تو پست "سوپرایز همینجاست" رمزش ۲۵
یه هفته ست دهنم صاف شده ۴۰ تا بیشتر نشده ممنون میشم از هر مسلمونی ک یکی از اون هفتاد تا با معرفت باشه و با حضورش خوشحالمون کنه
:منبع . http://ii-elv-omin.blog.ir/rss





یه دستی هم به ما بدین رفقا ❤


بیستم تولده نامزدم عشقم نفسم سید محمدرضاست میخام برای این آخونده خشگله کچل هفتاد تا تبریک و آرزوی خوب جمع کنم
تو پست "سوپرایز همینجاست" رمزش ۲۵
یه هفته ست دهنم صاف شده ۴۰ تا بیشتر نشده ممنون میشم از هر مسلمونی ک یکی از اون هفتاد تا با معرفت باشه و با حضورش خوشحالمون کنه
:منبع . http://ii-elv-omin.blog.ir/rss





❤تو هم یکی از ما باش خو❤


بیستم تولده نامزدم عشقم نفسم سید محمدرضاست میخام برای این آخونده خشگله کچل هفتاد تا تبریک و آرزوی خوب جمع کنم
تو پست "سوپرایز همینجاست" رمزش ۲۵☝☝☝
یه هفته ست دهنم صاف شده ۴۰ تا بیشتر نشده ممنون میشم از هر مسلمونی ک یکی از اون هفتاد تا با معرفت باشه و با حضورش خوشحالمون کنه
:منبع . http://ii-elv-omin.blog.ir/rss





تاریخ شهادت حضرت زهرا (س)


پرسشچرا تاریخ دقیق شهادت حضرت زهرا مشخص نیست؟ و کدام قول در تاریخ شهادت ایشان معتبر است؟



پاسخدر تاریخ دقیق شهادت حضرت زهرا اختلاف است و دو قول از میان اقوال مطرح شده در این رابطه قابل اعتنا است؛



1.  ایشان در حدود هفتاد و پنج روز پس از شهادت پیامبر گرامی از دنیا رفتند.امام صادق علیه السلام فرمود:« فاطمه به مدت هفتاد و پنج روز پس از پیامبر گرامی زندگی کردند»الکافی ج1 ص458با توجه به اینکه رحلت پیامبر گرامی در 28 صفر واقع شده باید شهادت آن بانوی عزیز در یکی از سه روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه جمادی الاولی واقع شده باشد ( با در نظر گرفتن احتمال تمام یا ناقص بودن ماههای وسط) پیام امام امیر المومنین ج8 ص54



2.  ایشان در حدود 95 روز پس از شهادت پیامبر گرامی از دنیا رفتند.طبری شیعی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود:« شهادت فاطمه زهرا در روز سوم جمادی الثانیه بوده است ( پس





تاریخ شهادت حضرت زهرا (س)


پرسشچرا تاریخ دقیق شهادت حضرت زهرا مشخص نیست؟ و کدام قول در تاریخ شهادت ایشان معتبر است؟



پاسخدر تاریخ دقیق شهادت حضرت زهرا اختلاف است و دو قول از میان اقوال مطرح شده در این رابطه قابل اعتنا است؛



1.  ایشان در حدود هفتاد و پنج روز پس از شهادت پیامبر گرامی از دنیا رفتند.امام صادق علیه السلام فرمود:« فاطمه به مدت هفتاد و پنج روز پس از پیامبر گرامی زندگی کردند»الکافی ج1 ص458با توجه به اینکه رحلت پیامبر گرامی در 28 صفر واقع شده باید شهادت آن بانوی عزیز در یکی از سه روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه جمادی الاولی واقع شده باشد ( با در نظر گرفتن احتمال تمام یا ناقص بودن ماههای وسط) پیام امام امیر المومنین ج8 ص54



2.  ایشان در حدود 95 روز پس از شهادت پیامبر گرامی از دنیا رفتند.طبری شیعی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود:« شهادت فاطمه زهرا در روز سوم جمادی الثانیه بوده است ( پس





سلطان


سگی نزد شیری آمد و گفت: با من کشتی بگیر...
شیر گفت: من با تو کشتی نمی گیرم !
سگ با صدای بلند گفت :
من هم نزد همه ی سگ ها میروم و به آنها میگویم که شیر سلطان جنگل از کشتی گرفتن با من می هراسد ! 
شیر در جواب به هفتاد روش غیرممکن پدر سگ را درآورد :منبع . http://just4fun.blog.ir/rss





فضائل حضرت علی (ع)


 
بسم الله الرحمن الرحیم
‎در فضائل#امیرالمؤمنین_علی_بن_ابیطالب_علیه_السلام
سبب تاخیر نماز عصرابن بابویه در کتاب علل از حنان روایت کرده که گفت:‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به حضرت صادق (ع) گفتم: به چه علت امیرالمؤمنین نماز عصر را (در وقت ظهر) ترک کرد؟ و با این که براى او واجب بود که نماز ظهر و عصر را باهم بخواند (چون مى دانست که وقت نماز عصر موفق به اداى آن نمى شود، شاید هم جهت دیگرى در نظر داشته) که به تاخیر انداخت؟
فرمود: وقتى که آن جناب، نماز ظهر را خواند، متوجه جمجمه اى شد که روى زمین افتاده بود، با او تکلم کرده فرمود: اى جمجمه تو از کیستى؟عرض کرد: من فلان بن فلان پادشاه آل فلانم، امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود: حکایت خود، و هویت و زمانت را براى من بیان کن که چه بوده؟
پس جمجمه شروع کرد به بیان خبر خود، و آنچه از خیر و شر در زمانش اتفاق افتاده و مشغول صحبت با او شد تا آفتاب غروب کرد، و به سه حرف از ا





فضائل حضرت علی (ع)


 
بسم الله الرحمن الرحیم
‎در فضائل#امیرالمؤمنین_علی_بن_ابیطالب_علیه_السلام
سبب تاخیر نماز عصرابن بابویه در کتاب علل از حنان روایت کرده که گفت:‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به حضرت صادق (ع) گفتم: به چه علت امیرالمؤمنین نماز عصر را (در وقت ظهر) ترک کرد؟ و با این که براى او واجب بود که نماز ظهر و عصر را باهم بخواند (چون مى دانست که وقت نماز عصر موفق به اداى آن نمى شود، شاید هم جهت دیگرى در نظر داشته) که به تاخیر انداخت؟
فرمود: وقتى که آن جناب، نماز ظهر را خواند، متوجه جمجمه اى شد که روى زمین افتاده بود، با او تکلم کرده فرمود: اى جمجمه تو از کیستى؟عرض کرد: من فلان بن فلان پادشاه آل فلانم، امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود: حکایت خود، و هویت و زمانت را براى من بیان کن که چه بوده؟
پس جمجمه شروع کرد به بیان خبر خود، و آنچه از خیر و شر در زمانش اتفاق افتاده و مشغول صحبت با او شد تا آفتاب غروب کرد، و به سه حرف از ا





فضائل حضرت علی (ع)


 
بسم الله الرحمن الرحیم
‎در فضائل#امیرالمؤمنین_علی_بن_ابیطالب_علیه_السلام
سبب تاخیر نماز عصرابن بابویه در کتاب علل از حنان روایت کرده که گفت:‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به حضرت صادق (ع) گفتم: به چه علت امیرالمؤمنین نماز عصر را (در وقت ظهر) ترک کرد؟ و با این که براى او واجب بود که نماز ظهر و عصر را باهم بخواند (چون مى دانست که وقت نماز عصر موفق به اداى آن نمى شود، شاید هم جهت دیگرى در نظر داشته) که به تاخیر انداخت؟
فرمود: وقتى که آن جناب، نماز ظهر را خواند، متوجه جمجمه اى شد که روى زمین افتاده بود، با او تکلم کرده فرمود: اى جمجمه تو از کیستى؟عرض کرد: من فلان بن فلان پادشاه آل فلانم، امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود: حکایت خود، و هویت و زمانت را براى من بیان کن که چه بوده؟
پس جمجمه شروع کرد به بیان خبر خود، و آنچه از خیر و شر در زمانش اتفاق افتاده و مشغول صحبت با او شد تا آفتاب غروب کرد، و به سه حرف از ا





هفتاد و هشت


+ یه مدته بشدت دلم میخواد خیاطی یاد بگیرم :( اما تنبلیم میشه برم کلاس :/ این خواستنه خیلی شدیده اما هنوز به مرحله ی اجرا نرسیده به جاش هی کیف پول درست میکنم که خودمو گول بزنم و مثلا بگم همین بسه و ببین که چه خوب اینو بلدی :)) اما خیااااطی من تو رو شکست میدم و یادت میگیرم :/ 
منتظر درخششم باشید :|
#آرزو_بر_جوانان_عیب_نیست:))
:منبع . http://manoobahar.blog.ir/rss





هفتاد و هشت


+ یه مدته بشدت دلم میخواد خیاطی یاد بگیرم :( اما تنبلیم میشه برم کلاس :/ این خواستنه خیلی شدیده اما هنوز به مرحله ی اجرا نرسیده به جاش هی کیف پول درست میکنم که خودمو گول بزنم و مثلا بگم همین بسه و ببین که چه خوب اینو بلدی :)) اما خیااااطی من تو رو شکست میدم و یادت میگیرم :/ 
منتظر درخششم باشید :|
#آرزو_بر_جوانان_عیب_نیست:))
:منبع . http://manoobahar.blog.ir/rss





هفتاد و هشت


+ یه مدته بشدت دلم میخواد خیاطی یاد بگیرم :( اما تنبلیم میشه برم کلاس :/ این خواستنه خیلی شدیده اما هنوز به مرحله ی اجرا نرسیده به جاش هی کیف پول درست میکنم که خودمو گول بزنم و مثلا بگم همین بسه و ببین که چه خوب اینو بلدی :)) اما خیااااطی من تو رو شکست میدم و یادت میگیرم :/ 
منتظر درخششم باشید :|
#آرزو_بر_جوانان_عیب_نیست:))
:منبع . http://manoobahar.blog.ir/rss





تیپ های متفاوت نیکی کریمی و همکارانش در جشنواره ونیز


۱۹ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش. - نیکی کریمی و همکارانش در جشنواره ونیز. فیلم سینمایی «چهارشنبه 19 اردیبهشت» ساخته وحید جلیلوند، تنها نماینده سینمای ایران در هفتاد و دومین ...مجله اینترنتی تاپک - تصاویری از هنرمندان در هفتاد و دومین جشنواره فیلم ونیز.

خرید بک لینک :منبع . http://monday.blog.ir/rss





«هفتاد و پنج» یا «نود و پنج»


این روزها با انسان‌هایی روبرو می‌شویم که قبل از حرف زدن و فعالیت در شبکه‌های مجازی، فکر یا جستجویی هرچند کوتاه هم نمی‌کنند و درباره هرمسأله‌ای به اظهار نظر ناآگاهانه می‌پردازند و (یا شاید هم به عمد و عناد) به تمسخر و استهزای شهادت حضرت زهرا (س) و زمان و برپایی عزای آن مظلومه‌ی بزرگ تاریخ می‌پردازند!
اما چرا شیعیان و عاشقان اهل‌بیت(ع)، در دو زمان متفاوت، تحت عنوان دهه فاطمیه به عزاداری برای حضرت‌شان می‌پردازند!
تاریخ‌نویسان صدر اسلام، وقایع مهم را با جزئیات ثبت و ضبط می‌کردند؛ بالاخص اینکه مربوط به اهل‌بیت(ع) نیز باشد. این تاریخ‌نگاری به خط «کوفی قدیم» صورت می‌گرفت؛ خطی که بدون نقطه و اعراب نوشته می‌شد!
حالا عبارتی که در منابع روایی معتبر، بر شهادت مظلومانه‌ی محبوبه‌ی خدا دلالت دارد؛ می‌خوانیم:
«عاسٮ ﻌﺪ اﺎ ﺣﻤﺴﻪ و ﺴﻌ ﻮﻣﺎ...»
نوشته‌ی بالا، دقیقاً عبارتی است که به خط کوفی قدیم، در منابع موجود





«هفتاد و پنج» یا «نود و پنج»


این روزها با انسان‌هایی روبرو می‌شویم که قبل از حرف زدن و فعالیت در شبکه‌های مجازی، فکر یا جستجویی هرچند کوتاه هم نمی‌کنند و درباره هرمسأله‌ای به اظهار نظر ناآگاهانه می‌پردازند و (یا شاید هم به عمد و عناد) به تمسخر و استهزای شهادت حضرت زهرا (س) و زمان و برپایی عزای آن مظلومه‌ی بزرگ تاریخ می‌پردازند!
اما چرا شیعیان و عاشقان اهل‌بیت(ع)، در دو زمان متفاوت، تحت عنوان دهه فاطمیه به عزاداری برای حضرت‌شان می‌پردازند!
تاریخ‌نویسان صدر اسلام، وقایع مهم را با جزئیات ثبت و ضبط می‌کردند؛ بالاخص اینکه مربوط به اهل‌بیت(ع) نیز باشد. این تاریخ‌نگاری به خط «کوفی قدیم» صورت می‌گرفت؛ خطی که بدون نقطه و اعراب نوشته می‌شد!
حالا عبارتی که در منابع روایی معتبر، بر شهادت مظلومانه‌ی محبوبه‌ی خدا دلالت دارد؛ می‌خوانیم:
«عاسٮ ﻌﺪ اﺎ ﺣﻤﺴﻪ و ﺴﻌ ﻮﻣﺎ...»
نوشته‌ی بالا، دقیقاً عبارتی است که به خط کوفی قدیم، در منابع موجود





دویست و هفتاد و یک


من معنی نگاه ها و کنایه ها و ژست ها و پوزخند و ریشخند رو نمیفهمم . همونقدر که خودم واقعا هیچکودوم رو بلد نیستم بنابراین متنفرم که کسی که من رو میشناسه بخواد از این راه ها حرفش رو بزنه . بیاید هیچوقت کرکره ی گفتگو و حرف مستقیم رو نیاریم پایین . از این خوشت میاد ؟ از اون بدت میاد ؟ حرف بزن . خب عزیزم منم دوست دارم ولی دلیل نمیشه تا تو نگفتی باهات متفاوت رفتار کنم . :منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و هفتاد و یک


من معنی نگاه ها و کنایه ها و ژست ها و پوزخند و ریشخند رو نمیفهمم . همونقدر که خودم واقعا هیچکودوم رو بلد نیستم بنابراین متنفرم که کسی که من رو میشناسه بخواد از این راه ها حرفش رو بزنه . بیاید هیچوقت کرکره ی گفتگو و حرف مستقیم رو نیاریم پایین . از این خوشت میاد ؟ از اون بدت میاد ؟ حرف بزن . خب عزیزم منم دوست دارم ولی دلیل نمیشه تا تو نگفتی باهات متفاوت رفتار کنم . :منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و هفتاد و یک


من معنی نگاه ها و کنایه ها و ژست ها و پوزخند و ریشخند رو نمیفهمم . همونقدر که خودم واقعا هیچکودوم رو بلد نیستم بنابراین متنفرم که کسی که من رو میشناسه بخواد از این راه ها حرفش رو بزنه . بیاید هیچوقت کرکره ی گفتگو و حرف مستقیم رو نیاریم پایین . از این خوشت میاد ؟ از اون بدت میاد ؟ حرف بزن . خب عزیزم منم دوست دارم ولی دلیل نمیشه تا تو نگفتی باهات متفاوت رفتار کنم . :منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و هفتاد و یک


من معنی نگاه ها و کنایه ها و ژست ها و پوزخند و ریشخند رو نمیفهمم . همونقدر که خودم واقعا هیچکودوم رو بلد نیستم بنابراین متنفرم که کسی که من رو میشناسه بخواد از این راه ها حرفش رو بزنه . بیاید هیچوقت کرکره ی گفتگو و حرف مستقیم رو نیاریم پایین . از این خوشت میاد ؟ از اون بدت میاد ؟ حرف بزن . خب عزیزم منم دوست دارم ولی دلیل نمیشه تا تو نگفتی باهات متفاوت رفتار کنم . :منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و هفتاد و یک


من معنی نگاه ها و کنایه ها و ژست ها و پوزخند و ریشخند رو نمیفهمم . همونقدر که خودم واقعا هیچکودوم رو بلد نیستم بنابراین متنفرم که کسی که من رو میشناسه بخواد از این راه ها حرفش رو بزنه . بیاید هیچوقت کرکره ی گفتگو و حرف مستقیم رو نیاریم پایین . از این خوشت میاد ؟ از اون بدت میاد ؟ حرف بزن . خب عزیزم منم دوست دارم ولی دلیل نمیشه تا تو نگفتی باهات متفاوت رفتار کنم . :منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و هفتاد و یک


من معنی نگاه ها و کنایه ها و ژست ها و پوزخند و ریشخند رو نمیفهمم . همونقدر که خودم واقعا هیچکودوم رو بلد نیستم بنابراین متنفرم که کسی که من رو میشناسه بخواد از این راه ها حرفش رو بزنه . بیاید هیچوقت کرکره ی گفتگو و حرف مستقیم رو نیاریم پایین . از این خوشت میاد ؟ از اون بدت میاد ؟ حرف بزن . خب عزیزم منم دوست دارم ولی دلیل نمیشه تا تو نگفتی باهات متفاوت رفتار کنم . :منبع . http://born1992.blog.ir/rss





دویست و هفتاد و یک


من معنی نگاه ها و کنایه ها و ژست ها و پوزخند و ریشخند رو نمیفهمم . همونقدر که خودم واقعا هیچکودوم رو بلد نیستم بنابراین متنفرم که کسی که من رو میشناسه بخواد از این راه ها حرفش رو بزنه . بیاید هیچوقت کرکره ی گفتگو و حرف مستقیم رو نیاریم پایین . از این خوشت میاد ؟ از اون بدت میاد ؟ حرف بزن . خب عزیزم منم دوست دارم ولی دلیل نمیشه تا تو نگفتی باهات متفاوت رفتار کنم . :منبع . http://born1992.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





توهم هفتاد و هشت- من و دوست!


من: خوبی؟دوست: آره عزیزم، تو خوبی؟
من: منم خوب :)
دوست: خدا رو شکر. وقت میگی خوبی خیلی حس خوبی بهم دست میده.
من درونی: داغونم. خسته ام. کاش می شد بهت بگم. کاش می شد بهش بگم. کاش می شد بهم بگه. کاش دوسش نداشتم. کاش دوستم داشته باشه. کاش نره... کاش نره... نرو عزیزم... نرو...
پ.ن: این روزا حرف برای گفتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. حال این روزامو هیچ واژه ای نمی تونه وصف کنه. کلی بیت شعر خوندم اما دریغ از شعری که درد منو کامل برسونه... :منبع . http://mohumat.blog.ir/rss





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو





ای محبوبه ی من ، و ای دختر حبیب من ، بخواه از من آنچه می خواهی


جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود :
هنگامی که روز قیامت فرا رسد ، دخترم فاطمه سوار بر ناقه ای از ناقه های بهشتی وارد عرصه محشر می شود که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپای آن از زمرد سبز ، دنباله اش از مُشک بهشتی ، چشمانش از یاقوت سرخ ، و بر فراز آن قبه ای (خیمه ای ) از نور ، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضای داخلی آن قبّه ، انوار عفو الهی و خارج آن خیمه ، پرتو رحمت خدایی است.
بر فرازش تاجی از نور که دارای هفتاد پایه است از دُرّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالی که مهار ناقه را گرفته است - با صدای بلندی ندا می کند :
نگاه خود فراسوی خویش گیرید ، و نظرها به پایین افکنید ، این فاطمه دختر محمد است که عبو






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »