بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




غم چشمان


برای آوازه خوان سرزمین آهوان و چشمه ساران ،
ماه زیبای سرکشیده ز یاد
صوت داوودی قبیله ی باد
شورو گرمای صبح خاطره ها
نور شمع مسیر غارت باد
رنگ و بوی خوش توانستن
دست تا آسمان بلند ، فریاد
روشنائی در عمق تاریکی
در تحمّل و سوختن استاد
ای خداوندِگارِ چهچههِ ها
قدّ رعنایِ سَرو ، چون شمشاد
قاصدِ شادیِ زمانه سخت
روحِ آواز شور تا بیداد
میکنم از خدا گدائی ، تا
غمِ چشمان تو شود آزاد. :منبع . http://shearerooz.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.


ای خوب دیرین؛
این روزهای در حال گذر و بی خبری های طولانی،بی خبری هایی به بلندای عصرهای فروردین،کلافه ام کرده.
میخواهم سراغت را بگیرم و نمی توانم
حس میکنم دور شده ای،دور شده ای به اندازه ای که انگشتانم حرف زدن را از یاد برده اند و برای نوشتن به لکنت می افتند.
غزاله من،
به شکوهِ روزهای حضورت می اندیشم
و به خودم ، که همیشه عاشق رویاهایم بودم
رویاهایی که در چشمان تو بافته می شدند.
به ظرافت انگشتانت،به ساعدهایت که برایم زیبایند،زیباترینند
به گرفتن دستانت،به ناخن هایت که جان دارند و جان می بخشند 
به چشم هایت
چشم هایت...
چشم هایت...
که وصف ناپذیرند
و حتی به روزهای آشفتگی ات 
و به روزهای با تو بودنم می اندیشم
" به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت،همه جا،من به هر حال که باشم به تو می اندیشم"
ساجده
فروردین 96 :منبع . http://srostamii.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





چشمان زمزم


راهی تاکربلا چشمان زمزم میشود/اربعین شاه دین کاشانه غم میشود/آمده زینب به دشت کربلاباشورو شین/مجلسی برپا در آنجاپرزماتم میشود/عشق زیبای حسینی میبرد ما را حرم/این وفاداری نگرایمان محکم میشود/گریه درطول مسیرو حال زائر باصفاست/بهرپیوند ولایت بین چه همدم میشود/اربعین آماده باش شیعه تاروز ظهور/چون فداازبهرمهدی کل عالم میشود/
:منبع . http://hajipoor.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را


پرهام می‌گوید خوشبختید؟ من او را به برق چشمان این کودک حوالت می‌دهم و می‌گویم خوشبختی یعنی ندانستن، ناآگاهی و جهل. خوشبختی در ژرفنای چشمان آن کودک دفن شد و اکنون از خوشبختی جز سایه‌ای کمرنگ باقی نمانده است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ‌اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است...
:منبع . http://rlezaf.blog.ir/rss





#طنز(:


پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.
فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:
مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.
یکی آشپزی کنه...
یکی لباسامو بشوره...
یکی خونه رو تمیز کنه...
یکی برام آواز بخونه...
یکی منو ببره حمام...
یکی شبا برام قصه بگه...
یکی هم مشت و مالم بده...
مادر پرسید:
خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟

پسر گفت:
نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.
چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:
خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟
پسر گفت:
برن پیش بابا بخوابن.

اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:
راضیم ازت بابایی...
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





#طنز(:


پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.
فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:
مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.
یکی آشپزی کنه...
یکی لباسامو بشوره...
یکی خونه رو تمیز کنه...
یکی برام آواز بخونه...
یکی منو ببره حمام...
یکی شبا برام قصه بگه...
یکی هم مشت و مالم بده...
مادر پرسید:
خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟

پسر گفت:
نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.
چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:
خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟
پسر گفت:
برن پیش بابا بخوابن.

اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:
راضیم ازت بابایی...
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





#طنز(:


پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.
فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:
مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.
یکی آشپزی کنه...
یکی لباسامو بشوره...
یکی خونه رو تمیز کنه...
یکی برام آواز بخونه...
یکی منو ببره حمام...
یکی شبا برام قصه بگه...
یکی هم مشت و مالم بده...
مادر پرسید:
خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟

پسر گفت:
نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.
چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:
خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟
پسر گفت:
برن پیش بابا بخوابن.

اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:
راضیم ازت بابایی...
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





#طنز(:


پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.
فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:
مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.
یکی آشپزی کنه...
یکی لباسامو بشوره...
یکی خونه رو تمیز کنه...
یکی برام آواز بخونه...
یکی منو ببره حمام...
یکی شبا برام قصه بگه...
یکی هم مشت و مالم بده...
مادر پرسید:
خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟

پسر گفت:
نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.
چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:
خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟
پسر گفت:
برن پیش بابا بخوابن.

اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:
راضیم ازت بابایی...
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





#طنز(:


پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.
فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:
مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.
یکی آشپزی کنه...
یکی لباسامو بشوره...
یکی خونه رو تمیز کنه...
یکی برام آواز بخونه...
یکی منو ببره حمام...
یکی شبا برام قصه بگه...
یکی هم مشت و مالم بده...
مادر پرسید:
خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟

پسر گفت:
نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.
چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:
خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟
پسر گفت:
برن پیش بابا بخوابن.

اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:
راضیم ازت بابایی...
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





زنان زیبا!


زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند!
شبیه واقعیتن...
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، 
واشک هایش را با سر آستینش ..
نه چشمان آبی دارند ،
نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ،
نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند.
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند 
و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند.
در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، 
شکوه و زیبایی وجود دارد.
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد،
 و می داند که می تواند به زمین بخورد، 
خود را بلند کند و ادامه دهد، 
زیبایی بسیاری وجود دارد.
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





زنان زیبا!


زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند!
شبیه واقعیتن...
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، 
واشک هایش را با سر آستینش ..
نه چشمان آبی دارند ،
نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ،
نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند.
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند 
و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند.
در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، 
شکوه و زیبایی وجود دارد.
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد،
 و می داند که می تواند به زمین بخورد، 
خود را بلند کند و ادامه دهد، 
زیبایی بسیاری وجود دارد.
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





زنان زیبا!


زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند!
شبیه واقعیتن...
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، 
واشک هایش را با سر آستینش ..
نه چشمان آبی دارند ،
نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ،
نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند.
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند 
و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند.
در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، 
شکوه و زیبایی وجود دارد.
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد،
 و می داند که می تواند به زمین بخورد، 
خود را بلند کند و ادامه دهد، 
زیبایی بسیاری وجود دارد.
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





زنان زیبا!


زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند!
شبیه واقعیتن...
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، 
واشک هایش را با سر آستینش ..
نه چشمان آبی دارند ،
نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ،
نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند.
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند 
و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند.
در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، 
شکوه و زیبایی وجود دارد.
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد،
 و می داند که می تواند به زمین بخورد، 
خود را بلند کند و ادامه دهد، 
زیبایی بسیاری وجود دارد.
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





زنان زیبا!


زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند!
شبیه واقعیتن...
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، 
واشک هایش را با سر آستینش ..
نه چشمان آبی دارند ،
نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ،
نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند.
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند 
و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند.
در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، 
شکوه و زیبایی وجود دارد.
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد،
 و می داند که می تواند به زمین بخورد، 
خود را بلند کند و ادامه دهد، 
زیبایی بسیاری وجود دارد.
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





زنان زیبا!


زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند!
شبیه واقعیتن...
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، 
واشک هایش را با سر آستینش ..
نه چشمان آبی دارند ،
نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ،
نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند.
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند 
و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند.
در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، 
شکوه و زیبایی وجود دارد.
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد،
 و می داند که می تواند به زمین بخورد، 
خود را بلند کند و ادامه دهد، 
زیبایی بسیاری وجود دارد.
:منبع . http://storyhome.blog.ir/rss





Button


"روزهارا با شِکْوه های بی حاصل، خاطرات جانگزا و امیدهای یاس آمیز سر میکرد، شبها تپش شدید قلب و فشاری که در وجودش حس میکرد از خواب بازش میداشتند و در کابوس های وحشت آور غرقه می ساختند... کابوس هایی که از تب و تاب درونش بدل به قصه های مصور جن و پری می شدند که همچون هیولایی هراس آور بودند، کابوس هایی به صورت دستهای مرگ آور که میخواستند او را در آغوش گیرند، هیولاهایی وحشت انگیز که با چشمان شرربار به او مینگریستند...پرتگاه هایی که سرگیجه آور بودند و چشمان بزرگ و شعله وری که به او خیره میشدند...از خواب پرید... دید تنهاست و ظلمت شب سرد و محزون پاییزی او را در برگرفته، هوای محبوبش را کرد و بعد مویه کنان سر در بالشش که از اشک مرطوب شده بود، فرو برد..."میشه شعر گفت بدون اینکه حرف زد...خدا چیکار میکنه؟؟ حرف نمیزنه.. اما یعنی شعر هم نمیگه؟؟* هرموقع دلم بخواد و...
:منبع . http://rival.blog.ir/rss





Button


"روزهارا با شِکْوه های بی حاصل، خاطرات جانگزا و امیدهای یاس آمیز سر میکرد، شبها تپش شدید قلب و فشاری که در وجودش حس میکرد از خواب بازش میداشتند و در کابوس های وحشت آور غرقه می ساختند... کابوس هایی که از تب و تاب درونش بدل به قصه های مصور جن و پری می شدند که همچون هیولایی هراس آور بودند، کابوس هایی به صورت دستهای مرگ آور که میخواستند او را در آغوش گیرند، هیولاهایی وحشت انگیز که با چشمان شرربار به او مینگریستند...پرتگاه هایی که سرگیجه آور بودند و چشمان بزرگ و شعله وری که به او خیره میشدند...از خواب پرید... دید تنهاست و ظلمت شب سرد و محزون پاییزی او را در برگرفته، هوای محبوبش را کرد و بعد مویه کنان سر در بالشش که از اشک مرطوب شده بود، فرو برد..."میشه شعر گفت بدون اینکه حرف زد...خدا چیکار میکنه؟؟ حرف نمیزنه.. اما یعنی شعر هم نمیگه؟؟* هرموقع دلم بخواد و...
:منبع . http://rival.blog.ir/rss





به مردان مؤمن بگو : چشمان خود را از حرام فرو بندند


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا
فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا
یَصْنَعُونَ
۳۰
به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند دیدن زنان
نامحرم و عورت دیگران] فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند، این برای آنان
پاکیزه تر است، قطعاً خدا به کارهایی که انجام می دهند، آگاه است.سوره نور آیه۳۰

:منبع . http://eslaminasab.blog.ir/rss





به مردان مؤمن بگو : چشمان خود را از حرام فرو بندند


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا
فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا
یَصْنَعُونَ
۳۰
به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند دیدن زنان
نامحرم و عورت دیگران] فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند، این برای آنان
پاکیزه تر است، قطعاً خدا به کارهایی که انجام می دهند، آگاه است.سوره نور آیه۳۰

:منبع . http://eslaminasab.blog.ir/rss





به مردان مؤمن بگو : چشمان خود را از حرام فرو بندند


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا
فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا
یَصْنَعُونَ
۳۰
به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند دیدن زنان
نامحرم و عورت دیگران] فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند، این برای آنان
پاکیزه تر است، قطعاً خدا به کارهایی که انجام می دهند، آگاه است.سوره نور آیه۳۰

:منبع . http://eslaminasab.blog.ir/rss





آدم‌های درون آلبوم‌های عکس


یادم است هر وقت آلبوم عکس‌های خودمان یا آدم‌های دیگر را میدیدم با خودم میگفتم: یعنی این شخص یک روز فکر میکرد این‌جایی که الان هست باشد؟!چرا راه دور بروم!مثلا همیشه وقتی آلبوم خانوادگی را باز میکنیم،یک دختربچه‌ی پنج ساله‌ با موهای لخت و خرمایی‌روشن و چشمان درشت و صورتی گرد که خیلی مظلومانه به دوربین نگاه میکند و کنار پسرعمه‌ی دوازده‌ ساله‌‌اش که شیطنت از درون آن چشمان دورنگش بیرون میزند و قدش نسبت به او بلندتر است را میبینم و با خودم میگویم آیا آن دختربچه‌ی ریزه‌میزه فکرش را میکرد که با پسرعمه‌ی بازیگوشش ازدواج کند و حاصل آن ازدواج دختری بشود که آن دختر من باشم؟!بله!من، یک دختر حاصل از ازدواج فامیلی!و یا مثلا آن پسر جوان با آن صورت نسبتا گرد و چشمان طوسی و تیپی که جزئی از مُد و فشن‌های جذاب سال‌های قدیم بود و در تمام عکس‌هایش لبخندی جذاب‌تر بر روی لب‌هایش سوار است!آیا او اصلا فکرش را میکرد





آدم‌های درون آلبوم‌های عکس


یادم است هر وقت آلبوم عکس‌های خودمان یا آدم‌های دیگر را میدیدم با خودم میگفتم: یعنی این شخص یک روز فکر میکرد این‌جایی که الان هست باشد؟!چرا راه دور بروم!مثلا همیشه وقتی آلبوم خانوادگی را باز میکنیم،یک دختربچه‌ی پنج ساله‌ با موهای لخت و خرمایی‌روشن و چشمان درشت و صورتی گرد که خیلی مظلومانه به دوربین نگاه میکند و کنار پسرعمه‌ی دوازده‌ ساله‌‌اش که شیطنت از درون آن چشمان دورنگش بیرون میزند و قدش نسبت به او بلندتر است را میبینم و با خودم میگویم آیا آن دختربچه‌ی ریزه‌میزه فکرش را میکرد که با پسرعمه‌ی بازیگوشش ازدواج کند و حاصل آن ازدواج دختری بشود که آن دختر من باشم؟!بله!من، یک دختر حاصل از ازدواج فامیلی!و یا مثلا آن پسر جوان با آن صورت نسبتا گرد و چشمان طوسی و تیپی که جزئی از مُد و فشن‌های جذاب سال‌های قدیم بود و در تمام عکس‌هایش لبخندی جذاب‌تر بر روی لب‌هایش سوار است!آیا او اصلا فکرش را میکرد





آدم‌های درون آلبوم‌های عکس


یادم است هر وقت آلبوم عکس‌های خودمان یا آدم‌های دیگر را میدیدم با خودم میگفتم: یعنی این شخص یک روز فکر میکرد این‌جایی که الان هست باشد؟!چرا راه دور بروم!مثلا همیشه وقتی آلبوم خانوادگی را باز میکنیم،یک دختربچه‌ی پنج ساله‌ با موهای لخت و خرمایی‌روشن و چشمان درشت و صورتی گرد که خیلی مظلومانه به دوربین نگاه میکند و کنار پسرعمه‌ی دوازده‌ ساله‌‌اش که شیطنت از درون آن چشمان دورنگش بیرون میزند و قدش نسبت به او بلندتر است را میبینم و با خودم میگویم آیا آن دختربچه‌ی ریزه‌میزه فکرش را میکرد که با پسرعمه‌ی بازیگوشش ازدواج کند و حاصل آن ازدواج دختری بشود که آن دختر من باشم؟!بله!من، یک دختر حاصل از ازدواج فامیلی!و یا مثلا آن پسر جوان با آن صورت نسبتا گرد و چشمان طوسی و تیپی که جزئی از مُد و فشن‌های جذاب سال‌های قدیم بود و در تمام عکس‌هایش لبخندی جذاب‌تر بر روی لب‌هایش سوار است!آیا او اصلا فکرش را میکرد





در جست‌وجوی او


در جست‌و‌جوی او نشسته‌ام،بی‌صدا
مبهوت
در تاریکی شب
وقتی همگان خوابند،
شاید بتوانم صدایش را بشنوم
دنبال صدایش را گیرم و به سویش روانه شوم.
وقتی از همگان نشان از او می‌گیرم...در یک روایت روزانه از یک تولد...صدایی که از پشت دوربین سعی در شمارش معکوس دارد...
ملتمسانه درخواست آرزو کردن دارد، گویی خودش به آرزویش نرسیده باشد.
صدای گرمش در تاریک روشنا گم می‌شود. 
وقتی از همگان نشان از او میگیرم...از یک پارکینگ سرد و بی‌روح...که روزی با صدای قدم‌هایش، گرم و پر نشاط بود...تق تق تق تق.
از کالوری که همه روزه عطرش را در هوای خود حس کرده است... از در دانشکده‌ای که همه روزه دست‌های گرم او را با دستان سرد و خشن خود لمس کرده‌ است.
از پنجره‌ی آزمایشگاهی که آن چشمان قهوه‌ای برای لحظاتی هم که شده، خود را در آن تنیده است...
از ابرهایی که آرزو می‌کنم در حال نگریستنشان باشد
از کوه‌های برافراشته‌ی شمالی که نشان ا





در جست‌وجوی او


در جست‌و‌جوی او نشسته‌ام،بی‌صدا
مبهوت
در تاریکی شب
وقتی همگان خوابند،
شاید بتوانم صدایش را بشنوم
دنبال صدایش را گیرم و به سویش روانه شوم.
وقتی از همگان نشان از او می‌گیرم...در یک روایت روزانه از یک تولد...صدایی که از پشت دوربین سعی در شمارش معکوس دارد...
ملتمسانه درخواست آرزو کردن دارد، گویی خودش به آرزویش نرسیده باشد.
صدای گرمش در تاریک روشنا گم می‌شود. 
وقتی از همگان نشان از او میگیرم...از یک پارکینگ سرد و بی‌روح...که روزی با صدای قدم‌هایش، گرم و پر نشاط بود...تق تق تق تق.
از کالوری که همه روزه عطرش را در هوای خود حس کرده است... از در دانشکده‌ای که همه روزه دست‌های گرم او را با دستان سرد و خشن خود لمس کرده‌ است.
از پنجره‌ی آزمایشگاهی که آن چشمان قهوه‌ای برای لحظاتی هم که شده، خود را در آن تنیده است...
از ابرهایی که آرزو می‌کنم در حال نگریستنشان باشد
از کوه‌های برافراشته‌ی شمالی که نشان ا





در جست‌وجوی او


در جست‌و‌جوی او نشسته‌ام،بی‌صدا
مبهوت
در تاریکی شب
وقتی همگان خوابند،
شاید بتوانم صدایش را بشنوم
دنبال صدایش را گیرم و به سویش روانه شوم.
وقتی از همگان نشان از او می‌گیرم...در یک روایت روزانه از یک تولد...صدایی که از پشت دوربین سعی در شمارش معکوس دارد...
ملتمسانه درخواست آرزو کردن دارد، گویی خودش به آرزویش نرسیده باشد.
صدای گرمش در تاریک روشنا گم می‌شود. 
وقتی از همگان نشان از او میگیرم...از یک پارکینگ سرد و بی‌روح...که روزی با صدای قدم‌هایش، گرم و پر نشاط بود...تق تق تق تق.
از کالوری که همه روزه عطرش را در هوای خود حس کرده است... از در دانشکده‌ای که همه روزه دست‌های گرم او را با دستان سرد و خشن خود لمس کرده‌ است.
از پنجره‌ی آزمایشگاهی که آن چشمان قهوه‌ای برای لحظاتی هم که شده، خود را در آن تنیده است...
از ابرهایی که آرزو می‌کنم در حال نگریستنشان باشد
از کوه‌های برافراشته‌ی شمالی که نشان ا





در جست‌وجوی او


در جست‌و‌جوی او نشسته‌ام،بی‌صدا
مبهوت
در تاریکی شب
وقتی همگان خوابند،
شاید بتوانم صدایش را بشنوم
دنبال صدایش را گیرم و به سویش روانه شوم.
وقتی از همگان نشان از او می‌گیرم...در یک روایت روزانه از یک تولد...صدایی که از پشت دوربین سعی در شمارش معکوس دارد...
ملتمسانه درخواست آرزو کردن دارد، گویی خودش به آرزویش نرسیده باشد.
صدای گرمش در تاریک روشنا گم می‌شود. 
وقتی از همگان نشان از او میگیرم...از یک پارکینگ سرد و بی‌روح...که روزی با صدای قدم‌هایش، گرم و پر نشاط بود...تق تق تق تق.
از کالوری که همه روزه عطرش را در هوای خود حس کرده است... از در دانشکده‌ای که همه روزه دست‌های گرم او را با دستان سرد و خشن خود لمس کرده‌ است.
از پنجره‌ی آزمایشگاهی که آن چشمان قهوه‌ای برای لحظاتی هم که شده، خود را در آن تنیده است...
از ابرهایی که آرزو می‌کنم در حال نگریستنشان باشد
از کوه‌های برافراشته‌ی شمالی که نشان ا





در جست‌وجوی او


در جست‌و‌جوی او نشسته‌ام،بی‌صدا
مبهوت
در تاریکی شب
وقتی همگان خوابند،
شاید بتوانم صدایش را بشنوم
دنبال صدایش را گیرم و به سویش روانه شوم.
وقتی از همگان نشان از او می‌گیرم...در یک روایت روزانه از یک تولد...صدایی که از پشت دوربین سعی در شمارش معکوس دارد...
ملتمسانه درخواست آرزو کردن دارد، گویی خودش به آرزویش نرسیده باشد.
صدای گرمش در تاریک روشنا گم می‌شود. 
وقتی از همگان نشان از او میگیرم...از یک پارکینگ سرد و بی‌روح...که روزی با صدای قدم‌هایش، گرم و پر نشاط بود...تق تق تق تق.
از کالوری که همه روزه عطرش را در هوای خود حس کرده است... از در دانشکده‌ای که همه روزه دست‌های گرم او را با دستان سرد و خشن خود لمس کرده‌ است.
از پنجره‌ی آزمایشگاهی که آن چشمان قهوه‌ای برای لحظاتی هم که شده، خود را در آن تنیده است...
از ابرهایی که آرزو می‌کنم در حال نگریستنشان باشد
از کوه‌های برافراشته‌ی شمالی که نشان ا





در جست‌وجوی او


در جست‌و‌جوی او نشسته‌ام،بی‌صدا
مبهوت
در تاریکی شب
وقتی همگان خوابند،
شاید بتوانم صدایش را بشنوم
دنبال صدایش را گیرم و به سویش روانه شوم.
وقتی از همگان نشان از او می‌گیرم...در یک روایت روزانه از یک تولد...صدایی که از پشت دوربین سعی در شمارش معکوس دارد...
ملتمسانه درخواست آرزو کردن دارد، گویی خودش به آرزویش نرسیده باشد.
صدای گرمش در تاریک روشنا گم می‌شود. 
وقتی از همگان نشان از او میگیرم...از یک پارکینگ سرد و بی‌روح...که روزی با صدای قدم‌هایش، گرم و پر نشاط بود...تق تق تق تق.
از کالوری که همه روزه عطرش را در هوای خود حس کرده است... از در دانشکده‌ای که همه روزه دست‌های گرم او را با دستان سرد و خشن خود لمس کرده‌ است.
از پنجره‌ی آزمایشگاهی که آن چشمان قهوه‌ای برای لحظاتی هم که شده، خود را در آن تنیده است...
از ابرهایی که آرزو می‌کنم در حال نگریستنشان باشد
از کوه‌های برافراشته‌ی شمالی که نشان ا





رونمایی از دوربین فیلمبرداری 360 درجه در زیر آب+تصاویر


ایسنا/


کمپانی "باکس‌فیش ریسرچ" که در زمینه تولید
دوربین‌های فیلمبرداری زیرآب در نیوزلند فعالیت می‌کند از جدیدترین دوربین
خود رونمایی کرد.
دوربین جدید این کمپانی سه سنسور با استاندارد MFT دارد که وضوح
فوق‌العاده بالایی دارند. هر دوربین یک محدوده 185 درجه‌ای را پوشش می‌دهد و
مجموعا رزولوشن 2520*5040 را فراهم می‌کند. این رزولوشن کمی کمتر از
دوربین‌های با کیفیت 5K است.
ادامه خبر
:منبع . http://itfoori.blog.ir/rss





رونمایی از دوربین فیلمبرداری 360 درجه در زیر آب+تصاویر


ایسنا/


کمپانی "باکس‌فیش ریسرچ" که در زمینه تولید
دوربین‌های فیلمبرداری زیرآب در نیوزلند فعالیت می‌کند از جدیدترین دوربین
خود رونمایی کرد.
دوربین جدید این کمپانی سه سنسور با استاندارد MFT دارد که وضوح
فوق‌العاده بالایی دارند. هر دوربین یک محدوده 185 درجه‌ای را پوشش می‌دهد و
مجموعا رزولوشن 2520*5040 را فراهم می‌کند. این رزولوشن کمی کمتر از
دوربین‌های با کیفیت 5K است.
ادامه خبر
:منبع . http://itfoori.blog.ir/rss





رونمایی از دوربین فیلمبرداری 360 درجه در زیر آب+تصاویر


ایسنا/


کمپانی "باکس‌فیش ریسرچ" که در زمینه تولید
دوربین‌های فیلمبرداری زیرآب در نیوزلند فعالیت می‌کند از جدیدترین دوربین
خود رونمایی کرد.
دوربین جدید این کمپانی سه سنسور با استاندارد MFT دارد که وضوح
فوق‌العاده بالایی دارند. هر دوربین یک محدوده 185 درجه‌ای را پوشش می‌دهد و
مجموعا رزولوشن 2520*5040 را فراهم می‌کند. این رزولوشن کمی کمتر از
دوربین‌های با کیفیت 5K است.
ادامه خبر
:منبع . http://itfoori.blog.ir/rss





رونمایی از دوربین فیلمبرداری 360 درجه در زیر آب+تصاویر


ایسنا/


کمپانی "باکس‌فیش ریسرچ" که در زمینه تولید
دوربین‌های فیلمبرداری زیرآب در نیوزلند فعالیت می‌کند از جدیدترین دوربین
خود رونمایی کرد.
دوربین جدید این کمپانی سه سنسور با استاندارد MFT دارد که وضوح
فوق‌العاده بالایی دارند. هر دوربین یک محدوده 185 درجه‌ای را پوشش می‌دهد و
مجموعا رزولوشن 2520*5040 را فراهم می‌کند. این رزولوشن کمی کمتر از
دوربین‌های با کیفیت 5K است.
ادامه خبر
:منبع . http://itfoori.blog.ir/rss





رونمایی از دوربین فیلمبرداری 360 درجه در زیر آب+تصاویر


ایسنا/


کمپانی "باکس‌فیش ریسرچ" که در زمینه تولید
دوربین‌های فیلمبرداری زیرآب در نیوزلند فعالیت می‌کند از جدیدترین دوربین
خود رونمایی کرد.
دوربین جدید این کمپانی سه سنسور با استاندارد MFT دارد که وضوح
فوق‌العاده بالایی دارند. هر دوربین یک محدوده 185 درجه‌ای را پوشش می‌دهد و
مجموعا رزولوشن 2520*5040 را فراهم می‌کند. این رزولوشن کمی کمتر از
دوربین‌های با کیفیت 5K است.
ادامه خبر
:منبع . http://itfoori.blog.ir/rss





رونمایی از دوربین فیلمبرداری 360 درجه در زیر آب+تصاویر


ایسنا/


کمپانی "باکس‌فیش ریسرچ" که در زمینه تولید
دوربین‌های فیلمبرداری زیرآب در نیوزلند فعالیت می‌کند از جدیدترین دوربین
خود رونمایی کرد.
دوربین جدید این کمپانی سه سنسور با استاندارد MFT دارد که وضوح
فوق‌العاده بالایی دارند. هر دوربین یک محدوده 185 درجه‌ای را پوشش می‌دهد و
مجموعا رزولوشن 2520*5040 را فراهم می‌کند. این رزولوشن کمی کمتر از
دوربین‌های با کیفیت 5K است.
ادامه خبر
:منبع . http://itfoori.blog.ir/rss





رونمایی از دوربین فیلمبرداری 360 درجه در زیر آب+تصاویر


ایسنا/


کمپانی "باکس‌فیش ریسرچ" که در زمینه تولید
دوربین‌های فیلمبرداری زیرآب در نیوزلند فعالیت می‌کند از جدیدترین دوربین
خود رونمایی کرد.
دوربین جدید این کمپانی سه سنسور با استاندارد MFT دارد که وضوح
فوق‌العاده بالایی دارند. هر دوربین یک محدوده 185 درجه‌ای را پوشش می‌دهد و
مجموعا رزولوشن 2520*5040 را فراهم می‌کند. این رزولوشن کمی کمتر از
دوربین‌های با کیفیت 5K است.
ادامه خبر
:منبع . http://itfoori.blog.ir/rss





رونمایی از دوربین فیلمبرداری 360 درجه در زیر آب+تصاویر


ایسنا/


کمپانی "باکس‌فیش ریسرچ" که در زمینه تولید
دوربین‌های فیلمبرداری زیرآب در نیوزلند فعالیت می‌کند از جدیدترین دوربین
خود رونمایی کرد.
دوربین جدید این کمپانی سه سنسور با استاندارد MFT دارد که وضوح
فوق‌العاده بالایی دارند. هر دوربین یک محدوده 185 درجه‌ای را پوشش می‌دهد و
مجموعا رزولوشن 2520*5040 را فراهم می‌کند. این رزولوشن کمی کمتر از
دوربین‌های با کیفیت 5K است.
ادامه خبر
:منبع . http://itfoori.blog.ir/rss






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »