بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




.......


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





.......


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





.......


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





.......


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





.......


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





.......


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





.......


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





.......


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





.......


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





.......


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





1408


هیــــــــــــــس لطفا!!!
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم،گفتن:دیدی حق با ماست لال شده...
هر جوری شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن
آهای جماعت بیکار هیــــــــــــس لطفا!!!
من برای خودم زندگی میکنم.
:منبع . http://range-zendegi.blog.ir/rss





 آداب سخن گفتن در قرآن !


آداب سخن گفتن در قرآن !



زبان با آن که حجم کوچکی نسبت به سایر
اعضای بدن دارد، اما کارایی بسیار زیادی دارد و به همین علت هم گناهان
زیادی را برای این عضو بر شمرده‌اند.
خداوند متعال نعمت‌های زیادی را به
بندگان ارزانی داشته که هر کدام از آنها شکر مخصوص به خود دارند؛ چرا که
علاوه بر شکر زبانی هر نعمتی سزاوار شکر عملی است که عبارت‌ است از
استفاده کردن هر نعمت در جایی که خداوند فرموده است.یکی از نعمت‌هایی که خداوند در قرآن کریم به آن اشاره فرموده، نعمت زبان است: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ. وَ لِسانًا وَ شَفَتَینِ» (بلد / 8 ـ 9)؛ آیا دو چشمش نداده‌ایم؟ و زبانی و دو لب .زبان
با آن که حجم کوچکی نسبت به سایر اعضای بدن دارد، اما کارایی بسیار زیادی
دارد و به همین علت هم می‌بینیم گناهان زیادی را برای این عضو بر
شمرده‌اند.
 
روش سخن گفتن در قرآن چگونه تبیین شده است؟
 
 قرآن کریم درباره کیفیت سخن





 آداب سخن گفتن در قرآن !


آداب سخن گفتن در قرآن !



زبان با آن که حجم کوچکی نسبت به سایر
اعضای بدن دارد، اما کارایی بسیار زیادی دارد و به همین علت هم گناهان
زیادی را برای این عضو بر شمرده‌اند.
خداوند متعال نعمت‌های زیادی را به
بندگان ارزانی داشته که هر کدام از آنها شکر مخصوص به خود دارند؛ چرا که
علاوه بر شکر زبانی هر نعمتی سزاوار شکر عملی است که عبارت‌ است از
استفاده کردن هر نعمت در جایی که خداوند فرموده است.یکی از نعمت‌هایی که خداوند در قرآن کریم به آن اشاره فرموده، نعمت زبان است: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ. وَ لِسانًا وَ شَفَتَینِ» (بلد / 8 ـ 9)؛ آیا دو چشمش نداده‌ایم؟ و زبانی و دو لب .زبان
با آن که حجم کوچکی نسبت به سایر اعضای بدن دارد، اما کارایی بسیار زیادی
دارد و به همین علت هم می‌بینیم گناهان زیادی را برای این عضو بر
شمرده‌اند.
 
روش سخن گفتن در قرآن چگونه تبیین شده است؟
 
 قرآن کریم درباره کیفیت سخن





محول الاحوال ...


از پوچی ِ دنیایم پناه می برم به خدا ...از پوچی ِ روز هایم پناه می برم به گرداننده ی روز هایم ...از پوچی عمرم پناه می برم به آن کس که امیدوارانه هر روز را به من می بخشد ...از پوچی خواندن هایم ، گفتن هایم ، نوشتن هایم ، پناه می برم به خدایی که قدرت ِ خواندنم بخشید و گفتن و نوشتن ...از پوچی ِ خودم ، پناه می برم به خدایی که مرا آفرید و فرمود بی هدف نیافرید ... عبث نیافرید ...از خودم پناه می برم به خدای خودم ... از خودم پناه می برم به خدای خودم ...از خودم پناه می برم به خدای خودم ... از این حال ِ لعنتیپناه می برم به محول الاحوال ...یا محول الاحوال ... یا محول الاحوال ... :منبع . http://sooran.blog.ir/rss





محول الاحوال ...


از پوچی ِ دنیایم پناه می برم به خدا ...از پوچی ِ روز هایم پناه می برم به گرداننده ی روز هایم ...از پوچی عمرم پناه می برم به آن کس که امیدوارانه هر روز را به من می بخشد ...از پوچی خواندن هایم ، گفتن هایم ، نوشتن هایم ، پناه می برم به خدایی که قدرت ِ خواندنم بخشید و گفتن و نوشتن ...از پوچی ِ خودم ، پناه می برم به خدایی که مرا آفرید و فرمود بی هدف نیافرید ... عبث نیافرید ...از خودم پناه می برم به خدای خودم ... از خودم پناه می برم به خدای خودم ...از خودم پناه می برم به خدای خودم ... از این حال ِ لعنتیپناه می برم به محول الاحوال ...یا محول الاحوال ... یا محول الاحوال ... :منبع . http://sooran.blog.ir/rss





داستان عجیبی شده ..


گاهی وقتا از خودم تعجب میکنم، چی میشه که یه نفر باعث میشه اون شخصیتی که همیشه فکر میکردی در مورد خودت پیش خودت خراب بشه. اگه به همکارای قدیمم بگن خانم فلانی عصبانی شده، ناراحت شده یا حتی صداش لرزیده عمرا باور نخواهند کرد.چی میشه که گند میخوره به تفکرات خودت درباره خودت ؟چی میشه که آستانه تحملت میاد پایین ؟چی میشه دوست داری برای هر اتفاقی که مربوط به تو هست واکنش نشون بدی؟ این در حالیه که قبلا نمیگفتی خرت به چند !!در موردت اینو گفتن که گفتن حتما شناخت درستی ندارن و منتظر می موندی تا ماجرا خودش روشن بشه، نه این که تو سعی کنی قانع کنی!چی میشه که تماااااااااام عصبانیت و خوشحال بودنت وابسته میشه به طرز برخورد "یه نفر" با آدم ؟وای خدای منچقدر از خودم دور شدممن اون شیمای عزتمند، بی خیال خودم رو میخوام ..امیدوارم این احساسات فقط درون خودم باشه و ذره ای از عزتم کم نشه توی تیم و پیش اون .. :منبع .





داستان عجیبی شده ..


گاهی وقتا از خودم تعجب میکنم، چی میشه که یه نفر باعث میشه اون شخصیتی که همیشه فکر میکردی در مورد خودت پیش خودت خراب بشه. اگه به همکارای قدیمم بگن خانم فلانی عصبانی شده، ناراحت شده یا حتی صداش لرزیده عمرا باور نخواهند کرد.چی میشه که گند میخوره به تفکرات خودت درباره خودت ؟چی میشه که آستانه تحملت میاد پایین ؟چی میشه دوست داری برای هر اتفاقی که مربوط به تو هست واکنش نشون بدی؟ این در حالیه که قبلا نمیگفتی خرت به چند !!در موردت اینو گفتن که گفتن حتما شناخت درستی ندارن و منتظر می موندی تا ماجرا خودش روشن بشه، نه این که تو سعی کنی قانع کنی!چی میشه که تماااااااااام عصبانیت و خوشحال بودنت وابسته میشه به طرز برخورد "یه نفر" با آدم ؟وای خدای منچقدر از خودم دور شدممن اون شیمای عزتمند، بی خیال خودم رو میخوام ..امیدوارم این احساسات فقط درون خودم باشه و ذره ای از عزتم کم نشه توی تیم و پیش اون .. :منبع .





داستان عجیبی شده ..


گاهی وقتا از خودم تعجب میکنم، چی میشه که یه نفر باعث میشه اون شخصیتی که همیشه فکر میکردی در مورد خودت پیش خودت خراب بشه. اگه به همکارای قدیمم بگن خانم فلانی عصبانی شده، ناراحت شده یا حتی صداش لرزیده عمرا باور نخواهند کرد.چی میشه که گند میخوره به تفکرات خودت درباره خودت ؟چی میشه که آستانه تحملت میاد پایین ؟چی میشه دوست داری برای هر اتفاقی که مربوط به تو هست واکنش نشون بدی؟ این در حالیه که قبلا نمیگفتی خرت به چند !!در موردت اینو گفتن که گفتن حتما شناخت درستی ندارن و منتظر می موندی تا ماجرا خودش روشن بشه، نه این که تو سعی کنی قانع کنی!چی میشه که تماااااااااام عصبانیت و خوشحال بودنت وابسته میشه به طرز برخورد "یه نفر" با آدم ؟وای خدای منچقدر از خودم دور شدممن اون شیمای عزتمند، بی خیال خودم رو میخوام ..امیدوارم این احساسات فقط درون خودم باشه و ذره ای از عزتم کم نشه توی تیم و پیش اون .. :منبع .





داستان عجیبی شده ..


گاهی وقتا از خودم تعجب میکنم، چی میشه که یه نفر باعث میشه اون شخصیتی که همیشه فکر میکردی در مورد خودت پیش خودت خراب بشه. اگه به همکارای قدیمم بگن خانم فلانی عصبانی شده، ناراحت شده یا حتی صداش لرزیده عمرا باور نخواهند کرد.چی میشه که گند میخوره به تفکرات خودت درباره خودت ؟چی میشه که آستانه تحملت میاد پایین ؟چی میشه دوست داری برای هر اتفاقی که مربوط به تو هست واکنش نشون بدی؟ این در حالیه که قبلا نمیگفتی خرت به چند !!در موردت اینو گفتن که گفتن حتما شناخت درستی ندارن و منتظر می موندی تا ماجرا خودش روشن بشه، نه این که تو سعی کنی قانع کنی!چی میشه که تماااااااااام عصبانیت و خوشحال بودنت وابسته میشه به طرز برخورد "یه نفر" با آدم ؟وای خدای منچقدر از خودم دور شدممن اون شیمای عزتمند، بی خیال خودم رو میخوام ..امیدوارم این احساسات فقط درون خودم باشه و ذره ای از عزتم کم نشه توی تیم و پیش اون .. :منبع .





داستان عجیبی شده ..


گاهی وقتا از خودم تعجب میکنم، چی میشه که یه نفر باعث میشه اون شخصیتی که همیشه فکر میکردی در مورد خودت پیش خودت خراب بشه. اگه به همکارای قدیمم بگن خانم فلانی عصبانی شده، ناراحت شده یا حتی صداش لرزیده عمرا باور نخواهند کرد.چی میشه که گند میخوره به تفکرات خودت درباره خودت ؟چی میشه که آستانه تحملت میاد پایین ؟چی میشه دوست داری برای هر اتفاقی که مربوط به تو هست واکنش نشون بدی؟ این در حالیه که قبلا نمیگفتی خرت به چند !!در موردت اینو گفتن که گفتن حتما شناخت درستی ندارن و منتظر می موندی تا ماجرا خودش روشن بشه، نه این که تو سعی کنی قانع کنی!چی میشه که تماااااااااام عصبانیت و خوشحال بودنت وابسته میشه به طرز برخورد "یه نفر" با آدم ؟وای خدای منچقدر از خودم دور شدممن اون شیمای عزتمند، بی خیال خودم رو میخوام ..امیدوارم این احساسات فقط درون خودم باشه و ذره ای از عزتم کم نشه توی تیم و پیش اون .. :منبع .





داستان عجیبی شده ..


گاهی وقتا از خودم تعجب میکنم، چی میشه که یه نفر باعث میشه اون شخصیتی که همیشه فکر میکردی در مورد خودت پیش خودت خراب بشه. اگه به همکارای قدیمم بگن خانم فلانی عصبانی شده، ناراحت شده یا حتی صداش لرزیده عمرا باور نخواهند کرد.چی میشه که گند میخوره به تفکرات خودت درباره خودت ؟چی میشه که آستانه تحملت میاد پایین ؟چی میشه دوست داری برای هر اتفاقی که مربوط به تو هست واکنش نشون بدی؟ این در حالیه که قبلا نمیگفتی خرت به چند !!در موردت اینو گفتن که گفتن حتما شناخت درستی ندارن و منتظر می موندی تا ماجرا خودش روشن بشه، نه این که تو سعی کنی قانع کنی!چی میشه که تماااااااااام عصبانیت و خوشحال بودنت وابسته میشه به طرز برخورد "یه نفر" با آدم ؟وای خدای منچقدر از خودم دور شدممن اون شیمای عزتمند، بی خیال خودم رو میخوام ..امیدوارم این احساسات فقط درون خودم باشه و ذره ای از عزتم کم نشه توی تیم و پیش اون .. :منبع .





شعر حس و حال / دیگر برای شعر گفتن حس و حالی...


شعر عاشقانه ی حس و حال از ستاره فرخی نژاد
دسته بندی:عاشقانه
دیگر برای شعر گفتن حس و حالی نیست
تا پر گشودن در خیالت دست و بالی نیست
این شاعر آواره ی دلخسته را حتــــــــــــــــی
در وصف تو تک مصرعی هم... احتمالی نیست !!
عمری گدای واژه بودم در هـــــــــــــــــوای تو
حالا ولی در شعرهایم جای خالی نیست
روزی قلم با هر طپش آماده ی جنگ و
اکنون چرا در من صدای قیل و قالی نیست
شاید دوباره خونِ دل جوهر شود اما
اندیشه ام درقید این حال وحوالی نیست
شعر حس و حال / دیگر  برای  شعر   گفتن  حس و حالی...
شعر مرتبط با این شعر:شعر یادگاری از ستاره فرخی نژاد / یادگاری  از  تو  دارم ...
شما می توانید این شعر را به صورت سند PDF دریافت نمایید.
دریافتعنوان: حس و حالحجم: 351 کیلوبایتتوضیحات: شعر حس و حال از ستاره فرخی نژاد :منبع . http://app-shaere.blog.ir/rss





شعر حس و حال / دیگر برای شعر گفتن حس و حالی...


شعر عاشقانه ی حس و حال از ستاره فرخی نژاد
دسته بندی:عاشقانه
دیگر برای شعر گفتن حس و حالی نیست
تا پر گشودن در خیالت دست و بالی نیست
این شاعر آواره ی دلخسته را حتــــــــــــــــی
در وصف تو تک مصرعی هم... احتمالی نیست !!
عمری گدای واژه بودم در هـــــــــــــــــوای تو
حالا ولی در شعرهایم جای خالی نیست
روزی قلم با هر طپش آماده ی جنگ و
اکنون چرا در من صدای قیل و قالی نیست
شاید دوباره خونِ دل جوهر شود اما
اندیشه ام درقید این حال وحوالی نیست
شعر حس و حال / دیگر  برای  شعر   گفتن  حس و حالی...
شعر مرتبط با این شعر:شعر یادگاری از ستاره فرخی نژاد / یادگاری  از  تو  دارم ...
شما می توانید این شعر را به صورت سند PDF دریافت نمایید.
دریافتعنوان: حس و حالحجم: 351 کیلوبایتتوضیحات: شعر حس و حال از ستاره فرخی نژاد :منبع . http://app-shaere.blog.ir/rss





یادگیری


یاد گیری
سوالی که ممکن است برای ما مطرح باشد،اینکه چگونه سخن گفتن را یاد گرفتیم وما با یکدیگر از طریق  زبان نظرات خود را به دیگران می فهمانیم.
اگر به یک طوطی بنگریم با تمرین و تکرار امکان انعکاس مطالبی که به طوطی آموخته ایم  مقدور می باشد.
نوزادی که به دنیا می آید همانند طوطی ولی با سرعت و توانایی بیشتر رفتار و سخن ما را یاد می گیرد که یکدیگر چگونه و به چه طریق  منظور خود را بیان می کنند.
ذهن ما بطور مرتب در حال ثبت مطالب که از طریق چشم و گوش و بطور کلی حواس بدست می آورد  می باشد.وقتی به دانشمندان می نگریم با خواندن و نوشتن و دیدن و گفتن در طول سالیان دراز مطالب گوناگون را در ذهن خود بایگانی می کنند و در وقت لزوم انعکاس و تجزیه و تحلیل می کنند.
نوزادان در کشور های گوناگون زبان مادری خود را در اثر دیدن و شنیدن به تدریج یاد می گیرد.این دلالت دارد بر اینکه نحوه یاد گیری و سخن گفتن  ما اکتسابی





✅ 16 راز موفقیت زوجها


✅  16 راز موفقیت زوجها
1. دعوا دلیل جدایی نیست.2. به تعهدات رابطه پایبند باشید.3. چیزهای مورد علاقه او را بخرید.4. هنگام ورود و خروج از خانه، همسرتان را ببوسید. 5. گاهی کنسل کردن یک قرار، به بودن در کنار همسرتان می ارزد.6. با خانواده او مانند خانواده خود رفتار کنید.7. گفتن «دوستت دارم» هر چه بیشتر، بهتر8. هنگام بیماری با او مهربان باشید.دانستی زناشویی9. در نبود یکدیگر، کارهای خانه را انجام دهید10. از گفتن جوک های توهین آمیز خودداری کنید11. وقت شناس باشید.12. با افرادی که پشت همسر شما بد می گویند، به تندی رفتار کنید.13. او را از کوچیک ترین تصمیمات خود آگاه کنید .14. به تماس و پیام ها او پاسخ دهید.15. از همسرتان بپرسید روز خود را چگونه گذرانده است.16. در مسافرت دعوا نکنید،مشکلات را بگذارید.برای بعد از بازگشت ،مسافرت و تفریحتان را به هیچ عنوان خراب نکنید.. :منبع . http://amozeshzanashoee.bl





✅ 16 راز موفقیت زوجها


✅  16 راز موفقیت زوجها
1. دعوا دلیل جدایی نیست.2. به تعهدات رابطه پایبند باشید.3. چیزهای مورد علاقه او را بخرید.4. هنگام ورود و خروج از خانه، همسرتان را ببوسید. 5. گاهی کنسل کردن یک قرار، به بودن در کنار همسرتان می ارزد.6. با خانواده او مانند خانواده خود رفتار کنید.7. گفتن «دوستت دارم» هر چه بیشتر، بهتر8. هنگام بیماری با او مهربان باشید.دانستی زناشویی9. در نبود یکدیگر، کارهای خانه را انجام دهید10. از گفتن جوک های توهین آمیز خودداری کنید11. وقت شناس باشید.12. با افرادی که پشت همسر شما بد می گویند، به تندی رفتار کنید.13. او را از کوچیک ترین تصمیمات خود آگاه کنید .14. به تماس و پیام ها او پاسخ دهید.15. از همسرتان بپرسید روز خود را چگونه گذرانده است.16. در مسافرت دعوا نکنید،مشکلات را بگذارید.برای بعد از بازگشت ،مسافرت و تفریحتان را به هیچ عنوان خراب نکنید.. :منبع . http://amozeshzanashoee.bl





محبوب


+ همه زندگیم قاطی بود. توی همون سالا همه رو گم کردم. بعضی ها پیدا شدن.
گفتن وقتی رفتی شایعه شد که عاشق شده بود و مجبور شد بی خیال
درسا بشه! -یا اونا
خیلی دل خوشی داشتن یا من به آدم های عاشق پیشه شبیه
بودم و یا شاید حواس پرتی ام که شبیه آدم های عاشق بوده.-
+6سالی می شد از هر کسی آشنایی مختصری باهاش داشت
آدرسش رو می پرسیدم. نمی شد پیداش کنم. می دونستم دانشگاه با نامردی مدیر گروه امتیاز ارشد خوندنش رو حذف کرد.
+هفته قبل دانشگاه
پیام داد که قراره جشن 25 سالگی تاسیس رو برگزار کنیم. فرم رو
واسه خیلی ها فرستادم. دوست داشتم بهانه ای بشه برای پیدا کردن دوستام.
+ فاطمه لیست شماره هم کلاسی ها رو داد.
یه لیست قاطی. می گفت شماره خیلی ها عوض شده. بعضی ها اطلاع دادن و
گفتن میان. شمارش رو دیدم.
+حرف زدیم مثل قدیم. اون قدر ساده بود که ناخودآگاه دوست داشتی تر می شد.
ادامه مطلب :منبع . http://l





محبوب


+ همه زندگیم قاطی بود. توی همون سالا همه رو گم کردم. بعضی ها پیدا شدن.
گفتن وقتی رفتی شایعه شد که عاشق شده بود و مجبور شد بی خیال
درسا بشه! -یا اونا
خیلی دل خوشی داشتن یا من به آدم های عاشق پیشه شبیه
بودم و یا شاید حواس پرتی ام که شبیه آدم های عاشق بوده.-
+6سالی می شد از هر کسی آشنایی مختصری باهاش داشت
آدرسش رو می پرسیدم. نمی شد پیداش کنم. می دونستم دانشگاه با نامردی مدیر گروه امتیاز ارشد خوندنش رو حذف کرد.
+هفته قبل دانشگاه
پیام داد که قراره جشن 25 سالگی تاسیس رو برگزار کنیم. فرم رو
واسه خیلی ها فرستادم. دوست داشتم بهانه ای بشه برای پیدا کردن دوستام.
+ فاطمه لیست شماره هم کلاسی ها رو داد.
یه لیست قاطی. می گفت شماره خیلی ها عوض شده. بعضی ها اطلاع دادن و
گفتن میان. شمارش رو دیدم.
+حرف زدیم مثل قدیم. اون قدر ساده بود که ناخودآگاه دوست داشتی تر می شد.
ادامه مطلب :منبع . http://l





خواسته همسرجان


مثل رضوان خانوم که گفتن 20 کیلو اضافه وزن دارن.. من هم اضافه وزن دارم
همسرجان بعد ازدواج بهم گفتن که دوس دارن همیشه قم زندگی کنیم.. ولی بعضی از دوستاشون که چاق بودن نمیتونستن گرمای قم رو تحمل کنن واسه همین مجبور شدن از اون شهر برن
ازم خواست لاغرتر شم.. گف دوس نداره مجبور به ترک اون شهر شیم
همیشه غذا کم میخورم ولی تحرکم زیاد نیست.. بعدشم استعداد لاغری ندارم
از وقتی که همسرجان این موضوع رو مطرح کردن یکم تحرکم بیشتر شده ولی فک نمیکنم لاغرتر شده باشم..
به نظرم فکر خوبیه ها.. من یکم ترسو ام، اگه هر روز یه جوجه رنگی یا پروانه ای چیزی بیفته دنبالم مطمئنا تحرکم بیشتر میشه
همون طور که رضوان خانوم گفتن این هم جز جهاد من هس.. اینکه به خواسته های همسرم جواب مثبت بدم و تمام تلاشم رو در این راه بکنم
حالا به قول همسرجان.. لاغر هم نشدی نشدی.. مهم اینه که خدا میدونه من تو این راه کوتاهی نکردم
راه سختی در





خواسته همسرجان


مثل رضوان خانوم که گفتن 20 کیلو اضافه وزن دارن.. من هم اضافه وزن دارم
همسرجان بعد ازدواج بهم گفتن که دوس دارن همیشه قم زندگی کنیم.. ولی بعضی از دوستاشون که چاق بودن نمیتونستن گرمای قم رو تحمل کنن واسه همین مجبور شدن از اون شهر برن
ازم خواست لاغرتر شم.. گف دوس نداره مجبور به ترک اون شهر شیم
همیشه غذا کم میخورم ولی تحرکم زیاد نیست.. بعدشم استعداد لاغری ندارم
از وقتی که همسرجان این موضوع رو مطرح کردن یکم تحرکم بیشتر شده ولی فک نمیکنم لاغرتر شده باشم..
به نظرم فکر خوبیه ها.. من یکم ترسو ام، اگه هر روز یه جوجه رنگی یا پروانه ای چیزی بیفته دنبالم مطمئنا تحرکم بیشتر میشه
همون طور که رضوان خانوم گفتن این هم جز جهاد من هس.. اینکه به خواسته های همسرم جواب مثبت بدم و تمام تلاشم رو در این راه بکنم
حالا به قول همسرجان.. لاغر هم نشدی نشدی.. مهم اینه که خدا میدونه من تو این راه کوتاهی نکردم
راه سختی در





شبی به بلندی یلدا ...


این ایام به پیج های مختلف که سر میزنم می بینم اکثرا در وصف شب یلدا چیزی نوشتن ! خود منم در هر شرایطی حداقل فال حافظمُ ثبت میکردم ولی امسال حتی نشد فال بگیرم :( 
هر بار هم خواستم بیامُ در موردش بنویسم دیدم چیزی برای گفتن و نوشتن ندارم . شب یلدای من در کنار همکاران بخش و بیمارانمون گذشت . قرار بود که هر کسی چیزی با خودش ببره تا شبمونُ خاص کنیم و من درست وقتی به دم ِ آجیل فروشی ِ نزدیک محل کار رسیدم تصمیم عوض شد و مبلغی که در نظر داشتم آجیل بخرمُ آنلاین واریز کردم به حساب بچه های آسمان ! و در جواب ِ همکاران که گفتن " آوا تو چی آوردی بده بیاد ؟ " گفتم چیزی جز شرمندگی نیاوردم و با اجازه تون به نیت همگی سهم خودمُ بخشیدمُ رفت . انشالله خدا از همه مون قبول کنه . 
ولی اون شب بدترین شب این روزها و شبهام شد . مریضی بدجوری منُ از پا انداخت و هنوزم رو به راه نشدم . 
این ترانه واقعا زیباست ! حس خوبی بهم





روایت همسر شهید حسین رضایی از دیدار سردار سلیمانی


حدودا ساعت 11 صبح زنگ خونمون رو زدن. سردار سلیمانی بودن. تنهای تنها . بدون هیچ محافظی. فقط راننده شون پایین بود. 
من واقعا شوکه شده بودم. پسر کوچیکم خونه بود. ولی پسر بزرگترم رفته بود امتحان بده. پسرم قبل از رفتن به دانشگاه یه نامه داد به من. گفت من خواب دیدم. میدونم سردار میان اینجا. اگه اومدن این نامه رو بهشون بدین. 
سردار نشستن و 20 دقیقه ای با پسر کوچکم صحبت کردن و خیلی ایشون رو به درس خوندن تشویق کردن و گفتن اولین کارتون این باشه که اشتغال به تحصیل داشته باشید و خودتون رو به رتبه عالی برسونید...
به من گفتن همسرتون از شهدایی هستن که من خیلی بهشون ارادت دارم.
من گفتم :" سردار! شهید رضایی خیلی گمنام هستن!.."
سردار گفتن:"  گمنامی این دنیا مهم نیست... ایشون ارج و قربش پیش خدا محفوظه..! 
این دیدار واقعا مرهمی بود بر زخم تنهایی های ما..
خیلی خدا رو شاکرم. شهدا واقعا زنده اند. از عنایت شهید ب





روایت همسر شهید حسین رضایی از دیدار سردار سلیمانی


حدودا ساعت 11 صبح زنگ خونمون رو زدن. سردار سلیمانی بودن. تنهای تنها . بدون هیچ محافظی. فقط راننده شون پایین بود. 
من واقعا شوکه شده بودم. پسر کوچیکم خونه بود. ولی پسر بزرگترم رفته بود امتحان بده. پسرم قبل از رفتن به دانشگاه یه نامه داد به من. گفت من خواب دیدم. میدونم سردار میان اینجا. اگه اومدن این نامه رو بهشون بدین. 
سردار نشستن و 20 دقیقه ای با پسر کوچکم صحبت کردن و خیلی ایشون رو به درس خوندن تشویق کردن و گفتن اولین کارتون این باشه که اشتغال به تحصیل داشته باشید و خودتون رو به رتبه عالی برسونید...
به من گفتن همسرتون از شهدایی هستن که من خیلی بهشون ارادت دارم.
من گفتم :" سردار! شهید رضایی خیلی گمنام هستن!.."
سردار گفتن:"  گمنامی این دنیا مهم نیست... ایشون ارج و قربش پیش خدا محفوظه..! 
این دیدار واقعا مرهمی بود بر زخم تنهایی های ما..
خیلی خدا رو شاکرم. شهدا واقعا زنده اند. از عنایت شهید ب





فکر های او.


اون میتونست با چشمها حرفاشونو از لا به لای نقابها بخونه و هیچی نگه. فقط هرروز کمی ناپدیدتر بشه. فقط کمی کمتر اهممیت بده و هرروز  کمی کمتر حرف برای گفتن داشته باشه.
با این همه فکر میکنه مشکل از خودشه. چون انسان است و کم و کاستهایش! و او فکر میکرد خودش هم یک انسانه :منبع . http://ribar.blog.ir/rss





تغییر


مدتی به این موضوع فکر میکردم که چقدر نوشته هام از این شاخه به اون شاخست ،  اصلا هدفدار نیست بر خلاف قبل که نوشته هام معنایی برای گفتن داشتند که البته پاک کردم چون دیگه نخواستم بنویسم و حالا که مینویسم احساس میکنم نه خودم لذت میبرم نه فایده ای واسه شما عزیزان که میخونید داره  .  موضوعی که دوست داشتم راجع بهش سطرها بنویسم ، نه سطر ها کمه خیلی بیشتر از معنای نوشتن هست  طوری که حس بشه راجع به "فرهنگ " هست و دومین چیزی که  عاشقشم موضوعات علمی هست . امیدوارم موفق بشم البته امیدوارم که از نوشته هایم  مشتق n ام  و رادیکال نگیرم و برای بهتر نشان دادن راه که یهویی گم نشیم از وکتور* استفاده نکنم   . دلیلی هم که دوست دارم بنویسم فقط یک چیز هست  "معنای نوشتن " . 
*این را هم ذکر کنم وقتی اشاره کردم به موضوعات علمی ، علم همچون کشورها نیست که مرزی داشته باشد و اندازه ای که در دست ماست دودرصد بیش نیست که س





تغییر


مدتی به این موضوع فکر میکردم که چقدر نوشته هام از این شاخه به اون شاخست ،  اصلا هدفدار نیست بر خلاف قبل که نوشته هام معنایی برای گفتن داشتند که البته پاک کردم چون دیگه نخواستم بنویسم و حالا که مینویسم احساس میکنم نه خودم لذت میبرم نه فایده ای واسه شما عزیزان که میخونید داره  .  موضوعی که دوست داشتم راجع بهش سطرها بنویسم ، نه سطر ها کمه خیلی بیشتر از معنای نوشتن هست  طوری که حس بشه راجع به "فرهنگ " هست و دومین چیزی که  عاشقشم موضوعات علمی هست . امیدوارم موفق بشم البته امیدوارم که از نوشته هایم  مشتق n ام  و رادیکال نگیرم و برای بهتر نشان دادن راه که یهویی گم نشیم از وکتور* استفاده نکنم   . دلیلی هم که دوست دارم بنویسم فقط یک چیز هست  "معنای نوشتن " . 
*این را هم ذکر کنم وقتی اشاره کردم به موضوعات علمی ، علم همچون کشورها نیست که مرزی داشته باشد و اندازه ای که در دست ماست دودرصد بیش نیست که س





تغییر


مدتی به این موضوع فکر میکردم که چقدر نوشته هام از این شاخه به اون شاخست ،  اصلا هدفدار نیست بر خلاف قبل که نوشته هام معنایی برای گفتن داشتند که البته پاک کردم چون دیگه نخواستم بنویسم و حالا که مینویسم احساس میکنم نه خودم لذت میبرم نه فایده ای واسه شما عزیزان که میخونید داره  .  موضوعی که دوست داشتم راجع بهش سطرها بنویسم ، نه سطر ها کمه خیلی بیشتر از معنای نوشتن هست  طوری که حس بشه راجع به "فرهنگ " هست و دومین چیزی که  عاشقشم موضوعات علمی هست . امیدوارم موفق بشم البته امیدوارم که از نوشته هایم  مشتق n ام  و رادیکال نگیرم و برای بهتر نشان دادن راه که یهویی گم نشیم از وکتور* استفاده نکنم   . دلیلی هم که دوست دارم بنویسم فقط یک چیز هست  "معنای نوشتن " . 
*این را هم ذکر کنم وقتی اشاره کردم به موضوعات علمی ، علم همچون کشورها نیست که مرزی داشته باشد و اندازه ای که در دست ماست دودرصد بیش نیست که س





تغییر


مدتی به این موضوع فکر میکردم که چقدر نوشته هام از این شاخه به اون شاخست ،  اصلا هدفدار نیست بر خلاف قبل که نوشته هام معنایی برای گفتن داشتند که البته پاک کردم چون دیگه نخواستم بنویسم و حالا که مینویسم احساس میکنم نه خودم لذت میبرم نه فایده ای واسه شما عزیزان که میخونید داره  .  موضوعی که دوست داشتم راجع بهش سطرها بنویسم ، نه سطر ها کمه خیلی بیشتر از معنای نوشتن هست  طوری که حس بشه راجع به "فرهنگ " هست و دومین چیزی که  عاشقشم موضوعات علمی هست . امیدوارم موفق بشم البته امیدوارم که از نوشته هایم  مشتق n ام  و رادیکال نگیرم و برای بهتر نشان دادن راه که یهویی گم نشیم از وکتور* استفاده نکنم   . دلیلی هم که دوست دارم بنویسم فقط یک چیز هست  "معنای نوشتن " . 
*این را هم ذکر کنم وقتی اشاره کردم به موضوعات علمی ، علم همچون کشورها نیست که مرزی داشته باشد و اندازه ای که در دست ماست دودرصد بیش نیست که س





خر باشیم یا تو کار خر باشیم!


برای چک کردن چند تا موسسه آموزش ِ راهنمای گردشگری مجبور بودم زنگ بزنم مرکز. حالا مرکزش کجاست و چیه بماند. با معاونتشون که صحبت می کردم و اسم موسسه های معتبر رو پرسیدم گفت کدوم شهر رو می خوای؟ اسم شهر رو گفتم بعد پرسید میشه مرکز کدوم استان؟ اول فکر کردم اشتباه شنیدم یه بار دیگه شماره رو سرسری از روی کاغذ نگاه کردم دیدم شماره درسته و ایشون قطعا ربط مستقیم به امورات گردشگری دارن. اینکه معاون امورات گردشگری، مرکز استان ها رو نمی دونستن چیز تعجب بر انگیزی ست؟!
با چند تا از دوستان داشتیم خیلی حرفه ای کلی راه کار پزشکی به یکی از بچه های مریض می دادیم، که یکی گفت برای درمان این کار فضولات الاغ هم خوبه! چند نفر هم تایید کردن. یکی دیگه گفت چربی الاغ هم واسه فلان چیز خوبه، یکی دیگه گفت پوستش هم واسه فلان چیز و هی گفتن و گفتن. از من پرسیدن تو نظری نداری؟ گفتم حالا که انقدر همه چیز ِ خر خوبه می خوام بر





بغل گرفته غمی تازه ایران را


جز واژه تسلیت چه میتوان گفت به آنانی که عزیزانشان را  در حادثه آتش سوزی ساختمان پلاسکو از دست داده اند؟ چه کسی را باید مقصر بدانیم تا کمی از دردمان کم شود؟ اصلا  چگونه میشود در مورد چنین فاجعه ای حرف زد؟ زبان در می ماند از سخن گفتن! :منبع . http://ashouri.blog.ir/rss





2.2.4


اون مدتی که داشتم قلب میخوندم که داشت میگفت چقد الکی الکی مشکلات قلبی ایجاد میشن و مرگ و میر داره،که بیشتر یادآوری کرد که مشکل معده و قلب چقد نزدیکن،که ممکنه حتی حالت تهوع داشته باشی با سوزش سر دل و بگی خب معدمه اما در واقع مشکل تو قلبت باشه..
خب؟
خب من از تک تک جملات جزوات ترسیده بودم و همه تمرکزم رو قلبم بود.از اون ور زد و فلانی مرد و گفتن ایست قلبی:/ از اینور کارمند دانشگامون مرد و گفتن ام آی یهویی تو ماشین:/
از طرفی یه سرماخوردگی بدقلق که خب درجریانین که سرماخوردگی میتونه به قدری کم توانت کنه که دچار تپش قلب هم بشی:/
بعد پاشدم رفتم پیش دکتر..میگم دکتر جان گلوم میسوزه سرم سنگینه حال نشیتن ندارم تپش قلبم دارم.
گلومو دیده گفته سرماخوردگیه دیگه:/ و در همون حین گوشیش زنگ خورد و حین صوبت با تیلفن نسخه منو نوشت:|
نه یه فشار گرفت نه صدای قلبمو گوش کرد:/ اوف بهت باااو
هیشی دیگه از همون اولی تا





حال و هوای عید قربان در خانه اهل سنت و مهمان شیعه ای که از در وارد می شود...


بوی کله‌پاچه‌ای که در دیزی در حال پختن بود، فضای خانه را  پُر کرده و سیخ‌های دل و جگر و قلوه منتظر کباب شدن بودند. دیس شیرینی و تُنگ شربت را باسلیقه روی میز چیده و داشتم بشقاب‌ها را پخش می‌کردم که کسی به در اتاق زد. عبدالله از کنار محمد بلند شد و با گفتن «آقا مجیده!» به سمت در رفت. :منبع . http://fatemehvalinejad.blog.ir/rss





بیداری کشی


بضی وقتا آدم فقط بیدار میمونه ک فرداش دیرتر بیدار شه
+ ینی من بلدم دنچر بسازم بازم؟!
ینی قراره سوژه استادا بشم؟
چرا حس میکنم از لحاظ علمی حرفی ندارم برای گفتن...
من ک قبلا هزار بار خوندمشون
+جهش فکری راه خوبیه برای فرار از افکار آزاردهنده :منبع . http://the-endd.blog.ir/rss





بیداری کشی


بضی وقتا آدم فقط بیدار میمونه ک فرداش دیرتر بیدار شه
+ ینی من بلدم دنچر بسازم بازم؟!
ینی قراره سوژه استادا بشم؟
چرا حس میکنم از لحاظ علمی حرفی ندارم برای گفتن...
من ک قبلا هزار بار خوندمشون
+جهش فکری راه خوبیه برای فرار از افکار آزاردهنده :منبع . http://the-endd.blog.ir/rss





بیداری کشی


بضی وقتا آدم فقط بیدار میمونه ک فرداش دیرتر بیدار شه
+ ینی من بلدم دنچر بسازم بازم؟!
ینی قراره سوژه استادا بشم؟
چرا حس میکنم از لحاظ علمی حرفی ندارم برای گفتن...
من ک قبلا هزار بار خوندمشون
+جهش فکری راه خوبیه برای فرار از افکار آزاردهنده :منبع . http://the-endd.blog.ir/rss





مشت اسماعیل


بار دومه که مستندشو می بینم و بی نهایت عاشق این مستندم،بار اول نصفه دیدم و اینبار کاملتر ازقبل دیدم،یه جمله گفت که اینبار شنیدم،غش رفتم واسش،ای جانم :)خیلی راست گفت خیلی....ایشون گفتن:خدایا ما عقل نداریم خودت از سر تقصیرات ما بگذر... :منبع . http://dastinevesht.blog.ir/rss





همینا.


- و خیلی بی‌رحمانه گاهی آدما بخاطر یه اشتباه/ یه اتّفاق، نه چندان هم بزرگ، باید تا آخر عمرشون تاوان پس بدن.
- نه که بخام پنهان‌کاری کنم، معمولا دلیلی برای گفتن پیدا نمی‌کنم ! برا انجام دادن کارا باید دلیل داشته باشیم دیگه نه ؟! نه برا انجام ندادنشون !
:منبع . http://mimain.blog.ir/rss





رهبر انقلاب:


جنبش دانشجویی بمعنای حرکت جهادی در مسیر و در خدمت آرمانهای انقلاب است و نه بر ضد آرمانها سخن گفتن/ من جوانهای مؤمن و انقلابی را بسیار دوست دارم و از آنها، هر کجا که باشند پشتیبانی میکنم و وظیفه مسئولین، حمایت مضاعف از جوانان مؤمن و انقلابی در دانشگاهها است. :منبع . http://sekokan.blog.ir/rss





پِ ل ا س ک و


فکر میکنم شب جمعه بود ک گفتن پیامک زده شده ک ما توی موتور خونه هستیم و زنده ک بعد خبر تکذیب شد!شنبه شب گفتن رفتن موتور خونه کسی و پیدا نکردن و دیشب و امروز صبح خبری ک اومد این بود ک پیکر 4نفر و از موتور خونه پیدا کردن...متاسفانه ی جورایی باید بگیم زنده ب گور شدن :(
این نشون میده ک مملکت ما ک ب اسم جمهوری اسلامی هست هیچ چیزیش درست نیست...انقدر بی اعتمادی و دروغ هست ک آدم هیچ چیزی و نمیتونه باور کنه..
مسئولین عزیز!! ک این چند روزه دارن در این مورد صحبت میکنن و درحال پاسکاری مسئولیت ی جورایی بدشون نمیاد کامل منکر این اتفاق بشن و همه تقصیرات و بندازن گردن مردم..یکی از کانالا ی مطلب جالب نوشته بود گفته بود "همش دارن میگن ک نیایین عکس نگیرین فیلم نگیرین جمع نشین ی جورایی داریم فکر میکنیم ک خوبه این عکس و فیلما هست وگرنه مسئولین ب کل منکر ساختمونی ب اسم پلاسکو میشدن"
این مطلب هم جالبه از آقای احس





زندگی اسونه


اره زندگی آسونه.. اگه به خودمون سخت نگیریم زندگی آسونه
اون روز با همسرجان در مورد اون قضیه صوبت کردیم.. و فهمیدم آقایی واقعا منظورش من نبودم
آقایی فقط به این دلیل به من مشکل اونا رو گفته بود که بدونم همچین اتفاقی ممکنه برای ما هم بیفته.. چه از طرف من و چه از طرف ایشون
آقایی گفت که نمیخواد رابطه مون بعد تولد بچه مث اونا شه
تقریبا میشه گفت یه هشدار بود قبل انفجار بمب
ماشین مون که یه هفته هم نیس خریدیمش خرابه
همسر جان نشسته بود و داد غصه می خورد
بهش گفتم بیخیال.. گفت ولی ما به ز ور وام اون  رو خریده بودیم
الان یه میلیون خرج داره..
یه خورده آروم نشستم کنارش چون خودش گفته مردا تو این مواقع نیاز دارم تو سکوت مطلق باشن و برن تو غار تنهاییشون
بعد آقایی بلند شد و گفت مهم نیس حتما این صلاح بوده
شب که از حوزه میومد شیرینی گرفته بود.. شیرینی خراب شدن ماشین
تو یه برنامه تلویزیونی به اسم دوطرفه دیدم که






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »