بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




قهر خواهر اشتی برادر


اینکه برادرت پشت گوشی از لحن حرفت عصبانی بشه و گوشی رو قطع کنه وتو بخوای از دلش دربیاری و باهاش تماس بگیری اما وسط سلامت بازم گوشی رو قطع کنه ویک هفته باهات کاری نداشته باشه درحالی که حالت عادی روزی 5تا6 بار احوالت رودمیگیره حس بدی مخصوصا اون لحظه که گفتم سلام و سلامم به آخر نرسید ... 
وقتی برگرده خونه و بازهم قهر باشه ومن هم دراتاق روببندم وهندزفری توگوش بهش بفهمونم مهم نیستی برام درحالی که اشک تو چشمام باشه و بغض داشته باشم  
فردای همون روز واست کلی هدیه بخره و بهت پیام بده دوست داشتی ومن درجوابش بگم همه رو دوست داشتم مرسی :*   
   
   به این میگن قهر وآشتی برادر وخواهری

+ سالار عقیلی چقد قشنگ میخونه موج اشک رو
عاشقی آواره ام در غربت چشمان تو
گریه پنهان کرده ام از حرمت چشمان تو 
عطرتو را گرفته تن لحظه های من
صدباغ گل شکفته شده  درهوای من
امشب تمام غربت خود را گریستم
شاید دل تو بسوزد برا





قهر خواهر اشتی برادر


اینکه برادرت پشت گوشی از لحن حرفت عصبانی بشه و گوشی رو قطع کنه وتو بخوای از دلش دربیاری و باهاش تماس بگیری اما وسط سلامت بازم گوشی رو قطع کنه ویک هفته باهات کاری نداشته باشه درحالی که حالت عادی روزی 5تا6 بار احوالت رودمیگیره حس بدی مخصوصا اون لحظه که گفتم سلام و سلامم به آخر نرسید ... 
وقتی برگرده خونه و بازهم قهر باشه ومن هم دراتاق روببندم وهندزفری توگوش بهش بفهمونم مهم نیستی برام درحالی که اشک تو چشمام باشه و بغض داشته باشم  
فردای همون روز واست کلی هدیه بخره و بهت پیام بده دوست داشتی ومن درجوابش بگم همه رو دوست داشتم مرسی :*   
   
   به این میگن قهر وآشتی برادر وخواهری

+ سالار عقیلی چقد قشنگ میخونه موج اشک رو
عاشقی آواره ام در غربت چشمان تو
گریه پنهان کرده ام از حرمت چشمان تو 
عطرتو را گرفته تن لحظه های من
صدباغ گل شکفته شده  درهوای من
امشب تمام غربت خود را گریستم
شاید دل تو بسوزد برا





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





Button


"روزهارا با شِکْوه های بی حاصل، خاطرات جانگزا و امیدهای یاس آمیز سر میکرد، شبها تپش شدید قلب و فشاری که در وجودش حس میکرد از خواب بازش میداشتند و در کابوس های وحشت آور غرقه می ساختند... کابوس هایی که از تب و تاب درونش بدل به قصه های مصور جن و پری می شدند که همچون هیولایی هراس آور بودند، کابوس هایی به صورت دستهای مرگ آور که میخواستند او را در آغوش گیرند، هیولاهایی وحشت انگیز که با چشمان شرربار به او مینگریستند...پرتگاه هایی که سرگیجه آور بودند و چشمان بزرگ و شعله وری که به او خیره میشدند...از خواب پرید... دید تنهاست و ظلمت شب سرد و محزون پاییزی او را در برگرفته، هوای محبوبش را کرد و بعد مویه کنان سر در بالشش که از اشک مرطوب شده بود، فرو برد..."میشه شعر گفت بدون اینکه حرف زد...خدا چیکار میکنه؟؟ حرف نمیزنه.. اما یعنی شعر هم نمیگه؟؟* هرموقع دلم بخواد و...
:منبع . http://rival.blog.ir/rss





Button


"روزهارا با شِکْوه های بی حاصل، خاطرات جانگزا و امیدهای یاس آمیز سر میکرد، شبها تپش شدید قلب و فشاری که در وجودش حس میکرد از خواب بازش میداشتند و در کابوس های وحشت آور غرقه می ساختند... کابوس هایی که از تب و تاب درونش بدل به قصه های مصور جن و پری می شدند که همچون هیولایی هراس آور بودند، کابوس هایی به صورت دستهای مرگ آور که میخواستند او را در آغوش گیرند، هیولاهایی وحشت انگیز که با چشمان شرربار به او مینگریستند...پرتگاه هایی که سرگیجه آور بودند و چشمان بزرگ و شعله وری که به او خیره میشدند...از خواب پرید... دید تنهاست و ظلمت شب سرد و محزون پاییزی او را در برگرفته، هوای محبوبش را کرد و بعد مویه کنان سر در بالشش که از اشک مرطوب شده بود، فرو برد..."میشه شعر گفت بدون اینکه حرف زد...خدا چیکار میکنه؟؟ حرف نمیزنه.. اما یعنی شعر هم نمیگه؟؟* هرموقع دلم بخواد و...
:منبع . http://rival.blog.ir/rss





Button


"روزهارا با شِکْوه های بی حاصل، خاطرات جانگزا و امیدهای یاس آمیز سر میکرد، شبها تپش شدید قلب و فشاری که در وجودش حس میکرد از خواب بازش میداشتند و در کابوس های وحشت آور غرقه می ساختند... کابوس هایی که از تب و تاب درونش بدل به قصه های مصور جن و پری می شدند که همچون هیولایی هراس آور بودند، کابوس هایی به صورت دستهای مرگ آور که میخواستند او را در آغوش گیرند، هیولاهایی وحشت انگیز که با چشمان شرربار به او مینگریستند...پرتگاه هایی که سرگیجه آور بودند و چشمان بزرگ و شعله وری که به او خیره میشدند...از خواب پرید... دید تنهاست و ظلمت شب سرد و محزون پاییزی او را در برگرفته، هوای محبوبش را کرد و بعد مویه کنان سر در بالشش که از اشک مرطوب شده بود، فرو برد..."میشه شعر گفت بدون اینکه حرف زد...خدا چیکار میکنه؟؟ حرف نمیزنه.. اما یعنی شعر هم نمیگه؟؟* هرموقع دلم بخواد و...
:منبع . http://rival.blog.ir/rss





Button


"روزهارا با شِکْوه های بی حاصل، خاطرات جانگزا و امیدهای یاس آمیز سر میکرد، شبها تپش شدید قلب و فشاری که در وجودش حس میکرد از خواب بازش میداشتند و در کابوس های وحشت آور غرقه می ساختند... کابوس هایی که از تب و تاب درونش بدل به قصه های مصور جن و پری می شدند که همچون هیولایی هراس آور بودند، کابوس هایی به صورت دستهای مرگ آور که میخواستند او را در آغوش گیرند، هیولاهایی وحشت انگیز که با چشمان شرربار به او مینگریستند...پرتگاه هایی که سرگیجه آور بودند و چشمان بزرگ و شعله وری که به او خیره میشدند...از خواب پرید... دید تنهاست و ظلمت شب سرد و محزون پاییزی او را در برگرفته، هوای محبوبش را کرد و بعد مویه کنان سر در بالشش که از اشک مرطوب شده بود، فرو برد..."میشه شعر گفت بدون اینکه حرف زد...خدا چیکار میکنه؟؟ حرف نمیزنه.. اما یعنی شعر هم نمیگه؟؟* هرموقع دلم بخواد و...
:منبع . http://rival.blog.ir/rss





السلام علیک یافاطمه الزهرا....


فاطمه(س) گفت:
ـ حَسَنم، بیا مادر! سر و رویت را شستشو دهم!
.
مادر، آب بر سر و روی حسن(ع) ریخت. ناگهان چشمهای مادر پر از اشک شد. گویی این اشک است که به جای آب بر سر و صورت حسن(ع) می نشیند. حسن(ع) چشمان معصوم و دلربایش را به چشمان پر از اشک مادر دوخت. مادر نیز نگاه خسته اش را در نگاه او امتداد داد. آه از نهاد فاطمه(س) برخاست. در چشمان زیبای حسنش آینده ها را می دید. او را می دید، که در میان امت جد خود غریب و تنهاست. دریای حلم و بزرگواری و بخشش بود، اما در حلقه دوستانش نیز، در زیر جامه خود، زره می پوشید. و هنگامی که نگاه فاطمه(س) به تشت افتاد، به یاد روزی افتاد، که حسنش دل تشت را رنگین و کبود می کرد.
ـ حسینم، میوه دلم، بیا نزدیک تر!
گِل سرشوی بر سرش مالید و آب بر سر و صورت او ریخت؛ دستش که خنکای آب را احساس کرد، قلبش تکان خورد. سینه اش جوشید و نزدیک بود، خون بگرید. آب را بر سر و صورت حسین(ع) می





السلام علیک یافاطمه الزهرا....


فاطمه(س) گفت:
ـ حَسَنم، بیا مادر! سر و رویت را شستشو دهم!
.
مادر، آب بر سر و روی حسن(ع) ریخت. ناگهان چشمهای مادر پر از اشک شد. گویی این اشک است که به جای آب بر سر و صورت حسن(ع) می نشیند. حسن(ع) چشمان معصوم و دلربایش را به چشمان پر از اشک مادر دوخت. مادر نیز نگاه خسته اش را در نگاه او امتداد داد. آه از نهاد فاطمه(س) برخاست. در چشمان زیبای حسنش آینده ها را می دید. او را می دید، که در میان امت جد خود غریب و تنهاست. دریای حلم و بزرگواری و بخشش بود، اما در حلقه دوستانش نیز، در زیر جامه خود، زره می پوشید. و هنگامی که نگاه فاطمه(س) به تشت افتاد، به یاد روزی افتاد، که حسنش دل تشت را رنگین و کبود می کرد.
ـ حسینم، میوه دلم، بیا نزدیک تر!
گِل سرشوی بر سرش مالید و آب بر سر و صورت او ریخت؛ دستش که خنکای آب را احساس کرد، قلبش تکان خورد. سینه اش جوشید و نزدیک بود، خون بگرید. آب را بر سر و صورت حسین(ع) می





السلام علیک یافاطمه الزهرا....


فاطمه(س) گفت:
ـ حَسَنم، بیا مادر! سر و رویت را شستشو دهم!
.
مادر، آب بر سر و روی حسن(ع) ریخت. ناگهان چشمهای مادر پر از اشک شد. گویی این اشک است که به جای آب بر سر و صورت حسن(ع) می نشیند. حسن(ع) چشمان معصوم و دلربایش را به چشمان پر از اشک مادر دوخت. مادر نیز نگاه خسته اش را در نگاه او امتداد داد. آه از نهاد فاطمه(س) برخاست. در چشمان زیبای حسنش آینده ها را می دید. او را می دید، که در میان امت جد خود غریب و تنهاست. دریای حلم و بزرگواری و بخشش بود، اما در حلقه دوستانش نیز، در زیر جامه خود، زره می پوشید. و هنگامی که نگاه فاطمه(س) به تشت افتاد، به یاد روزی افتاد، که حسنش دل تشت را رنگین و کبود می کرد.
ـ حسینم، میوه دلم، بیا نزدیک تر!
گِل سرشوی بر سرش مالید و آب بر سر و صورت او ریخت؛ دستش که خنکای آب را احساس کرد، قلبش تکان خورد. سینه اش جوشید و نزدیک بود، خون بگرید. آب را بر سر و صورت حسین(ع) می





زنان زیبا!


زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند!
شبیه واقعیتن...
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، 
واشک هایش را با سر آستینش ..
نه چشمان آبی دارند ،
نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ،
نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند.
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند 
و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند.
در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، 
شکوه و زیبایی وجود دارد.
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد،
 و می داند که می تواند به زمین بخورد، 
خود را بلند کند و ادامه دهد، 
زیبایی بسیاری وجود دارد.
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





زنان زیبا!


زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند!
شبیه واقعیتن...
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، 
واشک هایش را با سر آستینش ..
نه چشمان آبی دارند ،
نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ،
نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند.
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند 
و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند.
در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، 
شکوه و زیبایی وجود دارد.
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد،
 و می داند که می تواند به زمین بخورد، 
خود را بلند کند و ادامه دهد، 
زیبایی بسیاری وجود دارد.
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





زنان زیبا!


زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند!
شبیه واقعیتن...
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، 
واشک هایش را با سر آستینش ..
نه چشمان آبی دارند ،
نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ،
نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند.
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند 
و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند.
در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، 
شکوه و زیبایی وجود دارد.
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد،
 و می داند که می تواند به زمین بخورد، 
خود را بلند کند و ادامه دهد، 
زیبایی بسیاری وجود دارد.
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





30.زیبایی را باید دید.


همه زشتی و بدی دنیا رو میبیننمن انتخاب کردم که زیبایی هاشو ببینم..
جهان سرشار از زیبایی هاییه که باید کشف کرد...باید دید نه با چشمان بسته و افکار خاموش بلکه با چشمان باز و افکار روشن..
اگر چه دنیا با ادم هایش هر روز به رکود و فساد و زشتی رو می آورد ولی هنوز بوی انسانیت و
زیبایی که با هم قرینه هستند جاریست...
زیبا بودن و میل به زیبایی در وجود انسان نهفته است و مانند چراغی است که باید خود انسان آن را روشن کند...
اگر چه زندگی ها سخت و روزها پیجیده از قبل میگذرند اما میشود دلخوشی هایی از جنس زیبایی پیدا کرد مانند یک کتاب خوب؛یگ داستان زیبا که انقدر تاثیر گذار است که منجر به تغییر عقیده آدمی میشود و.....
زندگی زیباست ولی زیباییش را باید حس کرد با تمام وجود از اعماق دریچه های قلب.
:منبع . http://jonsnow.blog.ir/rss





این چشمان من است (همواره قلبم بارانیست)


می‌بینی.
این چشمان من است که بر زمین حک شده است. انتظار تو چشمانم را بر کف زمین ثبت کرده
است. نگاهم بر زمین دوخته شد تا همیشه چشم به راهت بمانم تا ابد. سخت و جانکاه هست
ولی باید صبر کنم.

این
چشمان من است که جزئی از زمین شده. بر زمین تَرَک خورده است. که روی زمین و زیر
پاهای عابران لگدمال شده و می‌شود. ضربه‌ها و بحران ناشی از دوری تو، حاصل از غم
تو، بی‌خبری از تو و خدحافظی‌ات هرچند غیرقابل تحمل، اما امید تنها ریسمانی‌ست که
می‌تواند به آن دل‌خوش کند و چنگ بیاندازد.

این
چشمان من است که بی‌تو غمگین است. دقت کن فقط غم نیست. آن نگاه خیره به دوردست و
ابروهای بلندِ تاب‌دار که گویی در هوا معلق است نقش انتظار کشیدن تو را نمایان
کرده است.

این
چشمان من است. صورتی ژولیده با خطهای ماندگار شده در طی زمان را می‌بینی؛ یکسالی می‌شود که انتظار تو را می‌کشد اما خطوط چیز دیگری می‌گوید: گویی سالها گذشته
و ه





زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود


«سادگی»
زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود
با تو تعبیر بدِ خواب پریشان ساده بود

قدرِ دنیا خاطره های دوتایی مانده است
قبل این ها رد شدن از این خیابان ساده بود

شاعر : محمدرضا مهدیزاده

# به زودی شعرِ کامل در وبلاگ قرار خواهد گرفت :)
# در صورت علاقه میتونید کانال تلگرام و اینستاگرام رو هم دنبال کنید :) 
تلگرام : honarkade16@
اینستاگرام : 
mohammadreza_mahdizade
:منبع . http://adambarfy.blog.ir/rss





زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود


«سادگی»
زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود
با تو تعبیر بدِ خواب پریشان ساده بود

قدرِ دنیا خاطره های دوتایی مانده است
قبل این ها رد شدن از این خیابان ساده بود

شاعر : محمدرضا مهدیزاده

# به زودی شعرِ کامل در وبلاگ قرار خواهد گرفت :)
# در صورت علاقه میتونید کانال تلگرام و اینستاگرام رو هم دنبال کنید :) 
تلگرام : honarkade16@
اینستاگرام : 
mohammadreza_mahdizade
:منبع . http://adambarfy.blog.ir/rss





زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود


«سادگی»
زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود
با تو تعبیر بدِ خواب پریشان ساده بود

قدرِ دنیا خاطره های دوتایی مانده است
قبل این ها رد شدن از این خیابان ساده بود

شاعر : محمدرضا مهدیزاده

# به زودی شعرِ کامل در وبلاگ قرار خواهد گرفت :)
# در صورت علاقه میتونید کانال تلگرام و اینستاگرام رو هم دنبال کنید :) 
تلگرام : honarkade16@
اینستاگرام : 
mohammadreza_mahdizade
:منبع . http://adambarfy.blog.ir/rss





زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود


«سادگی»
زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود
با تو تعبیر بدِ خواب پریشان ساده بود

قدرِ دنیا خاطره های دوتایی مانده است
قبل این ها رد شدن از این خیابان ساده بود

شاعر : محمدرضا مهدیزاده

# به زودی شعرِ کامل در وبلاگ قرار خواهد گرفت :)
# در صورت علاقه میتونید کانال تلگرام و اینستاگرام رو هم دنبال کنید :) 
تلگرام : honarkade16@
اینستاگرام : 
mohammadreza_mahdizade
:منبع . http://adambarfy.blog.ir/rss





زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود


«سادگی»
زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود
با تو تعبیر بدِ خواب پریشان ساده بود

قدرِ دنیا خاطره های دوتایی مانده است
قبل این ها رد شدن از این خیابان ساده بود

شاعر : محمدرضا مهدیزاده

# به زودی شعرِ کامل در وبلاگ قرار خواهد گرفت :)
# در صورت علاقه میتونید کانال تلگرام و اینستاگرام رو هم دنبال کنید :) 
تلگرام : honarkade16@
اینستاگرام : 
mohammadreza_mahdizade
:منبع . http://adambarfy.blog.ir/rss





زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود


«سادگی»
زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود
با تو تعبیر بدِ خواب پریشان ساده بود

قدرِ دنیا خاطره های دوتایی مانده است
قبل این ها رد شدن از این خیابان ساده بود

شاعر : محمدرضا مهدیزاده

# به زودی شعرِ کامل در وبلاگ قرار خواهد گرفت :)
# در صورت علاقه میتونید کانال تلگرام و اینستاگرام رو هم دنبال کنید :) 
تلگرام : honarkade16@
اینستاگرام : 
mohammadreza_mahdizade
:منبع . http://adambarfy.blog.ir/rss





.: قرن چهاردهمی!


نگاهم به آمار و ارقام این خانه‌ی دوست داشتنی‌ام که می‌افتد با خود می‌گویم:چه برای چشمان این یازده هزار بیننده داشته‌ام؟جهنم ما قرن چهاردهمی‌ها هم جالب است...بیشتر از کار‌ها و فعالیت‌های حقیقی، باید عقوبت گناهان در فضای مجازی‌مان را ببینیم.و به راستی که...#نگاهشان_به_ماست! :منبع . http://attarpishe.blog.ir/rss





دنیا نگهدار


من در هر زمان خواهان توست
این دو چشمان عاشقم مهمان توست
گرچه لبریز از غمی درمانده ام
این نگاهم در پی درمان توست
---------------------------------------------------------
نه دل در دست محبوبی گرفتار
نه سردرکوچه باغی بر سر دار
از این بیهوده گردیدن چه حاصل ؟
پیاده می شوم ، دنیا نگهدار :منبع . http://nicpic.blog.ir/rss





دنیا نگهدار


من در هر زمان خواهان توست
این دو چشمان عاشقم مهمان توست
گرچه لبریز از غمی درمانده ام
این نگاهم در پی درمان توست
---------------------------------------------------------
نه دل در دست محبوبی گرفتار
نه سردرکوچه باغی بر سر دار
از این بیهوده گردیدن چه حاصل ؟
پیاده می شوم ، دنیا نگهدار :منبع . http://nicpic.blog.ir/rss





پرسه در چروک‌های پیشانی‌ات


غمبارترین چیزهای دنیا چشم دوختن به تهیدگی و اندوهِ چشمان خاموش و حزن‌اندودِ پا به سن گذاشته‌هاست. تا به اکنون مؤانست و مصاحبت با پیران را از این منظر تجربه داشته‌اید؟ من خیلی. من بسیار. در آنجایی که هستم پیرمردی ریزاندام در آمد و شد است پر آه، پر افسوس. پیرمردانی که وقتی کله می‌کشند و بر سالهای رفته از عمر نظر می‌کنند سردی چشمانشان نهانخانه‌ی دل را با آهی سرد پر می‌کند و نشاط و شور جوانی را در آنی می‌خشکاند. وقتی به گریه می‌افتند عبث بودن و بیهودگی زندگانی از چشمان کم‌فروغشان فرو می‌غلتد و از میان چروک‌های ریز و درشت گونه‌هایشان می‌لغزد و بر زمین می‌نشیند. غمبار است جوان. بسیار غمبار است. تا پیش از آنکه به آن سن برسید و بی‌ثمری و پوچی زندگانی را به تمامه ادراک کنید در همین سن و سال با پیرانِ افتاده بنشینید و برخیزید و بشنوید و بگویید تا هر چه زودتر پیش از رسیدن به آن ایام محنت‌بار به این د





پرسه در چروک‌های پیشانی‌ات


غمبارترین چیزهای دنیا چشم دوختن به تهیدگی و اندوهِ چشمان خاموش و حزن‌اندودِ پا به سن گذاشته‌هاست. تا به اکنون مؤانست و مصاحبت با پیران را از این منظر تجربه داشته‌اید؟ من خیلی. من بسیار. در آنجایی که هستم پیرمردی ریزاندام در آمد و شد است پر آه، پر افسوس. پیرمردانی که وقتی کله می‌کشند و بر سالهای رفته از عمر نظر می‌کنند سردی چشمانشان نهانخانه‌ی دل را با آهی سرد پر می‌کند و نشاط و شور جوانی را در آنی می‌خشکاند. وقتی به گریه می‌افتند عبث بودن و بیهودگی زندگانی از چشمان کم‌فروغشان فرو می‌غلتد و از میان چروک‌های ریز و درشت گونه‌هایشان می‌لغزد و بر زمین می‌نشیند. غمبار است جوان. بسیار غمبار است. تا پیش از آنکه به آن سن برسید و بی‌ثمری و پوچی زندگانی را به تمامه ادراک کنید در همین سن و سال با پیرانِ افتاده بنشینید و برخیزید و بشنوید و بگویید تا هر چه زودتر پیش از رسیدن به آن ایام محنت‌بار به این د





پرسه در چروک‌های پیشانی‌ات


غمبارترین چیزهای دنیا چشم دوختن به تهیدگی و اندوهِ چشمان خاموش و حزن‌اندودِ پا به سن گذاشته‌هاست. تا به اکنون مؤانست و مصاحبت با پیران را از این منظر تجربه داشته‌اید؟ من خیلی. من بسیار. در آنجایی که هستم پیرمردی ریزاندام در آمد و شد است پر آه، پر افسوس. پیرمردانی که وقتی کله می‌کشند و بر سالهای رفته از عمر نظر می‌کنند سردی چشمانشان نهانخانه‌ی دل را با آهی سرد پر می‌کند و نشاط و شور جوانی را در آنی می‌خشکاند. وقتی به گریه می‌افتند عبث بودن و بیهودگی زندگانی از چشمان کم‌فروغشان فرو می‌غلتد و از میان چروک‌های ریز و درشت گونه‌هایشان می‌لغزد و بر زمین می‌نشیند. غمبار است جوان. بسیار غمبار است. تا پیش از آنکه به آن سن برسید و بی‌ثمری و پوچی زندگانی را به تمامه ادراک کنید در همین سن و سال با پیرانِ افتاده بنشینید و برخیزید و بشنوید و بگویید تا هر چه زودتر پیش از رسیدن به آن ایام محنت‌بار به این د





پرسه در چروک‌های پیشانی‌ات


غمبارترین چیزهای دنیا چشم دوختن به تهیدگی و اندوهِ چشمان خاموش و حزن‌اندودِ پا به سن گذاشته‌هاست. تا به اکنون مؤانست و مصاحبت با پیران را از این منظر تجربه داشته‌اید؟ من خیلی. من بسیار. در آنجایی که هستم پیرمردی ریزاندام در آمد و شد است پر آه، پر افسوس. پیرمردانی که وقتی کله می‌کشند و بر سالهای رفته از عمر نظر می‌کنند سردی چشمانشان نهانخانه‌ی دل را با آهی سرد پر می‌کند و نشاط و شور جوانی را در آنی می‌خشکاند. وقتی به گریه می‌افتند عبث بودن و بیهودگی زندگانی از چشمان کم‌فروغشان فرو می‌غلتد و از میان چروک‌های ریز و درشت گونه‌هایشان می‌لغزد و بر زمین می‌نشیند. غمبار است جوان. بسیار غمبار است. تا پیش از آنکه به آن سن برسید و بی‌ثمری و پوچی زندگانی را به تمامه ادراک کنید در همین سن و سال با پیرانِ افتاده بنشینید و برخیزید و بشنوید و بگویید تا هر چه زودتر پیش از رسیدن به آن ایام محنت‌بار به این د





پرسه در چروک‌های پیشانی‌ات


غمبارترین چیزهای دنیا چشم دوختن به تهیدگی و اندوهِ چشمان خاموش و حزن‌اندودِ پا به سن گذاشته‌هاست. تا به اکنون مؤانست و مصاحبت با پیران را از این منظر تجربه داشته‌اید؟ من خیلی. من بسیار. در آنجایی که هستم پیرمردی ریزاندام در آمد و شد است پر آه، پر افسوس. پیرمردانی که وقتی کله می‌کشند و بر سالهای رفته از عمر نظر می‌کنند سردی چشمانشان نهانخانه‌ی دل را با آهی سرد پر می‌کند و نشاط و شور جوانی را در آنی می‌خشکاند. وقتی به گریه می‌افتند عبث بودن و بیهودگی زندگانی از چشمان کم‌فروغشان فرو می‌غلتد و از میان چروک‌های ریز و درشت گونه‌هایشان می‌لغزد و بر زمین می‌نشیند. غمبار است جوان. بسیار غمبار است. تا پیش از آنکه به آن سن برسید و بی‌ثمری و پوچی زندگانی را به تمامه ادراک کنید در همین سن و سال با پیرانِ افتاده بنشینید و برخیزید و بشنوید و بگویید تا هر چه زودتر پیش از رسیدن به آن ایام محنت‌بار به این د





پرسه در چروک‌های پیشانی‌ات


غمبارترین چیزهای دنیا چشم دوختن به تهیدگی و اندوهِ چشمان خاموش و حزن‌اندودِ پا به سن گذاشته‌هاست. تا به اکنون مؤانست و مصاحبت با پیران را از این منظر تجربه داشته‌اید؟ من خیلی. من بسیار. در آنجایی که هستم پیرمردی ریزاندام در آمد و شد است پر آه، پر افسوس. پیرمردانی که وقتی کله می‌کشند و بر سالهای رفته از عمر نظر می‌کنند سردی چشمانشان نهانخانه‌ی دل را با آهی سرد پر می‌کند و نشاط و شور جوانی را در آنی می‌خشکاند. وقتی به گریه می‌افتند عبث بودن و بیهودگی زندگانی از چشمان کم‌فروغشان فرو می‌غلتد و از میان چروک‌های ریز و درشت گونه‌هایشان می‌لغزد و بر زمین می‌نشیند. غمبار است جوان. بسیار غمبار است. تا پیش از آنکه به آن سن برسید و بی‌ثمری و پوچی زندگانی را به تمامه ادراک کنید در همین سن و سال با پیرانِ افتاده بنشینید و برخیزید و بشنوید و بگویید تا هر چه زودتر پیش از رسیدن به آن ایام محنت‌بار به این د





دلیل دوست داشتن کودکان از نگاه...


پیامبر(ص)میفرمایند:
به 5 دلیل کودکان را دوست دارم
1_ گریه می کنند.  چون چشمان گریان ، کلید بهشت است
2_ درقهر کردن، زودآشتی می کنند. چرا که دلی بی کینه دارند.
3_چیزی را زود خراب می کنند. چون دلبستگی به دنیا ندارند.
4_ با خاک بازی می کنند. چون غرور ندارند.
5_هرچه دارند می خورند. چون غم فردا را ندارند.
واقعا چنین سخنان زیبا ودلایل پرمحتوایی، نشان از محبت و دلدادن به کودکان از رفتارهای چنین شخصیت بزرگواری است که خود سنبل انسان دوستی بوده اند.  

منبع:http://zreibar.blogfa.com/post/22 :منبع . http://m-eshgi.blog.ir/rss





حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد


حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد
ما را برای غصه و غم انتخاب کرد
ما شیعه ایم، مست دو چشمان حیدریم
حب علی است غوره ی ما را شراب کرد
رحمت بر آن کسی که از آغاز زندگی
ما را غلام حضرت زهرا خطاب کرد
در فاطمیه ها که خدا غرق ماتم است
زهرا به روی گریه کنانش حساب کرد
غوغا نموده ذکر شریفش میان شهر
پرچم سیاه مادرمان انقلاب کرد
ما با دعای  فاطمه عزت گرفته ایم
رحمت بر او که عزت ما بی حساب کرد
راه نجات در همه جا دست فاطمه است
 باید ز هر چه معصیتش اجتناب کرد
آرامش علی است به لبخند فاطمه
با خنده اش دعای علی مستجاب کرد
قاتل عجیب پیش دو چشمان مجتبی
بهر شکستن گل حیدر شتاب کرد
دستی پلیدصورت گل را نشانه رفت
ردی کبود خون به دل بوتراب کرد
حاج مجتبی قاسمی :منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد


حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد
ما را برای غصه و غم انتخاب کرد
ما شیعه ایم، مست دو چشمان حیدریم
حب علی است غوره ی ما را شراب کرد
رحمت بر آن کسی که از آغاز زندگی
ما را غلام حضرت زهرا خطاب کرد
در فاطمیه ها که خدا غرق ماتم است
زهرا به روی گریه کنانش حساب کرد
غوغا نموده ذکر شریفش میان شهر
پرچم سیاه مادرمان انقلاب کرد
ما با دعای  فاطمه عزت گرفته ایم
رحمت بر او که عزت ما بی حساب کرد
راه نجات در همه جا دست فاطمه است
 باید ز هر چه معصیتش اجتناب کرد
آرامش علی است به لبخند فاطمه
با خنده اش دعای علی مستجاب کرد
قاتل عجیب پیش دو چشمان مجتبی
بهر شکستن گل حیدر شتاب کرد
دستی پلیدصورت گل را نشانه رفت
ردی کبود خون به دل بوتراب کرد
حاج مجتبی قاسمی :منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد


حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد
ما را برای غصه و غم انتخاب کرد
ما شیعه ایم، مست دو چشمان حیدریم
حب علی است غوره ی ما را شراب کرد
رحمت بر آن کسی که از آغاز زندگی
ما را غلام حضرت زهرا خطاب کرد
در فاطمیه ها که خدا غرق ماتم است
زهرا به روی گریه کنانش حساب کرد
غوغا نموده ذکر شریفش میان شهر
پرچم سیاه مادرمان انقلاب کرد
ما با دعای  فاطمه عزت گرفته ایم
رحمت بر او که عزت ما بی حساب کرد
راه نجات در همه جا دست فاطمه است
 باید ز هر چه معصیتش اجتناب کرد
آرامش علی است به لبخند فاطمه
با خنده اش دعای علی مستجاب کرد
قاتل عجیب پیش دو چشمان مجتبی
بهر شکستن گل حیدر شتاب کرد
دستی پلیدصورت گل را نشانه رفت
ردی کبود خون به دل بوتراب کرد
حاج مجتبی قاسمی :منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد


حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد
ما را برای غصه و غم انتخاب کرد
ما شیعه ایم، مست دو چشمان حیدریم
حب علی است غوره ی ما را شراب کرد
رحمت بر آن کسی که از آغاز زندگی
ما را غلام حضرت زهرا خطاب کرد
در فاطمیه ها که خدا غرق ماتم است
زهرا به روی گریه کنانش حساب کرد
غوغا نموده ذکر شریفش میان شهر
پرچم سیاه مادرمان انقلاب کرد
ما با دعای  فاطمه عزت گرفته ایم
رحمت بر او که عزت ما بی حساب کرد
راه نجات در همه جا دست فاطمه است
 باید ز هر چه معصیتش اجتناب کرد
آرامش علی است به لبخند فاطمه
با خنده اش دعای علی مستجاب کرد
قاتل عجیب پیش دو چشمان مجتبی
بهر شکستن گل حیدر شتاب کرد
دستی پلیدصورت گل را نشانه رفت
ردی کبود خون به دل بوتراب کرد
حاج مجتبی قاسمی :منبع . http://sabuo.blog.ir/rss





تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم


.
من صبورم امابه خدا دست خودم نیست اگر می رنجمیا اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندممن صبورم اماچه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونمو به یاد همه ی خاطره های گل سرخمثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومممن صبورم امابی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسمبی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروبو چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کندمن صبورم اماآه، این بغض گران صبر چه می داند چیست؟

#حمیدمصدق :منبع . http://maktub.blog.ir/rss





تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم


.
من صبورم امابه خدا دست خودم نیست اگر می رنجمیا اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندممن صبورم اماچه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونمو به یاد همه ی خاطره های گل سرخمثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومممن صبورم امابی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسمبی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروبو چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کندمن صبورم اماآه، این بغض گران صبر چه می داند چیست؟

#حمیدمصدق :منبع . http://maktub.blog.ir/rss





دوستت ندارم


تو را دوست ندارم، نه دوستت ندارم
اما هنگامی که نیستی
غمینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند
رشک می برم
تو را دوست ندارم
اما نمیدانم چرا
آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند
وبارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهایی که دوستشان دارم
بیشتر شبیه تو نیستند
تو را دوست ندارم
اما هنگامی که نیستی
از هر صدایی بیزارم
حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها
طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند
تو را دوست ندارم
اما چشمان گویایت
با آن آبی عمیق و درخشان
بیش از هر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد
آه میدانم که دوستت ندارم
اما افسوس دیگران دل ساده ام را
کمتر باور دارند
و چه بسا به هنگام گذر
میبینم که بر من میخندند
زیرا آشکارا مینگرند
نگاهم به دنبال توست
کارولین الیزابت سارا نورتن :منبع . http://lamsebose2.blog.ir/rss





دوستت ندارم


تو را دوست ندارم، نه دوستت ندارم
اما هنگامی که نیستی
غمینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند
رشک می برم
تو را دوست ندارم
اما نمیدانم چرا
آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند
وبارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهایی که دوستشان دارم
بیشتر شبیه تو نیستند
تو را دوست ندارم
اما هنگامی که نیستی
از هر صدایی بیزارم
حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها
طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند
تو را دوست ندارم
اما چشمان گویایت
با آن آبی عمیق و درخشان
بیش از هر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد
آه میدانم که دوستت ندارم
اما افسوس دیگران دل ساده ام را
کمتر باور دارند
و چه بسا به هنگام گذر
میبینم که بر من میخندند
زیرا آشکارا مینگرند
نگاهم به دنبال توست
کارولین الیزابت سارا نورتن :منبع . http://lamsebose2.blog.ir/rss





دوستت ندارم


تو را دوست ندارم، نه دوستت ندارم
اما هنگامی که نیستی
غمینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند
رشک می برم
تو را دوست ندارم
اما نمیدانم چرا
آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند
وبارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهایی که دوستشان دارم
بیشتر شبیه تو نیستند
تو را دوست ندارم
اما هنگامی که نیستی
از هر صدایی بیزارم
حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها
طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند
تو را دوست ندارم
اما چشمان گویایت
با آن آبی عمیق و درخشان
بیش از هر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد
آه میدانم که دوستت ندارم
اما افسوس دیگران دل ساده ام را
کمتر باور دارند
و چه بسا به هنگام گذر
میبینم که بر من میخندند
زیرا آشکارا مینگرند
نگاهم به دنبال توست
کارولین الیزابت سارا نورتن :منبع . http://lamsebose2.blog.ir/rss





دوستت ندارم


تو را دوست ندارم، نه دوستت ندارم
اما هنگامی که نیستی
غمینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند
رشک می برم
تو را دوست ندارم
اما نمیدانم چرا
آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند
وبارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهایی که دوستشان دارم
بیشتر شبیه تو نیستند
تو را دوست ندارم
اما هنگامی که نیستی
از هر صدایی بیزارم
حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها
طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند
تو را دوست ندارم
اما چشمان گویایت
با آن آبی عمیق و درخشان
بیش از هر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد
آه میدانم که دوستت ندارم
اما افسوس دیگران دل ساده ام را
کمتر باور دارند
و چه بسا به هنگام گذر
میبینم که بر من میخندند
زیرا آشکارا مینگرند
نگاهم به دنبال توست
کارولین الیزابت سارا نورتن :منبع . http://lamsebose2.blog.ir/rss





دوستت ندارم


تو را دوست ندارم، نه دوستت ندارم
اما هنگامی که نیستی
غمینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند
رشک می برم
تو را دوست ندارم
اما نمیدانم چرا
آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند
وبارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهایی که دوستشان دارم
بیشتر شبیه تو نیستند
تو را دوست ندارم
اما هنگامی که نیستی
از هر صدایی بیزارم
حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها
طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند
تو را دوست ندارم
اما چشمان گویایت
با آن آبی عمیق و درخشان
بیش از هر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد
آه میدانم که دوستت ندارم
اما افسوس دیگران دل ساده ام را
کمتر باور دارند
و چه بسا به هنگام گذر
میبینم که بر من میخندند
زیرا آشکارا مینگرند
نگاهم به دنبال توست
کارولین الیزابت سارا نورتن :منبع . http://lamsebose2.blog.ir/rss





دوستت ندارم


تو را دوست ندارم، نه دوستت ندارم
اما هنگامی که نیستی
غمینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند
رشک می برم
تو را دوست ندارم
اما نمیدانم چرا
آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند
وبارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهایی که دوستشان دارم
بیشتر شبیه تو نیستند
تو را دوست ندارم
اما هنگامی که نیستی
از هر صدایی بیزارم
حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها
طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند
تو را دوست ندارم
اما چشمان گویایت
با آن آبی عمیق و درخشان
بیش از هر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد
آه میدانم که دوستت ندارم
اما افسوس دیگران دل ساده ام را
کمتر باور دارند
و چه بسا به هنگام گذر
میبینم که بر من میخندند
زیرا آشکارا مینگرند
نگاهم به دنبال توست
کارولین الیزابت سارا نورتن :منبع . http://lamsebose2.blog.ir/rss





قانون 20 20 20 را جدی بگیرید...


برای حفاظت از چشمان خود در مقابل آسیب های موبایل چه کاری می توانید انجام دهید؟
1- فاصله مناسب را با کامپیوتر حفظ کنید (از نمایشگر به اندازه یک بازو فاصله بگیرید) و از قوز کردن و نزدیک شدن به سمت آن جلوگیری نمایید.
2- در زمان استفاده از تلفن، نمایشگر آن را تا حد ممکن از چشمان خود دور نگه دارید. هر چه فاصله شما از صفحه نمایش بیشتر باشد احتمال آنکه دچار خستگی چشم شوید نیز کمتر خواهد بود (البته دقت داشته باشید که متون و عکس ها به راحتی قابل رویت باشند).
3- هر بیست دقیقه یک استراحت 20 ثانیه ای داشته باشید و به فاصله 20 فوتی (6 متری) آنطرف تر نگاه کنید. این قانون 20-20-20 خوانده می شود و ماهیچه های تمرکز کننده در داخل چشم را آرام می کند و علاوه بر این، آرامش ماهیچه های خارجی آن را به دنبال دارد که چشم ها را به هم نزدیک می کنند و مشاهده اشیاء نزدیک را میسر می نمایند. همچنین این کار به نوعی عمل پل






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »